باب – 21 (آنچه در ذکر احوال شیعه به هنگام خروج قائم علیه السّلام و قبل و بعد از آن آمده است)
1 – ابراهیم بن عبد الحمید گوید: کسى که خود از امام صادق علیه السّلام شنیده براى من بازگو کرد که آن حضرت مىفرمود: «هنگامى که قائم علیه السّلام خروج کند کسى که خود را از اهل این امر مىپنداشته از این امر خارج خواهد شد و (به عکس) افرادى چون خورشید پرستان و ماه پرستان داخل در آن مىگردند. (یا اینکه کسى که خود را اهل این امر مىدانسته از آن خارج و دیگرى که وى همانند پرستندگان آفتاب و ماه به نظر مىآمده در این امر داخل خواهد شد».
2 – حریز از امام صادق علیه السّلام و آن حضرت از پدرش از علىّ بن الحسین علیهم السّلام روایت فرموده که آن حضرت فرمود: «چون قائم قیام کند خداوند از هر مؤمنى بیمارى نقص و آفت را دور ساخته و نیرویش را بدو باز خواهد گردانید».
441 3 – حبّۀ عرنىّ گوید: امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «گوئى هم اکنون به شیعیانمان در مسجد کوفه مىنگرم که خیمهها زدهاند و قرآن را بدان گونه که نازل شده است به مردم مىآموزند، بدانید که قائم ما چون قیام کند آن مسجد را خواهد شکست و قبلۀ آن را راست خواهد کرد».
ظاهرا در متن سقط دارد و به نظر مىرسد عبارت چنین بوده:
«اذا قام أقام کسره و سوّى قبلته». (یعنى چون آن حضرت قیام کند خرابى آن را بازسازى و قبلۀ آن را استوار خواهد ساخت».
4 – علىّ بن عقبة بن خالد از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود:
«گوئى شیعیان علىّ را مىبینم که مثانى (قرآن) در دست ایشان است و مردم را [از نو] تعلیم مىدهند» (و ظاهر «المثانی» تصحیف «المثال» است).
5 – أصبغ بن نباته گوید: شنیدم علىّ علیه السّلام مىفرمود: «گوئى به عجم مىنگرم که خیمههایشان در مسجد کوفه است و به مردم قرآن را همان گونه که نازل شده است
442 مىآموزند، عرض کردم: اى امیر مؤمنان مگر (اکنون قرآن) همان گونه که نازل شده نیست؟ فرمود: نه، هفتاد تن از قریش با نام خودشان و نامهاى پدرانشان از آن محو شده است، و ابو لهب نیز جا گذاشته نشده مگر به منظور سرزنش رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله زیرا او عموى آن حضرت است»1.
6 – جعفر بن یحیى از پدرش، از ابى [عبد اللّٰه] جعفر [بن محمّد] علیهما السّلام چنین روایت کرده که آن حضرت فرمود: «چگونه خواهید بود هنگامى که یاران قائم علیه السّلام خیمهها در مسجد کوفان زده باشند، سپس فرمانى تازه بر ایشان بیرون آورده شود، امرى نوین که بر عرب سخت گران است».
7 – ابو الصّباح کنانى گوید: «نزد امام صادق علیه السّلام بودم، پیرمردى بر آن حضرت وارد شد و گفت فرزندم مرا نافرمانى کرده و [برادرانم] به من ستم نمودهاند پس امام صادق علیه السّلام فرمود: مگر نمىدانى که حقّ را دولتى است و باطل را دولتى که هر یک از آن دو در دولت رقیبش (آن دیگرى) ذلیل است [پس هر که آسایش دولت باطل به او رسد در دوران دولت حقّ از او قصاص مىشود]».
(1) والد معظّم در توضیح حدیث فوق فرمودهاند: عبارت «از قرآن هفتاد نفر محو شدهاند – تا آخر» ظاهرش تحریف قرآن را مىرساند لکن این سخن خلاف چیزى است که اعلام شیعۀ امامیّه بدان معتقدند، و سند روایت نیز مشتمل بر حارث بن حصیره و صباح بن قیس المزنى است که راوى نخست مجهول الحال است و دومى زیدى مذهب بوده و نزد ابن غضائرى نیز ضعیف است. بدین ترتیب خبر خالى از اعتبار و غیر قابل استناد است.
443 8 – محمّد بن جعفر بن محمّد علیهما السّلام از پدر خود (امام صادق علیه السّلام) روایت کرده که فرمود: «هنگامى که قائم قیام کند در کشورهاى روى زمین کسانى را بر مىانگیزد، در هر سرزمین یک نفر را، و به او مىگوید: فرمان تو در کف دست تو است، هر گاه کارى براى تو پیش آمد که آن را نفهمیدى و ندانستى چگونه در آن حکم کنى، به کف خود بنگر و به آنچه در آن (مکتوب) است عمل کن، فرمود: و سپاهى به قسطنطنیّه گسیل مىدارد و چون آنان به کنار خلیج برسند بر قدمهاى خویش چیزى نویسند و بر روى آب روان شوند پس چون رومیان ایشان را بنگرند که بر آب راه مىروند گویند: اینان که اصحاب اویند این چنین بر آب گام بر مىدارند پس او خود چگونه خواهد بود؟ در این هنگام دروازههاى شهر را براى آنان مىگشایند و آنان داخل آن شهر مىشوند، و در آنجا آنچه بخواهند دستور مىدهند».
9 – أبان بن تغلب گوید: شنیدم امام صادق علیه السّلام مىفرمود: «جهان از میان نمىرود
444 تا آنگاه که آواز دهندهاى از آسمان آواز برآورد: «اى اهل حقّ گرد هم آئید» پس همگى در یک قطعه زمین فراهم آیند، باز مرتبهاى دیگر آواز دهد: «اى اهل باطل گرد هم آئید» پس آنان نیز بر قطعه زمینى جمع شوند، عرض کردم: آیا اینان مىتوانند به میان آنان در آیند؟ فرمود: نه به خدا قسم، و این همان فرمایش خداى عزّ و جلّ است که:
«خداوند هرگز مؤمنان را بر آنچه شما هستید وانگذارد تا آنگاه که ناپاک را از پاک جدا سازد».
10 – ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السّلام فرمود: «هر یک از شما باید براى خروج قائم آماده کند هر چند یک تیر، که خداى تعالى هر گاه از نیّت او آن را بداند امیدوارم که در عمر او تأخیر اندازد تا آنکه قائم را درک کند [و از یاران و یاوران او باشد]».
متن عربی:
باب 21 ما جاء في ذكر أحوال الشيعة عند خروج القائم عليه السلام و قبله و بعده
1 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ بْنِ عُقْدَةَ قَالَ حَدَّثَنَا حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلصَّبَّاحِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيٍّ اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْحَضْرَمِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ 1عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ اَلْحَمِيدِ قَالَ أَخْبَرَنِي مَنْ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: إِذَا خَرَجَ اَلْقَائِمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ خَرَجَ مِنْ هَذَا اَلْأَمْرِ مَنْ كَانَ يَرَى أَنَّهُ مِنْ أَهْلِهِ وَ دَخَلَ فِيهِ شِبْهُ عَبَدَةِ اَلشَّمْسِ وَ اَلْقَمَرِ 2 .
2 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ أَبُو اَلْحَسَنِ اَلْجُعْفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْأَشْعَرِيِّ 3عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: إِذَا قَامَ اَلْقَائِمُ أَذْهَبَ اَللَّهُ عَنْ كُلِّ مُؤْمِنٍ اَلْعَاهَةَ وَ رَدَّ إِلَيْهِ قُوَّتَهُ.
3 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلتَّيْمُلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ وَ مُحَمَّدٌ اِبْنَا عَلِيِّ بْنِ يُوسُفَ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ صَبَّاحٍ
(1) . الظاهر كونه جعفر بن محمّد بن [أبى] الصباح الكوفيّ الذي يروى عن إبراهيم ابن عبد الحميد كثيرا.
(2) . في بعض النسخ «و دخل في سنة عبدة الشمس و القمر».
(3) . كذا، و في بعض النسخ «عن أبي الفضل بن محمّد الأشعريّ» و لم أجد بهذين العنوانين أحدا في هذه الطبقة، نعم قال النجاشيّ في رجاله «الفضل بن محمّد الأشعريّ له كتاب، عنه الحسن بن عليّ بن فضال» و الظاهر هو غيره لاختلاف طبقتهما.
318اَلْمُزَنِيِّ 1 عَنِ اَلْحَارِثِ بْنِ حَصِيرَةَ عَنْ حَبَّةَ اَلْعُرَنِيِّ2 قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ:
كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى شِيعَتِنَا بِمَسْجِدِ اَلْكُوفَةِ قَدْ ضَرَبُوا اَلْفَسَاطِيطَ يُعَلِّمُونَ اَلنَّاسَ اَلْقُرْآنَ كَمَا أُنْزِلَ أَمَا إِنَّ قَائِمَنَا إِذَا قَامَ كَسَرَهُ وَ سَوَّى قِبْلَتَهُ.
4- أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَسَّانَ اَلرَّازِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْحَجَّالُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ بْنِ خَالِدٍ3 عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ:
كَأَنِّي بِشِيعَةِ عَلِيٍّ فِي أَيْدِيهِمُ اَلْمَثَانِي يُعَلِّمُونَ اَلنَّاسَ اَلْمُسْتَأْنَفَ4.
5 – حَدَّثَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ اَلنَّهَاوَنْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ اَلْأَنْصَارِيُّ عَنْ صَبَّاحٍ اَلْمُزَنِيِّ عَنِ اَلْحَارِثِ بْنِ حَصِيرَةَ عَنِ اَلْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: كَأَنِّي بِالْعَجَمِ فَسَاطِيطُهُمْ فِي مَسْجِدِ اَلْكُوفَةِ يُعَلِّمُونَ اَلنَّاسَ اَلْقُرْآنَ كَمَا أُنْزِلَ قُلْتُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَ وَ لَيْسَ هُوَ كَمَا أُنْزِلَ فَقَالَ لاَ مُحِيَ مِنْهُ سَبْعُونَ مِنْ قُرَيْشٍ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ وَ مَا تُرِكَ أَبُو لَهَبٍ إِلاَّ إِزْرَاءً عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِأَنَّهُ عَمُّهُ 5 .
(1) . هو صباح بن يحيى المزنى يكنى أبا محمد، كوفيّ ثقة عند النجاشيّ، و ضعيف عند استاذه ابن الغضائري، كما في الجامع.
(2) . الحارث بن حصيرة معنون في أصحاب الصادق عليه السلام و قال العلامة المامقاني امامى مجهول. و حبة بن جوين العرنيّ من أصحاب أمير المؤمنين و الحسن بن عليّ عليهما السلام و قال العلامة المامقاني: حسن.
(3) . على بن عقبة بن خالد الأسدى يكنى أبا الحسن كوفيّ ثقة، له كتاب رواه جماعة منهم عبد اللّه بن محمّد الحجال الأسدى و هو أيضا ثقة ثبت. و في بعض النسخ «على بن عقبة ابن زيد» و هو تصحيف وقع من النسّاخ.
(4) . كذا، و في بعض النسخ «المثال المستأنف يعلمون الناس».
(5) . قوله «محى منه سبعون – الخ» ظاهره تحريف الكتاب، لكنه خلاف ما عليه أعلام الإماميّة، و سند الخبر مشتمل على الحارث بن حصيرة، و صباح بن قيس المزنى، و الأول مجهول الحال، و الثاني زيدى المذهب، ضعيف عند ابن الغضائري.
319 6 – أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ اَلْبَنْدَنِيجِيُّ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى اَلْعَلَوِيِّ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: كَيْفَ أَنْتُمْ لَوْ ضَرَبَ أَصْحَابُ اَلْقَائِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَلْفَسَاطِيطَ فِي مَسْجِدِ كُوفَانَ ثُمَّ يُخْرَجُ إِلَيْهِمُ اَلْمِثَالَ اَلْمُسْتَأْنَفَ أَمْرٌ جَدِيدٌ عَلَى اَلْعَرَبِ شَدِيدٌ.
7 – أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو طَاهِرٍ اَلْوَرَّاقُ قَالَ حَدَّثَنِي عُثْمَانُ بْنُ عِيسَى عَنْ أَبِي اَلصَّبَّاحِ اَلْكِنَانِيِّ قَالَ:
كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَدَخَلَ عَلَيْهِ شَيْخٌ وَ قَالَ قَدْ عَقَّنِي وَلَدِي وَ جَفَانِي إِخْوَانِي فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَ وَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ لِلْحَقِّ دَوْلَةً وَ لِلْبَاطِلِ دَوْلَةً كِلاَهُمَا ذَلِيلٌ فِي دَوْلَةِ صَاحِبِهِ فَمَنْ أَصَابَتْهُ رَفَاهِيَةُ اَلْبَاطِلِ1 اُقْتُصَّ مِنْهُ فِي دَوْلَةِ اَلْحَقِّ.
8 – حَدَّثَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ اَلنَّهَاوَنْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ اَلْأَنْصَارِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: إِذَا قَامَ اَلْقَائِمُ بَعَثَ فِي أَقَالِيمِ اَلْأَرْضِ فِي كُلِّ إِقْلِيمٍ رَجُلاً يَقُولُ عَهْدُكَ فِي كَفِّكَ2 فَإِذَا وَرَدَ عَلَيْكَ أَمْرٌ لاَ تَفْهَمُهُ3 وَ لاَ تَعْرِفُ اَلْقَضَاءَ فِيهِ فَانْظُرْ إِلَى كَفِّكَ وَ اِعْمَلْ بِمَا فِيهَا قَالَ وَ يَبْعَثُ جُنْداً إِلَى اَلْقُسْطَنْطِينِيَّةِ فَإِذَا بَلَغُوا اَلْخَلِيجَ كَتَبُوا عَلَى أَقْدَامِهِمْ شَيْئاً وَ مَشَوْا عَلَى اَلْمَاءِ فَإِذَا نَظَرَ إِلَيْهِمُ اَلرُّومُ يَمْشُونَ عَلَى اَلْمَاءِ قَالُوا هَؤُلاَءِ أَصْحَابُهُ يَمْشُونَ عَلَى اَلْمَاءِ فَكَيْفَ هُوَ فَعِنْدَ ذَلِكَ
(1) . في بعض النسخ «فمن أصابته دولة الباطل اقتص منه في دولة الحق» و كأنّه من تصرف النسّاخ، و في بعضها «فمن أصابته ذحلة الباطل اقتص منه في دولة الحق» و الذحلة – بالفتح ثمّ السكون -: الثار، و قيل: العداوة و الحقد، و قيل: طلب مكافأة بجناية جنيت عليك أو عداوة اوتيت إليك. و ما في الصلب واضح المراد، و لعلّ الكلمة في الأصل غير مقروءة فنشأ الاختلاف من ذلك.
(2) . في بعض النسخ «فى كنفك» هاهنا و في ما يأتي.
(3) . في بعض النسخ «ورد عليك ما لا تفهمه».
320يَفْتَحُونَ لَهُمْ أَبْوَابَ اَلْمَدِينَةِ فَيَدْخُلُونَهَا فَيَحْكُمُونَ فِيهَا مَا يَشَاءُونَ 1 .
9 – أَخْبَرَنَا عَبْدُ اَلْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ يُونُسَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ اَلْقُرَشِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: لاَ تَذْهَبُ اَلدُّنْيَا حَتَّى يُنَادِيَ مُنَادٍ مِنَ اَلسَّمَاءِ يَا أَهْلَ اَلْحَقِّ اِجْتَمِعُوا فَيَصِيرُونَ فِي صَعِيدٍ وَاحِدٍ ثُمَّ يُنَادِي مَرَّةً أُخْرَى يَا أَهْلَ اَلْبَاطِلِ اِجْتَمِعُوا فَيَصِيرُونَ فِي صَعِيدٍ وَاحِدٍ قُلْتُ فَيَسْتَطِيعُ هَؤُلاَءِ أَنْ يَدْخُلُوا فِي هَؤُلاَءِ قَالَ لاَ وَ اَللَّهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ – مٰا كٰانَ اَللّٰهُ لِيَذَرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلىٰ مٰا أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتّٰى يَمِيزَ اَلْخَبِيثَ مِنَ اَلطَّيِّبِ
2
.
10 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ أَبُو اَلْحَسَنِ اَلْجُعْفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ وَ وُهَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: لَيُعِدَّنَّ أَحَدُكُمْ لِخُرُوجِ اَلْقَائِمِ وَ لَوْ سَهْماً فَإِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى إِذَا عَلِمَ ذَلِكَ مِنْ نِيَّتِهِ رَجَوْتُ لِأَنْ يُنْسِئَ فِي عُمُرِهِ3 حَتَّى يُدْرِكَهُ فَيَكُونَ مِنْ أَعْوَانِهِ وَ أَنْصَارِهِ.