باب – 3 (آنچه در مورد امامت و جانشینى رسیده است و اینکه آن دو امرى از جانب خداى عزّ و جلّ و به اختیار اوست و امانتى است که هر امامى به پیشواى پس از خود مىسپارد)
1 – عمر [و] بن اشعث گوید: شنیدم که امام صادق علیه السّلام سخن مىگفت – در حالى که ما حدود بیست مرد در خانه نزد او بودیم – رو به ما کرده فرمود: «شاید به نظر شما چنین بیاید که این کار در امامت به اختیار مردى از ما خاندان است که به هر کس خواهد مىسپارد، به خدا قسم که (این طور نیست بلکه) آن قرار و پیمانى است فرود آمده از جانب خداوند بر رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله به مردانى که هر یک پس از دیگرى نامشان برده شده است تا به صاحب آن پایان یابد».
79 2 – ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام در مورد فرمایش خداى عزّ و جلّ: «همانا خداوند به شما فرمان مىدهد که امانتها را به اهلش باز گردانید و چون میان مردم حکم کردید به دادگرى حکم کنید همانا خداوند شما را بدان، خوب موعظه مىکند»1 روایت مىکند که آن حضرت فرمود: آن (امانت) عبارت از وصیّت و مسألۀ جانشینى است که هر یک از ما آن را به دیگرى ردّ مىکند».
3 – معاذ بن کثیر از امام صادق علیه السّلام نقل کرده که آن حضرت فرمود: «وصیّت از آسمان بر رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله به صورت نوشتۀ سر به مهر نازل شد و بر آن حضرت هیچ نامۀ سر به مهرى جز وصیّت نازل نشد، پس جبرئیل گفت: اى محمّد این وصیّت تو در میان امّت تو است راجع به اهل بیتت، پس رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله پرسید: اى جبرئیل کدام اهل بیتم؟ جواب داد: بزرگوارشان پیش خدا و فرزندان او تا وارث علم نبوّت تو پیش از ابراهیم باشد، و بر آن وصیّت چندین مهر بود، پس علىّ علیه السّلام مهر اوّل را گشود و آنچه
(1) النساء: 58.
80بدان مأمور بود انجام داد، پس از او حسن علیه السّلام مهر دوم را گشود و آنچه را که بدان مأمور بود انجام داد، سپس مهر سوم را حسین علیه السّلام گشود و در آن چنین یافت که پیکار کن و بکش و کشته شوى، و همراه با گروهى براى شهادت به درآى، براى آنان جز به همراهى تو شهادتى نخواهد بود (مقدّر نشده)، پس آن حضرت چنان کرد، سپس آن را به على بن الحسین علیه السّلام ردّ کرد و در گذشت و علىّ بن الحسین علیه السّلام مهر چهارم را باز گشود و در آن چنین یافت که سر به زیر افکن و خاموش باش، زیرا چهرۀ علم در حجاب رفته، سپس آن را به محمّد بن علىّ ردّ و در گذشت، و او خاتم پنجم را گشود و در آن یافت که کتاب خداى تعالى را تفسیر کن و پدر خود را تصدیق کن و فرزند خود را وارث این علم گردان و به سازندگى امّت پرداز و حقّ را در حال نگرانى و ایمنى بگو و جز از خدا از هیچ کس نترس، او نیز چنین کرد، سپس آن را به کسى که پس از او بود سپرد، معاذ بن کثیر گوید: من به او عرض کردم: و اکنون تو همانى؟ آن حضرت فرمود: تو را با این سخن چه کار؟ غیر از این که بر وى اى معاذ و آن را از من بازگو کنى. بله، من همانم، تا آنجا که آن حضرت دوازده نام را براى من برشمرد و سپس سکوت فرمود، من پرسیدم:
81 بعد از آن چه کسى؟ آن حضرت فرمود: براى تو همین کافى است».
4 – یونس بن یعقوب از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود:
«رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله صحیفۀ سربسته به دوازده مهر را به امیر المؤمنین علیه السّلام سپرد و فرمود:
نخستین مهر را بشکن و در آن صحیفه را باز کرده بدان چه در آن (نوشته شده) است عمل کن و آن را به حسن ردّ کن تا مهر دوم را بشکند و بدان عمل کند، و آن را به حسین ردّ کن تا او نیز مهر سوم را شکسته و به آنچه در آن است عمل کند و سپس به ترتیب به یکایک از فرزندان حسین داده شود».
5 – زرارة بن أعین گوید: راجع به این گفته خداى عزّ و جلّ: «همانا خداوند به شما دستور مىدهد که امانتها را به اهل آن برگردانید و هنگامى که بین مردم حکم مىکنید به دادگرى حکم نمائید» از امام باقر علیه السّلام سؤال کردم، آن حضرت فرمود: خداوند هر امام از ما خاندان را به ردّ کردن امامت به امام بعد از خود امر فرموده است، او حقّ باز داشتن آن را از امام بعد از خویش ندارد، مگر فرمایش خداوند نشنیدهاى که مىفرماید: «و هنگامى که بین مردم حکم مىکنید به دادگرى حکم نمائید که خداوند شما را بدان، خوب موعظه مىکند» حکمکنندگان آنان هستند، آیا نمىبینى که در این آیه حکمکنندگان را
82 مورد خطاب قرار داده است؟» 6 – یعقوب بن شعیب گوید: شنیدم امام صادق علیه السّلام مىفرمود: نه به خدا قسم خداوند این امر را رها نمىکند (به حال خود وانمىگذارد) مگر اینکه او را کسى است که بدان قیام مىکند تا روز قیامت».
7 – ابو عبد اللّٰه عبد الرّحمن از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود:
«خداى جلّ اسمه فرمان هر امامى را و آنچه را که او باید بدان عمل کند از آسمان فرو فرستاده، و بر آن فرمان، مهرى است که او آن را مىگشاید و بدان چه در آن است عمل مىکند».
اى گروه شیعه بدرستى که در این، حجّتى رسا و پیامى وجود دارد براى گروهى که پرستشکنندگان خدایند و روشنگرى است براى مؤمنین، و هر که را خداى تعالى برایش خیر بخواهد او را از تصدیقکنندگان امامان و تسلیمان در برابر آنان قرار مىدهد که آنان هدایتکنندگان هستند به واسطه آنچه خداوند از کرامت خود به آنان بخشیده و
83 آنان را از برگزیدن خویش بدان ممتاز ساخته و خلافت خویش را بر همه بندگان به آنان عطا فرمود، نه دیگر بندگانش را غیر آنان، بدان هنگام که فرمانبردارى از آنان را اطاعت خود خواند، بنا به فرمایش او عزّ و جلّ که فرمود: «أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْکُمْ
» (خداوند را فرمانبردارى کنید و رسول را و کسانى را که صاحبان امر شما هستند) و باز فرموده است: و «مَنْ یُطِعِ اَلرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اَللّٰهَ
» (هر کس اطاعت رسول کند خدا را اطاعت کرده است) و رسول خدا نیز مردم را به امامان از اولاد خود خوانده است، همان کسانى که خداى تعالى مردم را به اطاعت از آنان امر فرموده و آنان را به سوى ایشان راهنمائى و ارشاد نموده است بنا به فرمودۀ آن حضرت صلّى اللّٰه علیه و آله: «من دو چیز گرانمایه در میان شما به جاى مىگذارم کتاب خدا و عترت خودم اهل بیتم. ریسمانى است کشیده میان شما و خداوند، تا وقتى آن را به دست دارید هرگز گمراه نخواهید شد».
و خداى تعالى در مقام واداشتن مردم به اطاعت از رسول و بر حذر داشتن آنان از نافرمانى و گردنکشى نسبت به او در آنچه مىگوید و بدان امر مىکند مىفرماید:
«آنان که دستور او را مخالفت مىکنند باید بترسند از این که گرفتارى و فتنهاى به آنان برخورد کند، یا از این که عذاب دردناکى به آنان برسد»2.
پس هنگامى که با رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله مخالفت شد و گفتۀ او کنار گذاشته شد و دستور
(2) النور: 63.
84 او در مورد آنان (اهل بیت) مورد نافرمانى قرار گرفت، و در کارشان جدا از آنان تک روى کردند و حقّ آنان را انکار کردند و از میراث آنان جلوگیرى کردند (میراثشان را از آنان دریغ کردند) و از روى نابکارى و حسادت و ستمگرى و دشمنى علیه آنان همدست شدند، در نتیجه آنچه خداوند گرفتارى و عذاب دردناک را که به آنان وعده فرموده بود – بر مخالفتکنندگان دستور او و سرپیچىکنندگان نسبت به اهل بیت او [و آنان که از آن گروه متابعت کردند و به رفتار آنان خشنود بودند] – محقّق ساخت و نیز ابتلاى آنان را به کورى در شناخت راه راست پیش انداخت، و همچنین گرفتارى به اختلاف در احکام و خواستهها و پراکندگى نظرات و کورکورانه گام برداشتن در بیراهه را در دین براى آنان جلو انداخت و بر ایشان عذاب دردناک را براى روز رسیدگى در قیامت مهیّا ساخت.
و ما دیدهایم (یعنى خواندهایم) که خداى عزّ و جلّ در کتاب محکمش از آنچه که گروهى از بندگانش را به وسیله آن کیفر داده یاد کرده است، آنجا که مىفرماید «فَأَعْقَبَهُمْ نِفٰاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلىٰ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ
» – الخ» «پس سرانجام با افکندن نفاقى در دلهایشان پیوسته تا روزى که با او ملاقات کنند کیفرشان داد چون خلاف پیمان و وعدهاى که به خداى داده بودند عمل کردند، و چون دروغ مىگفتند»1 و خدا نفاقى را که در دل آنان جایگزین ساخته بود کیفر خلف وعدۀ آنان قرار داد و ایشان را منافقین خواند، سپس در کتاب
(1) التوبة: 77.
85 خود فرمود: «همانا منافقان در پستترین مرتبۀ آتش جاى دارند»1.
اگر وضع کسى که خلاف وعده کرده چنین باشد، که کیفرش نفاقى کشانندۀ به پستترین مرتبۀ دوزخ است، پس چگونه خواهد بود حال کسى که در برابر خداى عزّ و جلّ و رسول او صلّى اللّٰه علیه و آله آشکارا به مخالفت آن دو، و ردّ کردن گفتهشان و سرپیچى از فرمانشان برخاسته و ستم مىکند و با وجود آگاهى سر ستیز دارد نسبت به آن کسانى که خداوند مردم را به اطاعت از ایشان و دست آویختن به ریسمان آنان و همراه بودن با آنان امر فرموده است آنجا که مىفرماید: «اى مؤمنان از خدا بپرهیزید و با راستگویان همراه باشید»2 و راستگویان همان کسانى هستند که آنچه را با خدا بر آن پیمان بستند از جهاد با دشمنان او و بذل جان خود در راه او و یارى کردن فرستادهاش و گرامى داشت دین او، نسبت به آن جمله راستگو بودند، (عمل کردند) موافق آنجا که خدا مىفرماید:
«رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اَللّٰهَ عَلَیْهِ
» – الآیة) «مردانى هستند که راست گفتند آنچه را که با خدا بر آن پیمان بستند پس بعضى از آنان بر سر پیمان رفته یعنى سهم خود را انجام داد و بعضى از آنان به انتظار به سر مىبرد، و هیچ کدام تبدیلى در پیمان خود روا نداشتند»3آن کس که به راستى بر سر وعدۀ خود با خدا است و پیمان خود را بجا مىآورد و جان خویش را در راه رضاى خدا عرض مىکند و در راهش پیکار مىنماید، و دین وى را سربلند مىدارد، و پیامبرش را یارى مىکند. چنین کسى چقدر فاصله دارد با آن کس
(1) النساء: 145.
(2) التوبة: 119.
(3) الاحزاب: 23.
86 که پیامبر خدا را نافرمانى مىکند و با او مخالفت مىنماید و عترت او را ستم مىکند و نیز آن کس که او کارش بزرگتر از بجا نیاوردن وعدهاى است که آن نفاق به دنبال دارد و به درک اسفل دوزخ مىکشاند؛ از آن به خدا پناه مىبریم.
خدا شما را رحمت کند این است حال هر کسى که از یکى از امامانى که خداوند آنان علیهم السّلام را برگزیده، باز گردد و امامت او را انکار کند و دیگرى را جایگزین او قرار دهد و براى غیر او مدّعى حق شود، چون امر جانشینى و امامت به فرمان خداى تعالى و به اختیار او است، نه مربوط به بندگان خدا و به اختیار آنان، پس هر که غیر از برگزیدۀ خدا را اختیار کند و با دستور خداى سبحان مخالفت نماید به جایگاه ستمکاران و منافقین که جایشان آتش خداوند است بدان گونه که خداوند آنان را وصف نموده، داخل شده است.
به خدا پناه مىبریم از مخالفت با او و خشم و عذاب او، و از او پابرجائى بر آنچه را به ما بخشیده است مىخواهیم و مىخواهیم که دلهاى ما را پس از اینکه به رحمت و رأفت خود هدایتمان فرمود دچار انحراف و لغزش نفرماید.
متن عربی:
باب 3 ما جاء في الإمامة و الوصية و أنهما من الله عز و جل و باختياره و أمانة يؤديها الإمام إلى الإمام بعده
1 – أَخْبَرَنَا أَبُو اَلْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ اِبْنُ عُقْدَةَ اَلْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُسْتَوْرِدٍ اَلْأَشْجَعِيُّ1 مِنْ كِتَابِهِ فِي صَفَرٍ سَنَةَ سِتٍّ وَ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عُبَيْدِ اَللَّهِ اَلْحَلَبِيُّ2 قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ بُكَيْرٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ اَلْأَشْعَثِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ وَ نَحْنُ عِنْدَهُ فِي اَلْبَيْتِ نَحْوٌ مِنْ عِشْرِينَ رَجُلاً فَأَقْبَلَ عَلَيْنَا وَ قَالَ لَعَلَّكُمْ تَرَوْنَ أَنَّ هَذَا اَلْأَمْرَ فِي اَلْإِمَامَةِ إِلَى اَلرَّجُلِ مِنَّا يَضَعُهُ حَيْثُ يَشَاءُ وَ اَللَّهِ إِنَّهُ لَعَهْدٌ مِنَ اَللَّهِ نَزَلَ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِلَى رِجَالٍ مُسَمَّيْنَ رَجُلٍ فَرَجُلٍ حَتَّى تَنْتَهِيَ إِلَى صَاحِبِهَا .
2 – وَ أَخْبَرَنِي أَبُو اَلْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ اَلْجُعْفِيُّ مِنْ كِتَابِهِ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ وَ وُهَيْبِ بْنِ حَفْصٍ جَمِيعاً عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: فِي قَوْلِ اَللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ – إِنَّ اَللّٰهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا اَلْأَمٰانٰاتِ إِلىٰ
(1) . عدّه الخطيب في تاريخه من مشايخ ابى العباس ابن عقدة.
(2) . في بعض النسخ «محمّد بن عبد اللّه الحلبيّ» و هو تصحيف.
52 أَهْلِهٰا وَ إِذٰا حَكَمْتُمْ بَيْنَ اَلنّٰاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اَللّٰهَ نِعِمّٰا يَعِظُكُمْ بِهِ
1
قَالَ هِيَ اَلْوَصِيَّةُ يَدْفَعُهَا اَلرَّجُلُ مِنَّا إِلَى اَلرَّجُلِ.
3 – وَ أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ اَلْبَنْدَنِيجِيُّ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى اَلْعَلَوِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ2 عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مُعَاذِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: اَلْوَصِيَّةُ نَزَلَتْ مِنَ اَلسَّمَاءِ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كِتَاباً مَخْتُوماً3 وَ لَمْ يُنْزَلْ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كِتَابٌ مَخْتُومٌ إِلاَّ اَلْوَصِيَّةُ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَا مُحَمَّدُ هَذِهِ وَصِيَّتُكَ فِي أُمَّتِكَ إِلَى أَهْلِ بَيْتِكَ4 فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَيُّ أَهْلِ بَيْتِي يَا جَبْرَئِيلُ فَقَالَ نَجِيبُ اَللَّهِ مِنْهُمْ وَ ذُرِّيَّتُهُ5 لِيُوَرِّثَكَ عِلْمَ اَلنُّبُوَّةِ قَبْلَ إِبْرَاهِيمَ6 وَ كَانَ عَلَيْهَا خَوَاتِيمُ فَفَتَحَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَلْخَاتَمَ اَلْأَوَّلَ وَ مَضَى لِمَا أُمِرَ فِيهِ7ثُمَّ فَتَحَ اَلْحَسَنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَلْخَاتَمَ اَلثَّانِيَ وَ مَضَى لِمَا أُمِرَ بِهِ ثُمَّ فَتَحَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَلْخَاتَمَ اَلثَّالِثَ فَوَجَدَ فِيهِ أَنْ قَاتِلْ وَ اُقْتُلْ وَ تُقْتَلُ8 وَ اُخْرُجْ بِقَوْمٍ لِلشَّهَادَةِ لاَ شَهَادَةَ لَهُمْ إِلاَّ مَعَكَ فَفَعَلَ ثُمَّ دَفَعَهَا إِلَى عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ وَ مَضَى –
(1) . النساء: 58.
(2) . يعني ابن فضال، و في بعض النسخ «على بن الحسين» كما في الكافي و الظاهر تصحيفهما و قد يظن كون ما في الكافي عليّ بن الحسين المسعوديّ صاحب المروج و لكنه خطأ.
(3) . أي مكتوبا بخط الهى مشاهدا من عالم الامر، كما أن جبرئيل (عليه السّلام) كان ينزل عليه في صورة آدمى مشاهد من هناك. و لا يمكن لاحد أن يقرأ هذا الكتاب الاّ من اختاره اللّه للنبوة أو الإمامة.
(4) . في الكافي ج 1 ص 279 «عند أهل بيتك».
(5) . أي من نجبائه، و النجيب بمعنى الكريم الحسيب، كنى به عن أمير المؤمنين عليه السلام. كما قاله في الوافي.
(6) . كذا، و في الكافي «ليرثك علم النبوّة كما ورثه إبراهيم (عليه السّلام) و لعلّ «عليه السّلام» زائد من النسّاخ و المراد بابراهيم إبراهيم بن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله.
(7) . على تضمين معنى الأداء و نحوه أي مؤدّيا لما أمر به فيه. و الضمير المذكّر باعتبار الكتاب، و المؤنث باعتبار لفظ الوصية.
(8) . في بعض النسخ «أن قاتل الى أن تقتل».
53فَفَتَحَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ اَلْخَاتَمَ اَلرَّابِعَ فَوَجَدَ فِيهِ أَنْ أَطْرِقْ وَ اُصْمُتْ1 لِمَا حُجِبَ اَلْعِلْمُ ثُمَّ دَفَعَهَا إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَفَتَحَ اَلْخَاتَمَ اَلْخَامِسَ فَوَجَدَ فِيهِ أَنْ فَسِّرْ كِتَابَ اَللَّهِ تَعَالَى وَ صَدِّقْ أَبَاكَ وَ وَرِّثِ اِبْنَكَ اَلْعِلْمَ وَ اِصْطَنِعِ اَلْأُمَّةَ2 وَ قُلِ اَلْحَقَّ فِي اَلْخَوْفِ وَ اَلْأَمْنِ وَ لاَ تَخْشَ إِلاَّ اَللَّهَ فَفَعَلَ ثُمَّ دَفَعَهَا إِلَى اَلَّذِي يَلِيهِ فَقَالَ مُعَاذُ بْنُ كَثِيرٍ فَقُلْتُ لَهُ وَ أَنْتَ هُوَ فَقَالَ مَا بِكَ فِي هَذَا إِلاَّ أَنْ تَذْهَبَ يَا مُعَاذُ فَتَرْوِيَهُ عَنِّي3 نَعَمْ أَنَا هُوَ حَتَّى عَدَّدَ عَلَيَّ اِثْنَيْ عَشَرَ اِسْماً ثُمَّ سَكَتَ فَقُلْتُ ثُمَّ مَنْ فَقَالَ حَسْبُكَ .
4 – أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ اَلْبَنْدَنِيجِيُّ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ اَلْقَلاَنِسِيُّ4 قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْوَلِيدِ 5عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ6
(1) . قال العلاّمة المجلسيّ – رحمه اللّه -: هذا كناية عن عدم الالتفات الى ما عليه الخلق من آرائهم الباطلة و أفعالهم الشنيعة.
(2) . أي أحسن اليهم و ربهم بالعلم و العمل.
(3) . أي ما بك بأس في اظهارى لك بانى هو إلا مخافة أن تذهب و تروى ذلك عنى فأشتهرا بذلك. و في الكافي «ما بى بأس» و هو الاصوب. و في نسخة «فقال شأنك في هذا الا أن تذهب فتروى عنى».
(4) . هو محمّد بن أحمد بن خاقان النهدى حمدان القلانسى، ضعفه النجاشيّ بقوله انه مضطرب، و وثقه أبو النضر العيّاشيّ و قال: كوفيّ فقيه ثقة خير.
(5) . هو محمّد بن الوليد الخزاز البجليّ أبو جعفر الكوفيّ ثقة عين نفى الحديث كما في «جش».
(6) . هو يونس بن يعقوب بن قيس أبو عليّ الجلاب البجليّ الدهنى الكوفيّ مولى نهد، له كتب و كان ثقة يتوكل لابى الحسن (عليه السّلام) و اختص بابى عبد اللّه صلوات اللّه عليه، و مات في ايام ابى الحسن الرضا (عليه السّلام) بالمدينة فبعث إليه أبو الحسن (عليه السّلام) بحنوطه و كفنه و جميع ما يحتاج اليه، و أمر مواليه و موالى أبيه أن يحضروا جنازته، و أمر محمّد بن الحباب أن يصلى عليه و قال: احقروا له في البقيع و ان منعكم أهل المدينة و قالوا: انه عراقى لا ندفنه في البقيع فقولوا لهم: هذا مولى أبي عبد اللّه (عليه السّلام) و كان يسكن العراق، فان منعتمونا أن ندفنه بالبقيع منعناكم ان تدفنوا مواليكم، فدفن في البقيع. و روى الكشّيّ بإسناده عن محمّد بن الوليد قال: رآنى صاحب المقبرة – و انا عند القبر بعد ذلك – فقال: من هذا الرجل صاحب القبر فان أبا الحسن عليّ بن موسى (عليه السّلام) أوصانى به، و أمرنى أن ارش قبره شهرا أو أربعين يوما في كل يوم، و قال لي ايضا: ان سرير رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله عندي، فإذا مات رجل من بنى –
54عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: دَفَعَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِلَى عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ صَحِيفَةً مَخْتُومَةً بِاثْنَيْ عَشَرَ خَاتَماً وَ قَالَ فُضَّ اَلْأَوَّلَ وَ اِعْمَلْ بِهِ وَ اِدْفَعْهَا إِلَى اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَفُضُّ اَلثَّانِيَ وَ يَعْمَلُ بِهِ وَ يَدْفَعُهَا إِلَى اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَفُضُّ اَلثَّالِثَ وَ يَعْمَلُ بِمَا فِيهِ ثُمَّ إِلَى وَاحِدٍ وَاحِدٍ مِنْ وُلْدِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ.
5 – وَ أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ – إِنَّ اَللّٰهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا اَلْأَمٰانٰاتِ إِلىٰ أَهْلِهٰا وَ إِذٰا حَكَمْتُمْ بَيْنَ اَلنّٰاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ
قَالَ أَمَرَ اَللَّهُ اَلْإِمَامَ مِنَّا أَنْ يُؤَدِّيَ اَلْإِمَامَةَ إِلَى اَلْإِمَامِ بَعْدَهُ لَيْسَ لَهُ أَنْ يَزْوِيَهَا عَنْهُ أَ لاَ تَسْمَعُ إِلَى قَوْلِهِ – وَ إِذٰا حَكَمْتُمْ بَيْنَ اَلنّٰاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اَللّٰهَ نِعِمّٰا يَعِظُكُمْ بِهِ
هُمُ اَلْحُكَّامُ أَ وَ لاَ تَرَى أَنَّهُ خَاطَبَ بِهَا اَلْحُكَّامَ.
6- وَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ اِبْنُ عُقْدَةَ اَلْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: لاَ وَ اَللَّهِ لاَ يَدَعُ اَللَّهُ هَذَا اَلْأَمْرَ إِلاَّ وَ لَهُ مَنْ يَقُومُ بِهِ إِلَى يَوْمِ تَقُومُ اَلسَّاعَةُ.
7- وَ أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى اَلْعَلَوِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ اَلْبَرْقِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنِي اَلْمُفَضَّلُ بْنُ صَالِحٍ أَبُو جَمِيلَةَ عَنْ أَبِي [عَبْدِ اَللَّهِ] عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ1 عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ
– هاشم صر السرير – اى صوت – فأقول أيهم مات؟ حتى أعلم بالغداة، فصرّ السرير في الليلة التي مات فيها يونس، فقلت: لا أعرف أحدا من بنى هاشم مريضا فمن ذا الذي مات؟ فلما ان كان الغد جاءوا فأخذوا السرير منى و قالوا: مولى لابى عبد اللّه (عليه السّلام) مات كان يسكن العراق، و بالجملة كانت أمه اخت معاوية بن عمّار و اسمها منية بنت عمار.
(1) . كذا و الظاهر كونه عبد الرحمن بن الحجاج المكنى بابى عبد اللّه، و روى ابو – جميلة عنه في التهذيبين في غير مورد. فان كان ما بين القوسين زيادة من النسّاخ كما خطّ عليه في بعض النسخ فالظاهر كونه أبا عبد الرحمن الحذاء لكن لم أعثر على رواية ابى جميلة عنه.
55قَالَ: إِنَّ اَللَّهَ جَلَّ اِسْمُهُ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمَاءِ إِلَى كُلِّ إِمَامٍ عَهْدَهُ وَ مَا يَعْمَلُ بِهِ وَ عَلَيْهِ خَاتَمٌ فَيَفُضُّهُ وَ يَعْمَلُ بِمَا فِيهِ1وَ إِنَّ فِي هٰذٰا
يَا مَعْشَرَ اَلشِّيعَةِ – لَبَلاٰغاً لِقَوْمٍ عٰابِدِينَ
وَ بَيَاناً لِلْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ أَرَادَ اَللَّهُ تَعَالَى بِهِ اَلْخَيْرَ جَعَلَهُ مِنَ اَلْمُصَدِّقِينَ اَلْمُسَلِّمِينَ لِلْأَئِمَّةِ اَلْهَادِينَ بِمَا مَنَحَهُمُ اَللَّهُ تَعَالَى مِنْ كَرَامَتِهِ وَ خَصَّهُمْ بِهِ مِنْ خِيَرَتِهِ وَ حَبَاهُمْ2 بِهِ مِنْ خِلاَفَتِهِ عَلَى جَمِيعِ بَرِيَّتِهِ دُونَ غَيْرِهِمْ مِنْ خَلْقِهِ إِذْ جَعَلَ طَاعَتَهُمْ طَاعَتَهُ بِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ – أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ
وَ قَوْلِهِ: مَنْ يُطِعِ اَلرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اَللّٰهَ
3
فَنَدَبَ اَلرَّسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلْخَلْقَ إِلَى اَلْأَئِمَّةِ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ اَلَّذِينَ أَمَرَهُمُ اَللَّهُ تَعَالَى بِطَاعَتِهِمْ وَ دَلَّهُمْ عَلَيْهِمْ وَ أَرْشَدَهُمْ إِلَيْهِمْ بِقَوْلِهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنِّي مُخَلِّفٌ فِيكُمُ اَلثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اَللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي حَبْلٌ مَمْدُودٌ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ اَللَّهِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا وَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَى مُحِثّاً لِلْخَلْقِ إِلَى طَاعَتِهِ4 وَ مُحَذِّراً لَهُمْ مِنْ عِصْيَانِهِ فِيمَا يَقُولُهُ وَ يَأْمُرُ بِهِ – فَلْيَحْذَرِ اَلَّذِينَ يُخٰالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذٰابٌ أَلِيمٌ
5
فَلَمَّا خُولِفَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ نُبِذَ قَوْلُهُ وَ عُصِيَ أَمْرُهُ فِيهِمْ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ اِسْتَبَدُّوا بِالْأَمْرِ دُونَهُمْ وَ جَحَدُوا حَقَّهُمْ وَ مَنَعُوا تُرَاثَهُمْ وَ وَقَعَ اَلتَّمَالِي عَلَيْهِمْ6 بَغْياً وَ حَسَداً وَ ظُلْماً وَ عُدْوَاناً حَقَّ عَلَى اَلْمُخَالِفِينَ أَمْرَهُ وَ اَلْعَاصِينَ ذُرِّيَّتَهُ وَ عَلَى اَلتَّابِعِينَ لَهُمْ وَ اَلرَّاضِينَ بِفِعْلِهِمْ مَا تَوَعَّدَهُمُ اَللَّهُ مِنَ اَلْفِتْنَةِ وَ اَلْعَذَابِ اَلْأَلِيمِ فَعَجَّلَ لَهُمُ اَلْفِتْنَةَ فِي اَلدِّينِ بِالْعَمَى عَنْ سَوَاءِ اَلسَّبِيلِ وَ اَلاِخْتِلاَفِ فِي اَلْأَحْكَامِ وَ اَلْأَهْوَاءِ وَ اَلتَّشَتُّتِ فِي
(1) . فض ختم الكتاب: كسره و فتحه.
(2) . منحه الشيء و حباه بكذا أي أعطاه اياه.
(3) . النساء: 80.
(4) . كذا، و القياس «محثا الخلق على طاعته» و حثّه على الامر حضّه و حمله عليه.
(5) . النور: 63.
(6) . تمالأ القوم على الامر – مهموزا -: اجتمعوا عليه، و قيل: تعاونوا.
56اَلْآرَاءِ وَ خَبْطِ اَلْعَشْوَاءِ1 وَ أَعَدَّ لَهُمْ اَلْعَذَابَ اَلْأَلِيمَ لِيَوْمِ اَلْحِسَابِ فِي اَلْمَعَادِ وَ قَدْ رَأَيْنَا اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ذَكَرَ فِي مُحْكَمِ كِتَابِهِ مَا عَاقَبَ بِهِ قَوْماً مِنْ خَلْقِهِ حَيْثُ يَقُولُ – فَأَعْقَبَهُمْ نِفٰاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلىٰ يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمٰا أَخْلَفُوا اَللّٰهَ مٰا وَعَدُوهُ وَ بِمٰا كٰانُوا يَكْذِبُونَ
2
فَجَعَلَ اَلنِّفَاقَ اَلَّذِي أَعْقَبَهُمُوهُ عُقُوبَةً وَ مُجَازَاةً عَلَى إِخْلاَفِهِمُ اَلْوَعْدَ وَ سَمَّاهُمْ مُنَافِقِينَ3 ثُمَّ قَالَ فِي كِتَابِهِ – إِنَّ اَلْمُنٰافِقِينَ فِي اَلدَّرْكِ اَلْأَسْفَلِ مِنَ اَلنّٰارِ
4
فَإِذَا كَانَتْ هَذِهِ حَالَ مَنْ أَخْلَفَ اَلْوَعْدَ فِي أَنَّ عِقَابَهُ اَلنِّفَاقُ اَلْمُؤَدِّي إِلَى اَلدَّرْكِ اَلْأَسْفَلِ مِنَ اَلنَّارِ فَمَا ذَا تَكُونُ حَالَ مَنْ جَاهَرَ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولَهُ صَلَّى اللَّهِ عَلَيهِ وَ آلِهِ بِالْخِلاَفِ عَلَيْهِمَا وَ اَلرَّدِّ لِقَوْلِهِمَا وَ اَلْعِصْيَانِ لِأَمْرِهِمَا وَ اَلظُّلْمِ وَ اَلْعِنَادِ لِمَنْ أَمَرَهُمُ اَللَّهُ بِالطَّاعَةِ لَهُمْ وَ اَلتَّمَسُّكِ بِهِمْ وَ اَلْكَوْنِ مَعَهُمْ5 حَيْثُ يَقُولُ – يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ كُونُوا مَعَ اَلصّٰادِقِينَ
6
وَ هُمُ اَلَّذِينَ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ مِنْ جِهَادِ عَدُوِّهِ وَ بَذْلِ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِهِ وَ نُصْرَةِ رَسُولِهِ وَ إِعْزَازِ دِينِهِ حَيْثُ يَقُولُ – رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اَللّٰهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضىٰ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ مٰا بَدَّلُوا تَبْدِيلاً
7
فَشَتَّانَ بَيْنَ اَلصَّادِقِ لِلَّهِ وَعْدَهُ وَ اَلْمُوفِي بِعَهْدِهِ وَ اَلشَّارِي نَفْسَهُ لَهُ8 وَ اَلْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِهِ وَ اَلْمُعِزِّ لِدِينِهِ اَلنَّاصِرِ لِرَسُولِهِ وَ بَيْنَ اَلْعَاصِي وَ اَلْمُخَالِفِ رَسُولَهُ صَلَّى اللَّهِ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ اَلظَّالِمِ عِتْرَتَهُ وَ مَنْ فَعَلَهُ أَعْظَمُ مِنْ إِخْلاَفِ اَلْوَعْدِ اَلْمُعْقِبِ لِلنِّفَاقِ اَلْمُؤَدِّي إِلَى اَلدَّرْكِ اَلْأَسْفَلِ مِنَ اَلنّٰارِ
نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْهَا.
(1) . الخبط: المشى على غير الطريق، و العشواء: الناقة التي في بصرها ضعف تخبط بيديها إذا مشت لا تتوقى شيئا. و هذا مثل يضرب لمن ركب امرا بجهالة، و لمن يمشى في الليل بلا مصباح فيتحير و يضل، و ربما تردى في بئر أو سقط على سبع.
(2) . التوبة: 77.
(3) . في بعض النسخ «و سماه نفاقا».
(4) . النساء: 145.
(5) . في بعض النسخ «لمن امره اللّه بالطاعة له و التمسك به و الكون معه».
(6) . التوبة: 119.
(7) . الأحزاب: 23.
(8) . المراد من يشرى نفسه ابتغاء مرضات اللّه.
57و هذه رحمكم الله حال كل من عدل عن واحد من الأئمة الذين اختارهم الله عز و جل و جحد إمامته و أقام غيره مقامه و ادعى الحق لسواه إذ كان أمر الوصية و الإمامة بعهد من الله تعالى و باختياره لا من خلقه و لا باختيارهم فمن اختار غير مختار الله و خالف أمر الله سبحانه ورد مورد الظالمين و المنافقين الحالين في ناره بحيث وصفهم الله عز و جل نعوذ بالله من خلافه و سخطه و غضبه و عذابه و نسأله التثبت على ما وهب لنا و ألا يزيغ قلوبنا بعد إذ هدانا برحمته و رأفته