باب – 2 (آنچه در تفسیر کلام خداى تعالى «وَ اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اَللّٰهِ جَمِیعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا» آمده)
1 – از جابر بن عبد اللّٰه انصارىّ نقل شده که گفت: «مردم یمن به مدینه آمدند که خدمت رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله برسند، آن حضرت (به حاضران) فرمود: یمنىها با شتاب بسیار (یا با روى خوش) بر شما وارد مىشوند، و هنگامى که آنان بر رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله وارد شدند فرمود: گروهى هستند که دلهایشان نرم و ایمانشان استوار است، منصور از میان آنان است که با هفتاد هزار تن قیام مىکند، جانشین من و جانشین وصیّ مرا یارى خواهد کرد، بند شمشیرهایشان از چرم است. آنان پرسیدند اى رسول خدا وصى شما کیست؟ فرمود: آن کسى که خداوند ملازمت راه او را به شما امر کرده و فرموده: «همگى به ریسمان خدا چنگ بزنید و متفرّق نشوید»1 پس عرض کردند اى رسول خدا براى ما
(1) آل عمران: 103.
59 روشن فرما که این ریسمان چیست؟ فرمود: آن عبارت از گفتۀ خداوند است در این آیه:
«إِلاّٰ بِحَبْلٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ حَبْلٍ مِنَ اَلنّٰاسِ
»:1 (مگر به ریسمانى از خدا و ریسمانى از مردم) امّا ریسمان خدا کتاب او (قرآن) است، و ریسمانى از مردم منظور وصیّ من است، پرسیدند اى رسول خدا وصىّ تو کیست؟ پاسخ داد: کسى است که خداى تعالى در بارۀ او این آیه را فرو فرستاده: «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یٰا حَسْرَتىٰ عَلىٰ مٰا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اَللّٰهِ
»2 (که کسى بگوید اى دریغ و افسوس بر آنچه در (راه) قرب خدا (دستور خدا) کوتاهى کردم) آنان عرض کردند: اى رسول خدا مراد از این قرب خدا چیست؟ فرمود: همان است که خداوند در بارهاش مىفرماید: «یَوْمَ یَعَضُّ اَلظّٰالِمُ عَلىٰ یَدَیْهِ یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی اِتَّخَذْتُ مَعَ اَلرَّسُولِ سَبِیلاً
»3 (روزى که ستمکار دستهاى خود به دندان گزیده گوید اى کاش با پیامبر راهى را در پیش گرفته بودم» او همان وصیّ من است و پس از من راه رسیدن به من است. پس گفتند: اى رسول خدا بحقّ آنکه تو را براستى به پیامبرى برگزیده او را بما نشان بده که ما به دیدار او مشتاق شدیم، پس آن حضرت فرمود: او همان کسى است که خدا او را براى مؤمنین چهرهشناس و با فراست نشانهاى قرار داده، اگر شما مانند صاحبدل یا ناظر آگاهى که گوش فرا مىدارد به او بنگرید خود خواهید دانست همان گونه که من پیامبر
(1) آل عمران: 112.
(2) الزمر: 56 جنب اللّٰه أوّل بأمیر المؤمنین (علیه السّلام).
(3) الفرقان: 27 و العض کنایة عن القیظ و التحسر.
60 شما هستم او نیز وصىّ من است، حال به میان صفها بروید و چهرهها را از نظر بگذرانید پس هر کس که دلهاى شما به جانب او گرایش پیدا کند حتما خود اوست، زیرا خداى عزّ و جلّ در کتاب خود مىفرماید: «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ اَلنّٰاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ
»1 (دلهاى پارهاى از مردم را به جانب آنان بگرایان) یعنى به جانب او (اسماعیل) و تبارش علیهم السّلام.
سپس راوى گوید: پس ابو عامر اشعرىّ از میان اشعریان برخاست، و در میان خولانیان أبو غرّۀ خولانی، و در میان بنى قیس، ظبیان و عثمان بن قیس، و در میان دوسیان عرنۀ دوسى و لا حق بن علاقه برخاستند و به میان صفها رفتند و چهرهها را از نظر گذرانیده و بعد دست مردى را گرفتند که دو طرف پیشانى و جلو سرش بىمو بود و شکمى بزرگ داشت و گفتند: اى رسول خدا دلهاى ما به جانب این شخص گرائید، پس پیامبر صلّى اللّٰه علیه و آله فرمود: شما بندگان بزرگوار خدائید که جانشین رسول خدا را پیش از آنکه به شما معرّفى شود شناختید، اکنون بگوئید چگونه دانستید او همان شخص است؟ پس همه در حالى که به صداى بلند گریه مىکردند گفتند: اى رسول خدا ما به جمعیّت نگاه کردیم، دلهاى ما به هیچ کدام از آنان تمایلى نشان نداد، ولى وقتى او را دیدیم دلهاى ما به طپش افتاد و سپس آرامشى در ما پدید آمد و کبدهایمان تکان خورد و اشک از
(1) ابراهیم: 47.
61 دیدگانمان سرازیر شد و قلبهایمان آرامش یافت تا آنجا که گوئى او پدر ما است و ما فرزندان اوییم.
پس پیامبر صلّى اللّٰه علیه و آله این آیه را تلاوت کرد که «وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اَللّٰهُ
» – الآیة (تأویل قرآن را جز خدا و آنان که در دانش ثابت قدمند کسى نمىداند» و فرمود شما از آن جمله (ثابت قدمان در علم) محسوب مىشوید به جهت جایگاه و مقامى که از قبل براى شما به نکوئى مقدّر فرموده و شما از آتش بدور خواهید بود.
راوى گوید: گروه یاد شده همچنان در مدینه ماندند تا در رکاب امیر المؤمنین علیه السّلام در جنگهاى جمل و صفّین حاضر شدند و بالأخره در صفّین کشته شدند، خدایشان رحمت کند. رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله به آنان بشارت بهشت داده و به آنان خبر داده بود که در رکاب امیر المؤمنین علیه السّلام به شهادت مىرسند».
2 – محمّد بن الحسین از پدر خود، و پدرش از جدّش نقل کرده که گفت: حضرت
62 علىّ بن الحسین علیهما السّلام فرمود: «روزى رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله با اصحاب خود در مسجد نشسته بود پس فرمود: مردى از اهل بهشت از این در بر شما وارد مىشود و در بارۀ مسائلى که به او مربوط است پرسش مىکند، در این هنگام مرد بلند قامتى که به مردان قبیلۀ مضرّ مىماند نمایان شد، نزدیک آمده و به رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله سلام کرد و نشست، بعد گفت: اى رسول خدا من شنیدهام خداوند در کتابى که فرو فرستاده مىفرماید:
«همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و از هم جدا نشوید» این ریسمانى که خداوند چنگ زدن به آن و متفرّق نشدن از گردن آن را به ما امر فرموده چیست؟ پیامبر خدا صلّى اللّٰه علیه و آله مدّتى سر به زیر افکند و خاموش ماند. سپس سر برداشت و با دست خویش به علىّ بن ابى طالب علیه السّلام اشاره فرمود و گفت: این همان ریسمان خدا است که هر کس چنگ بدان زد در دنیا محفوظ و در آخرت از گمراهى مصون است، پس آن مرد به علىّ نزدیک شده و او را از پشت سر در آغوش گرفته و مىگفت: من به ریسمان خدا و رسولش آویختم، سپس برخاست و پشت کرده بیرون رفت، پس از رفتن او مردى به پا خاست و عرض کرد: اى رسول خدا اجازه مىدهید خود را به او رسانیده از او بخواهم براى من طلب آمرزش نماید؟ رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله فرمود: در صورتى که موفّق شوى او را پیدا کنى! راوى گوید: آن مرد خود را به او رسانیده و از او درخواست کرد که از خدا برایش آمرزش طلبد، آن مرد
63 گفت: – آیا دریافتى که رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله به من چه فرمود و من به ایشان چه گفتم؟ مرد جواب داد: آرى! آنگاه اضافه کرد: اگر تو به همان ریسمان چنگ بزنى خداوند تو را مىآمرزد، در غیر این صورت خدا تو را نخواهد بخشید» اگر رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله ما را به ریسمان الهى که خداى عزّ و جلّ در کتابش به ما چنگ زدن به آن و پراکنده نشدن از گرد آن را امر فرموده، هدایت نمىکرد، مسلّما براى دشمنان ستیزهجو راه تأویلى در آن باز مىشد که از روى حسادت و دشمنى با تأویل و برگرداندن آن به کسى دیگر غیر از آن که مورد نظر خداوند بوده و پیامبرش بدو راهنمائى کرده از آن عدول کنند. لکن رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله در خطبۀ مشهور خود که در حجّة الوداع در مسجد خیف ایراد کرد فرمود: من طلایهدار شمایم و شما در کنار حوض (در قیامت) به من مىرسید، حوضى که وسعت آن به اندازۀ فاصلۀ میان بصرى تا صنعا است و داراى جامهائى به عدد ستارگان آسمانى است، بدانید من پس از خود دو چیز گرانبها در میان شما به جاى مىگذارم، آن چیز گرانقدرى که بزرگتر است کتاب خدا است و گرانقدر کوچکتر عترتم یعنى خاندان من است، آن دو ریسمان خدایند که میان شما و خداى عزّ و جلّ کشیده شده، مادامى که آن ریسمان را دستگیر خود ساختهاید هرگز گمراه نمىشوید، یک طرف آن به دست خدا و طرف دیگرش به دست شما است، خداى بسیار لطفکننده و آگاه به من خبر داده که آن دو از یک دیگر جدا نمىشوند تا در کنار حوض با
64 هم به من ملحق شوند، مانند این دو انگشت من – و دو انگشت سبّابه خود را در کنار یک دیگر قرار داد – و فرمود نمىگویم مانند این دو – و انگشت سبّابه را با انگشت وسطى قرار داد – که یکى بر دیگرى برترى داشته باشد».
این خبر را براى ما از حمّاد بن عیسى نیز نقل کردهاند و او از حریز، از امام صادق علیه السّلام و آن حضرت از پدرش و او از پدرانش از امیر المؤمنین علیهم السّلام نقل مىکند که پیامبر صلّى اللّٰه علیه و آله خطبهاى ایراد فرمود – و خبر را تا آخر نقل کرده – و این سخن در آن خطبه است.
و مانند این خبر از علىّ بن عقبه به نقل از امام صادق علیه السّلام نیز روایت شده است.
و نیز از ابو حمزۀ ثمالى همانند این خبر را به نقل از امام حضرت باقر علیه السّلام براى ما روایت کردهاند.
بنا بر این، قرآن پیوسته با عترت، و عترت همراه با قرآن است و آن دو با هم ریسمان محکم خدا هستند و چنان که پیامبر خدا صلّى اللّٰه علیه و آله فرموده است از یک دیگر جدا نخواهند شد،
65 و این خود براى کسى که خداوند گوش دل او را باز نموده (گوش شنوا دارد) و بینشى نیکو به او عطا فرموده دلیلى است بر اینکه هر کس خواستار علم قرآن و تأویل و تنزیل و محکم و متشابه و حلال و حرام و خاصّ و عامّ آن باشد و بخواهد آن را از نزد غیر آنان که خدا اطاعتشان را واجب فرموده و پس از پیامبر صلّى اللّٰه علیه و آله زمامدار قرار داده و رسول خدا به دستور خداوند آنان را قرین قرآن ساخته و قرآن را نیز تنها قرین ایشان فرموده نه دیگران، و نیز خداوند علم خود و احکام دین و واجبات و شریعتهاى خود را به آنان سپرده، بخواهد به دست آورد، حتما سرگردان و گمراه و نابود خواهد شد و دیگران را نیز به هلاکت خواهد کشاند. و منظور از عترت علیهم السّلام همان کسانى هستند که رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله آنان را براى امّت خود چنین تمثیل فرموده که: «اهل بیت من در میان شما به مثل همچون کشتى نوحاند، که هر کس بر آن سوار شد رهائى یافت و هر کس از آن بازماند غرق گردید».
و باز فرموده: اهل بیت من در میان شما همانند باب حطّه در بین بنى اسرائیل است که هر کس بدان درآمد گناهانش بخشوده و در خور رحمت و افزونى از آفریدگار خویش گشت، همان گونه که خداى عزّ و جلّ فرماید: «اُدْخُلُوا اَلْبٰابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ
»
66«خَطٰایٰاکُمْ وَ سَنَزِیدُ اَلْمُحْسِنِینَ
»1 (از آن در سجدهکنان در آئید و طلب آمرزش بر زبان رانید تا گناهان شما را بیامرزیم، و عطاى نیکوکاران را بیفزائیم».
و امیر المؤمنین علیه السّلام آن راستگوترین راستگویان در خطبۀ مشهور خود که موافق و مخالف آن را روایت کردهاند مىفرماید: «بدانید آن علم که آدم آن را از آسمان با خود به زمین فرو آورد و همه آنچه که برترى پیامبران تا خاتم النّبیین بدان بود یک جا در عترت خاتم پیامبران فراهم آمده است. دیگر به کدام سو خود را به هلاکت مىافکنید؟ به کجا میروید؟ اى کسانى که از تبار کشتى نشستگان هستید. این مثل آنست در میان شما، پس همچنان که نجات یافت هر کس در آن رفت و رهائى یافت، نجات و رهائى خواهد یافت کسى که بدین کشتى نجات پناه برد، واى بر کسى که از آنان باز پس ماند – یعنى از امامان (علیهم السّلام) -».
و باز فرمود: «مثل ما در میان شما همچون غار (پناهگاه) است براى اصحاب کهف و مانند باب حطّه است که آن در سلامت بود، پس جملگى از در سلامت در آئید» و باز آن حضرت در همین خطبه فرمود: «آن عدّه از یاران پیامبر که وقایع را به خاطر مىسپرند مىدانند که رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله فرمود: من و اهل بیت من پاکان هستیم، پس بر آنان پیشى نجوئید که گمراه مىشوید و از آنان باز پس نمانید که گرفتار لغزش خواهید شد، و با آنان مخالفت نکنید که در نادانى خواهید ماند، چیزى به آنان نیاموزید که از شما داناترند، و خود از کوچکى داناترین مردماند و در بزرگى (بزرگسالى) نیز از همۀ مردم داناتر، از
(1) البقرة: 58.
67 حقّ و اهل حقّ در هر کجا که هستید پیروى کنید و از باطل و اهل آن در هر کجا که هست دورى گزینید».
اما این مردم از کسانى که به چنین صفاتى آراسته بودند، و چنین ستایشها در حقّ آنها شده بود، و چنین دعوت و هدایت که از حقّ به سوى آنان شده بود روى برتافتند و از ایشان بریده، به دیگران پرداختند، و امر رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله را به بازى گرفتند و سخنش را بىمقدار و بیهوده انگاشتند و کسى را ترک گفتند که خدا با زبان پیامبر خود صلّى اللّٰه علیه و آله فرمانبردارى و پرسش و فراگیرى و بهرهمندى از او را واجب ساخته بنا بفرمودۀ او که: «اگر نمىدانید از آنان که یاد دارند بپرسید»1 و فرمایش دیگرش: «از خدا و پیامبر و اولى الأمر خود فرمانبردارى کنید»2 و رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله راهنمائى فرموده که رستگارى در آویختن به دامان او و عمل به گفتۀ او و تسلیم در برابر دستور او است و نیز فرا گرفتن از او و روشنائى خواستن از نور اوست، ولى مردم مدّعى این حقیقت براى غیر آنان شدند و از ایشان به سوى دیگران برگشتند و به جاى آنان به دیگران راضى شدند و بدین سبب خداوند نیز آنان را از دست یافتن به دانش دور گردانید و هر کس خواهش نفس خود را (برابر سلیقهاش) براى خویش تأویلى کرد و پنداشتند که با عقلهاى خود و
(1) الأنبیاء: 7.
(2) النساء: 60.
68 قیاسات و نظرات شخصى خودشان از امامان علیهم السّلام که خداوند براى هدایت و راهنمائى مردم منصوبشان فرموده بىنیاز هستند، پس به جهت سرپیچى آنان از دستور خداى عزّ و جلّ و روى گردانیدن آنان از آنکه اختیار کردۀ خداوند بود، خداوند آن مردم را به خودشان واگذاشت و به اختیار خودشان و به نظرات و اندیشههاى خودشان رها نموده و در نتیجه آنان به سرگردانى و گمراهى عمیقى دچار شدند و خود و دیگران را نابود و تباه ساختند و پیش خویشتن نیز چناناند که خداى عزّ و جلّ فرمود: «اى پیغمبر بگو آیا (مىخواهید) شما را از زیانکارترین افراد آگاه کنم؟ آنان کسانى هستند که در زندگى دنیا راهشان گم شده و خود مىپندارند که کار نیک مىکنند»1.
تا جایى که گوئى مردم به کلّى سخن خداوند را در کتابش نشنیدهاند که حاکى از گفتار ستمکاران این امّت در روز قیامت است به هنگام پشیمانى از رفتارشان نسبت به خاندان پیامبر خود و کتاب پروردگار خویش آنجا که مىفرماید «روزى که ستمکار دستهاى خود را به دندان مىگزد و مىگوید اى کاش با پیامبر راه اطاعت مىپیمودم، اى واى بر من کاش فلانى را دوست و یار خود نمىگرفتم»2 پس منظور از رسول چه کسى جز محمّد صلّى اللّٰه علیه و آله است؟ و این فلانى که نام نکوهیدهاش به کنایه برده شده و دوستى و
(1) الکهف: 103.
(2) الفرقان 31 و 32.
69 مصاحبت و رفاقت در همگامى با او با ستمکاریى که از آن یاد شده چه کسى است؟ سپس گوید: «همانا او مرا از ذکر گمراه کرد بعد از آنکه آن بر من عرضه شد»1 یعنى پس از در آمدن به اسلام و اقرار بدان، و این ذکر که دوستش او را پس از برخوردار بودن از آن، نسبت بدان گمراه کرده کدام است؟ آیا آن ذکر عبارت از قرآن و عترت نیست که مردم به کمک و پشتیبانى یک دیگر بر آنان ستم روا داشتند و آن دو را کنار گذاشتند و خداى تعالى رسول خود را «ذکر» نامیده و فرموده: «به تحقیق خداوند به سوى شما «ذکر» که آن رسول است، فرو فرستاده»2 و باز فرموده: «اگر نمىدانید از اهل ذکر بپرسید»3.
در اینجا «ذکر» چه کسى جز رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله است، و اهل «ذکر» به این ترتیب چه کسانى جز اهل بیت پیامبر که جایگاه علمند مىتواند باشد؟ سپس خداى عزّ و جلّ مىفرماید: «شیطان براى آدمى همواره خذلانآور است» پس همصحبتى دوستش را همصحبتى با شیطان قلمداد کرد – همان دوستى که او را در دنیا از «ذکر» گمراه کرد و روز قیامت خوار گردانید و دوستیش او را سودى نخواهد داشت، و رفاقتش آنگاه که هر یک از دیگرى دورى مىجوید رفاقت شیطان است، سپس خداى عزّ و جلّ به حکایت از آنچه پیامبر صلّى اللّٰه علیه و آله در روز قیامت مىگوید، مىفرماید: «رسول گوید پروردگارا قوم
(1) الفرقان: 33.
(2) الطلاق: 10.
(3) الأنبیاء: 7.
70 من این قرآن را مهجور داشتند» یعنى این قرآنى را که تو به آنان دستور دادى که به آن و به اهل بیت من چنگ زنند و از گرد آن دو پراکنده نشوند مهجور داشتند.
آیا تمام این خطاب و این همه سرزنش براى آن مردمى نیست که قرآن از زبان پیامبر بر آنان و بر دیگر مردم نازل شده و آنان از بین این امّت ستمکاران بر خاندان پیامبر خویشند، و رهاکنندگان کتاب خدایند، آن کسانى که رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله در روز قیامت بر آنان گواهى خواهد داد که گفتۀ او را در بارۀ تمسّک به قرآن و خاندان رسول ندیده گرفتند و آن دو را کنار گذاشتند و از خواهشهاى نفسشان پیروى کردند، و امر و نهى و رنگ و بوى گذرا و ناپایدار دنیا را بر دین خود ترجیح دادند به خاطر اینکه نسبت به محمّد صلّى اللّٰه علیه و آله و آنچه آورده بود ناباور بودند و به اهل بیت پیغمبرشان به سبب آن برترى که خداوند نسبت به ایشان، آنان را عطا فرموده بود رشک مىبردند، مگر از پیغمبر صلّى اللّٰه علیه و آله همان چیزى که اصحاب حدیث نیز منکر آن نیستند روایت نشده؟ و آنچه با همین آیات که خدا فرو فرستاده موافق است که آن حضرت فرمود: «گروهى از یاران من در روز قیامت از سمت راست به سوى چپ کشیده مىشوند پس صداى من بلند مىشود: پروردگارا یاران عزیزم. یاران عزیزم – و به روایتى دیگر: اصحابم، اصحابم» پس ندا مىرسد:
71 «اى محمّد تو نمىدانى آنان پس از تو چهها پدید آوردند و من مىگویم: از من به دور باشند، مرگ باد بر آنان، مرگ باد بر آنان» 1 فرمایش خداى عزّ و جلّ این مضمون را مورد تصدیق و گواهى قرار مىدهد که مىفرماید: «نیست محمّد جز پیامبرى که قبل از او نیز پیامبرانى آمده و رفتهاند، پس اگر مرگ او را دریابد و یا کشته شود آیا به گمراهى باز پس خواهید گشت؟ و آنکه به عقب باز مىگردد خدا را زیانى نمىرساند [و خداوند به زودى پاداش نیک به سپاسگزاران مىدهد]»2 و این فرمایش خداوند خود بهترین دلیل است بر این که گروهى پس از درگذشت پیامبر صلّى اللّٰه علیه و آله به قهقرا برخواهند گشت و آنان همان کسانى هستند که با دستور خداى تعالى و رسولش مخالفت مىورزند و گرفتاران حادثهزدهاى هستند که خداوند در بارۀ ایشان گوید: «آنان که از دستور خدا سرپیچى مىکنند پس باید بترسند که بدبختى به آنان خواهد رسید یا عذاب دردناکى ایشان را در خواهد یافت»3 خداوند عذاب و رسوائى آنان را چندین برابر کند و دور نمود از رحمت خویش و هلاک ساخت آن کس را که نسبت به آل محمّد علیهم السّلام ستم روا داشت و قطع کرد آنچه را که خداوند به پیوستن آن امر فرموده بود در بارۀ ایشان، و به اعتقاد بر آن فرمان داده بود از دوستى ایشان، و دستور به پیروى از ایشان را داده بود نه دیگران، آنجا که مىفرماید: «اى پیامبر بگو من از شما مزدى جز دوستى با نزدیکانم نمىخواهم»4 و
(1) «سحقا سحقا» اى بعدا بعدا. مسند احمد ج 1 ص 453
(2) آل عمران: 144.
(3) النور: 63.
(4) الشورى: 33.
72 باز مىفرماید: «آیا آن کس که به سوى حقّ فرا مىخواند سزاوارتر است مورد پیروى قرار گیرد یا کسى که خود راه را نمىیابد مگر اینکه هدایت شود؟ شما را چه شده، چگونه قضاوت مىکنید».؟1و در میان امّتى که شرم دارد و اهل بهتان نیست و از دروغ و نادرستى کناره مىگیرد و دشمنى نمىورزد، اختلافى در این نیست که وصىّ رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله امیر المؤمنین در هر کار پیچیده و مشکلى اصحاب را راهنمائى مىکرد و آنان او را به سوى حقّ رهبرى نمىکردند بلکه تنها او بود که ایشان را هدایت مىکرد نه کس دیگر و همواره به وجود او نیاز بود، و او از همۀ آنان بىنیاز؛ جمله دانش را او (به ایشان) مىآموخت، و آنان چیزى به او یاد نمىدادند، با این حال با فاطمه علیها السّلام، دختر پیامبر چنان کردند که او را واداشت به اینکه (وصیّت کند) شبانه دفن شود و جز کسانى که خود نام برد دیگر هیچ کس از امّت پدرش بر او نماز نخواند.
اگر در اسلام هیچ مصیبتى رخ نمىداد و هیچ کار زشت بلکه ننگینى بر دامن مسلمانان نبود و هیچ حجّتى براى مخالف دین اسلام باقى نمىماند جز آنچه به فاطمه علیها السّلام رسید تا جایى که نسبت به امّت پدرش خشمگینانه درگذشت و او را بر آن داشت تا وصیّت کند
(1) یونس: 35.
73 هیچ یک از آنان بر او نماز نخواند، همین مصیبت براى بىخبران و ناآگاهان صرف نظر از سایر مصائب، به تنهائى بسیار بزرگ، وحشتناک و تکان دهنده بود، مگر براى کسى که خداوند دل او را مهر کرده و او را کوردل ساخته، که چنین کسى آن را زشت نمىشمارد و کار بزرگى نمىداند و به نظرش چیز مهمّى نمىآید، بلکه آزارکنندۀ فاطمه علیها السّلام را به چنین حالت به پاکى مىستاید و او را بر فاطمه علیها السّلام و همسرش و فرزندش برترى مىدهد و مقامش را بزرگتر از آنان مىپندارد و به نظرش آنچه با فاطمه علیها السّلام رفتار شده به حقّ بوده و این را از محاسن آن شخص مىشمارد و بر این است که مرتکب این کار به خاطر آن رفتارش برترین افراد امّت پس از رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله است، خداى عزّ و جلّ فرموده است: «چشمهاى ظاهر کور نیست بلکه قلبها و دلها که در سینههاست کور است»1(کورى این نیست که چشمها نبیند بلکه نابینائى دلهائى است که در سینههاست کور است» کوردلى پیوسته بر دشمنان آل محمّد علیهم السّلام و جفاکاران در حقّ ایشان و طرفداران آنان تا قیامت همچنان دوام دارد تا آن روز که خداى عزّ و جلّ فرموده: «تو از این کار بىخبر بودى، ما پرده از پیش چشم تو برداشتیم پس دیدگان تو امروز تیزبین است»2 و «روزى که پوزش خواستن ظالمان سودى به آنان نمىرساند، بر ایشان لعنت و براى آنها منزلگاه بدى مقرّر خواهد بود»3.
(1) الحج: 26.
(2) ق: 23.
(3) مؤمن: 52.
74 پس از این شگفتانگیزتر ادّعاى این کران و کوران است که: در قرآن دانش همه چیز از فرائض کوچک و بزرگ و احکام و سنن دقیق و گران موجود نیست، و آنان چون در قرآن نتوانستند آن را بیابند نیازمند به قیاس و اجتهاد در رأى و عمل شدند و بر اساس آن دو حکم کردند، و نسبت ناصواب دروغ و نادرست به پیامبر خدا صلّى اللّٰه علیه و آله روا داشتند که او خود اجتهاد را براى ایشان تجویز فرموده است، و در آنچه خودشان مدّعى آن هستند بنا به فرمایشى که آن حضرت به معاذ بن جبل فرمود آنان را آزاد گذاشته و اجازه داده است، و حال آنکه خدا مىفرماید: «ما قرآن را بر تو فرو فرستادیم به صورتى که روشنگر همه چیز باشد»2. و باز مىفرماید: «ما چیزى را در قرآن فروگزار نکردهایم»3 و نیز مىفرماید: «و همه چیز را در پیشوا و مقتدائى روشنگر بر شمردیم»4 و باز مىفرماید: «ما همه چیز را در کتاب برشمردیم»5همچنین مىفرماید: «اى پیامبر بگو من جز آنچه را که به من وحى مىشود پیروى نمىکنم»6 و بالأخره مىفرماید: «در میان آنان به آنچه خداوند فرو فرستاده حکم کن»7. پس کسى که انکار کند و بر آن باشد که چیزى از امور دنیا و آخرت و احکام دین و
(2) النحل: 89.
(3) الانعام: 38.
(4) یس: 12.
(5) النبأ: 29 و «کتابا» أى مکتوبا فی اللوح المحفوظ.
(6) الانعام: 50.
(7) المائدة: 49.
75 واجبات و مستحبّات و هر آنچه که اهل شریعت بدان نیاز دارند در قرآن یافت نمىشود، آن قرآنى که خداى تعالى فرموده: «بیانگر همه چیز است» پس او ردّکننده سخن خداوند است و نسبت دروغ به خدا داده و کتاب خدا را تصدیق نکرده است.
و به جان خودم آنچه نشان از خود و از پیشوایان خود که از آنان پیروى مىکنند مىگویند در مورد اینکه در قرآن آن را نمىیابند، راست گفتهاند، زیرا آنان اهلیّت و شایستگى آن را ندارند و از آن جمله نیستند که دانش قرآن دارند، و خدا و رسولش بهرهاى از آن به ایشان ندادهاند، بلکه تمامى علم دین خدا به خاندان پیامبر صلّى اللّٰه علیه و آله اختصاص داده شده، به کسانى که خدا دانش قرآن را به آنان عطا فرموده، و راهنمائى به سوى ایشان کرده، همان کسانى که خداوند دستور پرسش از آنان را داده تا جایش را در کتابى که خودشان نگهبانان و وارثان و راهنمایان آن هستند نشان دهند، و اگر دستور خداى عز و جل را در مورد فرمایش او مبنى بر اینکه: «اگر آن را به پیامبر و صاحبان امرشان بر مىگرداندند آنان که توانائى استنباط داشتند حتما آن را مىدانستند»1 و نیز فرمایش دیگر خداوند که: «اگر نمىدانید از اهل ذکر بپرسید» (آنان از چنین کسانى) فرمانبردارى کرده بودند مسلّما خداى تعالى نیز آنان را به نور هدایت مىرسانید، و
(1) النساء: 83 أى یستخرجون تدبیره أو حکمه.
76 آنچه را که نمىدانستند به ایشان مىآموخت و از قیاس و اجتهاد به رأى بىنیاز مىساخت و اختلاف واقع در احکام دین که بندگان پاىبند آنند از میان مىرفت، همان اختلافى را که در بین خود جائز مىشمردند و به دروغ بر پیامبر صلّى اللّٰه علیه و آله ادّعا مىکنند که آن را آزاد گذاشته و روا داشته است، در حالى که قرآن اختلاف را منع و از آن نهى کرده است، آنجا که خداى عزّ و جلّ مىفرماید: «اگر قرآن از نزد غیر خدا بود مسلّما در آن اختلاف فراوانى مىیافتند»1 و باز مىفرماید: «مانند آنان نباشید که چند دسته شدند و پس از آنکه دلائل روشنگر به آنان عرضه شد باز اختلاف کردند»2 و باز مىفرماید:
«همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و متفرّق نشوید» و آیات خدا در نکوهش اختلاف و چنددستگى بیش از آن است که به شمار آید، و اختلاف و تفرقه در دین، خود گمراهى است، و آنان این چنددستگى را روا مىشمردند و نسبت ناصواب به رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله مى – دهند که او چنین چیزى (اختلاف) را آزاد گذاشته و اجازه داده است، در حالى که قرآن آن را منع و از آن نهى فرموده است بنا به گفتۀ آن که: «مانند کسانى نباشید که گروه گروه شدند و اختلاف کردند».
پس چه بیانى روشنتر از این بیان؟ و مردم پس از این روشنگرى و رهنمود چه حجّتى بر خدا دارند؟ به خدا پناه مىبریم از خذلان زیانکارى و از اینکه ما را به
(1) النساء: 82.
(2) آل عمران: 105.
77 خودمان و اندیشههامان و اجتهادمان و نظرات شخصىمان در دینمان واگذارد و از او مىخواهیم که ما را بر آنچه بدان هدایت فرموده و به آن راهنمائىمان کرده و آنچه به سوى آن ار شادمان نموده از دین خویش و دوستى کردن با دوستانش و آویختن به ریسمان آنان و بهره گرفتن از آنان و به کار بستن آنچه دستورش را دادهاند، و دست کشیدن از آنچه نهى کردهاند استوار و پابرجا بدارد، تا اینکه با همین حال با خداى عزّ و جلّ روبرو شویم، نه تبدیلکنندگان باشیم و نه ناباوران و دودلان، و نه پیشى جویندگان بر آنان و نه باز پس ماندگان از آنان، که هر کس بر آنان پیشى جست از دین بیرون رفته و هر که از آنان واپس ماند غرق شد و هر که با آنان مخالفت کرد به تباهى کشیده شد و هر کس همراه آنان بود به مقصد رسید، و رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله نیز این چنین فرموده است.
متن عربی:
باب 2 فيما جاء في تفسير قوله تعالى: وَ اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اَللّٰهِ جَمِيعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا
1 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْمُعَمَّرِ اَلطَّبَرَانِيُّ بِطَبَرِيَّةَ سَنَةَ ثَلاَثٍ وَ ثَلاَثِينَ وَ ثَلاَثِمِائَةٍ وَ كَانَ هَذَا اَلرَّجُلُ مِنْ مَوَالِي يَزِيدَ بْنِ مُعَاوِيَةَ وَ مِنَ اَلنُّصَّابِ1 قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ هَاشِمٍ وَ اَلْحُسَيْنُ بْنُ اَلسَّكَنِ مَعاً2 قَالاَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلرَّزَّاقِ بْنُ هَمَّامٍ3 قَالَ أَخْبَرَنِي أَبِي عَنْ مِينَا مَوْلَى عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْأَنْصَارِيِّ قَالَ: وَفَدَ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَهْلُ اَلْيَمَنِ فَقَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ جَاءَكُمُ أَهْلُ اَلْيَمَنِ يَبُسُّونَ بَسِيساً4 فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ قَوْمٌ رَقِيقَةٌ قُلُوبُهُمْ رَاسِخٌ إِيمَانُهُمْ وَ مِنْهُمُ اَلْمَنْصُورُ يَخْرُجُ فِي سَبْعِينَ أَلْفاً يَنْصُرُ
(1) . في بعض النسخ «يوالى يزيد بن معاوية و من الثقات» و هو تصحيف.
(2) . على بن هاشم بن بريد البريدى الخزاز، وثقه ابن معين، و قال أحمد بن حنبل و النسائى: ليس به بأس، و ذكره ابن حبان في الثقات و قال كان غاليا في التشيع، و قال ابو حاتم: يتشيع، كما نقله العسقلانى في تهذيبه، و اما الحسين بن السكن القرشيّ كان بصريا سكن بغداد عنونه الخطيب في تاريخه ج 8 ص 50 و قال مات سنة 258.
(3) . عبد الرزاق بن همام بن نافع الحميري من المشاهير عنونه ابن حجر في تهذيبه ج 6 ص 311 و أطال الكلام في ترجمته و نقل عن الصورى عن عليّ بن هاشم عنه – يعنى عن عبد الرزاق – أنه قال: كتبت عن ثلاثة لا ابالى أن لا أكتب عن غيرهم، كتبت عن ابن الشاذكونيّ و هو من احفظ الناس، و كتبت عن ابن معين و هو من أعرف الناس بالرجال، و كتبت عن أحمد بن حنبل و هو من أثبت الناس. و بالجملة روى عن أبيه همام و هو من رواة مينا بن أبي مينا الزهرى الخزاز الذي ذكره ابن حبان في الثقات، و قال ابن عدى: تبين على أحاديثه أنّه يغلو في التشيع.
(4) . بسست الناقة و أبسستها إذا سقتها و زجرتها و قلت لها: بس بس بكسر الباء و فتحها. و في منقوله في البحار «يبشون بشيشا» من البشاشة أي طلاقة الوجه.
40خَلَفِي وَ خَلَفَ وَصِيِّي حَمَائِلُ سُيُوفِهِمْ اَلْمِسْكُ1 فَقَالُوا يَا رَسُولَ اَللَّهِ وَ مَنْ وَصِيُّكَ فَقَالَ هُوَ اَلَّذِي أَمَرَكُمُ اَللَّهُ بِالاِعْتِصَامِ بِهِ فَقَالَ جَلَّ وَ عَزَّ وَ اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اَللّٰهِ جَمِيعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا
2
فَقَالُوا يَا رَسُولَ اَللَّهِ بَيِّنْ لَنَا مَا هَذَا اَلْحَبْلُ فَقَالَ هُوَ قَوْلُ اَللَّهِ – إِلاّٰ بِحَبْلٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ حَبْلٍ مِنَ اَلنّٰاسِ
3
فَالْحَبْلُ مِنَ اَللَّهِ كِتَابُهُ وَ اَلْحَبْلُ مِنَ اَلنَّاسِ وَصِيِّي فَقَالُوا يَا رَسُولَ اَللَّهِ مَنْ وَصِيُّكَ فَقَالَ هُوَ اَلَّذِي أَنْزَلَ اَللَّهُ فِيهِ – أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يٰا حَسْرَتىٰ عَلىٰ مٰا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اَللّٰهِ
4
– فَقَالُوا يَا رَسُولَ اَللَّهِ وَ مَا جَنْبُ اَللَّهِ هَذَا فَقَالَ هُوَ اَلَّذِي يَقُولُ اَللَّهُ فِيهِ – وَ يَوْمَ يَعَضُّ اَلظّٰالِمُ عَلىٰ يَدَيْهِ يَقُولُ يٰا لَيْتَنِي اِتَّخَذْتُ مَعَ اَلرَّسُولِ سَبِيلاً
5
هُوَ وَصِيِّي وَ اَلسَّبِيلُ إِلَيَّ مِنْ بَعْدِي فَقَالُوا يَا رَسُولَ اَللَّهِ بِالَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ نَبِيّاً أَرِنَاهُ فَقَدِ اِشْتَقْنَا إِلَيْهِ فَقَالَ هُوَ اَلَّذِي جَعَلَهُ اَللَّهُ آيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ اَلْمُتَوَسِّمِينَ فَإِنْ نَظَرْتُمْ إِلَيْهِ نَظَرَ مَنْ كٰانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى اَلسَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ
عَرَفْتُمْ أَنَّهُ وَصِيِّي كَمَا عَرَفْتُمْ أَنِّي نَبِيُّكُمْ فَتَخَلَّلُوا اَلصُّفُوفَ وَ تَصَفَّحُوا اَلْوُجُوهَ فَمَنْ أَهْوَتْ إِلَيْهِ قُلُوبُكُمْ فَإِنَّهُ هُوَ لِأَنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ – فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ اَلنّٰاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ
6
أَيْ إِلَيْهِ وَ إِلَى ذُرِّيَّتِهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ثُمَّ قَالَ فَقَامَ أَبُو عَامِرٍ اَلْأَشْعَرِيُّ فِي اَلْأَشْعَرِيِّينَ وَ أَبُو غِرَّةَ اَلْخَوْلاَنِيُّ فِي اَلْخَوْلاَنِيِّينَ وَ ظَبْيَانُ وَ عُثْمَانُ بْنُ قَيْسٍ فِي بَنِي قَيْسٍ وَ عُرَنَةُ اَلدَّوْسِيُّ7 فِي اَلدَّوْسِيِّينَ وَ لاَحِقُ بْنُ عِلاَقَةَ فَتَخَلَّلُوا اَلصُّفُوفَ وَ تَصَفَّحُوا اَلْوُجُوهَ وَ أَخَذُوا بِيَدِ اَلْأَنْزَعِ اَلْأَصْلَعِ
(1) . أي علائق سيوفهم الجلد. و المسك – بفتح الميم و آخره الكاف بمعنى الجلد، و في بعض النسخ «المسد – بالدال المهملة محركة – حبل من ليف أو خوص.
(2) . آل عمران: 103.
(3) . آل عمران: 112.
(4) . الزمر: 56 جنب اللّه أي حقه أو طاعته أو أمره و أول بأمير المؤمنين (عليه السّلام).
(5) . الفرقان: 27 و العض كناية عن الغيظ و التحسر.
(6) . إبراهيم: 47.
(7) . في بعض النسخ «غرية» و في بعضها «عزية».
41اَلْبَطِينِ وَ قَالُوا إِلَى هَذَا أَهْوَتْ أَفْئِدَتُنَا يَا رَسُولَ اَللَّهِ فَقَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنْتُمْ نَجَبَةُ اَللَّهِ حِينَ عَرَفْتُمْ1 وَصِيَّ رَسُولِ اَللَّهِ قَبْلَ أَنْ تُعَرَّفُوهُ فَبِمَ عَرَفْتُمْ أَنَّهُ هُوَ فَرَفَعُوا أَصْوَاتَهُمْ يَبْكُونَ وَ يَقُولُونَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ نَظَرْنَا إِلَى اَلْقَوْمِ فَلَمْ تَحِنَّ لَهُمْ قُلُوبُنَا وَ لَمَّا رَأَيْنَاهُ رَجَفَتْ قُلُوبُنَا2 ثُمَّ اِطْمَأَنَّتْ نُفُوسُنَا وَ اِنْجَاشَتْ أَكْبَادُنَا وَ هَمَلَتْ أَعْيُنُنَا وَ اِنْثَلَجَتْ صُدُورُنَا3حَتَّى كَأَنَّهُ لَنَا أَبٌ وَ نَحْنُ لَهُ بَنُونَ فَقَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ مٰا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ اَلرّٰاسِخُونَ فِي اَلْعِلْمِ
أَنْتُمْ مِنْهُمْ4 بِالْمَنْزِلَةِ اَلَّتِي سَبَقَتْ لَكُمْ بِهَا اَلْحُسْنَى وَ أَنْتُمْ عَنِ اَلنَّارِ مُبْعَدُونَ قَالَ فَبَقِيَ هَؤُلاَءِ اَلْقَوْمُ اَلْمُسَمَّوْنَ حَتَّى شَهِدُوا مَعَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَلْجَمَلَ وَ صِفِّينَ فَقُتِلُوا بِصِفِّينَ رَحِمَهُمُ اَللَّهُ وَ كَانَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بَشَّرَهُمْ بِالْجَنَّةِ وَ أَخْبَرَهُمْ أَنَّهُمْ يَسْتَشْهِدُونَ مَعَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ .
2 – أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامِ بْنِ سُهَيْلٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْحَسَنِيُّ5 قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ اَلْحِمْيَرِيُّ6 قَالَ
(1) . في بعض النسخ «أنتم بحمد اللّه عرفتم».
(2) . حن – بتشديد النون – اليه أي مال و اشتاق. و رجف أي اضطرب. و في بعض النسخ «رجعت».
(3) . انجاشت أي اضطربت، و الاكباد جمع كبد، و هملت أي فاضت دموعا، و انثلجت نفسى به أي ارتاحت به و إليه. و في بعض النسخ «و تبلجت».
(4) . في نسخة «منه».
(5) . الظاهر كونه جعفر بن محمّد بن جعفر بن الحسن بن جعفر بن الحسن المثنى الذي هو من وجوه الطالبيين و كان ثقة في الحديث مات في ذى القعدة سنة ثمان و ثلاثمائة و له نيف و تسعون سنة (جش).
(6) . كذا في بعض النسخ و في بعضها «الخيبرى» و الظاهر تصحيفهما و الصواب «الأحمرى» و هو أبو إسحاق إبراهيم بن إسحاق النهاوندى و كان ضعيفا متّهما في مذهبه كما في الخلاصة، و قال الشيخ في الفهرست نحوه و قال صنف كتبا جملتها قريبة من السداد و ذكر في جملتها كتاب الغيبة. ثم اعلم أنّه يظهر من تاريخ الخطيب بترجمة أحمد بن نصر ابن سعيد النهروانى أن الصواب احدى النسبتين اما النهاوندى أو النهروانى و كانه صحف ما في التاريخ، و الصواب النهاوندى كما في كتب الخاصّة.
42حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَزِيدَ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ اَلتَّيْمِيُّ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ اَلْأَنْصَارِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ: كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ذَاتَ يَوْمٍ جَالِساً وَ مَعَهُ أَصْحَابُهُ فِي اَلْمَسْجِدِ فَقَالَ يَطْلُعُ عَلَيْكُمْ مِنْ هَذَا اَلْبَابِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ يَسْأَلُ عَمَّا يَعْنِيهِ فَطَلَعَ رَجُلٌ طُوَالٌ يُشْبِهُ بِرِجَالِ مُضَرَ فَتَقَدَّمَ فَسَلَّمَ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ جَلَسَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ إِنِّي سَمِعْتُ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فِيمَا أَنْزَلَ – وَ اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اَللّٰهِ جَمِيعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا
فَمَا هَذَا اَلْحَبْلُ اَلَّذِي أَمَرَنَا اَللَّهُ بِالاِعْتِصَامِ بِهِ وَ أَلاَّ نَتَفَرَّقَ عَنْهُ فَأَطْرَقَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَلِيّاً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ قَالَ هَذَا حَبْلُ اَللَّهِ اَلَّذِي مَنْ تَمَسَّكَ بِهِ عُصِمَ بِهِ فِي دُنْيَاهُ وَ لَمْ يَضِلَّ بِهِ فِي آخِرَتِهِ فَوَثَبَ اَلرَّجُلُ إِلَى عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَاحْتَضَنَهُ مِنْ وَرَاءِ ظَهْرِهِ وَ هُوَ يَقُولُ اِعْتَصَمْتُ بِحَبْلِ اَللَّهِ وَ حَبْلِ رَسُولِهِ ثُمَّ قَامَ فَوَلَّى وَ خَرَجَ فَقَامَ رَجُلٌ مِنَ اَلنَّاسِ فَقَالَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ أَلْحَقُهُ فَأَسْأَلُهُ أَنْ يَسْتَغْفِرَ لِي فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ إِذاً تَجِدُهُ مُوَفَّقاً1 فَقَالَ فَلَحِقَهُ اَلرَّجُلُ فَسَأَلَهُ أَنْ يَسْتَغْفِرَ اَللَّهَ لَهُ فَقَالَ لَهُ أَ فَهِمْتَ مَا قَالَ لِي رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ مَا قُلْتُ لَهُ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَإِنْ كُنْتَ مُتَمَسِّكاً بِذَلِكَ اَلْحَبْلِ يَغْفِرُ اَللَّهُ لَكَ وَ إِلاَّ فَلاَ يَغْفِرُ اَللَّهُ لَكَ 2 .
و لو لم يدلنا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله على حبل الله الذي أمرنا الله عز و جل في كتابه بالاعتصام به و ألا نتفرق عنه لاتسع للأعداء المعاندين التأول فيه و العدول بتأويله و صرفه إلى غير من عنى الله به و دل عليه رسوله عليه و آله السّلام عنادا و حسدا لكنه
قال صلّى اللّه عليه و آله في خطبته المشهورة التي خطبها في مسجد الخيف في حجة الوداع : إِنِّي فَرَطُكُمْ3 وَ إِنَّكُمْ وَارِدُونَ عَلَيَّ اَلْحَوْضَ حَوْضاً عَرْضُهُ مَا بَيْنَ بُصْرَى إِلَى
(1) . في بعض نسخ الحديث «إذا تجده مرفقا».
(2) . في بعض النسخ «و الا فلا غفر اللّه لك».
(3) . فرطكم – بفتح الفاء و الراء – اى متقدمكم إليه، يقال: فرط يفرط فهو فارط و فرط – بفتح الراء – اذا تقدم و سبق القوم ليرتاد لهم الماء و يهيئ لهم الدلاء و الارشية..
43 صَنْعَاءَ فِيهِ قِدْحَانٌ [أَقْدَاحٌ] عَدَدَ نُجُومِ اَلسَّمَاءِ أَلاَ وَ إِنِّي مُخْلِفٌ فِيكُمُ اَلثَّقَلَيْنِ اَلثَّقَلُ اَلْأَكْبَرُ اَلْقُرْآنُ وَ اَلثَّقَلُ اَلْأَصْغَرُ عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي هُمَا حَبْلُ اَللَّهِ مَمْدُودٌ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا سَبَبٌ مِنْهُ بِيَدِ اَللَّهِ وَ سَبَبٌ بِأَيْدِيكُمْ1 إِنَّ اَللَّطِيفَ اَلْخَبِيرَ قَدْ نَبَّأَنِي أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ اَلْحَوْضَ كَإِصْبَعَيَّ هَاتَيْنِ وَ جَمَعَ بَيْنَ سَبَّابَتَيْهِ وَ لاَ أَقُولُ كَهَاتَيْنِ وَ جَمَعَ بَيْنَ سَبَّابَتِهِ وَ اَلْوُسْطَى فَتَفْضُلَ هَذِهِ عَلَى هَذِهِ.
أَخْبَرَنَا بِذَلِكَ عَبْدُ اَلْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ يُونُسَ اَلْمَوْصِلِيُّ قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ خَطَبَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ ذَكَرَ اَلْخُطْبَةَ بِطُولِهَا وَ فِيهَا هَذَا اَلْكَلاَمُ .
وَ أَخْبَرَنَا عَبْدُ اَلْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ وَ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : بِمِثْلِهِ.
وَ أَخْبَرَنَا عَبْدُ اَلْوَاحِدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ اَلثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: بِمِثْلِهِ.
فإن القرآن مع العترة و العترة مع القرآن و هما حبل الله المتين لا يفترقان كما قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و في ذلك دليل لمن فتح الله مسامع قلبه و منحه حسن البصيرة في دينه على أن من التمس علم القرآن و التأويل و التنزيل و المحكم و المتشابه و الحلال و الحرام و الخاص و العام من عند غير من فرض الله طاعتهم و جعلهم ولاة الأمر من بعد نبيه و قرنهم الرسول عليه و آله السّلام بأمر الله بالقرآن و قرن القرآن بهم
(1) . و زاد في نسخة «و في رواية اخرى: طرف بيد اللّه و طرف بأيديكم».
44دون غيرهم و استودعهم الله علمه و شرائعه و فرائضه و سننه فقد تاه و ضل و هلك و أهلك.
و العترة عليهم السّلام هم الذين ضرب بهم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مثلا لأمته –
– فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ:
مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ كَمِثْلِ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ.
وَ قَالَ: مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ كَمَثَلِ بَابِ حِطَّةٍ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ اَلَّذِي مَنْ دَخَلَهُ غُفِرَتْ ذُنُوبُهُ وَ اِسْتَحَقَّ اَلرَّحْمَةَ وَ اَلزِّيَادَةَ مِنْ خَالِقِهِ. كما قال الله عز و جل – اُدْخُلُوا اَلْبٰابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطٰايٰاكُمْ وَ سَنَزِيدُ اَلْمُحْسِنِينَ
1
و
قال أمير المؤمنين عليه السّلام و أصدق الصادقين في خطبته المشهورة التي رواها الموافق و المخالف: أَلاَ إِنَّ اَلْعِلْمَ اَلَّذِي هَبَطَ بِهِ آدَمُ مِنَ اَلسَّمَاءِ إِلَى اَلْأَرْضِ وَ جَمِيعَ مَا فُضِّلَتْ بِهِ اَلنَّبِيُّونَ إِلَى خَاتَمِ اَلنَّبِيِّينَ فِي عِتْرَةِ خَاتَمِ اَلنَّبِيِّينَ فَأَيْنَ يُتَاهُ بِكُمْ بَلْ أَيْنَ تَذْهَبُونَ يَا مَنْ نُسِخَ مِنْ أَصْلاَبِ أَصْحَابِ اَلسَّفِينَةِ هَذَا مَثَلُهَا فِيكُمْ فَكَمَا نَجَا فِي هَاتِيكَ مَنْ نَجَا فَكَذَلِكَ يَنْجُو مِنْ هَذِهِ مَنْ يَنْجُو وَيْلٌ لِمَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُمْ. يَعْنِي عَنِ اَلْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ
وَ قَالَ: إِنَّ مَثَلَنَا فِيكُمْ كَمَثَلِ اَلْكَهْفِ لِأَصْحَابِ اَلْكَهْفِ وَ كَبَابِ حِطَّةٍ وَ هُوَ بَابُ اَلسِّلْمِ فَ اُدْخُلُوا فِي اَلسِّلْمِ كَافَّةً
.
وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي خُطْبَتِهِ هَذِهِ: وَ لَقَدْ عَلِمَ اَلْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ أَنَّهُ قَالَ إِنِّي وَ أَهْلَ بَيْتِي مُطَهَّرُونَ فَلاَ تَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا وَ لاَ تَخَلَّفُوا عَنْهُمْ فَتَزِلُّوا2 وَ لاَ تُخَالِفُوهُمْ فَتَجْهَلُوا وَ لاَ تُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ هُمْ أَعْلَمُ اَلنَّاسِ صِغَاراً وَ أَعْلَمُ اَلنَّاسِ كِبَاراً فَاتَّبِعُوا اَلْحَقَّ وَ أَهْلَهُ حَيْثُمَا كَانَ وَ زَايِلُوا اَلْبَاطِلَ وَ أَهْلَهُ حَيْثُمَا كَانَ.
فترك الناس من هذه صفتهم و هذا المدح فيهم و هذا الندب إليهم و ضربوا عنهم صفحا3 و طووا دونهم كشحا و اتخذوا أمر الرسول صلّى اللّه عليه و آله هزوا و جعلوا
(1) . البقرة: 58.
(2) . كذا. و يمكن أن يكون «فتذلوا» بالذال، و الأول من الزلة.
(3) . في بعض النسخ «و انصرفوا عنهم صفحا».
45كلامه لغوا فرفضوا من فرض الله تعالى على لسان نبيه صلّى اللّه عليه و آله طاعته و مسألته و الاقتباس منه بقوله – فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ
1
و قوله أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ
2
و دل رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله على النجاة في التمسك به و العمل بقوله و التسليم لأمره و التعليم منه و الاستضاءة بنوره فادعوا3 ذلك لسواهم و عدلوا عنهم إلى غيرهم و رضوا به بدلا منهم و قد أبعدهم الله عن العلم و تأول كل لنفسه هواه و زعموا أنهم استغنوا بعقولهم و قياساتهم و آرائهم عن الأئمة عليهم السّلام الذين نصبهم الله لخلقه هداة فوكلهم الله عز و جل بمخالفتهم أمره و عدولهم عن اختياره و طاعته و طاعة من اختاره لنفسه فولاهم إلى اختيارهم و آرائهم و عقولهم فتاهوا و ضَلُّوا ضَلاٰلاً بَعِيداً
و هلكوا و أهلكوا و هم عند أنفسهم كما قال الله عز و جل – قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمٰالاً. اَلَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً
4
حتى كان الناس ما سمعوا قول الله عز و جل في كتابه حكاية لقول الظالمين من هذه الأمة في يوم القيامة عند ندمهم على فعلهم بعترة نبيهم و كتاب ربهم حيث يقول – وَ يَوْمَ يَعَضُّ اَلظّٰالِمُ عَلىٰ يَدَيْهِ يَقُولُ يٰا لَيْتَنِي اِتَّخَذْتُ مَعَ اَلرَّسُولِ سَبِيلاً.
يٰا وَيْلَتىٰ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاٰناً خَلِيلاً
فمن الرسول إلا محمد صلّى اللّه عليه و آله و من فلان هذا المكنى عن اسمه المذمومة5و خلته و مصاحبته و مرافقته في الاجتماع معه على الظلم ثم قال: لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ اَلذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جٰاءَنِي
6
أي بعد الدخول في الإسلام و الإقرار به فما هذا الذكر الذي أضله خليله عنه بعد إذ جاءه أ ليس هو القرآن و العترة اللذين وقع التوازر –
(1) . الأنبياء: 7.
(2) . النساء: 60.
(3) . في بعض النسخ «و ادعوا».
(4) . الكهف: 103.
(5) . كذا.
(6) . الفرقان 31 و 32 و 33.
46و التظافر على الظلم بهم و النبذ لهما فقد سمى الله تعالى رسوله ذكرا فقال – قَدْ أَنْزَلَ اَللّٰهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً رَسُولاً
1
و قال – فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ
2
فمن الذكر هاهنا إلا الرسول و من أهل الذكر إلا أهل بيته الذين هم محل العلم ثم قال عز و جل – وَ كٰانَ اَلشَّيْطٰانُ لِلْإِنْسٰانِ خَذُولاً
فجعل مصاحبة خليله الذي أضله عن الذكر في دار الدنيا و خذله في الآخرة و لم تنفعه خلته و مصاحبته إياه حين تبرأ كل واحد من صاحبه مصاحبة الشيطان ثم قال عز و جل من قائل حكاية لما يقوله النّبي صلّى اللّه عليه و آله يوم القيامة عند ذلك – وَ قٰالَ اَلرَّسُولُ يٰا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اِتَّخَذُوا هٰذَا اَلْقُرْآنَ مَهْجُوراً
أي اتخذوا هذا القرآن الذي أمرتهم بالتمسك به و بأهل بيتي و ألا يتفرقوا عنهما مهجورا.
أ ليس هذا الخطاب كله و الذم بأسره للقوم الذين نزل القرآن على لسان الرسول إليهم و إلى الخلق ممن سواهم و هم الظالمون من هذه الأمة لعترة نبيهم محمد صلّى اللّه عليه و آله النابذون لكتاب الله الذين يشهد عليهم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يوم القيامة بأنهم نبذوا قوله في التمسك بالقرآن و العترة و هجروهما وَ اِتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ
و آثروا عاجل الأمر و النهي و زَهْرَةَ اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا
على دينهم شكا في محمد صلّى اللّه عليه و آله و ما جاء به و حسدا لأهل بيت نبيه عليهم السّلام لما فضلهم الله به أ و ليس قد روي عن النّبي صلّى اللّه عليه و آله ما لا ينكره أصحاب الحديث مما هو موافق لما أنزله الله تعالى من هذه الآيات
قوله: إِنَّ قَوْماً مِنْ أَصْحَابِي يَخْتَلِجُونَ3 دُونِي يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ مِنْ ذَاتِ اَلْيَمِينِ إِلَى ذَاتِ اَلشِّمَالِ فَأَقُولُ يَا رَبِّ أُصَيْحَابِي أُصَيْحَابِي وَ فِي بَعْضِ اَلْحَدِيثِ أَصْحَابِي أَصْحَابِي –
(1) . الطلاق: 10.
(2) . الأنبياء: 7.
(3) . في النهاية الأثيرية «ليردن على الحوض أقوام ثمّ ليختلجن دونى» بصيغة المفعول أي يجتذبون و يقتطعون.
47 فَيُقَالُ يَا مُحَمَّدُ إِنَّكَ لاَ تَدْرِي مَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ فَأَقُولُ بُعْداً بُعْداً سُحْقاً سُحْقاً 1 .
و يصدق ذلك و يشهد به قول الله عز و جل – وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ اَلرُّسُلُ أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ اِنْقَلَبْتُمْ عَلىٰ أَعْقٰابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلىٰ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اَللّٰهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اَللّٰهُ اَلشّٰاكِرِينَ
2
و في هذا القول من الله تبارك اسمه أدل دليل على أن قوما ينقلبون بعد مضي النّبي صلّى اللّه عليه و آله على أعقابهم و هم المخالفون أمر الله تعالى و أمر رسوله عليه و آله السّلام المفتونون الذين قال فيهم – فَلْيَحْذَرِ اَلَّذِينَ يُخٰالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذٰابٌ أَلِيمٌ
3
يضاعف الله العذاب و الخزي لهم و أبعد و أسحق من ظلم آل محمد عليهم السّلام و قطع مٰا أَمَرَ اَللّٰهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ
فيهم و يدان به من مودتهم و الاقتداء بهم دون غيرهم حيث يقول – قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِي اَلْقُرْبىٰ
4
و يقول أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى اَلْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ يَهِدِّي إِلاّٰ أَنْ يُهْدىٰ فَمٰا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ
5
و ليس بين الأمة التي تستحي و لا تباهت و تزيغ عن الكذب6 و لا تعاند خلاف في أن وصي رسول الله أمير المؤمنين عليه السّلام كان يرشد الصحابة في كل معضل و مشكل و لا يرشدونه إلى الحق و يهديهم و لا يهدي سواه و يفتقر إليه و يستغني هو عن كافتهم و يعلم العلم كله و لا يعلمونه.
و قد فعل بفاطمة بنت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ما دعاها إلى الوصية
(1) . قال في النهاية: فى حديث الحوض «سحقا سحقا» أي بعدا بعدا. راجع مسند احمد ج 1 ص 453 و 454، و صحيح البخاريّ كتاب الرقاق.
(2) . آل عمران: 144.
(3) . النور: 63.
(4) . الشورى: 33.
(5) . يونس: 35.
(6) . في بعض النسخ «التي تستحى و لا تباهت و لا تزغ الى الكذب» و لا تباهت أي لا يأتي بالبهتان و الزور. و زاغ أي مال و اعوج.
48بأن تدفن ليلا و لا يصلي عليها أحد من أمة أبيها إلا من سمته.
فلو لم يكن في الإسلام مصيبة و لا على أهله عار و لا شنار1 و لا حجة فيه لمخالف لدين الإسلام إلا ما لحق فاطمة عليها السّلام حتى مضت2 غضبى على أمة أبيها و دعاها ما فعل بها إلى الوصية بأن لا يصلي عليها أحد منهم فضلا عما سوى ذلك لكان عظيما فظيعا منبها لأهل الغفلة إلا من قد طبع الله على قلبه و أعماه لا ينكر ذلك و لا يستعظمه و لا يراه شيئا بل يزكي المضطهد لها3 إلى هذه الحالة و يفضله عليها و على بعلها و ولدها و يعظم شأنه عليهم و يرى أن الذي فعل بها هو الحق و يعده من محاسنه و أن الفاعل له بفعله إياه من أفضل الأمة بعد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و قد قال الله عز و جل – فَإِنَّهٰا لاٰ تَعْمَى اَلْأَبْصٰارُ وَ لٰكِنْ تَعْمَى اَلْقُلُوبُ اَلَّتِي فِي اَلصُّدُورِ
4
فالعمى يستمر على أعداء آل محمد صلوات اللّه عليهم و ظالميهم و الموالين لهم إلى يوم الكشف الذي قال الله عز و جل – لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هٰذٰا فَكَشَفْنٰا عَنْكَ غِطٰاءَكَ فَبَصَرُكَ اَلْيَوْمَ حَدِيدٌ
5
و يَوْمَ لاٰ يَنْفَعُ اَلظّٰالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَ لَهُمُ اَللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ اَلدّٰارِ
6
ثم أعجب من هذا ادعاء هؤلاء الصم العمي أنه ليس في القرآن علم كل شيء من صغير الفرائض و كبيرها و دقيق الأحكام و السنن و جليلها و أنهم لما لم
(1) . الشنار – بفتح الشين المعجمة -: أقبح العيب، و في بعض النسخ «و لا فيها شنار» فالضمير المؤنث راجع الى لفظ المصيبة.
(2) . في بعض النسخ «حتى قبضت» و في بعضها «لما قبضت فاطمة (عليها السّلام) غضبى على امة أبيها و لما أوصت بان لا يصلى عليها أحد منهم فضلا عما سوى ذلك، و ذلك منبه لاهل الغفلة».
(3) . أي مؤذيها و القاهر لها من ضهده ضهدا، و اضطهده أي قهره و آذاه و اضطره، و المضطهد بصيغة الفاعل هو الذي قهر و آذى غيره.
(4) . الحجّ: 46.
(5) . ق: 23.
(6) . المؤمن: 52.
49يجدوه فيه احتاجوا إلى القياس و الاجتهاد في الرأي و العمل في الحكومة بهما و افتروا على رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله الكذب و الزور بأنه أباحهم الاجتهاد و أطلق لهم ما ادعوه عليه لقوله لمعاذ بن جبل1 و الله يقول – وَ نَزَّلْنٰا عَلَيْكَ اَلْكِتٰابَ تِبْيٰاناً لِكُلِّ شَيْءٍ
2
و يقول مٰا فَرَّطْنٰا فِي اَلْكِتٰابِ مِنْ شَيْءٍ
3
و يقول وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنٰاهُ فِي إِمٰامٍ مُبِينٍ
4
و يقول وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنٰاهُ كِتٰاباً
5
و يقول قل إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا يُوحىٰ إِلَيَّ
6
و يقول وَ أَنِ اُحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ
7
فمن أنكر أن شيئا من أمور الدنيا و الآخرة و أحكام الدين و فرائضه و سننه و جميع ما يحتاج إليه أهل الشريعة ليس موجودا في القرآن الذي قال الله تعالى فيه – تِبْيٰاناً لِكُلِّ شَيْءٍ
فهو راد على الله قوله و مفتر على الله الكذب و غير مصدق بكتابه.
و لعمري لقد صدقوا عن أنفسهم و أئمتهم الذين يقتدون بهم8 في أنهم لا
(1) . روى الترمذي و أبو داود مسندا عن معاذ بن جبل أن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله لما بعثه الى اليمن قال: كيف تقضى إذا عرض لك قضاء؟ قال: أقضى بكتاب اللّه، قال: فان لم تجد في كتاب اللّه؟ قال: فبسنة رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قال: فان لم تجد في سنة رسول اللّه؟ قال: أجتهد رأيى و لا آلو، قال: فضرب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله على صدره و قال: الحمد للّه الذي وفق رسول رسول اللّه لما يرضى به رسول اللّه». و في رواية قال له رسول اللّه: «فان أشكل عليك أمر فسل و لا تستحى و استشر ثمّ اجتهد، فان اللّه ان يعلم منك الصدق يوفقك، فان التبس عليك فقف حتّى تثبته أو تكتب الى فيه، و احذر الهوى فانه قائد الاشقياء الى النار و عليك بالرفق». انتهى.
أقول: ان صحّ هذا الكلام عنه (صلّى اللّه عليه و آله) لا يدلّ على مدّعاهم لاحتمال أن يكون المراد السعى و الاجتهاد و الفحص في تحصيل مدرك الحكم بل هو الظاهر من قوله «اجتهد» بعد قوله «فسل و لا تستحى و استشر» فان من له قوّة الاجتهاد بمعنى المتعارف لا يحتاج الى السؤال و الاستشارة و هذا شأن المقلّد دون المجتهد.
(2) . النحل: 89.
(3) . الأنعام: 38.
(4) . يس: 12.
(5) . النبأ: 29 و «كتابا» أي مكتوبا في اللوح المحفوظ.
(6) . الأنعام: 50.
(7) . المائدة: 49.
(8) . في بعض النسخ «الذين يفتنون بهم».
50يجدون ذلك في القرآن لأنهم ليسوا من أهله و لا ممن أوتي علمه و لا جعل الله و لا رسوله لهم فيه نصيبا بل خص بالعلم كله أهل بيت الرسول صلوات اللّه عليهم الذين آتاهم العلم و دل عليهم الذين أمر بمسألتهم ليدلوا على موضعه من الكتاب الذي هم خزنته1 و ورثته و تراجمته.
و لو امتثلوا أمر الله عز و جل في قوله – وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى اَلرَّسُولِ وَ إِلىٰ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ اَلَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ
2
و في قوله: فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ
لأوصلهم الله إلى نور الهدى و علمهم ما لم يكونوا يعلمون و أغناهم عن القياس و الاجتهاد بالرأي و سقط الاختلاف الواقع في أحكام الدين الذين يدين به العباد و يجيزونه بينهم و يدعون على النّبي صلّى اللّه عليه و آله الكذب أنه أطلقه و أجازه و القرآن يحظره و ينهى عنه حيث يقول جل و عز – وَ لَوْ كٰانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اَللّٰهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اِخْتِلاٰفاً كَثِيراً
3
و يقول وَ لاٰ تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اِخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ اَلْبَيِّنٰاتُ
4
و يقول وَ اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اَللّٰهِ جَمِيعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا
و آيات الله في ذم الاختلاف و الفرقة أكثر من أن تحصى و الاختلاف و الفرقة في الدين هو الضلال و يجيزونه و يدعون على رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله أنه أطلقه و أجازه افتراء عليه و كتاب الله عز و جل يحظره و ينهى عنه بقوله – وَ لاٰ تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اِخْتَلَفُوا
فأي بيان أوضح من هذا البيان و أي حجة للخلق على الله بعد هذا الإيضاح و الإرشاد نعوذ بالله من الخذلان و من أن يَكِلَنا إلى نفوسنا و عقولنا و اجتهادنا و آرائنا في ديننا و نسأله أن يثبتنا على ما هدانا له5 و دلنا عليه
(1) . أي خزنة الكتاب و ورثته كما في قوله تعالى: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا اَلْكِتٰابَ اَلَّذِينَ اِصْطَفَيْنٰا مِنْ عِبٰادِنٰا» فاطر: 32.
(2) . النساء: 83 أي يستخرجون تدبيره أو حكمه.
(3) . النساء: 82.
(4) . آل عمران: 105.
(5) . في بعض النسخ «أن يثبتنا بالقول الثابت، و دلنا – الخ».
و أرشدنا إليه من دينه و الموالاة لأوليائه و التمسك بهم و الأخذ عنهم و العمل بما أمروا به و الانتهاء عما نُهُوا عنه حتى نلقاه عز و جل على ذلك غير مبدِّلين و لا شاكِّين و لا متقدمين لهم و لا متأخرين عنهم
فإن من تقدم عليهم مرَق و من تخلف عنهم غرَق و من خالفهم مُحِق و من لزمهم لحِق – و كذلك قال رسول الله صلّى اللّه عليه و آله.