باب – 6 (احادیث روایت شده از طریق اهل سنّت)
آنچه از عبد اللّٰه بن مسعود روایت شده:
1 – مسروق گوید: «نزد ابن مسعود بودیم، مردى به او گفت: آیا پیامبر شما صلّى اللّٰه علیه و آله به شما خبر داده است که چند نفر پس از او جانشین خواهد بود؟ گفت: آرى، و هیچ کس پیش از تو از من نپرسیده بود و تو البتّه از نظر سنّ جوانترین فرد قوم هستى، من از آن حضرت شنیدم که مىفرماید: پس از من به تعداد نقباء موسى علیه السّلام جانشین خواهد بود.
2 – مسروق گوید: مردى نزد عبد اللّٰه بن مسعود آمد و گفت: آیا پیامبر شما – که سلام
165 بر او و فرزندانش باد – به شما خبر داده است که پس از او جانشینان او چند نفرند؟ گفت:
آرى و هیچ کس پیش از تو از من این را نپرسیده است و تو از نظر سنّ جوانترین فرد قوم هستى، پیامبر صلّى اللّٰه علیه و آله فرمود: «پس از من جانشینانم به شمار نقیبان موسى علیه السّلام است».
3 – نیز از مسروق روایت شده است که گفت: ما نزد عبد اللّٰه بن مسعود نشسته بودیم و او قرآن را براى ما مىخواند [آموزش مىداد] پس مردى گفت: اى ابا عبد الرّحمن آیا از رسول خدا پرسیدهاید که بر این امّت [پس از او] چند خلیفه خواهد بود؟ گفت: از زمانى که من به عراق آمدهام تاکنون هیچ کس در مورد آن از من سؤال نکرده است، آرى از رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله پرسیدیم و آن حضرت فرمود: «دوازده نفر به شمار نقیبان بنى اسرائیل».
4 – قیس بن عبد گوید: عربى بیاباننشین آمده و نزد عبد اللّٰه بن مسعود رفت در حالى که اصحابش گرد او بودند و سؤال کرد: آیا عبد اللّٰه بن مسعود در میان شما است؟ حاضران به طرف او اشاره کردند، عبد اللّٰه خود به او گفت: او را یافتى، حال خواستهات
166 چیست؟ گفت: من مىخواهم چیزى را از تو بپرسم اگر آن را از رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله شنیدهاى ما را نیز بدان آگاه کن آیا پیامبرتان شما را با خبر ساخته که بعد از او چند نفر جانشین اویند؟ گفت: از وقتى که به عراق آمدهام هیچ کس راجع به این موضوع از من سؤال نکرده است. آرى، پرسیدیم و [پیامبر صلّى اللّٰه علیه و آله] فرمود: «جانشینان [پس از من] دوازده خلیفه هستند برابر تعداد نقیبان بنى اسرائیل»1.
5 – مسروق گوید: ما پس از مغرب نزد ابن مسعود نشسته بودیم و او مشغول یاد دادن قرآن بود، مردى از او پرسید: اى ابا عبد الرّحمن آیا از رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله پرسیدهاى این امّت چند خلیفه دارد؟ او گفت: از وقتى که به عراق آمدهام تاکنون کسى راجع به آن از من نپرسیده است، بلى (پرسیدم) و آن حضرت در پاسخ فرمود: «خلفاى شما دوازده نفرند به شمار نقیبان بنى اسرائیل».
[آنچه از انس بن مالک (خادم پیامبر صلّى اللّٰه علیه و آله) روایت شده است]:
6 – انس بن مالک گوید: رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله فرمود: این امر پیوسته برپا خواهد بود تا
(1) قال اللّٰه تعالى: «وَ لَقَدْ أَخَذَ اَللّٰهُ مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ بَعَثْنٰا مِنْهُمُ اِثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً» و الآیة فی سورة المائدة: 12.
(باب – 6) (احادیث روایت شده از طریق اهل سنّت)
آنچه از عبد اللّٰه بن مسعود روایت شده:
1 – مسروق گوید: «نزد ابن مسعود بودیم، مردى به او گفت: آیا پیامبر شما صلّى اللّٰه علیه و آله به شما خبر داده است که چند نفر پس از او جانشین خواهد بود؟ گفت: آرى، و هیچ کس پیش از تو از من نپرسیده بود و تو البتّه از نظر سنّ جوانترین فرد قوم هستى، من از آن حضرت شنیدم که مىفرماید: پس از من به تعداد نقباء موسى علیه السّلام جانشین خواهد بود.
2 – مسروق گوید: مردى نزد عبد اللّٰه بن مسعود آمد و گفت: آیا پیامبر شما – که سلام
165 بر او و فرزندانش باد – به شما خبر داده است که پس از او جانشینان او چند نفرند؟ گفت:
آرى و هیچ کس پیش از تو از من این را نپرسیده است و تو از نظر سنّ جوانترین فرد قوم هستى، پیامبر صلّى اللّٰه علیه و آله فرمود: «پس از من جانشینانم به شمار نقیبان موسى علیه السّلام است».
3 – نیز از مسروق روایت شده است که گفت: ما نزد عبد اللّٰه بن مسعود نشسته بودیم و او قرآن را براى ما مىخواند [آموزش مىداد] پس مردى گفت: اى ابا عبد الرّحمن آیا از رسول خدا پرسیدهاید که بر این امّت [پس از او] چند خلیفه خواهد بود؟ گفت: از زمانى که من به عراق آمدهام تاکنون هیچ کس در مورد آن از من سؤال نکرده است، آرى از رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله پرسیدیم و آن حضرت فرمود: «دوازده نفر به شمار نقیبان بنى اسرائیل».
4 – قیس بن عبد گوید: عربى بیاباننشین آمده و نزد عبد اللّٰه بن مسعود رفت در حالى که اصحابش گرد او بودند و سؤال کرد: آیا عبد اللّٰه بن مسعود در میان شما است؟ حاضران به طرف او اشاره کردند، عبد اللّٰه خود به او گفت: او را یافتى، حال خواستهات
166 چیست؟ گفت: من مىخواهم چیزى را از تو بپرسم اگر آن را از رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله شنیدهاى ما را نیز بدان آگاه کن آیا پیامبرتان شما را با خبر ساخته که بعد از او چند نفر جانشین اویند؟ گفت: از وقتى که به عراق آمدهام هیچ کس راجع به این موضوع از من سؤال نکرده است. آرى، پرسیدیم و [پیامبر صلّى اللّٰه علیه و آله] فرمود: «جانشینان [پس از من] دوازده خلیفه هستند برابر تعداد نقیبان بنى اسرائیل»1.
5 – مسروق گوید: ما پس از مغرب نزد ابن مسعود نشسته بودیم و او مشغول یاد دادن قرآن بود، مردى از او پرسید: اى ابا عبد الرّحمن آیا از رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله پرسیدهاى این امّت چند خلیفه دارد؟ او گفت: از وقتى که به عراق آمدهام تاکنون کسى راجع به آن از من نپرسیده است، بلى (پرسیدم) و آن حضرت در پاسخ فرمود: «خلفاى شما دوازده نفرند به شمار نقیبان بنى اسرائیل».
[آنچه از انس بن مالک (خادم پیامبر صلّى اللّٰه علیه و آله) روایت شده است]:
6 – انس بن مالک گوید: رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله فرمود: این امر پیوسته برپا خواهد بود تا
(1) قال اللّٰه تعالى: «وَ لَقَدْ أَخَذَ اَللّٰهُ مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ بَعَثْنٰا مِنْهُمُ اِثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً» و الآیة فی سورة المائدة: 12.
167 دوازده نفر سرپرست از قریش – سپس حدیث را تا آخر ادامه داده است -».
آنچه جابر بن سمرة سوائى خواهرزادۀ سعد بن أبى – وقّاص، پس از آنچه در اصل است، روایت کرده:
7 – جابر بن سمرة گوید: رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله فرمود: «همواره این امّت کارش مستقیم و بر دشمنش پیروز است تا زمان دوازده خلیفه که همگى آنان از قریش هستند سپرى گردد». پس هنگامى که به منزلش بازگشت جماعتى از قریش نزد او رفتند و از او پرسیدند: سپس چه خواهد شد؟ فرمود: «کشت و کشتار خواهد بود».
همچنین از طریق دیگرى از جابر بن سمرة نقل شده که او گفت: رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله فرمود – و همانند حدیث فوق را ذکر کرده است – 8 – جابر بن سمرة گوید: شنیدم از رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله که مىفرماید: «پس از من دوازده امیر به پا خواهند خاست» سپس چیزى گفت که من آن را نشنیدم، از مردم سؤال کردم، و نیز از پدرم که به او نزدیکتر از من بود پرسیدم، گفت: آن حضرت
168 فرمود: «همگى آنان از قریشند».
9 – عامر بن سعد گوید: به وسیلۀ نافع [غلام خودم] به جابر بن سمرة نوشتم: مرا به چیزى از رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله که آن را شنیدهاى آگاه ساز، گوید: او در جواب به من نوشت: شنیدم شامگاه همان روز جمعهاى که اسلمى سنگسار شد مىفرمود: «این دین همواره برپا خواهد بود تا اینکه [قیامت فرا رسد یا] بر مردم دوازده نفر خلیفه شوند که جملگى از قریشاند – و حدیث را تا آخرش ذکر کرده است».
و باز مانند این حدیث را از حاتم بن اسماعیل به سند خویش نقل کردهاند.
همچنین از مهاجر بن مسمار به سند خودش مانند این روایت نقل شده است.
10 – جابر بن سمرة گوید: شنیدم از رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله که مىفرماید: «این دین همواره پابرجا خواهد بود تا دوازده خلیفه روى کار آیند سپس کلمهاى فرمود که من آن را نفهمیدم، از پدرم سؤال کردم، او گفت [پیغمبر فرمود:] «همۀ آنان از قریشند».
169 11 – از جابر بن سمرة روایت شده که گفت: با پدرم خدمت رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله بودیم که فرمود: «پس از من دوازده امیر خواهد بود» سپس صداى خود را کوتاه و پنهان کرد، از پدرم سؤال کردم، گفت: آن حضرت فرمود: «همگى آنان از قریشاند».
12 – جابر بن سمرة مىگوید: شنیدم رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله فرمود: «بعد از او – یا از پس او – دوازده امیر به پا خواهند خاست» سپس کلمهاى گفت که من آن را نفهمیدم، از مردم پرسیدم چه گفت؟ آنان گفتند: فرمود: «همگى آنان از قریشاند».
13 – جابر بن سمرة سوائى گوید: رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله در عرفه براى ما خطابه ایراد فرمود و گفت: «این دین همواره نیرومند و چیره است و بر کسى که با آن دین دشمنى ورزد چیره است، هر کس از آن جدا شود یا با آن مخالفت کند آسیبى به آن دین نمىرساند تا زمانى که دوازده نفر زمام آن را بدست دارند» راوى گوید: مردم صحبت مىکردند و من دیگر نفهمیدم (که آن حضرت چه گفت)
170 به پدرم گفتم: پدر تو متوجّه فرمایش رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله شدى که «همگى» چه هستند؟ (گفت:) «همگى از قریشاند».
همچنین از طریق دیگرى از جابر بن سمرة روایت شده که گفت: رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله فرمود: «پیوسته این امّت کارش پا برجا و بر دشمنش پیروز خواهد بود تا اینکه زمان دوازده خلیفه که همگى از قریش خواهند بود سپرى گردد، و چون به منزل خود بازگشت جماعاتى از قریش نزد او رفته و به او عرض کردند بعد چه مىشود؟ فرمود:
کشت و کشتار خواهد شد».
14 – از جابر بن سمرة روایت کردند که رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله فرمود: «پس از من دوازده امیر خواهد بود» – با این فرق که در روایت حصین گفته: «دوازده خلیفه، سپس چیزى گفت که من آن را نفهمیدم -» و پارهاى از آنان در حدیث خود گفتهاند: «پس از پدرم پرسیدم» و بعضى از آنان گفتهاند: «از حاضران پرسیدم» پس گفتند: [پیامبر] فرمود:
«همگى آنان از قریش مىباشند».
171 * همچنین از طریق دیگرى از جابر بن سمرة نقل شده که گفت: رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله چنین فرمود: «این امّت کارش همواره مستقیم و بر دشمنش چیره خواهد بود تا اینکه (دوران) دوازده خلیفه از آن بگذرد».
15 – از جابر بن سمرة روایت شده که گفت: رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله فرمود: «این دین همواره پیروز است، هر که با آن دشمنى کند بدان آسیبى نمىرساند تا روزگار دوازده خلیفه سپرى گردد» سپس سخنى گفت که من آن را نفهمیدم به پدرم گفتم: او چه گفت؟ پدرم گفت: فرمود: «همگى آنان از قریش خواهند بود».
16 – جابر بن سمرة گوید: از رسول خدا شنیدم که مىفرماید «دین اسلام پیوسته عزیز خواهد بود تا دوازده خلیفه» سپس کلمهاى فرمود که من آن را نفهمیدم، به پدرم گفتم او چه گفت؟ گفت فرمود: «همگى آنان از قریش خواهند بود».
17 – جابر بن سمرة گوید: رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله براى ما خطابه ایراد کرد و من شنیدم که
172 مىفرمود: «همواره این امر عزیز و بلندمرتبه و پیروز است بر آن که با او دشمنى ورزد تا دوازده نفر زمام آن را در دست دارند، همگى آنان» – سپس مردم هیاهو کردند و حرف زدند و من بقیّۀ سخن آن حضرت را پس از «همگى آنان» نفهمیدم، به پدرم گفتم: پدر، بعد از جملۀ «همگى آنان» رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله چه گفت؟ گفت: فرمود: «همگى آنان از قریشاند».
18 – جابر بن سمرة روایت کرده گفت: همراه پدرم بر پیامبر صلّى اللّٰه علیه و آله وارد شدم و شنیدم آن حضرت مىفرمود: «امّت همواره بر این دین خواهد بود تا زمانى که دوازده زمامدار یا دوازده خلیفه پى در پى روى کار آیند» راوى گوید: و کلمهاى را به صداى آهسته (زیر لب) گفت و پدرم نزدیکتر از من بود، هنگامى که خارج شدم پرسیدم: آن کلمهاى که رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله آهسته گفت چه بود؟ گفت: فرمود: «همگى آنان از قریش باشند».
19 – جابر بن سمرة گوید: از رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله شنیدم که فرمود: «پس از من در میان امّتم دوازده نفر به زمامدارى بر خواهند خاست» راوى گوید: سپس چیزى گفت که من آن را نشنیدم، گفت: از حاضران پرسیدم و نیز از پدرم که نزدیکتر از من بود سؤال
173 کردم، وى گفت: حضرت فرمود: «همگى آنان از قریش هستند».
20 – از عامر بن سعد روایت شده که او کسى را نزد جابر بن سمرة فرستاد که از رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله چه شنیدهاى؟ آن را براى ما بازگو کن، گفت: شنیدم که رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله مىفرمود: «این دین پیوسته برپا خواهد بود تا دوازده نفر از قریش به خلافت رسند – و حدیث را تا آخر آن ادامه داده است -».
آنچه ابو جحیفه روایت کرده است:
21 – عون بن ابی جحیفه از پدر خود نقل کرده که گفت: من نزد رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله بودم در حالى که او سخن مىگفت و عموى من در برابر او نشسته بود، پس آن حضرت فرمود: «کار امّت من همواره شایسته و نیکو خواهد بود تا دوران دوازده خلیفه که همگى آنان از قریش هستند سپرى شود».
آنچه از سمرة بن جندب روایت شده است:
از سمرة بن جندب روایت کردهاند که او از پیامبر صلّى اللّٰه علیه و آله همانند حدیث انس بن مالک
174 که ما آن را در آغاز این باب آوردیم و عبد السّلام بن هاشم بزّار آن را روایت کرده بود نقل کرده است.
آنچه عبد اللّٰه بن عمرو بن عاص روایت کرده است:
22 – از عبد اللّٰه بن عمرو نقل شده که گفت:… «ناگزیر، در کتاب خداى عزّ و جلّ نهفته است دوازده نفر بر مردم زمامدارى خواهند کرد».
23 – شفّا أصبحى گفت: شنیدم عبد اللّٰه بن عمرو مىگوید: شنیدم که رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله مىفرمود: «از پس من دوازده خلیفه خواهد بود».
24 – ابو طفیل گوید: عبد اللّٰه بن عمرو به من گفت: «اى أبا طفیل دوازده تن از بنی کعب بن لؤىّ را شمار کن سپس بعد از آن کشت و کشتار خواهد بود».
[و روایات در این معنى از طرق اهل سنّت بسیار است که دلالت دارد بر اینکه رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله آن دوازده نفر را یاد کرده و اینکه آنان جانشینان اویند].
متن عربی:
باب 6 الحديث المروي عن طرق العامة 1
ما روي عن عبد الله بن مسعود
1 – أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ اَلدُّهْنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ اَلرَّقِّيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ يُونُسَ عَنْ مُجَالِدِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ اَلشَّعْبِيِّ عَنْ مَسْرُوقٍ قَالَ:
كُنَّا عِنْدَ اِبْنِ مَسْعُودٍ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ أَ حَدَّثَكُمْ نَبِيُّكُمْ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كَمْ يَكُونُ بَعْدَهُ مِنَ اَلْخُلَفَاءِ فَقَالَ نَعَمْ وَ مَا سَأَلَنِي أَحَدٌ قَبْلَكَ وَ إِنَّكَ لَأَحْدَثُ اَلْقَوْمِ سِنّاً سَمِعْتُهُ يَقُولُ يَكُونُ بَعْدِي عِدَّةُ نُقَبَاءِ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ 2 .
2 – وَ رَوَاهُ جَمَاعَةٌ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ أَبِي شَيْبَةَ3 وَ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عُمَرَ بْنِ سَعِيدٍ اَلْأَشَجِّ وَ أَبِي كُرَيْبٍ وَ مَحْمُودِ بْنِ غَيْلاَنَ وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ إِبْرَاهِيمَ بْنِ سَعِيدٍ قَالُوا جَمِيعاً4
(1) . هذا الباب مع أخباره غير موجود في بعض النسخ و كأنّه اضيف إليه بعد باملاء المؤلّف (ره)، و لذا أوردناه برمته بين المعقوفين.
(2) . تقدم هذا الخبر في الباب الاسبق.
(3) . هو عثمان بن محمّد بن إبراهيم بن أبي شيبة الكوفيّ ذكره ابن حبان في الثقات.
(4) . يعني بعبد اللّه بن عمر بن سعيد أبا سعيد الاشج، و عنونه ابن حجر بعنوان عبد اللّه بن سعيد الاشج، و قال: كوفيّ ثقة، مات سنة 257. و بأبي كريب: محمّد بن العلاء بن كريب –
117حَدَّثَنَا أَبُو أُسَامَةَ عَنْ مُجَالِدٍ عَنِ اَلشَّعْبِيِّ عَنْ مَسْرُوقٍ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ فَقَالَ أَ حَدَّثَكُمْ نَبِيُّكُمْ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلسَّلاَمُ كَمْ يَكُونُ بَعْدَهُ مِنَ اَلْخُلَفَاءِ قَالَ نَعَمْ وَ مَا سَأَلَنِي عَنْهَا أَحَدٌ قَبْلَكَ وَ إِنَّكَ لَأَحْدَثُ اَلْقَوْمِ سِنّاً قَالَ يَكُونُ بَعْدِي عِدَّةُ نُقَبَاءِ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ.
3 – أَبُو كُرَيْبٍ وَ أَبُو سَعِيدٍ1 قَالاَ حَدَّثَنَا أَبُو أُسَامَةَ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْأَشْعَثُ2 عَنْ عَامِرٍ عَنْ عَمِّهِ عَنْ مَسْرُوقٍ قَالَ: كُنَّا جُلُوساً عِنْدَ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ يُقْرِئُنَا اَلْقُرْآنَ فَقَالَ رَجُلٌ يَا أَبَا عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ هَلْ سَأَلْتُمْ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كَمْ يَمْلِكُ هَذِهِ اَلْأُمَّةَ مِنْ خَلِيفَةٍ بَعْدَهُ فَقَالَ مَا سَأَلَنِي عَنْهَا أَحَدٌ مُنْذُ قَدِمْتُ اَلْعِرَاقَ نَعَمْ سَأَلْنَا رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ اِثْنَا عَشَرَ عِدَّةُ نُقَبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ 3 .
4 – وَ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ أَبِي شَيْبَةَ وَ أَبِي أَحْمَدَ وَ يُوسُفَ بْنِ مُوسَى اَلْقَطَّانِ وَ
– الهمدانيّ المعنون في التذهيب و قال: كوفيّ حافظ أحد الاثبات المكثرين، و بمحمود بن غيلان: أبا أحمد المروزى العدوى مولاهم، و كان ثقة حافظا، مات سنة 239 كما في التذهيب، و بعلى بن محمّد: على بن محمّد الطنافسى الكوفيّ و هو أيضا صدوق ثقة، و يمكن أن يكون المراد به على بن محمّد الهاشمى الكوفيّ الوشاء الذي ذكره ابن حبان في الثقات، و كلاهما في طبقة واحدة من رواة حماد بن زيد أبى أسامة، و بابراهيم بن سعيد: أبا إسحاق الجوهريّ الطبريّ، و هو حافظ ثقة ثبت كما ذكره الخطيب، و أمّا أبو أسامة فهو حماد بن أسامة بن زيد القرشيّ مولاهم المشهور بكنيته ثقة ثبت كما في التقريب، و قال: مات سنة احدى و مائتين و هو ابن ثمانين سنة؛ و وثقه العجليّ و أحمد. و تقدم ذكر مجالد و الشعبى و مسروق في الباب الاسبق.
(1) . أبو كريب كنية محمّد بن العلاء، و أبو سعيد كنية محمود بن غيلان كما تقدم.
(2) . كذا، و هو الاشعث بن سوار الكندي النجّار الكوفيّ مولى ثقيف صاحب التوابيت و هو ضعيف عند أكثر أرباب الجرح و التعديل. و يعنى بعامر عامر الشعبى، و بعمه قيس بن عبد و لم أعثر على ترجمة له، و في الخبر الآتي «قيس بن عبيد» فى نسخة كما نشير إليه.
(3) . روى الخبر أحمد في مسنده ج 1 ص 398 و ليس في سنده «عن عمه» و فيه «كعدة نقباء بني إسرائيل».
118 سُفْيَانَ بْنِ وَكِيعٍ 1 قَالُوا حَدَّثَنَا جَرِيرٌ2 عَنِ اَلْأَشْعَثِ بْنِ سَوَّارٍ عَنْ عَامِرٍ اَلشَّعْبِيِّ عَنْ عَمِّهِ قَيْسِ بْنِ عَبْدٍ3 قَالَ: جَاءَ أَعْرَابِيٌّ فَأَتَى عَبْدَ اَللَّهِ بْنَ مَسْعُودٍ وَ أَصْحَابُهُ عِنْدَهُ فَقَالَ فِيكُمْ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ فَأَشَارُوا إِلَيْهِ قَالَ لَهُ عَبْدُ اَللَّهِ قَدْ وَجَدْتَهُ فَمَا حَاجَتُكَ قَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْ شَيْءٍ إِنْ كُنْتَ سَمِعْتَهُ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَنَبِّئْنَا بِهِ أَ حَدَّثَكُمْ نَبِيُّكُمْ كَمْ يَكُونُ بَعْدَهُ مِنْ خَلِيفَةٍ قَالَ وَ مَا سَأَلَنِي عَنْ هَذَا أَحَدٌ مُنْذُ قَدِمْتُ اَلْعِرَاقَ نَعَمْ قَالَ اَلْخُلَفَاءُ بَعْدِي اِثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً كَعِدَّةِ نُقَبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ 4 .
5 – وَ عَنْ مُسَدِّدِ بْنِ مُسْتَوْرِدٍ5 قَالَ حَدَّثَنِي حَمَّادُ بْنُ زَيْدٍ عَنْ مُجَالِدٍ عَنْ مَسْرُوقٍ قَالَ: كُنَّا جُلُوساً إِلَى اِبْنِ مَسْعُودٍ بَعْدَ اَلْمَغْرِبِ وَ هُوَ يُعَلِّمُ اَلْقُرْآنَ فَسَأَلَهُ رَجُلٌ فَقَالَ يَا أَبَا عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ أَ سَأَلْتَ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كَمْ يَكُونُ لِهَذِهِ اَلْأُمَّةِ مِنْ خَلِيفَةٍ فَقَالَ مَا سَأَلَنِي عَنْهَا أَحَدٌ مُنْذُ قَدِمْتُ اَلْعِرَاقَ نَعَمْ وَ قَالَ خُلَفَاؤُكُمُ اِثْنَا عَشَرَ عِدَّةُ
(1) . يعني بابى أحمد: محمود بن غيلان المروزى المتقدم ذكره، و أمّا يوسف بن موسى فهو أبو يعقوب القطّان الكوفيّ. قال الخطيب – ج 14 ص 304 من تاريخه -: كان أصله من الأهواز و متجره بالرى، ثمّ سكن بغداد و حدث بها عن جرير بن عبد الحميد – الى أن قال -: وصفه غير واحد من الأئمّة بالثقة. و ذكره ابن حبان في الثقات. اه، و اما سفيان بن وكيع فهو ضعيف في الحديث ضعفه غير واحد، و قالوا: ليس بثقة.
(2) . هو جرير بن عبد الحميد بن قرط الضبى أبو عبد اللّه الرازيّ، و كان ثقة يرحل اليه، و في المحكى عن ابن عمّار الموصلى انه حجة كانت كتبه صحاحا، و عن النسائى و العجليّ أنّه ثقة، مات سنة 188.
(3) . في نسخة «قيس بن عبيد».
(4) . قد تكرر في الباب أن عدد خلفاء النبيّ صلّى اللّه عليه و آله عدد نقباء بني إسرائيل أو نقباء موسى عليه السلام و المراد اثنا عشر حيث قال اللّه تعالى: «وَ لَقَدْ أَخَذَ اَللّٰهُ مِيثٰاقَ بَنِي إِسْرٰائِيلَ وَ بَعَثْنٰا مِنْهُمُ اِثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً» و الآية في سورة المائدة: 12. و النقيب هو الامير و السيّد و الشاهد، و نقيب القوم: سيدهم و أميرهم.
(5) . هو مسدد بن مسرهد بن مسربل بن مستورد الأسدى البصرى أبو الحسن كان ثقة حافظا. كما في التقريب.
119نُقَبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ.
ما روي عن أنس بن مالك 1
6 – مَا رَوَاهُ عَبْدُ اَلسَّلاَمِ بْنُ هَاشِمٍ اَلْبَزَّارُ2 قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ أَبِي أُمَيَّةَ مَوْلَى بَنِي مُجَاشِعٍ عَنْ يَزِيدَ اَلرَّقَاشِيِّ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: لَنْ يَزَالَ هَذَا اَلْأَمْرُ قَائِماً إِلَى اِثْنَيْ عَشَرَ قَيِّماً مِنْ قُرَيْشٍ ثُمَّ سَاقَ اَلْحَدِيثَ إِلَى آخِرِهِ 3 .
ما رواه جابر بن سمرة السُّوائي
و هو ابن أخت سعد بن أبي وقاص بعد ما في الأصل4
7 – عَمْرُو بْنُ خَالِدِ بْنِ فَرُّوخٍ اَلْحَرَّانِيُّ5 قَالَ حَدَّثَنَا زُهَيْرُ بْنُ مُعَاوِيَةَ قَالَ حَدَّثَنَا زِيَادُ بْنُ خَيْثَمَةَ عَنِ اَلْأَسْوَدِ بْنِ سَعِيدٍ اَلْهَمْدَانِيِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ
(1) . هو أنس بن مالك بن النضر الأنصاريّ الخزرجي خادم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله، مات سنة اثنتين و مائة، و قيل: ثلاث و تسعين و قد جاوز المائة، كما في التقريب.
(2) . لم أعثر الى الآن عليه بهذا العنوان، و يمكن أن يكون تصحيف عبد السلام بن عاصم الجعفى و هو مقبول الرواية، و يحتمل أن يكون عبد السّلام بن أبي حازم البصرى فان جل من روى عن يزيد الرقاشى أحاديثه بصريون و يزيد بن أبان الرقاشى كان قاصا و لم يكن من الثقات انما كان من خيار عباد اللّه معروفا بأبي عمرو البصرى الزاهد، و له أخبار في المواعظ و الخوف و البكاء و ليس بقوى، و أمّا راوية عبد اللّه بن أبي أميّة فالظاهر هو عبد اللّه ابن سليمان بن جنادة بن أبي أميّة، و ذكره ابن حبان في الثقات.
(3) . روى الساروى هذا الخبر بإسناده عن عبد اللّه بن أبي أميّة عن الرقاشى و زاد في آخره «فاذا مضوا ساخت الأرض بأهلها» و رواه أبو عليّ الطبرسيّ في إعلام الورى هكذا.
(4) . تقدمت ترجمة جابر بن سمرة ص 103، و قال ابن حزم في الجمهرة ص 273 «أم جابر بن سمرة كانت اخت عتبة بن أبي وقاص لابيه و أمه و هي أخت سعد بن أبي وقاص لابيه.
(5) . عمرو بن خالد أبو الحسن الحرّانيّ الجزريّ نزيل مصر، قال العجليّ: ثبت ثقة، و قال أبو حاتم: صدوق، كما في التهذيب.
120قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: لاَ تَزَالُ هَذِهِ اَلْأُمَّةُ مُسْتَقِيماً أَمْرُهَا ظَاهِرَةً عَلَى عَدُوِّهَا حَتَّى يَمْضِيَ اِثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ فَلَمَّا رَجَعَ إِلَى مَنْزِلِهِ أَتَتْهُ وُفُودُ قُرَيْشٍ فَقَالُوا لَهُ ثُمَّ يَكُونُ مَا ذَا قَالَ يَكُونُ اَلْهَرْجُ.
وَ قَالَ حَدَّثَنَا زُهَيْرُ بْنُ مُعَاوِيَةَ قَالَ حَدَّثَنَا زِيَادُ بْنُ خَيْثَمَةَ عَنِ اِبْنِ جُرَيْجٍ 1عَنِ اَلْأَسْوَدِ بْنِ سَعِيدٍ اَلْهَمْدَانِيِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ:
وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ.
8 – عُثْمَانُ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ2 قَالَ حَدَّثَنِي جَرِيرٌ عَنْ حُصَيْنِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ يَقُومُ مِنْ بَعْدِي اِثْنَا عَشَرَ أَمِيراً قَالَ ثُمَّ تَكَلَّمَ بِشَيْءٍ لَمْ أَسْمَعْهُ فَسَأَلْتُ اَلْقَوْمَ وَ سَأَلْتُ أَبِي وَ كَانَ أَقْرَبَ إِلَيْهِ مِنِّي فَقَالَ قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ .
9 – عُثْمَانُ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ قَالَ حَدَّثَنَا حَاتِمُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُهَاجِرِ بْنِ مِسْمَارٍ 3عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدٍ قَالَ: كَتَبْتُ مَعَ غُلاَمِي نَافِعٍ إِلَى جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ أَخْبِرْنِي بِشَيْءٍ سَمِعْتَهُ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ فَكَتَبَ إِلَيَّ سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ عَشِيَّةَ جُمُعَةٍ رُجِمَ اَلْأَسْلَمِيُّ4 لاَ يَزَالُ هَذَا اَلدِّينُ قَائِماً حَتَّى تَقُومَ
(1) . هو عبد الملك بن عبد العزيز بن جريج – بالجيم أو له و آخره – قال ابن حجر: كان ثقة فاضلا.
(2) . السند معلّق على ما تقدم تحت رقم 2.
(3) . حاتم بن إسماعيل أبو إسماعيل المدنيّ الحارثى، قال ابن سعد: كان أصله من الكوفة و لكنه انتقل الى المدينة فنزلها و مات بها سنة 186، و كان ثقة مأمونا، كثير الحديث. يروى عن مهاجر بن مسمار الزهرى مولى سعد، و هو مدنى ذكره ابن حبان في الثقات، و يروى عن عامر بن سعد بن أبي وقاص الزهرى المدنيّ قال ابن سعد في طبقاته: كان ثقة كثير الحديث، و ذكره ابن حبان في الثقات.
(4) . هو ما عزّ بن مالك الاسلمى، و قصته كما في أسد الغابة و صحيح مسلم و غيرهما نقلا عن أبي سعيد الخدريّ قال: أتى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فقال: انى أصبت بفاحشة فأقمه على، –
121اَلسَّاعَةُ أَوْ يَكُونُ عَلَى اَلنَّاسِ اِثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ وَ ذَكَرَ اَلْحَدِيثَ إِلَى آخِرِهِ1.
وَ عَنْ عَبَّادِ بْنِ يَعْقُوبَ2 قَالَ حَدَّثَنَا حَاتِمُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ بِإِسْنَادِهِ: مِثْلَهُ.
وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلْحَكَمِ قَالَ حَدَّثَنَا اِبْنُ أَبِي فُدَيْكٍ عَنِ اِبْنِ أَبِي ذِئْبٍ3 عَنْ مُهَاجِرِ بْنِ مِسْمَارٍ بِإِسْنَادِهِ: مِثْلَهُ.
10 – وَ عَنْ غُنْدَرٍ عَنْ شُعْبَةَ4 قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَوَانَةَ5 عَنْ عَبْدِ اَلْمَلِكِ بْنِ عُمَيْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ لاَ يَزَالُ هَذَا اَلدِّينُ مُسْتَقِيماً حَتَّى يَقُومَ اِثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً ثُمَّ قَالَ كَلِمَةً لَمْ أَفْهَمْهَا فَسَأَلْتُ أَبِي فَقَالَ قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ .
– فرده رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مرارا ثمّ سأل قومه هل به جنون؟ قالوا: ما نعلم به بأسا، فامر برجمه، فانطلقوا به الى بقيع الغرقد و رجموه، قال: ثم قام رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله خطيبا من العشى و خطب الناس فقال – الى آخر ما قال (صلّى اللّه عليه و آله).
(1) . تتمة الخبر كما في مسند أحمد في غير موضع و صحيح مسلم في كتاب الامارة «عصيبة من المسلمين يفتتحون البيت الابيض بيت كسرى أو آل كسرى، و سمعته يقول: ان بين يدى الساعة كذابين فاحذروهم، و سمعته يقول: أنا فرطكم على الحوض».
(2) . عباد بن يعقوب الأسدى الرواجنيّ قال ابن حجر في تهذيبه: قال ابن خزيمة: هو ثقة في حديثه، متهم في دينه، و قال: قال ابن عدى: عباد فيه غلو في التشيع.
(3) . محمّد بن عبد اللّه بن عبد الحكم أبو عبد اللّه البصرى فقيه ثقة، و محمّد بن إسماعيل ابن مسلم بن أبي فديك صدوق، و محمّد بن عبد الرحمن المكنى بابن أبي ذئب ثقة فقيه فاضل كما في التقريب.
(4) . غندر هو محمّد بن جعفر المدنيّ البصرى ثقة صدوق صحيح الكتاب، يروى عن شعبة بن الحجاج بن الورد العتكى أبى بسطام الواسطى ثمّ البصرى و كان ثقة حافظا متقنا، قال الثوري هو أمير المؤمنين في الحديث، على ما في التهذيب.
(5) . أبو عوانة هو وضاح بن عبد اللّه اليشكرى البزاز، مشهور بكنيته كان ثقة ثبتا. كما في التقريب.
122 11 – وَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكِ بْنِ زَيْدٍ1 قَالَ حَدَّثَنَا زِيَادُ بْنُ عِلاَقَةَ قَالَ حَدَّثَنَا جَابِرُ بْنُ سَمُرَةَ اَلسُّوَائِيُّ قَالَ: كُنْتُ مَعَ أَبِي عِنْدَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَكُونُ بَعْدِي اِثْنَا عَشَرَ أَمِيراً ثُمَّ أَخْفَى صَوْتَهُ فَسَأَلْتُ أَبِي فَقَالَ قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ .
12 – وَ عَنْ خَلَفِ بْنِ اَلْوَلِيدِ اَللُّؤْلُؤِيِّ2 عَنْ إِسْرَائِيلَ عَنْ سِمَاكٍ قَالَ سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ سَمُرَةَ يَقُولُ: سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ يَقُومُ بَعْدَهُ أَوْ مِنْ بَعْدِهِ اِثْنَا عَشَرَ أَمِيراً ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ لَمْ أَفْهَمْهَا فَسَأَلْتُ اَلْقَوْمَ مَا قَالَ فَقَالُوا قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ .
13 – وَ مِنْ حَدِيثِ خَلَفِ بْنِ هِشَامٍ اَلْبَزَّارِ3 قَالَ حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ زَيْدٍ عَنْ مُجَالِدِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ اَلشَّعْبِيِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ اَلسُّوَائِيِّ قَالَ: خَطَبَ بِنَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِعَرَفَةَ فَقَالَ لاَ يَزَالُ هَذَا اَلدِّينُ قَوِيّاً عَزِيزاً ظَاهِراً عَلَى مَنْ نَاوَاهُ4 لاَ يَضُرُّهُ مَنْ فَارَقَهُ أَوْ خَالَفَهُ حَتَّى يَمْلِكَ اِثْنَا عَشَرَ قَالَ وَ تَكَلَّمَ اَلنَّاسُ فَلَمْ أَفْهَمْ فَقُلْتُ لِأَبِي يَا أَبَتِ أَ رَأَيْتَ قَوْلَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كُلُّهُمْ مَا هُوَ قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ.
وَ مِنْ حَدِيثِ اَلنَّفِيلِيِّ اَلْحَرَّانِيِّ5 قَالَ حَدَّثَنَا زُهَيْرُ بْنُ مُعَاوِيَةَ قَالَ حَدَّثَنَا زِيَادُ بْنُ خَيْثَمَةَ
(1) . كذا و مثله في الخصال و البحار و لم أجده بهذا العنوان.
(2) . كذا، و في الخصال أيضا، و هو خلف بن الوليد الجوهريّ أبو الوليد البغداديّ عنونه الخطيب في تاريخه ج 8 ص 320 و قال: وثقه ابن معين. يروى عن إسرائيل بن يونس ابن أبي إسحاق أبى يوسف الكوفيّ قال ابن حجر في تهذيبه: قال أبو حاتم: ثقة صدوق.
(3) . خلف بن هشام بن ثعلب البزار – بالراء آخرا – أبو محمّد المقرئ، البغداديّ أحد الاعلام وثقه ابن معين و النسائى كما في خلاصة تذهيب الكمال. و حماد بن زيد هو أبو أسامة المتقدم ذكره.
(4) . ظاهرا أي غالبا، و قال الجوهريّ: ناوأت الرجل مناوأة و نواء: عاديته، و في باب «نوى»: و ناواه أي عاداه، و أصله الهمز لانه من النوء و هو النهوض (الصحاح).
(5) . هو عبد اللّه بن محمّد بن عليّ بن نفيل ثقة حافظ و تقدم الخبر عن غيره عن زهير و يأتي بعضه أيضا.
123قَالَ حَدَّثَنَا اَلْأَسْوَدُ بْنُ سَعِيدٍ اَلْهَمْدَانِيُّ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لاَ تَزَالُ هَذِهِ اَلْأُمَّةُ مُسْتَقِيماً أَمْرُهَا ظَاهِرَةً عَلَى عَدُوِّهَا حَتَّى يَمْضِيَ اِثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ فَلَمَّا رَجَعَ إِلَى مَنْزِلِهِ أَتَتْهُ وُفُودُ قُرَيْشٍ فَقَالُوا لَهُ ثُمَّ يَكُونُ مَا ذَا قَالَ يَكُونُ اَلْهَرْجُ 1 .
14 – وَ مِنْ حَدِيثِ عَلِيِّ بْنِ اَلْجَعْدِ قَالَ حَدَّثَنَا زُهَيْرٌ عَنْ زِيَادِ بْنِ عِلاَقَةَ وَ سِمَاكٍ وَ حُصَيْنٍ كُلُّهُمْ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ: يَكُونُ بَعْدِي اِثْنَا عَشَرَ أَمِيراً غَيْرَ أَنَّ حصين [حُصَيْناً] قَالَ اِثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً ثُمَّ تَكَلَّمَ بِشَيْءٍ لَمْ أَفْهَمْهُ وَ قَالَ بَعْضُهُمْ فِي حَدِيثِهِ فَسَأَلْتُ أَبِي وَ قَالَ بَعْضُهُمْ فَسَأَلْتُ اَلْقَوْمَ فَقَالُوا قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ.
– وَ عَنْ عَمْرِو بْنِ خَالِدٍ اَلْحَرَّانِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا زُهَيْرُ بْنُ مُعَاوِيَةَ قَالَ حَدَّثَنَا زِيَادُ بْنُ خَيْثَمَةَ عَنِ اَلْأَسْوَدِ بْنِ سَعِيدٍ اَلْهَمْدَانِيِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: لاَ تَزَالُ هَذِهِ اَلْأُمَّةُ مُسْتَقِيماً أَمْرُهَا ظَاهِرَةً عَلَى عَدُوِّهَا حَتَّى يَمْضِيَ مِنْهَا اِثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً2.
15 – وَ مِنْ حَدِيثِ مَعْمَرِ بْنِ سُلَيْمَانَ3 قَالَ سَمِعْتُ إِسْمَاعِيلَ بْنَ أَبِي خَالِدٍ 4يَرْوِي عَنْ مُجَالِدٍ عَنِ اَلشَّعْبِيِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ عَنِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: قَالَ لاَ يَزَالُ هَذَا اَلدِّينُ ظَاهِراً لاَ يَضُرُّهُ مَنْ نَاوَاهُ حَتَّى يَمْضِيَ اِثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً ثُمَّ قَالَ كَلِمَةً لَمْ أَفْهَمْهَا فَقُلْتُ لِأَبِي مَا قَالَ قَالَ قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ.
(1) . تقدم تحت رقم 7، و لذا لم نرقمه.
(2) . تقدم الخبر مع زيادة تحت رقم 7، و لذا لم نرقمه.
(3) . معمر – بتشديد الميم – ابن سليمان النخعيّ أبو عبد اللّه الكوفيّ ثقة فاضل (التقريب) و لا يبعد كونه معتمر بن سليمان التيمى البصرى الثقة.
(4) . إسماعيل بن أبي خالد الاحمسى مولاهم، قال أحمد بن حنبل: هو أصح الناس حديثا، و قال العجليّ: كوفيّ تابعي ثقة، و كان طحانا، و قال أبو حاتم: لا أقدم عليه أحدا من أصحاب الشعبى. (تهذيب التهذيب).
124 16 – وَ عَنْ يَزِيدَ بْنِ سِنَانٍ1 وَ عُثْمَانَ بْنِ أَبِي شَيْبَةَ قَالاَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِيلَ قَالَ حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ عَنْ سِمَاكِ بْنِ حَرْبٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ: سَمِعْتُ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ لاَ يَزَالُ هَذَا اَلْإِسْلاَمُ عَزِيزاً إِلَى اِثْنَيْ عَشَرَ خَلِيفَةً ثُمَّ قَالَ كَلِمَةً لَمْ أَفْهَمْهَا فَقُلْتُ لِأَبِي مَا قَالَ فَقَالَ قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ.
17 – وَ مِنْ حَدِيثِ يَزِيدَ بْنِ سِنَانٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو اَلرَّبِيعِ اَلزَّهْرَانِيُّ 2قَالَ حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ زَيْدٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُجَالِدُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ اَلشَّعْبِيِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ: خَطَبَ بِنَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ لاَ يَزَالُ هَذَا اَلْأَمْرُ عَزِيزاً مَنِيعاً ظَاهِراً مَنْ نَاوَاهُ حَتَّى يَمْلِكَ اِثْنَا عَشَرَ كُلُّهُمْ ثُمَّ لَغَطَ اَلْقَوْمُ وَ تَكَلَّمُوا فَلَمْ أَفْهَمْ قَوْلَهُ بَعْدَ كُلُّهُمْ فَقُلْتُ لِأَبِي يَا أَبَتَاهْ مَا قَالَ بَعْدَ كُلُّهُمْ قَالَ قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ.
18 – وَ مِنْ حَدِيثِ يَزِيدَ بْنِ سِنَانٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلْحَمِيدِ بْنُ مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اَللَّهِ بْنُ عَمْرٍو3 عَنْ عَبْدِ اَلْمَلِكِ بْنِ عُمَيْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ: دَخَلْتُ مَعَ أَبِي عَلَى اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ لَنْ تَزَالَ اَلْأُمَّةُ عَلَى هَذَا مُتَمَسِّكِينَ حَتَّى يَقُومَ اِثْنَا عَشَرَ أَمِيراً أَوِ اِثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً قَالَ وَ خَافَتَ بِكَلِمَةٍ وَ كَانَ أَبِي أَدْنَى مِنِّي فَلَمَّا خَرَجْتُ قُلْتُ مَا اَلَّذِي خَافَتَ بِهِ قَالَ قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ .
19 – وَ مِنْ حَدِيثِ يَزِيدَ بْنِ سِنَانٍ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عُمَرَ بْنِ شَقِيقٍ4
(1) . يزيد بن سنان بن يزيد القزاز البصرى يكنى أبا خالد، نزيل مصر، قال النسائى: ثقة، و ذكره ابن حبان في الثقات، و قال ابن يونس: قدم مصر تاجرا و كتب بها الحديث و حدث، و كانت وفاته بمصر أول يوم من جمادى الأولى سنة 264، و كان ثقة نبيلا و خرج مسند حديثه و كان كثير الفائدة و فيها أرخه ابن عقدة. (تهذيب التهذيب).
(2) . أبو الربيع الزهرانى هو سليمان بن داود العتكى البصرى نزيل بغداد، ثقة. و حماد بن زيد هو أبو أسامة المتقدم ذكره.
(3) . هو عبيد اللّه بن عمرو بن الوليد الأسدى مولاهم الرقى، وثقه ابن معين و النسائى. و راويه عبد الحميد لم أعثر على ذكره بهذا العنوان، و المظنون تصحيفه.
(4) . الحسن بن عمر بن شقيق أبو عليّ البصرى البلخيّ قال العسقلانى: سكن الرى و –
125قَالَ حَدَّثَنَا جَرِيرُ بْنُ عَبْدِ اَلْحَمِيدِ عَنْ حُصَيْنِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ يَقُومُ فِي أُمَّتِي بَعْدِي اِثْنَا عَشَرَ أَمِيراً قَالَ ثُمَّ تَكَلَّمَ بِشَيْءٍ لَمْ أَسْمَعْهُ قَالَ فَسَأَلْتُ اَلْقَوْمَ وَ سَأَلْتُ أَبِي وَ كَانَ أَقْرَبَ مِنِّي فَقَالَ قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ.
20 – وَ عَنِ اِبْنِ أَبِي فُدَيْكٍ قَالَ حَدَّثَنِي اِبْنُ أَبِي ذِئْبٍ عَنْ مُهَاجِرِ بْنِ مِسْمَارٍ عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدٍ أَنَّهُ أَرْسَلَ إِلَى اِبْنِ سَمُرَةَ حَدِّثْنَا مَا سَمِعْتَ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ: لاَ يَزَالُ هَذَا اَلدِّينُ قَائِماً حَتَّى يَكُونَ اِثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً مِنْ قُرَيْشٍ 1وَ سَاقَ اَلْحَدِيثَ إِلَى آخِرِهِ.
ما رواه أبو جحيفة 2
21 – وَ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ أَبِي شَيْبَةَ قَالَ حَدَّثَنَا سَهْلُ بْنُ حَمَّادٍ أَبُو عَتَّابٍ اَلدَّلاَّلُ 3قَالَ حَدَّثَنَا يُونُسُ بْنُ أَبِي يَعْفُورٍ4 قَالَ حَدَّثَنَا عَوْنُ بْنُ أَبِي جُحَيْفَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ هُوَ يَخْطُبُ وَ عَمِّي جَالِسٌ بَيْنَ يَدَيْهِ فَقَالَ
– كان يتجر الى بلخ فعرف بالبلخيّ، قال البخارى و أبو حاتم: صدوق و قال أبو زرعة: لا بأس به، و ذكره ابن حبان في الثقات.
(1) . في صحيح مسلم «لا يزال الدين قائما حتّى تقوم الساعة أو يكون عليكم اثنا – عشر خليفة – الخ».
(2) . أبو جحيفة اسمه وهب بن عبد اللّه السوائى نسبة الى سواءة بن عامر بن صعصعة، قال ابن حجر: يقال له وهب الخير، أدرك النبيّ صلّى اللّه عليه و آله قبل أن يبلغ الحلم كما قال ابن سعد في الطبقات. و كان أبو جحيفة على شرطة عليّ عليه السلام و استعمله على خمس المتاع كما في الحلية.
(3) . سهل بن حماد الدلال أبو عتاب البصرى صدوق ذكره ابن حبان في الثقات.
(4) . هو يونس بن وقدان أبى يعفور العبدى الكوفيّ ضعيف عند جماعة، و قال أبو – حاتم: صدوق كما في التهذيب، يروى عن عون بن أبي جحيفة و هو ثقة عند أبى حاتم و النسائى و ابن معين.
126 رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لاَ يَزَالُ أَمْرُ أُمَّتِي صَالِحاً حَتَّى يَمْضِيَ اِثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ.
مَا رُوِيَ عَنْ سَمُرَةَ بْنِ جُنْدَبٍ
– رَوَى عَبْدُ اَلْوَهَّابِ بْنُ عَبْدِ اَلْمَجِيدِ1 عَنْ دَاوُدَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلشَّعْبِيِّ عَنْ سَمُرَةَ بْنِ جُنْدَبٍ2 عَنِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ نَحْوُ حَدِيثِ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ اَلَّذِي رَوَيْنَاهُ فِي صَدْرِ اَلْبَابِ رَوَاهُ عَبْدُ اَلسَّلاَمِ بْنُ هَاشِمٍ اَلْبَزَّارُ:
ما رواه عبد الله بن عمرو بن العاص
22- وَ مِنْ حَدِيثِ سُوَيْدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُعْتَمِرُ بْنُ سُلَيْمَانَ3 عَنْ هِشَامٍ عَنِ اِبْنِ سِيرِينَ عَنْ أَبِي اَلْخَيْرِ 4عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَمْرٍو: لاَ جَرَمَ5مَكْتُومٌ فِي كِتَابِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اِثْنَا عَشَرَ يَمْلِكُونَ اَلنَّاسَ.
23- مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ اَلدُّهْنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا اِبْنُ أَبِي خَيْثَمَةَ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ مُعِينٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ صَالِحٍ قَالَ حَدَّثَنَا اَللَّيْثُ بْنُ سَعْدٍ عَنْ خَالِدِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ سَعِيدِ بْنِ أَبِي هِلاَلٍ عَنْ رَبِيعَةَ بْنِ سَيْفٍ قَالَ كُنَّا عِنْدَ شُفَيٍّ اَلْأَصْبَحِيِّ فَقَالَ سَمِعْتُ عَبْدَ اَللَّهِ بْنَ عَمْرٍو يَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ: يَكُونُ خَلْفِي
(1) . عبد الوهاب بن عبد المجيد أبو محمّد الثقفى البصرى ثقة، تغير قبل موته بثلاث سنين، يروى عن داود بن أبي هند أبى بكر أو أبى محمّد البصرى و هو ثقة متقن، و هو يروى عن أبيه أبى هند و اسمه دينار و هو مهمل.
(2) . سمرة بن جندب حليف الأنصار صحابى مات بالبصرة سنة 58.
(3) . سويد بن سعيد أبو محمّد الحدثانى الهروى الأنباري صالح صدوق مضطرب الحفظ، قال البرذعى رأيت أبا زرعة يسيء القول فيه فقلت له: فأى شيء حاله؟ قال: اما كتبه فصحاح و كنت أتتبع أصوله فأكتب منها و أمّا إذا حدث من حفظه فلا. و معتمر بن سليمان التيمى أبو محمّد البصرى يلقب بالطفيل ثقة يروى عن هشام بن حسان الأزديّ القردوسى أبي عبد اللّه البصرى و هو ثقة كما في التقريب و التهذيب.
(4) . هو مرثد بن عبد اللّه اليزنى المصرى فقيه، قيل انه مفتى أهل مصر في زمانه، وثقه غير واحد من الرجاليين، يروى عنه محمّد بن سيرين و هو ثقة كان امام وقته.
(5) . كذا في النسخ متصلا بدون البياض، و فيها «لاحدهم» بدل «لا جرم».
127 اِثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً 1 .
24- وَ عَنِ اِبْنِ أَبِي خَيْثَمَةَ قَالَ حَدَّثَنَا عَفَّانُ وَ يَحْيَى بْنُ إِسْحَاقَ اَلسَّيْلَحِينِيُّ قَالاَ حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي اَلطُّفَيْلِ قَالَ قَالَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ عَمْرٍو: يَا أَبَا اَلطُّفَيْلِ اُعْدُدْ اِثْنَيْ عَشَرَ مِنْ بَنِي كَعْبِ بْنِ لُؤَيٍّ ثُمَّ يَكُونُ اَلنَّقْفُ وَ اَلنِّقَافُ2.
و الروايات في هذا المعنى من طرق العامة كثيرة تدل على أن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يذكر الاثني عشر و أنهم خلفاؤه