کتاب غیبت نعمانی – باب سیزدهم: وصف رفتار و کردار حضرت صاحب عجل الله تعالی فرجه الشریف

کتاب غیبت نعمانی با متن و ترجمه فارسی آنلاین

باب – 13 (آنچه در مورد صفات آن حضرت و رفتار و کردار او روایت شده و آنچه از قرآن در بارۀ او نازل شده است)

1 – سلیمان بن بلال گوید: امام صادق علیه السّلام از پدر خود و او از پدر خویش و او از حسین بن علىّ علیهم السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: مردى نزد امیر المؤمنین علیه السّلام آمد و به او عرض کرد: اى امیر مؤمنان ما را از این مهدى خود آگاه کنید، پس آن حضرت فرمود: «هنگامى که رفتنى‌ها بروند و منقرض شوند و مؤمنان اندک شوند و آشوبگران از میان بروند پس همان وقت همان وقت، آن مرد عرض کرد: اى امیر مؤمنان این مرد از کدام قوم است‌؟ فرمود: از بنی هاشم از بلند مقام‌ترین طوایف عرب است و از

305 دریائى که از هر سو آبها بر آن سرازیر است، اما نگاهى که پناهگاه پناه‌جویان است و معدن زلال آن است بدان گاه که همه تیره و ناصفاى شوند، هنگامى که مرگ شبیخون زند او را ترسى در دل نباشد و چون مرگ روى نماید سستى و ناتوانى از خود نشان ندهد، و در میدان نبرد و زور آورى آنجا که دلیران پشتشان به خاک آید، عقب‌نشینى نکند، دامن همّت به کمر زده و پر جمعیّت و پیروزمند و شیر بیشۀ شجاعت باشد که ریشه‌کن‌کنندۀ ستمگران، پشتوانه‌اى استوار و مردانه و شمشیرى از شمشیرهاى خدا باشد، سالار و پرخیرى است که بزرگ‌شدۀ خاندان جلالت و شرف است و ریشه مجد و بزرگواریش در اصیل‌ترین ریشه‌ها باشد، پس تو را هیچ موجب انصرافى – آن کسى که به سوى هر فتنه‌اى شتابان بگریزد و آن کس که اگر سخن بگوید بدترین سخنگو است و اگر خاموش نشیند خباثت‌ها و فسادها در اندرون دارد – از بیعتش منصرف نکند.

سپس آن حضرت به توصیف مهدى علیه السّلام بازگشت و فرمود: ساحت و درگاهش از همۀ شما گشاده‌تر و دانش او از همۀ شما فزونتر است و خویشان و نزدیکان را بیش از همه شما سرکشى مى‌کند و حفظ پیوستگى مى‌نماید، پروردگارا برانگیخته شدن او را مایۀ به درآمدن و سر رسیدن دلتنگى و اندوه قرار ده و به واسطۀ او پراکندگى امّت را جمع ساز، پس اگر خداوند براى تو خیر خواست پس عزم خود استوار گردان و اگر در راه رسیدن به خدمت او توفیق یافتى از او به دیگرى باز مگرد، و هر گاه به سویش راه یافتى از او در مگذر، (پس از این سخنها) آه برآورد – و در این حال با دست خویش به سینۀ خود

306 اشاره نمود – و فرمود: چه بسیار به دیدن او مشتاقم».

2 – از ابی وائل روایت شده که گفت: امیر المؤمنین علىّ علیه السّلام به امام حسین علیه السّلام نگاه کرده فرمود: این فرزندم آقا است همان گونه که رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله او را سیّد نامیده است در آیندۀ نه چندان دور خداوند مردى از صلب او به در خواهد آورد که با پیامبرتان همنام است، و از حیث آفرینش (ویژگیهاى جسمانى و ظاهرى) و سیرت و اخلاق همانند او خواهد بود و به هنگامى که مردم در غفلت و بى‌خبرى به سر مى‌برند و نیز فرو کشتن حقّ و آشکار کردن ستمکارى خروج خواهد کرد، به خدا سوگند اگر خروج نکند (ظاهرا عبارت متن عربى تصحیف شده و اصلش این بوده که اگر قبل از وقتش خروج کند) گردن او زده خواهد شد، اهل آسمانها و ساکنین آن با خروج او شادمان خواهند شد.

او مردى است بلند پیشانى، داراى بینى باریکى که میانش اندکى برآمدگى دارد، برآمده شکم، داراى رانهائى درشت و پهن، خالى بر ران راست اوست، میان دو دندان پیشین او گشاده است و او (که داراى ویژگیهاى ظاهرى است) زمین را همان گونه که از ستم و جور پر شده است از دادگرى لبریز خواهد کرد».

3 – حمران بن أعین گوید: «به امام باقر علیه السّلام عرض کردم: فدایت گردم من در حالى

307 که کیسه چرمینى به کمر داشتم که هزار دینار در آن بود وارد مدینه شدم و با خدا عهد کردم که آن نقد را بر در خانۀ شما، یک دینار یک دینار انفاق کنم تا اینکه در آنچه از تو راجع به آن سؤال مى‌کنم به من پاسخ دهى. پس آن حضرت فرمود: اى حمران بپرس که پاسخ شنوى و دینارهاى خود را نیز انفاق مکن، پس عرض کردم: شما را به خویشاوندى و بستگى که با رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله دارید از شما مى‌پرسم آیا تو صاحب این امر و قائم بدان هستى‌؟ فرمود: نه، عرض کردم: پدر و مادرم فداى تو، پس او چه کسى است‌؟ فرمود: او شخصى است سرخ و سفید داراى چشمانى گود و فرو رفته، و ابروانى پرپشت و برجسته و شانه‌اى پهن و بر سرش حزاز (پوسته‌اى که از سر فرو مى‌ریزد) و بر صورتش اثرى است، خداوند موسى را رحمت کند».

4 – حمران بن أعین گوید: «از امام باقر علیه السّلام سؤال کرده به او عرض کردم: آیا قائم تو هستى‌؟ پس آن حضرت فرمود: زاده و تربیت یافتۀ بیت رسولم و یا خونخواهى کننده‌ام یا از من خونخواهى کنند، و آنچه خدا بخواهد انجام مى‌دهد، سپس من سؤال خود را براى آن حضرت تکرار کردم، آن حضرت فرمود: فهمیدم فکر تو متوجّه کجا است، صاحب (موعود) تو شکم پهن است و به علاوه بر سرش حزاز دارد، از تبار

308 خوش‌سیمایان است، خداوند فلانى را رحمت کند».

5 – ابو بصیر گوید: امام باقر یا امام صادق علیهما السّلام – شکّ از محمّد بن عصام (یکى از راویان این حدیث) است – فرمود: اى ابا محمّد، قائم را دو نشانه است: در سر او خالى وجود دارد و به سرش شوره دارد، یا یک خال در میان دو کتف اوست، از طرف چپ او زیر کتفش ورقه‌اى همانند ورقۀ آس قرار دارد».

6 – عبد العزیز بن مسلم گوید: «در مرو خدمت [مولایمان] حضرت رضا علیه السّلام بودیم، در نخستین روزهاى ورودمان روز جمعه ما و یارانمان در مسجد جامع گرد آمدیم، سخن از امر امامت به میان آوردند و از اختلاف بسیار که در این امر است یاد نمودند، من خدمت آقایم [امام رضا علیه السّلام] رسیدم و او را از بحث و کند و کاو مردم در آن موضوع آگاه ساختم پس آن حضرت لبخندى زد و سپس فرمود: اى عبد العزیز، مردم ناآگاه‌اند و فریب آراى خود را خورده‌اند، همانا خداى تبارک اسمه پیامبر خود را قبض روح

309 ننمود تا آنکه دین او را برایش کامل ساخت و قران را بر او فرستاد که تفصیل هر چیزى در آن است، حلال و حرام و حدود و احکام و همۀ آنچه را مردم بدان نیازمند هستند به نحو کامل روشن فرمود، پس خداى عزّ و جلّ فرمود: «ما در قرآن چیزى را فروگزار نکردیم»2 و فرو فرستادیم [بر او] در حجّة الوداع که همان پایان عمر او بود که: «امروز دین شما را برایتان کامل ساختم و نعمتم را بر شما تمام کردم و راضى شدم که اسلام دین شما باشد»3 و امر امامت جزء تمامیّت دین است و پیامبر صلّى اللّٰه علیه و آله از دنیا نرفت تا اینکه براى امّتش دانستیهاى دین را بیان فرمود و راهشان را روشن ساخت و آنان را بر گفتۀ حقّ به جاى گذاشته و علىّ علیه السّلام را نشانۀ راهنما و امام بر ایشان گماشت و هیچ چیزى که امّت بدان نیازمند باشد فرو نگذاشت مگر اینکه آن را روشن ساخت، پس هر که گمان کند که خداوند دین خود را کامل نفرموده است پس او کتاب خدا را ردّ کرده و او کافر [به آن] است.

آیا قدر امامت و جایگاه آن نسبت به امّت را مى‌شناسند تا [اختیار ایشان] در آن جایز باشد همانا امامت از نظر قدر بالاتر و شأنش بزرگتر و از جهت مکان بلندتر و جانبش منیع‌تر و از حیث غوطه‌ورى (عمق) دورتر (ژرفتر) از آن است که مردم با
(2) الانعام: 38.
(3) المائدة: 3.

310 عقلهاى خود بدان برسند و یا با رأیهاى خویش بدان دست یابند، یا امامى به اختیار خود بر پا دارند، همانا امامت [منزلتى] است که خداوند ابراهیم خلیل علیه السّلام را پس از نبوّت و خلّت در مرحلۀ سوم بدان مخصوص ساخت و فضیلتى است که او را به آن مشرّف گردانید و ذکر او را بدان وسیله بلند گردانید پس خداى عزّ و جلّ فرمود: «من تو را براى مردم امام قرار دادم»1 پس خلیل علیه السّلام از روى شادمانى آن عرض کرد: «از ذرّیّه من نیز» خداى تعالى فرمود: «عهد من ستمکاران را نمى‌رسد» پس این آیه امامت و پیشوائى هر ستمکارى را باطل ساخت و مى‌سازد [تا روز قیامت] و امامت در افراد برگزیده قرار گرفت، سپس خداى عزّ و جلّ او را گرامى داشت به این که امامت را در ذرّیّۀ او که برگزیدگان و پاکان‌اند قرار داد و فرمود: «و به ابراهیم، اسحاق و فرزندزاده‌اش یعقوب را عطا کردیم و همه را صالح و شایسته گردانیدیم و آنان را امامان قرار دادیم تا مردم را به امر ما رهبرى کنند و هر کار نیکو را از انواع عبادات و خیرات و بویژه نماز و اداى زکات را به آنان وحى کردیم و آنان نیز به عبادت ما پرداختند»2.

پس امامت پیوسته در ذرّیۀ او بود که قرنهاى پى در پى یکى از دیگرى به ارث مى‌برد تا اینکه بالأخره رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله آن را به ارث برد، پس خداى عزّ و جلّ فرمود:

«همانا سزاوارترین مردم به ابراهیم همان کسانى هستند که از او پیروى نمودند و نیز این
(1) البقرة: 124.
(2) الأنبیاء: 73 و 73.

311 پیامبر و کسانى که ایمان آورده‌اند و خدا ولىّ مؤمنان است»1 پس امامت مخصوص پیامبر گردید و آن حضرت به امر خداوند عزّ اسمه بدان ترتیب که خدا مقرّر فرموده بود گردن‌بند امامت را بر گردن علىّ علیه السّلام آویخت پس امامت در برگزیدگان ذرّیّۀ او قرار گرفت، همان کسانى که خداوند علم و ایمان به آنان عطا فرموده بنا به فرمایش خود او عزّ و جلّ‌: «و آن کسانى که دانش و ایمان داده شدند گویند به ایشان (یعنى به کافران) که البتّه مدّت درنگ شما در دستورات خدا تا روز برانگیختن بود»2 پس امامت تنها در میان فرزندان علىّ است تا روز قیامت، زیرا پیامبرى پس از محمّد صلّى اللّٰه علیه و آله وجود ندارد، پس از کجا این نادانان [امام] اختیار مى‌کنند.

همانا امامت مرتبۀ پیامبران و إرث اوصیاء (جانشینان) است، همانا امامت خلافت خدا و رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله است و مقام امیر المؤمنین و میراث حسن و حسین علیهم السّلام است، همانا امامت سر رشتۀ امور دین و نظام کارهاى مسلمانان و صلاح دنیا و عزّت مؤمنان است، همانا امامت پایۀ اسلام رشدکننده و رو به بارورى است و بلندترین و رساترین شاخۀ درخت اسلام است [تمام بودن و کامل شدن نماز و زکات و روزه و حجّ و جهاد و فراوان شدن غنیمت و صدقه‌ها و] امضا و اجراى حدود و احکام و نگهدارى مرزها و
(1) آل عمران: 68.
(2) الرّوم: 56.

312 اطراف کشور اسلامى همگى به وسیلۀ امام است.

امام است که حلال خدا را حلال، و حرام او را حرام مى‌دارد و حدود الهى را بر پا مى‌دارد و از دین خدا دفاع مى‌کند و با حکمت و موعظۀ نیکو و دلیل رسا به راه پروردگارش فرا مى‌خواند، امام (همچون) خورشید تابان است که جهان را با نور خود فرا مى‌پوشاند، و او (خورشید) در افق بدان جایگاه است که دستها و چشمها بدان نمى‌توانند رسید.

امام همچون بدر (ماه شب چهارده) تابان است و چراغ فروزان و پرتو تابناک و اختر راهنما است در سیاهیهاى تاریکى و در دل شهرها و سرزمینهاى خشک و بى‌آب و علف و امواج خروشان دریاها؛ امام آب گوارا بر تشنه لبان است و نور [فروغ] راهنما است به سوى هدایت و نجاتگاه مردم از هلاکت، امام همان آتش افروخته بر فراز بلندیها است1. امام همان محلّ گرمى است که سرمازدگان به گرماى آن پناه مى‌برند و او به آنان حرارت و گرمى مى‌بخشد، و راهنما است در حوادث هولناک و خطرهاى مرگ زا که هر که از او جدا شود هلاک خواهد گشت.

امام ابر بارنده است و باران تند و پیوسته چون رگبار و آفتاب نورافشان و آسمان
(1) اعراب را رسم است که شبها با روشن نمودن آتش در مکان بلندى در بادیه و صحرا میهمانان و مسافران را به سرا پردۀ خویش راهنمائى مى‌کنند.

313 سایه افکن و زمین گسترده و چشمۀ جوشان و پر آب و آبگیر (که پویندگان و رهسپاران بادیه را بسیار حیات بخش است) و گلستان پر گل است.

امام همدل و همراه پر مهر است و پدرى است خیرخواه و با عاطفۀ برادرى که از یک پدر و مادر باشد، و چون مادرى است نیکوکار نسبت به فرزند خردسال خویش، و پناهگاه بندگان در مصیبت‌هاى بزرگ؛ امام امین خدا است در میان آفریدگانش و حجّت او بر بندگانش مى‌باشد و جانشین او است در سرزمینهایش و فراخواننده به سوى خدا و مدافع از حریم خداوند است.

امام آن پاکیزه از گناهان است و [آن] به دور از عیب‌ها و برخوردار از علم مخصوص است، و به شکیبائى معروف و مایۀ نظام دین و عزّت مسلمانان است و مایۀ خشم منافقان و نابودى کافران است.

امام یگانۀ دوران است که هیچ کس به همپایگى او نمى‌رسد و هیچ دانشمندى را (توان) برابرى و همطرازى با او نیست و جایگزینى براى او یافت نشود و همسان و مانندى براى او نیست، به فضل و برترى ویژگى یافته است و جملگى اینها در او موجود است بدون اینکه خود یابندۀ آن باشد و یا خود به دست آورده باشد بلکه همه از جانب خداى برترى بخش بخشایشگر اختصاص به او یافته است.

314 (به این ترتیب) پس کیست که بتواند به شناسائى امام برسد یا گزینش او برایش امکان‌پذیر باشد، هرگز، هرگز (عملى نیست) اندیشه‌ها گمراه و افکار سرگردان و خردها حیران و دیدگان خیره‌اند و (در برابرش) بزرگان کوچک و حکیمان متحیّرند و بردباران از خود کوتاهى نشان دهند و سخنرانان ناتوان و اندیشمندان نادانند و زبان شعرا (از سرودن مدحش) عاجز، و ادیبان و زبان آوران ناتوان و بلیغان درمانده‌اند از وصف یک شأن از شئونش یا بیان فضیلتى از فضائلش، و خود به ناتوانى و کوتاهى (نارسائى نیرو و توان خویش) معترفند، و چگونه ممکن است تمامى اوصاف امام بیان گردد یا وصف‌کننده‌اى به همۀ آن دست یابد و بشود عمیقانه مورد توصیف قرار گیرد یا چیزى از امور او مورد درک واقع شود، یا کسى یافت شود که به جاى او برخیزد که همچون او بى‌نیازى بخشد، نه، چگونه [و کجا] ممکن است، چرا که در مرتبه و جایگاه ستاره است نسبت به دسترسى دست‌یابان و وصف توصیف‌کنندگان، پس (در چنین وضعى) این کجا و برگزیدن کجا؟ و (درک) اندیشه‌ها از این کجا؟ و کجا همانند این یافت شود؟ شما مى‌پندارید که آن در غیر خاندان محمّد رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله یافت مى‌شود؟ به خدا سوگند خودشان به خودشان دروغ گفته‌اند و اوهام باطل آنان را بدین امر کشانده

315است، پس به گردنۀ بلند و دشوار و لغزنده‌اى بر آمده‌اند که قدمهایشان خواهد لغزید و از آنجا به گودال فرو خواهند افتاد، آنان با اندیشه‌هاى حیران و سرگردان و ناقص خود و نظرات گمراه‌کنندۀ خویش خواستند امام بسازند، پس جز دورى از آن چیزى به بار نیاوردند، به راستى که کار دشوارى را پیش گرفتند و به دروغ پرداخته و بهتان بر زبان راندند و به گمراهى دور و درازى گرفتار آمدند و در حیرت افتادند چون امام حقّ را از روى آگاهى و بینش ترک کردند، و شیطان اعمال آنان را در نظرشان آراست و از راه بازشان داشت در صورتى که خود راه را مى‌دیدند.

آنان از گزینش خدا و رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله و اهل بیت او بدان چه اختیار خودشان بود روى گردانیدند در حالى که قرآن آنان را چنین ندا مى‌کند: «پروردگار تو هر آنچه بخواهد و اختیار کند مى‌آفریند و آنان را (در این امر) اختیارى نیست خداوند منزّه و برتر است از آنچه براى او شریک قرار مى‌دهند»1 و نیز خداى عزّ و جلّ مى‌فرماید:

«هیچ مرد و زن با ایمان را در موردى که خدا و رسولش دستور داده است حقّ اختیارى در کارشان نیست»2 و نیز فرموده: «شما را چه شده است چگونه حکم مى‌کنید؟ آیا براى شما کتابى است که در آن این حکم را مى‌خوانید، که هر کس را شما خواستید همو را انتخاب کنید، یا شما را بر ما عهدى است تا قیامت که هر چه حکم کنید حقّ شما است، از
(1) القصص: 68.
(2) الاحزاب: 36.

316 اینان بپرس که کدام یک از ایشان متعهّد این امر است، یا گواهانى بر این دعوى دارند، پس بیاورند آن گواهان را اگر راستگویانند»1 و باز فرموده: «مگر در قرآن نیک نمى‌اندیشند یا آنکه بر دلها قفلها زده شده است»2 یا «خداوند بر دلهایشان مهر زده است و دیگر نمى‌فهمند» یا «به زبان مى‌گویند شنیدیم ولى گوش دل فرا نمى‌دهند، همانا بدترین جانداران نزد خداوند آنها هستند که از شنیدن حقّ کر، و از گفتن آن لال‌اند و نمى‌خواهند که بیندیشند، و اگر خدا مى‌دانست که در آنان خیرى هست شنواشان مى‌ساخت و چنانچه شنوا هم مى‌ساخت (چون خیرى در وجودشان نبود) باز سرپیچى نموده و از حقّ اعراض‌کننده بودند»3، یا اینکه (از آنانند که به ظاهر) «گفتند شنیدیم و (در باطن و پنهان گفتند) نافرمانى کردیم»4 بلکه آن فضل خداوند است به هر کس که بخواهد عنایت مى‌فرماید، و خداوند صاحب فضل بیکران است.

پس براى آنان چگونه ممکن است که امام برگزینند، در صورتى که امام دانشمندى است که ندانستن به او راه ندارد، و چوپانى است که ناتوانى و سستى به وى دست نمى‌دهد، سرچشمۀ قدس و پاکى و پرستش و زهد، و علم و عبادت است، به دعاى رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله داراى این ویژگى شده است، و از نسل پاک بتول است، جاى خرده‌گیرى در نسب او نیست، بزرگزاده‌اى نمى‌تواند همطراز او شود، در خاندان از
(1) القلم: 36 الى 41.
(2) محمّد: 24.
(3) الانفال: 21 الى 23.
(4) البقرة: 93.

317 قریش است و در بلندى مرتبه از هاشم و تبارى از رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله و رضا و خشنودى از سوى خداى عزّ و جلّ و خود شرف همۀ شرافتمندان و شاخه‌اى از تیرۀ عبد مناف است، با علمى همواره رو به فزونى، و بردبارى به کمال، آماده و از عهده برآى منصب امامت و آگاه به سیاست است، پیرویش واجب، به پا خاسته به فرمان خداى تعالى، خیرخواه و پند آموز بندگان خدا و نگهدار دین الهى است.

همانا پیامبران و امامان (صلوات اللّٰه علیهم) را خداوند توفیق مى‌بخشد و از دانش و حکمت نهانیش آنچه را که بهرۀ دیگران نفرموده است به آنان عطا مى‌فرماید، پس علم ایشان فراتر از دانش اهل زمان مى‌گردد بنا به فرمایش خداى تعالى: «آیا آنکه به سوى حقّ رهبرى مى‌کند سزاوارتر است مورد پیروى قرار گیرد یا آن کس که خود راه را نمى‌یابد مگر آنکه راهنمائیش کنند پس شما را چه مى‌شود، چگونه قضاوت مى‌کنید؟»1 و باز فرمایش خداى عزّ و جلّ که: «کسى که به او حکمت داده شده خیر فراوان به او ارزانى شده است»2 و باز فرمایش او در بارۀ طالوت که: «همانا خداوند او را بر شما برگزید و دانش و توان جسمى او را فزونى بخشید و خداوند ملک خود به هر کس که بخواهد عطا مى‌فرماید و خداوند گشایش بخش و دانا است»3 و به پیامبر خویش صلّى اللّٰه علیه و آله فرموده:

«خدا کتاب و حکمت بر تو نازل ساخت و آنچه را که تو نمى‌دانستى به تو آموخت و فضل
(1) یونس: 36.
(2) البقرة: 269.
(3) البقرة: 247.

318 خداوند در حقّ تو بسیار بزرگ بوده است»1.

و در بارۀ امامان از اهل بیت و عترت و ذریّۀ پیامبرش – صلوات اللّٰه علیهم أجمعین – مى‌فرماید: «یا نسبت به آنچه خداوند از فضل خود به مردم (امامان). عطا فرموده حسد مى‌ورزند؟ به تحقیق ما به فرزندان ابراهیم کتاب و حکمت ارزانى داشتیم و به آنان ملک با عظمتى عطا کردیم، پس پاره‌اى از ایشان به او ایمان آوردند و گروهى از مردم از پیشرفت آن جلوگیرى کردند و دوزخ که آتش سوزان است (براى کیفر آنان) بس است»2.

و چون خداوند بنده‌اى را براى امور بندگانش برگزیند. به همین منظور سینه‌اش را گشاده مى‌سازد و سرچشمه‌هاى حکمت به دل او مى‌سپارد و بر دلش الهام مى‌کند آنچنان الهامى که پس از آن در هیچ پاسخگوئى به رنج و زحمت نیفتد و در جوابگوئى از طریق حقّ و حقیقت منحرف نشود پس همواره او داراى عصمت و مورد پشتیبانى و برخوردار از توفیق و درستکردار و از خطاها و لغزشها و سقوطها در امان باشد و این ویژگى را خداوند به او عنایت فرموده تا بر بندگانش حجّت و بر خلقش گواه باشد و این فضل خدا است به هر کس بخواهد مى‌بخشد و خداوند داراى فضل بزرگ است.

پس آیا آنان را بر (تشخیص) چنین کسى توانائى هست تا او (امام) را برگزینند؟ یا
(1) فی النّساء 113: «أَنْزَلَ اَللّٰهُ‌»».
(2) النّساء: 54 و 55.

319(چنانچه خود برگزینند) برگزیدۀ آنان بدین صفات است تا او را پیشوا قرار دهند؟ قسم به خانۀ خدا که از حقّ در گذشته و کتاب خدا را پشت سر انداختند آنچنان که گوئى آگاهى ندارند در حالى که هدایت و شفا در کتاب خدا بود و آنان آن را کنار گذاشتند و از خواسته‌هاى نفسشان پیروى کردند، پس خدا آنان را ناخوش و منفور داشت و تیره روزشان ساخت و فرمود: «کیست گمراه‌تر از کسى که هواى خود را بدون در نظر گرفتن دستور الهى پیروى کند؟ همانا خداوند مردم ستمکار را راهنمائى نمى‌کند»1 و نیز فرمود:

«مرگ بر آنان و خدا اعمالشان را ضایع و باطل ساخت»2 و فرمود: «گناه بزرگى نزد خداوند و نزد آنان که ایمان آورده‌اند محسوب مى‌شود، این چنین خداوند دل هر کس را که سرکش و زورگو باشد مهر مى‌کند»3.

7 – اسحاق بن غالب از امام صادق علیه السّلام روایت مى‌کند در خطبه‌اى از آن حضرت که در آن، حال امامان علیهم السّلام و صفات ایشان را بیان مى‌فرماید [پس فرمود]: همانا خداى تعالى به وسیلۀ امامان هدایت علیهم السّلام از خاندان پیامبرش صلّى اللّٰه علیه و آله دینش را آشکار فرمود و از راه روشن خود به وسیلۀ ایشان پرده برداشت و براى آنان از درون سرچشمه‌هاى دانش خود درى گشود، پس از امّت محمّد صلّى اللّٰه علیه و آله هر که حقّ واجب امام
(1) القصص: 50.
(2) محمد (صلّى الله علیه و آله): 8.
(3) غافر: 35.

320 خود را بشناسد مزۀ شیرینى ایمان خود را دریافت خواهد کرد و حسن اسلامش را خواهد شناخت، زیرا که خداى تعالى امام را به عنوان نشانه‌اى براى خلق خود گماشته است و او را حجّتى بر فرمانبردارى خود قرار داد و تاج وقار بر او پوشانید و از نور جبّاریت خویش او را در پوشید و وسیله و سببى میان او و عالم بالا به منظور ارتباط برقرار ساخت که موادّش از او بریده نمى‌شود و بدان چه در نزد خدا است کسى را دسترس نیست مگر از راه اسباب او، و خداوند اعمال بندگان را جز با شناخت امام نمى‌پذیرد، پس او به آنچه از مشکلات تاریک و سنّتهاى پوشیده و مخفى و فتنه‌هائى که به اشتباه مى‌افکند به او مى‌رسد آگاه است، و همواره خداوند آنان را (پیشوایان را) براى خلق خود از فرزندان حسین علیهم السّلام از پس هر امامى (یکى پس از دیگرى) اختیار مى‌کند و این چنین آنان را بر مى‌گزیند و انتخاب مى‌کند و براى رهبرى خلق خود ایشان را برگزیده است و آنان را براى خویشتن پسندیده است، هر گاه امامى از ایشان وفات یابد خداى عزّ و جلّ براى خلق خود امامى دیگر مى‌گمارد تا نشانه‌اى آشکارا باشد و راهنمائى نوربخش و امامى پابرجا و عهده‌دار امور و حجّتى دانا، آنان پیشوایانى هستند از جانب خدا که به حقّ راه مى‌نمایند و حقّ گرایند، حجّت‌هاى خدایند [و دعوت‌کنندگان او] و حافظان و حامیان او بر بندگانش، و بندگان به پیروى از سیره و روش ایشان دیندارى کنند و با نور ایشان شهرها (سرزمین‌ها) روشنى مى‌یابد و به

321 برکت آنان آثار دیرینه رشد مى‌یابد (تجدید رونق و بازسازى مى‌گردد) خداوند آنان را مایۀ زندگى مردم و چراغهائى براى تاریکى [و کلیدهاى سخن] و ستونهاى اسلام قرار داده است، قلم تقدیر تغییرناپذیر الهى بدین گونه در بارۀ ایشان جریان یافت (که چنین باشند).

پس امام همان برگزیده‌اى است که مورد انتخاب خداى واقع شده است و راهنماى برگزیده و همان زمامدار باشد که مورد آرزو و امید همگان است، خداوند او را به همین خاطر برگزیده و هنگامى که در عالم ارواح او را آفرید و نیز در عالم اجساد که پیکرش را بوجود آورد زیر نظر خود او را ساخت. او قبل از خلقتش به صورت انسانى سایه‌اى در جانب راست عرش خدا بوده و در علم نهانى خداوند حکمت به او داده شده بود، خداوند او را با علم خویش برگزید و به خاطر پاکیش اختیار فرمود، او یادگار آدم و برگزیده از میان ذریّۀ نوح و اختیار شده از تبار ابراهیم علیه السّلام و چکیده‌اى از نسل اسماعیل علیه السّلام و خلاصه‌اى از عترت محمّد صلّى اللّٰه علیه و آله است، همواره مورد توجّه خاصّ خداوند بوده و هست و او را به وسیلۀ فرشتگانش نگهدارى مى‌کند، پیش آمدهاى ناگوار شبهاى تیره و دمیدن هر فاسقى از او دفع مى‌گردد، تهمتهاى ناروا به او اصابت نمى‌کند و از بیماریها دور و از آفتها در پرده داشته و پوشیده [و معصوم از لغزشها] و در امان از همه کردارهاى زشت و ناپسند است، از آغاز رشد یافتنش به شکیبائى و

322 نیکوکارى شناخته شده و در پایان عمرش به پاکدامنى و دانش و فضل منصوب است.

امر امامت پس از پدرش به او محوّل گشته و در زمان زندگى پدرش از گفتار خاموش است و چون پدرش وفات یافت و تقدیرات الهى در مشیتّش به او رسید و از نزد خدا اراده در بارۀ او به مهر و دوستى او رسید و پایان پدرش فرا رسید و درگذشت، امر خداوند پس از وى به او واگذار گردید و خدا دین خود را به گردن او آویخت و وى را بر بندگان حجّت ساخت و در شهرهاى خویش قیّمش گمارد با روح خود او را مؤیّد و مورد پشتیبانى قرار داد و دانش خود را به او عطا فرمود و سرّ خود را بدو سپرد و او را براى (واگذارى) امر بسیار بزرگ خویش فرا خواند و از فصل (جداسازى بین حقّ و باطل و درست و نادرست) بیان و روشنى دانش خود او را آگاه ساخت و او را نشانه و شاخص براى خلق خود گمارد و او را حجّتى بر عالمیان قرار داد و نورى براى دینداران، و قیّم بر بندگانش ساخت و خداوند او را به عنوان امام براى ایشان برگزید و خواستار نگهدارى علم خود و نگاهبانى حکمتش از او گردید [و نگهدارى دینش را از وى خواست] و به وسیلۀ او راههاى روشن و واجبات و حدود خویش را زنده ساخت، و به هنگام سرگشتگى نادانان و سرگردان ساختن اهل جدل مردم را با نور درخشنده و شفاى همگانى همراه با حقّ روشن و بیان [آشکار] از هر سو و هر گذرگاه به (اجرا و گستردن) عدل برخاست بر همان راهى که پدران راستین او علیهم السّلام بر آن بوده و آن را پیموده‌اند،

323 پس نسبت به حقّ چنین عالمى هیچ کس جهالت نمى‌ورزد مگر شخصى تیره بخت و کسى انکار نمى‌کند مگر فردى گمراه، و هیچ کس او را رها نمى‌کند و از او دست نمى‌کشد مگر آن کس که بر خداوند جرى باشد»].

فرزند اسیر و فرزند برگزیدۀ کنیزان [بودن آن حضرت علیه السّلام]

8 – یزید الکناسىّ گوید: شنیدم امام باقر علیه السّلام مى‌فرمود: «صاحب این امر را شباهتى از یوسف است، زادۀ کنیزى سیه‌چهره است که خداوند در یک شب کار او را اصلاح مى‌فرماید» – مراد از شباهت به یوسف غیبت آن حضرت است (یوسف از پدر و برادران و کسان خویش مدّتى غائب بود).

9 – عبد الرّحیم قصیر گوید: به امام باقر علیه السّلام عرض کردم: در گفتار امیر المؤمنین علیه السّلام که مى‌فرماید: «پدرم فداى فرزند برگزیدۀ کنیزان باد، آیا او همان

324 فاطمه علیها السّلام است‌؟ حضرت فرمود: همانا فاطمه علیها السّلام برگزیدۀ زنان آزاده است، مقصود آن حضرت آن کسى است که شکمش عریض و رنگش سرخ و سفید است خداوند فلانى را رحمت کند».

10 – ابو الصّباح گوید: «بر امام صادق علیه السّلام وارد شدم پس به من فرمود: چه خبر؟ عرض کردم: خبرى مسرّت بخش از عمویتان زید دارم، او خروج کرده مى‌پندارد (یا مدّعى است) که او همان ابن سبیه و همو قائم این امّت است و فرزند برگزیدۀ کنیزان است، پس فرمود: دروغ پنداشته است، او چنان که مدّعى شده نیست، اگر خروج کند کشته خواهد شد».

11 – حارث بن عبد اللّٰه أعور همدانىّ گوید: امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «پدرم فداى فرزند برگزیدۀ کنیزان – یعنى قائم فرزندانش علیه السّلام – که آنان را خوار مى‌سازد و جام شرنگ به ایشان مى‌نوشاند و به آنان جز شمشیر خونریز مرگ آفرین نخواهد داد، پس در این هنگام زشتکاران قریش آرزو مى‌کنند که اى کاش دنیا و هر آنچه در آن است از آن ایشان بود و آن را فدا مى‌دادند تا گناهانشان بخشوده شود ولى دست از ایشان بر

325 نخواهیم داشت تا آنکه خداوند راضى شود».

12 – یزید بن أبى حازم گوید: «از کوفه بیرون آمدم و چون به مدینه رسیدم بر امام صادق علیه السّلام وارد شدم و به او سلام کردم، پس آن حضرت از من پرسید: آیا کسى با تو هم صحبت و همراه بود؟ عرض کردم، بلى، پس فرمود: آیا با یک دیگر سخن هم مى‌گفتید؟ عرض کردم، آرى، مردى از مغیریّه (یاران مغیرة بن سعید) با من هم صحبت شد، حضرت فرمود: چه مى‌گفت‌؟ عرض کردم: او مى‌پنداشت محمّد بن عبد اللّٰه بن الحسن همان قائم است، و دلیل بر آن این است که اسم او اسم پیامبر صلّى اللّٰه علیه و آله و نام پدرش نام پدر پیامبر علیهما السّلام است، و من در جواب به او گفتم: اگر نامها را ملاک مى‌گیرى پس اینکه در فرزندان حسین نیز محمّد بن عبد اللّٰه بن علىّ وجود دارد، وى به من گفت: همانا این فرزند کنیز است – یعنى محمّد بن عبد اللّٰه بن علىّ – ولى این یکى فرزند زنى آزاد است – یعنى محمّد بن عبد اللّٰه بن الحسن بن الحسن – پس امام صادق علیه السّلام فرمود: چه جوابی به او دادى‌؟ عرض کردم: چیزى در اختیارم نبود (پاسخى نداشتم) که بر او پاسخ گویم، آن حضرت فرمود: آیا نمى‌دانید که او فرزندان زن اسیر شده است – یعنى قائم علیه السّلام -».

326

روش آن حضرت علیه السّلام:

13 – عبد اللّٰه بن عطاء مکّى از شیخى از فقها – یعنى امام صادق علیه السّلام – روایت کرده گوید: «از او در بارۀ روش حضرت مهدى علیه السّلام سؤال کردم که رفتارش چگونه است‌؟ فرمود: چنان مى‌کند که رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله رفتار مى‌کرد، آنچه قبل از او بوده همۀ را ویران مى‌کند – همان گونه که رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله شالودۀ دوران جاهلیّت را ویران ساخت – و اسلام را از نو آغاز مى‌کند».

14 – زراره از امام باقر علیه السّلام روایت کرده، گوید: به آن حضرت عرض کردم:

صالحى از صالحان را برایم نام ببر و منظورم حضرت قائم علیه السّلام بود، پس فرمود: اسم او اسم من است، عرض کردم: آیا همچون رفتار محمّد صلّى اللّٰه علیه و آله رفتار مى‌کند؟ فرمود: هرگز هرگز اى زراره رفتار او را پیش نمى‌گیرد، عرض کردم: فدایت شوم براى چه‌؟ فرمود:

همانا رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله در امّت خود چنان رفتار مى‌کرد که توأم با بخشش بود (مردم را عفو و مرهون منّت خود مى‌ساخت) و دلهاى مردم را به خود جذب مى‌نمود یعنى با مهر

327 رفتار مى‌کرد ولى رفتار قائم با خشونت و کشتار است، زیرا در کتابى که به همراه دارد مأمور شده است که با کشتار رفتار کند و از کسى توبه نپذیرد، واى بر کسى که با او دشمنى کند و به ستیز برخیزد».

15 – ابو خدیجه از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «همانا علىّ علیه السّلام فرمود: مرا چنین اختیارى بود که فراریان از جبهۀ جنگ را بکشم و کار مجروحان را یکسره سازم و لکن من به ملاحظۀ آینده نگرى براى یاران خود این کار را نکردم که چون مجروح شدند کشته نشوند، ولى براى امام قائم مقرّر است که آنان را که از جنگ مى‌گریزند بکشد و کار زخمیها را یکسره سازد».

16 – حسن بن هارون نمدفروش گوید: نزد امام صادق علیه السّلام نشسته بودم که معلّى بن خنیس از آن حضرت پرسید: آیا وقتى امام قائم قیام نمود بر خلاف روش علىّ علیه السّلام رفتار خواهد کرد؟ فرمود: آرى بدان جهت که علىّ با منّت گذاشتن و دست برداشتن (از مردم و مخالفین) رفتار مى‌نمود براى اینکه مى‌دانست پس از او پیروانش به زودى مغلوب دشمنان خواهند شد و اینکه قائم چون قیام کند در میان ایشان با شمشیر و اسیر ساختن رفتار خواهد کرد زیرا او مى‌داند که شیعۀ او پس از او هرگز مغلوب دشمنان

328 نمى‌شوند».

17 – عبد اللّٰه بن عطاء گوید: از امام باقر علیه السّلام سؤال کردم و گفتم: هنگامى که قائم علیه السّلام قیام کند به کدام روش در میان مردم رفتار خواهد کرد، پس فرمود: آنچه را (بدعت و پیرایه) پیش از او بوده از اساس ویران خواهد نمود آنچنان که رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله عمل کرد، و او اسلام را از نو شروع خواهد فرمود».

18 – محمّد بن مسلم گوید: شنیدم امام باقر علیه السّلام مى‌فرمود: «اگر مردم مى‌دانستند هنگامى که قائم خروج کند چه خواهد کرد بیشتر آنان دوست مى‌داشتند او را ملاقات نکنند بس که (از مردمى که از قبول حقّ ابا دارند) خواهد کشت، بدانید که او شروع نخواهد کرد مگر با قریش، (همان مستکبران که از ابتدا زیر بار حقّ نرفتند)، و از آنان جز شمشیر دریافت نمى‌کند و به قریش جز شمشیر ارزانى نمى‌دارد (معاملۀ او با قریش تنها با شمشیر است) تا آنجا که بیشتر مردمان (ظاهربین) گویند: این مرد از تبار محمّد نیست که اگر از آل محمّد بود حتما رحمت و دلسوزى مى‌داشت».

19 – ابو بصیر گوید: امام باقر علیه السّلام فرمود: «آن قائم، به امرى نوین و کتابى تازه و

329 قضایى جدید قیام خواهد نمود، بر عرب سخت گران است (یا سخت خواهد گرفت) او را کارى جز با شمشیر نیست، توبه هیچ کس را نمى‌پذیرد، و در کار خدا از ملامت هیچ شخص خرده‌گیرى باک ندارد».

20 – ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «چرا به فرا رسیدن خروج قائم شتاب مى‌کنید، به خدا قسم لباس او جز جامۀ درشت و خشن نخواهد بود و غذایش جز خوراک ناگوار و ناخوش نباشد و جز شمشیر چیزى در کار نبوده، و مرگ زیر سایۀ شمشیر خواهد بود» (شاید مراد از شمشیر، مطلق سلاح باشد).

21 – ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «هنگامى که قائم قیام کند میان او و عرب و قریش جز شمشیر چیزى نخواهد بود، از آنان چیزى دریافت نخواهد کرد جز شمشیر، و چرا شما به فرا رسیدن زمان خروج قائم شتاب مى‌کنید، به خدا قسم لباس او جز جامۀ درشت و خوراکش جز نان جوین نامطبوع نخواهد بود، و جز شمشیر چیزى در کار نیست و مرگ در سایۀ شمشیر است (جز شمشیر، و مرگ در سایۀ آن چیزى در کار نیست)».

330 22 – از أبى حمزۀ ثمالىّ روایت شده که گفت: شنیدم امام باقر علیه السّلام مى‌فرماید:

«هر گاه قائم آل محمّد علیهم السّلام خروج کند بدون شکّ خداوند با ملائکۀ مسوّمین و مردفین و منزلین و کروبیّین1 او را یارى خواهد فرمود، جبرئیل پیش روى او، میکائیل در سمت راست او و اسرافیل در سمت چپ او قرار دارند و ترسناکى و هیبت به فاصلۀ یک ماهه راه پیشاپیش او و پشت سر و از راست و چپ او حرکت مى‌کند (یعنى شعاع هیبتش تا بعد یک ماهه راه را زیر پوشش مى‌گیرد) و فرشتگان مقرّب در برابر او خواهند بود، نخستین کسى که در پى او است (روح) محمّد صلّى اللّٰه علیه و آله و دومین (روح) علىّ علیه السّلام است که (گوئى) همراه او شمشیرى برکشیده و برهنه است، خداوند سرزمین روم و دیلم و سند و هند و کابل شاه و خزر را براى او فتح مى‌کند.

اى أبا حمزه، قائم قیام نمى‌کند مگر در دورۀ ترس و وحشت، و زمین‌لرزه‌ها و گرفتارى و بلائى که گریبانگیر مردم مى‌گردد و پیش از این وقایع، طاعون شیوع مى‌یابد و دوره‌اى که در میان عرب شمشیرى برّان و بین مردم اختلافى سخت و پراکندگى و چنددستگى در دینشان پدیده آمده باشد و در حالشان دگرگونى پیدا شده
(1) مسوم یعنى نشاندار، مردف: هم ردیف، منزل: فرو فرستاده، کروبی: مقرّب.

331 تا جایى که آرزومند از شدّت آنچه که از هارى مردم و خوردن (درندگى) بعضى پارۀ دیگر را، که مشاهده مى‌کند شبانه روز آرزوى مرگ مى‌نماید، و هنگامى که خروج مى‌کند خروجش در دوران یأس و ناامیدى (مردم) است پس خوشا به حال آنکه او را در مى‌یابد و از یاران اوست، واى و تمامى واى کسى را که با او مخالفت ورزد و از فرمانش سرباز زند و از دشمنان او باشد، سپس آن حضرت فرمود: او به امرى نوین و سنّت و طریقه‌اى جدید و قضایى تازه قیام خواهد نمود که بر عرب گران باشد، کار او جز کشتار (معاند) نیست و توبۀ هیچ کس را نمى‌پذیرد و در کار خدا از سرزنش هیچ خرده‌گیرى باک ندارد».

23 – بشر بن غالب اسدى گوید: حسین بن علىّ علیهما السّلام به من فرمود: اى بشر، قریش را چه به جاى مى‌ماند هنگامى که قائم مهدى پانصد نفر از ایشان را پیش کشد و دست بسته گردن آنها را بزند سپس پانصد نفر دیگر از ایشان را جملگى دست بسته گردنهایشان را بزند و دیگر بار پانصد نفر از آنان را دست بسته گردن بزند (شاید مراد از قریش مردم مستکبر باشد که از پذیرش حقّ و قانون سرباز مى‌زنند و حاضر به قبول

332 آن نیستند چون سران قریش، بارى) راوى گوید: به آن حضرت عرض کردم: خداوند حال شما را اصلاح فرماید آیا آنان بدان مقدار مى‌رسند؟ پس حسین بن علىّ علیهما السّلام فرمود: همانا هم‌پیمان و هم عقیدۀ هر قوم جزو آنان محسوب مى‌شود. راوى گوید: بشیر بن غالب برادر بشر بن غالب به من گفت: من گواهم که حسین بن علىّ علیهما السّلام شش مرتبه براى برادرم بر شمرد – یا شش بار گفت – بر حسب اختلاف روایات».

24 – حارث بن مغیره و ذریح محاربى گویند امام صادق علیه السّلام فرمود: میان ما و عرب جز کشتن چیزى نمانده است – و با دست خویش به گلوى خود اشاره فرود -.

25 – سدیر صیرفىّ از مردى از اهل جزیره نقل مى‌کند که او کنیزى را به نذر بر خویشتن واجب کرده بود که به خانۀ خدا دهد (یعنى او را نذر خانۀ خدا کرده بود) و او را به مکّه آورده بود، آن شخص گوید: من پرده‌داران خانه را ملاقات کردم و ایشان را از خبر آن کنیز آگاه ساختم و (چنان شد که) براى کسى از ایشان موضوع را بیان نمى‌کردم مگر اینکه [به من] مى‌گفت: او را نزد من بیاور که خدا نذرت را خواهد پذیرفت (یعنى هر کدام از پرده‌داران خانه توقّع داشت کنیز را به او بدهم).

333 پس وحشت شدیدى از این موضوع به من راه یافت، پس آن ماجرا را به یکى از یاران خودمان که اهل مکّه بود گفتم، او به من گفت: آیا از من مى‌پذیرى‌؟ گفتم: آرى، پس گفت: بنگر به مردى که رویاروى حجر الأسود نشسته است و مردانى گرد اویند و او ابو جعفر محمّد بن علىّ بن الحسین علیهم السّلام است، نزد او برو و او را از این امر آگاه کن، ببین به تو چه مى‌گوید، پس بدان عمل کن، گوید: نزد او رفتم و گفتم: خدا تو را رحمت کند من مردى از اهل جزیره‌ام و همراه من کنیزى است که در سوگندى که به عهدۀ من بود او را براى خانۀ خدا بر خود نذر کرده‌ام و اکنون او را آورده‌ام و آن جریان را به پرده‌داران گفته‌ام و مواجه شدم به اینکه هیچ کس را ملاقات نمى‌کنم مگر آنکه مى‌گوید: کنیز را نزد من بیاور، خداوند نذرت را قبول مى‌کند، و از این واقعه وحشتى شدید به من دست داده است، پس فرمود: اى بنده خدا همانا خانه نه چیزى مى‌خورد و نه مى‌آشامد پس کنیز خود را بفروش و جستجو کن و به همشهریانت که به زیارت این خانه آمده‌اند بنگر پس هر که از ایشان که از خرجى‌اش درمانده است (پولش تمام شده) آن مبلغ را به او بده تا قادر به بازگشت به شهر خود باشد، پس من نیز همان کار را کردم و بعد هیچ یک از پرده‌داران را ملاقات نمى‌کردم مگر اینکه مى‌گفت با آن کنیز چه کردى‌؟ پس ایشان را بدان چه امام باقر علیه السّلام فرموده بود آگاه نمودم و آنان به من مى‌گفتند: او مردى دروغگو و

334 ناآگاه است که نمى‌داند چه مى‌گوید، من گفته آنان را به امام باقر علیه السّلام عرض کردم و آن حضرت فرمود: تو سخن آنان را به من گفتى، آیا اکنون از من نیز به ایشان خواهى گفت‌؟ عرض کردم: آرى: پس فرمود: به ایشان بگو که:

ابو جعفر به شما پیغام داد، چگونه خواهید بود اگر دستها و پاهایتان بریده شود و در کعبه آویخته گردد، سپس به شما گفته شود: فریاد کنید که ما دزدان کعبه‌ایم؛ پس هنگامى که خواستم برخیزم فرمود: البته من خود آن کار را نمى‌کنم، بلکه آن را مردى از خاندان من انجام خواهد داد».

روش داورى آن حضرت علیه السّلام

26 – جابر بن عبد اللّٰه انصارى گوید: «مردى بر امام باقر علیه السّلام وارد شد و به او گفت:

خداوند تو را سلامت بدارد، این پانصد درهم را از من بستان که زکات مال من است، پس امام باقر علیه السّلام به او فرمود: خودت آن را نگهدار و به همسایگانت که مسلمانند و برادران مؤمنت که نیازمند هستند بده، سپس فرمود: هنگامى که قائم اهل بیت قیام کرد، به طور مساوى تقسیم مى‌کند و در میان رعیّت با دادگرى رفتار مى‌کند، پس هر که از او

335 اطاعت کند فرمان خدا را برده است و هر که از او نافرمانى کند خدا را نافرمانى نموده است و مهدى براى این مهدى نامیده شده که به امرى پنهان هدایت مى‌کند و تورات و سایر کتب (آسمانى) خداى عزّ و جلّ را از غارى در انطاکیه1 بیرون مى‌آورد و میان اهل تورات (یهود) با تورات و میان اهل انجیل با انجیل و بین اهل زبور با زبور و میان مسلمانان با قرآن حکم مى‌کند و اموال از داخل و خارج زمین نزد او گرد آمده و انباشته مى‌شود، پس به مردم مى‌گوید: بیائید بگیرید این چیزى است که به خاطر آن خویشاوندى را بریدید و به خاطر آن خونهاى ناحقّ ریختید و برایش آنچه را خداوند تحریم فرموده بود مرتکب شدید، پس به آنان ثروتى مى‌بخشد که هیچ کس پیش از او آن مقدار نبخشیده است و زمین را از دادگرى و برابرى و نور پر مى‌کند همان گونه که از ستمکارى و تعدّى و شرّ پر شده است».

27 – عبد اللّٰه بن سنان گوید: شنیدم امام صادق علیه السّلام مى‌فرمود: «عصاى موسى
(1) انطاکیه: شهرى است در ترکیۀ امروزى که سابقا مقرّ سلوکیان و بسیار آبادان و پر جمعیت بود و در ساحل نهر العاصى (یا دورنت) که به دریاى روم مى‌ریزد واقع شده است و نظر به موقعیّت اقلیمى و داشتن آب و هواى خوش و محصولات کشاورزى فراوان معروف است. امروز بدون برخوردارى از رونق گذشته تنها یک مرکز تجارى است.

336 چون آسى از یک نهال بهشتى بود هنگامى که رو به سوى مدین نمود جبرئیل علیه السّلام آن را برایش آورد، و آن عصا همراه با تابوت آدم در دریاچۀ طبریّه1 است و هرگز آن دو نمى‌پوسند و تغییر نمى‌یابند تا اینکه حضرت قائم هنگامى که قیام مى‌کند آن دو را بیرون مى‌آورد».

نشانه‌ها و کردار آن حضرت علیه السّلام

28 – ابو الجارود زیاد بن منذر گوید: امام باقر علیه السّلام فرمود: «هنگامى که قائم علیه السّلام ظهور کند با پرچم رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله و انگشترى سلیمان و سنگ و عصاى موسى ظهور خواهد کرد، سپس منادى خود را دستور مى‌دهد و او ندا در مى‌دهد که: توجّه کنید هیچ کس از شما هرگز غذا و آشامیدنى و علوفه به همراه برندارد، و یاران او خواهند گفت: حتما او مى‌خواهد که ما و چهارپایانمان را از گرسنگى و تشنگى هلاک کند، پس او حرکت مى‌کند و آنان به دنبالش به راه مى‌افتند، پس نخستین منزلى که در آن فرود مى‌آیند ضربه‌اى به سنگ مى‌زند و خوراک و آشامیدنى و علوفه از آن به بیرون جریان مى‌یابد، آنان و چهارپایانشان مى‌خورند و مى‌آشامند تا اینکه در نجف بیرون کوفه فرود مى‌آیند».
(1) طبریّه، دریاچه‌اى است در شمال فلسطین که شعبه‌اى از نهر اردن به نام نهر الشّریعة بدان مى‌ریزد.

337 29 – ابو الجارود از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: در هنگامى که قائم از مکّه خروج کند منادى او ندا در مى‌دهد که: هلا هیچ کس غذا و آشامیدنى بر ندارد، و او با خود سنگ موسى بن عمران را به همراه مى‌برد که آن بار شترى است، پس در هیچ منزلى فرود نمى‌آید مگر اینکه چشمه‌ها از آن جارى مى‌گردد، پس هر که گرسنه باشد سیر مى‌شود و هر که تشنه باشد سیراب مى‌گردد و چهارپایانشان نیز [سیراب مى‌شوند] تا اینکه به نجف در بیرون کوفه فرود مى‌آیند».

30 – حمران بن أعین از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «گوئى من این دین شما را چنان مى‌بینم که پیوسته در حالى که در خون خویش دست و پا مى‌زند در حرکت است (با پیکر به خون کشیده که به خاطر وارد شدن ضربه‌ها و جایگزینى بدعتها به جاى سنّتها، زخمى از میان شما بیرون رفته و از دسترس شما خارج شده است) و هیچ کس آن را به شما باز نمى‌گرداند مگر مردى از ما خاندان، پس در هر سالى دو نوبت به شما بخشش خواهد کرد و در هر ماه دو نوبت روزى به شما خواهد داد، در دوران او شما از حکمت برخوردار مى‌شوید تا آنجا که یک زن در خانۀ خود برابر کتاب خداى تعالى و روش پیامبر خدا صلّى اللّٰه علیه و آله (همچون مجتهد با استنباط شخصى) به انجام تکالیف شرعى خود

338 پردازد».

31 – مفضّل گوید: شنیدم امام صادق علیه السّلام مى‌فرماید: «همانا صاحب این امر را خانه‌اى است که بدان «خانۀ حمد» گویند، در آنجا چراغى است که روشنى مى‌بخشد و از آن هنگام که (صاحب امر) زاده شده تا روزى که با شمشیر قیام کند خاموش نخواهد شد».

32 – سعدان بن مسلم به واسطۀ یکى از رجال خویش از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «در آن میان که مردى بر بالین قائم علیه السّلام ایستاده و امر و نهیش مى‌کند ناگاه حضرت مى‌فرماید: او را برگردانید، پس او را به پیش روى آن حضرت بر مى‌گردانند و آن حضرت دستور مى‌دهد گردن او زده شود، پس در خاور و باختر چیزى باقى نمى‌ماند مگر اینکه از او مى‌ترسد» (شاید مراد کسانى است که از جانب آن حضرت عهده‌دار امور اجرائى هستند و به امر و نهى در امور مى‌پردازند پس چنانچه سوء قصدى از ایشان احساس کند حکم به قتل آنان خواهد فرمود، و اللّٰه یعلم).

33 – هشام بن سالم از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «در آن

339 میان که مردى پشت سر قائم امر و نهى مى‌کند ناگاه آن حضرت دستور مى‌دهد گردن او زده شود، پس در میان خاور و باختر [چیزى] باقى نمى‌ماند مگر اینکه از آن حضرت مى‌هراسد».

فضیلت آن حضرت صلوات اللّٰه علیه

34 – سالم أشلّ گوید: شنیدم محمّد بن علىّ الباقر علیهما السّلام مى‌فرمود: «موسى بن عمران در سفر اوّل تورات به اقتدار1 و فضلى که به قائم آل محمّد داده مى‌شود نگریست و گفت:

خداوندا مرا قائم آل محمّد گردان، پس به او گفته شد او از تبار احمد است، سپس در سفر دوم نگریست در آن نیز همانند آن را یافت، پس مانند آنچه گفته بود تکرار کرد و به او مثل همان جواب داده شد، باز در سفر سوم نگاه کرد و مانند آنچه دیده بود مشاهده کرد و همان تقاضا را نمود و همان پاسخ را شنید».
(1) مراد از تمکین و فضل، نفوذ و قدرتى است که در تمام گیتى براى امام علیه السّلام حاصل مى‌شود و جملۀ بنی آدم زیر پرچم پرافتخار توحید و آئین اسلام مى‌روند، و آن منجی بشر جمله انسانها را به فطرت اولیه باز مى‌گرداند و دین رسمى عالم، دین اسلام و آئین محمّد صلّى اللّٰه علیه و آله مى‌گردد.

340 آیاتى از قرآن که در بارۀ آن حضرت علیه السّلام نازل شده است

35 – ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که در معنى فرمایش خداى تعالى که مى‌فرماید «وَعَدَ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ‌
»…: خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده و کردار شایسته نمایند وعده فرموده است که آنان را حتما خلافت در روى زمین بخشد همان گونه که پیشینیان را خلافت بخشید و دین پسندیدۀ آنان را که بر ایشان بدان راضى بود بر همۀ ادیان پیروز گرداند و آنان را پس از هراسشان از دشمنان ایمنى بخشد و تنها مرا پرستش کنند و چیزى را با من شریک قرار ندهند1 «آن حضرت فرمود: این آیه در بارۀ حضرت قائم و یاران او نازل شده است».

36 – اسحاق بن عبد العزیز از امام صادق علیه السّلام روایت کرده است که در تأویل فرمایش خداى تعالى: «وَ لَئِنْ أَخَّرْنٰا عَنْهُمُ اَلْعَذٰابَ إِلىٰ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ‌
»3 (و اگر عذاب را از آنان به مدّتى اندک به عقب مى‌اندازیم…) آن حضرت فرمود: عذاب همان خروج قائم علیه السّلام است و امّت معدوده (بر شمرده) یعنى شمارۀ اهل بدر و یاران آن».
(1) النّور: 55.
(3) هود: 8.

341 37 – ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که در معنى این آیه «فَاسْتَبِقُوا اَلْخَیْرٰاتِ أَیْنَ مٰا تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اَللّٰهُ جَمِیعاً
»: «پس در کارهاى نیکو و شایسته بر یک دیگر پیشى جوئید خداوند (در روز قیامت) شما را هر کجا که باشید گرد مى‌آورد»1 آن حضرت فرمود: این آیه در بارۀ حضرت قائم علیه السّلام و یاران او نازل شده، و آنان بدون قرار قبلى گرد هم مى‌آیند».

[38 – ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که در تأویل فرمایش خداى تعالى که مى‌فرماید: «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقٰاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا
» – الخ: «به آنان که مورد خطر نبرد دشمنند، رخصت (در قتال) داده شده، چه آنان مورد ستم واقع شده‌اند و همانا خداوند بر یارى آنان مسلّما توانا است»2 آن حضرت فرمود: این آیه در بارۀ قائم علیه السّلام و یاران او نازل شده است»].

39 – ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام در مورد آیۀ: (گناهکاران با رخسارشان شناخته مى‌شوند)3 روایت کرده که فرمود: «خدا آنان را مى‌شناسد ولى این آیه در بارۀ قائم نازل
(1) البقرة: 149.
(2) الحجّ‌: 39.
(3) الرّحمن: 41.

342 شده است که او ایشان را به چهره‌شان مى‌شناسد و او و یارانش آنان را بى‌امان از دم شمشیر مى‌گذرانند».

آنچه امام بدان وسیله شناخته مى‌شود

40 – حارث بن مغیرۀ نصرى گوید: «به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: امام با چه نشانه‌اى شناخته مى‌شود؟ فرمود: به آرامش و وقار، عرض کردم: و دیگر با چه‌؟ فرمود: نیز با حلال و حرام او را مى‌شناسى، و نیازمندى مردم به او، در صورتى که او خود به هیچ کس نیاز ندارد، همچنین سلاح پیامبر خدا صلّى اللّٰه علیه و آله نزد اوست (آن را با خود دارد) عرض کردم: آیا ممکن است که کسى به جز وصىّ فرزند وصىّ امام باشد؟ فرمود:

نمى‌شود، مگر جانشینى باشد و فرزند جانشینى».

41 – ابو الجارود گوید: «به امام باقر علیه السّلام عرض کردم: هنگامى که قائم اهل بیت (یعنى امام حاضر) درگذشت، کسى که پس از او است به چه وسیله شناخته مى‌شود؟ فرمود: با راهنمائى و کم سخنى و وقار، و اقرار آل محمّد به برترى او، و از میان مشرق و

343 مغرب (یعنى در همۀ دنیا) چیزى از او پرسیده نمى‌شود مگر اینکه پاسخ مى‌گوید».

در چگونگى پیراهن آن حضرت علیه السّلام) (یا بنا بر پاره‌اى از نسخه‌ها لباس آن حضرت علیه السّلام)

42 – یعقوب بن شعیب از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «آیا پیراهن قائم را که با (بر تن داشتن) آن قیام مى‌کند نشانت ندهم‌؟ عرض کردم: چرا، گوید: پس امام جعبه‌اى را خواست و آن را گشود و از آن پیراهن کرباسى را بیرون آورده آن را باز کرد (یا روى زمین پهن کرد) که ناگاه دیدم در آستین چپ آن خون مشاهده مى‌شود (خون آلود است) سپس فرمود: این پیراهن رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله است در روزى که دندانهاى پیشین آن حضرت ضربه دید آن را به تن داشت و قائم در این پیراهن قیام خواهد کرد (راوى گوید) من آن خون را بوسیدم و بر صورت خویش نهادم (به صورت خود مالیدم)، سپس امام صادق علیه السّلام آن را پیچید و تا کرد و برداشت».

در چگونگى سپاهیان و سواران آن حضرت علیه السّلام

43 – عبد الرّحمن بن کثیر از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که در معنى فرمایش

344 خداى تعالى «أَتىٰ أَمْرُ اَللّٰهِ فَلاٰ تَسْتَعْجِلُوهُ‌
»1: «فرمان خدا به زودى فرا مى‌رسد پس در مورد آن شتابجوئى نکنید» آن حضرت فرمود: آن امر ما است که خداى عزّ و جلّ دستور فرموده است در آن شتابجوئى نشود تا [اینکه در وقت آن خداوند] او را با سه [لشکر] که عبارتند از: فرشتگان و مؤمنان و هراس انگیزى پشتیبانى فرماید، و (شرایط و احوال) خروج او همانند خروج رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله است بنا به فرمایش خداى عزّ و جلّ که مى‌فرماید: (همچنان که پروردگارت تو را از خانه‌ات به حقّ بیرون آورد و همانا گروهى از مؤمنان خوش نداشتند»)2 44 – علىّ بن أبی حمزه گوید: امام صادق علیه السّلام فرمود: «هنگامى که قائم صلوات اللّٰه علیه قیام مى‌کند فرشتگان روز بدر فرود مى‌آیند و آنان پنج هزارند، یک سوم آنان بر اسبان سیاه و سفید (یعنى خاکسترى رنگ)، و یک سوم بر اسبانى ابلق (یعنى نیمى سیاه و نیمى سفید) و یک سوم بر اسبان حوّ، عرض کردم: حوّ چیست‌؟ فرمود: همان سرخ است».

45 – علىّ بن أبى حمزه از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «آن هنگام که قائم قیام مى‌کند شمشیرهاى جنگى از آسمان فرود مى‌آید، بر هر شمشیرى نام
(1) النّحل: 1.
(2) الأنفال: 5.

345 مردى معیّن و اسم پدرش نوشته شده است».

اکنون اى کسانى که خداوند بینش و شعور به شما عطا فرموده و تشخیص و اندیشه ارزانى داشته است، این از مقدار روایاتى است که در بارۀ چگونگى قائم به حقّ خدا، و رفتار او رسیده است و نیز در آنچه از فضیلت و پشتیبانى خدا از او از طریق فرشتگان خداى عزّ و جلّ او را بدان مخصوص گردانیده و همچنین تعهّداتى که آن حضرت علیه السّلام خویشتن را بدان مقیّد مى‌سازد از درشتى جامه و ناگوارى خوراک و به زحمت افکندن روان و تن در راه طاعت خداى تبارک و تعالى و جهاد در راه خدا و از میان بردن آثار ستم و تعدّى و سرکشى، و گسترش انصاف و دادگرى و نیکى کردن، و چگونگى حال آنان که با اویند از اصحاب او که به شمار آنان روایت آمده است و اینکه آنان سیصد و سیزده مرد هستند و نیز اینکه آنان حکمرانان زمین و نمایندگان او بر آن هستند و به وسیلۀ ایشان خاور و باختر زمین را به همراه افرادى از فرشتگان که خداوند او را با ایشان پشتیبانى مى‌کند مى‌گشایند (و جملۀ اینها در روایات آمده است) پس بنگرید به این منزلت بسیار بزرگ، و مرتبۀ شریفى که خداى عزّ و جلّ او را بدان مخصوص گردانیده، از آن جمله که به هیچ یک از امامان علیهم السّلام پیش از او آن را عطا نفرموده است، پس تمام شدن دین خود و کمال آن و پیروزى آن را بر همۀ ادیان و نابودى مشرکان و

346عملى شدن آن وعده‌اى که خداى تعالى به پیامبر خویش صلّى اللّٰه علیه و آله داده بود (1) – در مورد غلبۀ آن بر تمامى دینها [اگر چه مشرکان دوست نداشته باشند] انجام همۀ اینها را به دست او قرار داد تا آنجا که امام صادق علیه السّلام در بارۀ او و در بارۀ شخص خود آنچه را که در روایت زیر آمده مى‌فرماید:

46 – خلاّد بن صفّار گوید: از امام صادق علیه السّلام پرسیده شد: آیا قائم علیه السّلام زاده شده است‌؟ فرمود: نه و اگر من او را در مى‌یافتم حتما همۀ عمرم او را خدمت مى‌نمودم».

پس نیک بیندیشید [پس از این] بدان چه آن باطل گویان ادّعا مى‌کنند و آن گروه دور از حقّ و بدعتگزاران بدان افتخار مى‌نمایند که آن کسى که وصف او چنین است و حال و منزلتش نزد خداى عزّ و جلّ بدین گونه است (مدّعى‌اند) که صاحب ایشان1همان است (و نیز بیندیشید) آن کس که چنین ادّعائى در بارۀ او دارند خود داراى چهار صد هزار اسب و چهار هزار خدمتگار رومىّ و صقلبىّ‌2 است و بنگرید که آیا
(1) مراد از صاحب ایشان محمّد بن عبید اللّٰه المهدى القائم بامر اللّٰه دومین خلیفۀ فاطمیّ است. او از فرزندان اسماعیل ابن جعفر بن محمّد علیهما السّلام است که در سال 278 ه‍ ق. متولّد و در سال 334 ه‍ ق وفات یافت. و ممکن است منظور. فرزند او سومین خلیفۀ فاطمیّ باشد که در سال 302 ه‍ ق متولّد و در سال 341 ه‍ ق وفات یافت (نقل از حاشیۀ متن عربى).
(2) صقالبه: صقلاب معرب اسلاو – یکى از شعب نژاد قدیمى هند و اروپائى هستند که در فاصلۀ جبال اورال تا دریاى آدریاتیک در اروپاى شرقى و میانه به سر مى‌برند و داراى شعباتى است که روس – بیلوروسى – یوگوسلاوى و بلغارى از آن جمله است. عدّه‌اى از آنان ساکن آسیا و عدّه‌اى ساکن روسیه، یوگوسلاوى، چک و اسلواکى و قسمتى از پروس و اتریش هستند، لکن در لسان عرب مطلقا به بردگانى گفته مى‌شود که جهت خدمت در سپاه از غرب آورده مى‌شوند، سرخ رو و داراى موى بور هستند، اعمّ از اینکه از نژاد اسلاو باشند یا نباشند.

347(روایتى) شنیده یا دیده‌اید یا از پیامبر صلّى اللّٰه علیه و آله و ائمّۀ طاهرین علیهم السّلام خبرى به شما رسیده است که قائم به حقّ داراى چنین صفتى باشد که ایشان او را بدان توصیف مى‌کنند؟ و اینکه (از معصومین علیهم السّلام نقل شده باشد) آن حضرت ظهور مى‌کند و پس از ظهورش این همه سالیان دراز قیامش به طول مى‌انجامد و طى آن ابو یزید اموىّ‌1 با او که داراى چنان عدّۀ بسیارى است به جنگ مى‌پردازد، پس یک بار ابو یزید بر او چیره مى‌گردد و او را شکست مى‌دهد و بار دیگر او بر ابی یزید پیروزى مى‌یابد و او پس از ظهورش و قوّتش و گسترش امرش به مغرب اقامت مى‌کند و دنیا همچنان به همان گونه که از قبل بوده باقى مى‌ماند؟ و شما به کمک خرد خود اگر از بیمارى جنون در امان مانده باشد و به مدد تمیز خویش چنانچه از خواهشهاى نفس صافى باشد (یعنى با عقل و اندیشۀ فطرى خود) خواهید دانست که خداوند کسى را که داراى چنین وضعى باشد دور داشته است از اینکه او قائم به حقّ خداوند و یاور دینش و خلیفۀ در زمین او و تجدیدکنندۀ شریعت پیامبرش صلّى اللّٰه علیه و آله باشد، (یعنى دستش را از نیل به این مقام کوتاه ساخته است) پناه بر خدا از نابینائى و
(1) بنا به تحقیق والد معظّم، محشّى متن عربى: او مخلّد بن کیداد ابو یزید است که در دوران القائم بامر اللّٰه خروج کرد و او را در پایتخت المهدیّه محاصره کرد و جنگهاى متعدّدى فیما بین ایشان واقع شد که گاه غالب و گاه مغلوب گردید و پاره‌اى او را دجّال خوانده‌اند. سرگذشت مفصّلى دارد. براى آگاهى از آن به تواریخ معتبر، فصل مربوط به حوادث سالهاى 330 تا 344 هجرى قمرى مراجعه شود.

348 گنگى و حیرت و ناشنوائى. همانا این صفتى است ناسازگار با وصف خلیفۀ خداوند رحمان که (چنان که گذشت مقدّر شده تا) بر همۀ ادیان پیروز باشد و بر انس و جنّ غلبه کند، و ویژگى یافته باشد به علم و بیان، و حافظ بودن علوم قرآن و فرقان و شناخت تنزیل و تأویل و محکم و متشابه و خاصّ و عامّ و معانى آشکار و نهان و سایر معانى قرآن و تفسیرهاى آن و تأویلات آن و دقائق علوم آن و مشکلات اسرار آن و صفات بزرگ خدا که در آن است و کسى که جعفر بن محمّد الصّادق علیهما السّلام در بارۀ او مى‌فرماید:

«من خود اگر او را در مى‌یافتم بدون شکّ همۀ عمرم او را خدمت مى‌کردم».

و سپاس خداى را که پروردگار جهانیان و در خور غایت سپاس و نهایت شکرگزارى است، به پاس نعمت جمیل ولایت و نور هدایت که به ما ارزانى داشته، از او خواستارم که منّت‌هایش را به فضل و کرمش بر ما زیاده گرداند.


متن عربی:

باب 13 ما روي في صفته و سيرته و فعله و ما نزل من القرآن فيه عليه السّلام

1 – حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنِي عُبَيْدُ اَللَّهِ بْنُ مُوسَى اَلْعَلَوِيُّ‌ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ مُوسَى بْنِ هَارُونَ بْنِ عِيسَى اَلْمَعْبَدِيِّ‌1 قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ مَسْلَمَةَ بْنِ قَعْنَبٍ قَالَ حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ بِلاَلٍ‌2 قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ عَنْ أَبِيهِ‌ عَنْ جَدِّهِ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ فَقَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ‌ نَبِّئْنَا بِمَهْدِيِّكُمْ‌ هَذَا فَقَالَ إِذَا دَرَجَ اَلدَّارِجُونَ وَ قَلَّ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ ذَهَبَ اَلْمُجْلِبُونَ‌3 فَهُنَاكَ هُنَاكَ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ‌ مِمَّنِ اَلرَّجُلُ فَقَالَ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ‌ مِنْ ذِرْوَةِ طَوْدِ اَلْعَرَبِ‌4 وَ بَحْرِ مَغِيضِهَا إِذَا وَرَدَتْ وَ مَخْفِرِ أَهْلِهَا إِذَا أُتِيَتْ –
(1) . كذا و في البحار «العبدى» و لم أجده و لعله موسى بن هارون بن بشير القيسى أبو محمّد الكوفيّ البردى المعنون في تهذيب التهذيب.
(2) . سليمان بن بلال التيمى مولاهم أبو محمّد المدنيّ و في التقريب لابن حجر: يروى عنه عبد اللّه بن مسلمة بن قعنب أبو عبد الرحمن الحارثى البصرى الثقة، و ما في بعض النسخ من سليمان ابن هلال فمن تصحيف النسّاخ.
(3) . درج الرجل: مشى، و القوم: ماتوا و انقرضوا، و أجلب القوم: تجمعوا من كل وجه للحرب. و ضجوا و صاحوا، و في بعض النسخ «ذهب المخبتون» و أخبت إلى اللّه: اطمأن إليه تعالى و تخشع أمامه.
(4) . الذروة – بضم الذال المعجمة و كسرها -: المكان المرتفع و أعلى كل شيء، و الطود – بفتح الطاء المهملة -: الجبل العظيم. و المغيض – بالمعجمتين -: مجتمع الماء، شبهه عليه السلام ببحر في أطرافه مغائض.

213وَ مَعْدِنِ صَفْوَتِهَا إِذَا اِكْتَدَرَتْ‌1 لاَ يَجْبُنُ إِذَا اَلْمَنَايَا هَكَعَتْ وَ لاَ يَخُورُ إِذَا اَلْمَنُونُ اِكْتَنَعَتْ‌2 وَ لاَ يَنْكُلُ إِذَا اَلْكُمَاةُ اِصْطَرَعَتْ‌3 مُشَمِّرٌ مُغْلَوْلِبٌ ظَفِرٌ ضِرْغَامَةٌ حَصِدٌ مُخْدِشٌ ذِكْرٌ4 سَيْفٌ مِنْ سُيُوفِ اَللَّهِ رَأْسٌ قُثَمُ نَشُؤَ رَأْسُهُ فِي بَاذِخِ اَلسُّؤْدَدِ –
(1) . مخفر أهلها – بالخاء المعجمة و الفاء -: أى مأمن أهلها يعنى العرب، من خفره و به و عليه إذا أجاره و حماه و أمنه، و «اتيت» من أتى عليه الدهر، و في بعض النسخ «مجفو أهلها» كما في البحار و قال المجلسيّ – رحمه اللّه -: أى إذا أتاه أهله يجفونه و لا يطيعونه – انتهى. و لكن لا يناسب السياق لكون الكلام في مقام المدح للصاحب (عليه السّلام). و الصفوة من كل شيء: خالصه و خياره. و الكدر: نقيض الصافي. و في بعض النسخ «و معدن صفوها إذا تكدّرت».
(2) . المنايا جمع المنية و هي الموت، و هكع فلان بالقوم: نزل بهم بعد ما يمسى، و هكع الى الأرض: أكب، و أقام. و في بعض النسخ و البحار «هلعت» و قال العلامة المجلسيّ – رحمه اللّه -: أى صارت حريصة على اهلاك الناس. و خار يخور – بالمعجمة – أى فتر و ضعف، و في بعض النسخ بالحاء المهملة و هو بمعنى الرجوع و التحير. و المنون: الموت و الدهر، و ريب المنون هو حوادث الدهر. و اكتنع أي دنا و قرب، و في بعض النسخ «إذا المنون اكتنفت» و لعله بمعنى أحاطت.
(3) . نكل من كذا أو عن كذا: جبن و نكص. و الكماة – بالضم – جمع الكمىّ و هو الشجاع أو لابس السلاح. و تصارع أو اصطرع الرجلان: حاولا أيهما يصرع صاحبه.
(4) . مشمّر – بشد الميم – أى جاد، و يمكن أن يقرأ «شمير» و الشمير هو الماضى في الأمور، المجرب. و اغلولب العشب أي تكاثر، و القوم: تكاثروا، و في القاموس: غلب – كفرح -: غلظ عنقه، و الغلباء: الحديقة المتكاثفة كالمغلولبة، و من الهضاب المشرفة العظيمة، و من القبائل العزيزة الممتنعة. و فيه رجل مظفر و ظفر – بكسر الفاء – و ظفير أي لا يحاول أمرا الا ظفر به. و الضرغامة – بكسر الضاد المعجمة -: الأسد و الشجاع. و قوله عليه السلام «حصد» أي حاصد يحصد أصول الظالمين و فروع الغى و الشقاق. و المخدش – بكسر الميم و ضمها -: الكاهل، و يقال: فلان كاهل القوم أي سندهم، و هو كاهل أهله و كاهلهم أى الذي يعتمدونه، شبهه بالكاهل. و قيل: من أخدش فهو مخدش أي يخدش الكفّار و يجرحهم. و الذكر – بكسر الذال المعجمة – من الرجال: القوى الشجاع، و الآبي.

214وَ عَارِزٌ [غَارِزٌ] مَجْدَهُ فِي أَكْرَمِ اَلْمَحْتِدِ1 فَلاَ يَصْرِفَنَّكَ عَنْ بَيْعَتِهِ صَارِفٌ عَارِضٌ يَنُوصُ إِلَى اَلْفِتْنَةِ كُلَّ مَنَاصٍ‌2 إِنْ قَالَ فَشَرُّ قَائِلٍ وَ إِنْ سَكَتَ فَذُو دَعَائِرَ3ثُمَّ رَجَعَ إِلَى صِفَةِ اَلْمَهْدِيِّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ‌ فَقَالَ أَوْسَعُكُمْ كَهْفاً وَ أَكْثَرُكُمْ عِلْماً وَ أَوْصَلُكُمْ رَحِماً اَللَّهُمَّ فَاجْعَلْ بَعْثَهُ خُرُوجاً مِنَ اَلْغُمَّةِ وَ اِجْمَعْ بِهِ شَمْلَ اَلْأُمَّةِ فَإِنْ خَارَ اَللَّهُ لَكَ فَاعْزِمْ وَ لاَ تَنْثَنِ عَنْهُ إِنْ وُفِّقْتَ لَهُ‌4 وَ لاَ تَجُوزَنَّ عَنْهُ‌5 إِنْ هُدِيتَ إِلَيْهِ هَاهْ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِ‌.

2 – أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اَللَّهِ بْنُ مُوسَى اَلْعَلَوِيُّ‌ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ‌ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ اَلْحَكَمِ بْنِ ظُهَيْرٍ6 عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَيَّاشٍ‌ عَنِ اَلْأَعْمَشِ عَنْ أَبِي وَائِلٍ‌ قَالَ‌: نَظَرَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ إِلَى اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ فَقَالَ إِنَّ اِبْنِي هَذَا سَيِّدٌ كَمَا سَمَّاهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ سَيِّداً وَ سَيُخْرِجُ اَللَّهُ مِنْ صُلْبِهِ رَجُلاً بِاسْمِ نَبِيِّكُمْ‌ يُشْبِهُهُ فِي اَلْخَلْقِ وَ اَلْخُلُقِ يَخْرُجُ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِنَ اَلنَّاسِ وَ إِمَاتَةٍ لِلْحَقِّ‌
(1) . الرأس أعلى كل شيء، و سيد القوم. و القثم – بالضم ثمّ الفتح -: الجموع للخير و الذي كثر عطاؤه، و الباذخ: المرتفع العالى، و السؤدد: المجد و السيادة و الشرف، و قد يقرأ «نشق رأسه» و في بعض النسخ «لبق رأسه» و لم أجد لهما معنى مناسبا و قوله «عارز مجده» أي مجده العارز الثابت من عرز الشيء في الشيء إذا أثبته فيه و أدخله، و المحتد – كمجلس -: الأصل.
(2) . ينوص إليه أي ينهض، و المناص، الملجأ. و «عارض» صفة للصارف كينوص، و في بعض النسخ «عاص».
(3) . «دعاير» من الدعارة و هي الخبث و الفساد و الشر و الفسق. و قيل: لا يبعد أن يكون تصحيف الدغائل جمع الدغيلة، و هي الدغل و الحقد، أو بالمهملة من الدعل بمعنى الختل.
(4) . و «لا تنثن» أي لا تنعطف.
(5) . في بعض النسخ «و لا تجيزن عنه».
(6) . هو إبراهيم بن الحكم بن ظهير الفزارى أبو إسحاق المعنون في فهرست الشيخ و رجال النجاشيّ‌. و ما في النسخ من «إبراهيم بن الحسين عن ظهير» تصحيف.

215وَ إِظْهَارٍ لِلْجَوْرِ وَ اَللَّهِ لَوْ لَمْ يَخْرُجْ لَضُرِبَتْ عُنُقُهُ‌1 يَفْرَحُ بِخُرُوجِهِ أَهْلُ اَلسَّمَاوَاتِ وَ سُكَّانُهَا وَ هُوَ رَجُلٌ أَجْلَى اَلْجَبِينِ أَقْنَى اَلْأَنْفِ ضَخْمُ اَلْبَطْنِ أَزْيَلُ اَلْفَخِذَيْنِ بِفَخِذِهِ اَلْيُمْنَى شَأْمَةٌ أَفْلَجُ اَلثَّنَايَا2 وَ يَمْلَأُ اَلْأَرْضَ عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.

3 – حَدَّثَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ اَلنَّهَاوَنْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ اَلْأَنْصَارِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ بُكَيْرٍ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ‌ قَالَ‌: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي قَدْ دَخَلْتُ اَلْمَدِينَةَ‌ وَ فِي حَقْوَيَّ هِمْيَانٌ فِيهِ أَلْفُ دِينَارٍ وَ قَدْ أَعْطَيْتُ اَللَّهَ عَهْداً أَنَّنِي أُنْفِقُهَا بِبَابِكَ دِينَاراً دِينَاراً أَوْ تُجِيبَنِي فِيمَا أَسْأَلُكَ عَنْهُ فَقَالَ يَا حُمْرَانُ‌ سَلْ تُجَبْ وَ لاَ تُنْفِقَنَّ دَنَانِيرَكَ فَقُلْتُ سَأَلْتُكَ بِقَرَابَتِكَ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ أَنْتَ صَاحِبُ هَذَا اَلْأَمْرِ وَ اَلْقَائِمُ بِهِ قَالَ لاَ قُلْتُ فَمَنْ هُوَ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي فَقَالَ ذَاكَ اَلْمُشْرَبُ حُمْرَةً‌3 اَلْغَائِرُ اَلْعَيْنَيْنِ اَلْمُشْرِفُ اَلْحَاجِبَيْنِ اَلْعَرِيضُ مَا بَيْنَ اَلْمَنْكِبَيْنِ بِرَأْسِهِ حَزَازٌ وَ بِوَجْهِهِ أَثَرٌ رَحِمَ اَللَّهُ مُوسَى 4 .

4 – حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ‌ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ رَبَاحٍ اَلزُّهْرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْحِمْيَرِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنِي اَلْحَسَنُ بْنُ أَيُّوبَ‌ عَنْ عَبْدِ اَلْكَرِيمِ بْنِ‌
(1) . كذا، و لعله تحريف «لو يخرج قبل لضربت عنقه».
(2) . القنا في الانف: طوله و دقة أرنبته مع حدب في وسطه، و أزيل الفخذين كناية عن كونهما عريضتين، و فلج الثنايا انفراجها.
(3) . الاشراب خلط لون بلون، كأن أحد اللونين سقى اللون الآخر، يقال: بياض مشرب حمرة – بالتخفيف – و إذا شدد كان للتكثير و المبالغة. (النهاية).
(4) . المشرف الحاجبين أي في وسطهما ارتفاع، من الشرفة. و الحزاز – بفتح الحاء المهملة و الزاى -: الهبرية في الرأس كأنّه نخالة. و قوله عليه السلام «رحم اللّه موسى» قال العلاّمة المجلسيّ (ره): لعله إشارة الى أنّه سيظن بعض الناس أنّه القائم و ليس كذلك، أو أنّه قال: «فلانا» كما يأتي فعبر عنه الواقفية بموسى. و أقول: لا يبعد أن يكون المراد موسى بن عمران و يكون الأوصاف المذكورة بعضها فيه و كان عليه السلام اشترك فيها معه (عليه السّلام). و العلم عند اللّه.

216عَمْرٍو اَلْخَثْعَمِيِّ‌ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ جَرِيرٍ عَنْ حُجْرِ بْنِ زَائِدَةَ 1عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ‌: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ فَقُلْتُ لَهُ أَنْتَ اَلْقَائِمُ‌ فَقَالَ قَدْ وَلَدَنِي رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَنَّى اَلْمُطَالِبُ بِالدَّمِ – وَ يَفْعَلُ اَللّٰهُ مٰا يَشٰاءُ‌
ثُمَّ أَعَدْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ قَدْ عَرَفْتُ حَيْثُ تَذْهَبُ صَاحِبُكَ اَلْمُبْدَحُ اَلْبَطْنُ ثُمَّ اَلْحَزَازُ بِرَأْسِهِ اِبْنُ اَلْأَرْوَاعِ رَحِمَ اَللَّهُ فُلاَناً 2 .

5 – حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ‌ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ رَبَاحٍ اَلزُّهْرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْحِمْيَرِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ أَيُّوبَ‌ عَنْ عَبْدِ اَلْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو اَلْخَثْعَمِيِّ‌ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِصَامٍ‌ قَالَ حَدَّثَنِي وُهَيْبُ بْنُ حَفْصٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ أَوْ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ اَلشَّكُّ مِنِ اِبْنِ عِصَامٍ‌:

يَا أَبَا مُحَمَّدٍ بِالْقَائِمِ‌ عَلاَمَتَانِ شَأْمَةٌ فِي رَأْسِهِ‌3 وَ دَاءُ اَلْحَزَازِ بِرَأْسِهِ وَ شَأْمَةٌ بَيْنَ كَتِفَيْهِ مِنْ جَانِبِهِ اَلْأَيْسَرِ تَحْتَ كَتِفِهِ اَلْأَيْسَرِ وَرَقَةٌ مِثْلُ وَرَقَةِ اَلْآسِ‌ 4 .

6 – أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو اَلْقَاسِمِ بْنُ اَلْعَلاَءِ اَلْهَمْدَانِيُّ رَفَعَهُ‌5عَنْ عَبْدِ اَلْعَزِيزِ بْنِ مُسْلِمٍ‌ قَالَ‌: كُنَّا مَعَ مَوْلاَنَا اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِمَرْوَ فَاجْتَمَعْنَا وَ أَصْحَابَنَا فِي اَلْجَامِعِ يَوْمَ اَلْجُمُعَةِ‌ فِي بَدْءِ مَقْدَمِنَا فَأَدَارُوا أَمْرَ اَلْإِمَامَةِ وَ ذَكَرُوا كَثْرَةَ اَلاِخْتِلاَفِ فِيهَا6 فَدَخَلْتُ عَلَى سَيِّدِي اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ فَأَعْلَمْتُهُ –
(1) . في بعض النسخ «محمّد بن زرارة» و كأنّه تصحيف وقع من النسّاخ.
(2) . المبدح البطن أي واسعه و عريضه، و الارواع جمع الاروع و هو من يعجبك بحسنه و جهارة منظره أو بشجاعته. و المراد آباؤه عليهم السلام.
(3) . كأن الجملة زائدة أوردها النسّاخ سهوا. أو الصواب «بالقائم علامات».
(4) . الحديث تمّ إلى هنا، و ما زاد في المطبوع الحجرى و البحار من زيادة «ابن ستة و ابن خيرة الإماء» فهى عنوان لما يأتي بعدها خلط بالحديث كما هو ظاهر النسخ المخطوطة.
(5) . الراوي بين أبى القاسم و عبد العزيز هو القاسم بن مسلم أخو عبد العزيز كما في كمال الدين، و هذا الخبر و الذي بعده ليسا في بعض النسخ و لكن أشار العلاّمة المجلسيّ في المرآة بوجودهما في غيبة النعمانيّ‌.
(6) . في الكافي «كثرة اختلاف الناس فيه».

217خَوْضَ اَلنَّاسِ فِي ذَلِكَ فَتَبَسَّمَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ثُمَّ قَالَ يَا عَبْدَ اَلْعَزِيزِ جَهِلَ اَلْقَوْمُ وَ خُدِعُوا عَنْ آرَائِهِمْ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ اِسْمُهُ لَمْ يَقْبِضْ رَسُولَهُ صَلَّى اللَّهِ عَلَيهِ وَ آلِهِ 1حَتَّى أَكْمَلَ لَهُ اَلدِّينَ فَأَنْزَلَ عَلَيْهِ اَلْقُرْآنَ‌ فِيهِ تَفْصِيلُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ‌2 بَيَّنَ فِيهِ اَلْحَلاَلَ وَ اَلْحَرَامَ وَ اَلْحُدُودَ وَ اَلْأَحْكَامَ وَ جَمِيعَ مَا يَحْتَاجُ اَلنَّاسُ إِلَيْهِ كَمَلاً فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ – مٰا فَرَّطْنٰا فِي اَلْكِتٰابِ‌ مِنْ شَيْ‌ءٍ‌
3
وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ فِي حِجَّةِ اَلْوَدَاعِ‌ وَ هِيَ آخِرُ عُمُرِهِ – اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ اَلْإِسْلاٰمَ‌ دِيناً
4
وَ أَمْرُ اَلْإِمَامَةِ مِنْ تَمَامِ اَلدِّينِ لَمْ يَمْضِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حَتَّى بَيَّنَ لِأُمَّتِهِ مَعَالِمَ دِينِهِمْ وَ أَوْضَحَ لَهُمْ سَبِيلَهُمْ وَ تَرَكَهُمْ عَلَى قَوْلِ اَلْحَقِّ‌5وَ أَقَامَ لَهُمْ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ عَلَماً وَ إِمَاماً وَ مَا تَرَكَ شَيْئاً يَحْتَاجُ إِلَيْهِ اَلْأُمَّةُ إِلاَّ بَيَّنَهُ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ اَللَّهَ لَمْ يُكْمِلْ دِينَهُ فَقَدْ رَدَّ كِتَابَ اَللَّهِ‌ وَ هُوَ كَافِرٌ بِهِ هَلْ يَعْرِفُونَ قَدْرَ اَلْإِمَامَةِ وَ مَحَلَّهَا مِنَ اَلْأُمَّةِ فَيَجُوزُ فِيهَا اِخْتِيَارُهُمْ إِنَّ اَلْإِمَامَةَ أَجَلُّ قَدْراً وَ أَعْظَمُ شَأْناً وَ أَعْلَى مَكَاناً وَ أَمْنَعُ جَانِباً وَ أَبْعَدُ غَوْراً مِنْ أَنْ يَبْلُغَهَا اَلنَّاسُ بِعُقُولِهِمْ أَوْ يَنَالُوهَا بِآرَائِهِمْ أَوْ يُقِيمُوا إِمَاماً بِاخْتِيَارِهِمْ إِنَّ اَلْإِمَامَةَ مَنْزِلَةٌ خَصَّ اَللَّهُ بِهَا إِبْرَاهِيمَ اَلْخَلِيلَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ بَعْدَ اَلنُّبُوَّةِ وَ اَلْخُلَّةِ مَرْتَبَةً ثَالِثَةً وَ فَضِيلَةً شَرَّفَهُ بِهَا وَ أَشَادَ بِهَا ذِكْرَهُ‌6 فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ‌: إِنِّي جٰاعِلُكَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً
7
فَقَالَ اَلْخَلِيلُ‌ سُرُوراً بِهَا وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي
قَالَ اَللَّهُ تَعَالَى: لاٰ يَنٰالُ عَهْدِي اَلظّٰالِمِينَ‌
فَأَبْطَلَتْ هَذِهِ اَلْآيَةُ إِمَامَةَ كُلِّ ظَالِمٍ إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ‌8 وَ صَارَتْ فِي اَلصَّفْوَةِ ثُمَّ أَكْرَمَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَنْ جَعَلَهَا فِي ذُرِّيَّتِهِ أَهْلِ اَلصَّفْوَةِ وَ اَلطَّهَارَةِ فَقَالَ‌: وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ يَعْقُوبَ‌ نٰافِلَةً وَ كُلاًّ جَعَلْنٰا صٰالِحِينَ وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا وَ أَوْحَيْنٰا إِلَيْهِمْ‌
(1) . في الكافي «لم يقبض نبيه (صلّى اللّه عليه و آله)».
(2) . في المصدر «تبيان كل شيء».
(3) . الأنعام: 38.
(4) . المائدة: 5.
(5) . في المصدر «تركهم على قصد سبيل الحق».
(6) . الاشادة: رفع الصوت بالشيء.
(7) . البقرة: 124.
(8) . ما بين القوسين ساقط في النسخ و موجود في المصدر.

218 فِعْلَ اَلْخَيْرٰاتِ وَ إِقٰامَ اَلصَّلاٰةِ وَ إِيتٰاءَ اَلزَّكٰاةِ وَ كٰانُوا لَنٰا عٰابِدِينَ‌
1
فَلَمْ تَزَلْ فِي ذُرِّيَّتِهِ يَرِثُهَا بَعْضٌ عَنْ بَعْضٍ قَرْناً فَقَرْناً حَتَّى وَرِثَهَا اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ 2فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ – إِنَّ أَوْلَى اَلنّٰاسِ بِإِبْرٰاهِيمَ‌ لَلَّذِينَ اِتَّبَعُوهُ وَ هٰذَا اَلنَّبِيُّ‌ وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ اَللّٰهُ وَلِيُّ اَلْمُؤْمِنِينَ‌
3
فَكَانَتْ لَهُ خَاصَّةً فَقَلَّدَهَا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ بِأَمْرِ اَللَّهِ عَزَّ اِسْمُهُ عَلَى رَسْمِ مَا فَرَضَهُ اَللَّهُ فَصَارَتْ فِي ذُرِّيَّتِهِ اَلْأَصْفِيَاءِ اَلَّذِينَ آتَاهُمُ اَللَّهُ اَلْعِلْمَ وَ اَلْإِيمَانَ بِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ – وَ قٰالَ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ وَ اَلْإِيمٰانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتٰابِ اَللّٰهِ إِلىٰ يَوْمِ اَلْبَعْثِ‌
4
فَهِيَ فِي وُلْدِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ خَاصَّةً إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ‌ إِذْ لاَ نَبِيَّ بَعْدَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَمِنْ أَيْنَ يَخْتَارُ هَؤُلاَءِ اَلْجُهَّالُ اَلْإِمَامَ إِنَّ اَلْإِمَامَةَ هِيَ مَنْزِلَةُ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ إِرْثُ اَلْأَوْصِيَاءِ إِنَّ اَلْإِمَامَةَ خِلاَفَةُ اَللَّهِ وَ خِلاَفَةُ اَلرَّسُولِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ وَ مَقَامُ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ‌ وَ مِيرَاثُ اَلْحَسَنِ‌ وَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ‌ إِنَّ اَلْإِمَامَةَ زِمَامُ اَلدِّينِ وَ نِظَامُ أُمُورِ اَلْمُسْلِمِينَ‌ وَ صَلاَحُ اَلدُّنْيَا وَ عِزُّ اَلْمُؤْمِنِينَ إِنَّ اَلْإِمَامَةَ هِيَ أُسُّ اَلْإِسْلاَمِ‌ اَلنَّامِي وَ فَرْعُهُ اَلسَّامِي بِالْإِمَامِ تَمَامُ اَلصَّلاَةِ وَ اَلزَّكَاةِ وَ اَلصِّيَامِ وَ اَلْحَجِّ وَ اَلْجِهَادِ وَ تَوْفِيرُ اَلْفَيْ‌ءِ وَ اَلصَّدَقَاتِ وَ5 إِمْضَاءُ اَلْحُدُودِ وَ اَلْأَحْكَامِ وَ مَنْعُ اَلثُّغُورِ وَ اَلْأَطْرَافِ اَلْإِمَامُ يُحِلُّ حَلاَلَ اَللَّهِ وَ يُحَرِّمُ حَرَامَ اَللَّهِ وَ يُقِيمُ حُدُودَ اَللَّهِ وَ يَذُبُّ عَنْ دِينِ اَللَّهِ وَ يَدْعُو إِلَى سَبِيلِ رَبِّهِ بِالْحِكْمَةِ وَ اَلْمَوْعِظَةِ اَلْحَسَنَةِ‌
وَ اَلْحُجَّةِ اَلْبَالِغَةِ اَلْإِمَامُ اَلشَّمْسُ اَلطَّالِعَةُ اَلْمُجَلِّلَةُ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ وَ هِيَ فِي اَلْأُفُقِ بِحَيْثُ لاَ تَنَالُهَا اَلْأَيْدِي وَ اَلْأَبْصَارُ اَلْإِمَامُ اَلْبَدْرُ اَلْمُنِيرُ6 وَ اَلسِّرَاجُ اَلزَّاهِرُ وَ اَلنُّورُ اَلسَّاطِعُ وَ اَلنَّجْمُ اَلْهَادِي فِي
(1) . الأنبياء: 73 و 74.
(2) . في المصدر «حتى ورثها اللّه تعالى النبيّ صلّى اللّه عليه و آله».
(3) . آل عمران: 68.
(4) . الروم: 56.
(5) . ما بين القوسين ساقط من النسخ أوردناه من الكافي و الكمال.
(6) . في بعض النسخ «النذير البشير» و كأنّه تصحيف للتشابه الخطى.

219غَيَاهِبِ اَلدُّجَى وَ أَجْوَازِ اَلْبُلْدَانِ وَ اَلْقِفَارِ1 وَ لُجَجِ اَلْبِحَارِ اَلْإِمَامُ اَلْمَاءُ اَلْعَذْبُ عَلَى اَلظَّمَاءِ وَ اَلنُّورُ اَلدَّالُّ عَلَى اَلْهُدَى وَ اَلْمُنْجِي مِنَ اَلرَّدَى اَلْإِمَامُ اَلنَّارُ عَلَى اَلْيَفَاعِ اَلْحَارِّ لِمَنِ اِصْطَلَى بِهِ‌2 وَ اَلدَّلِيلُ فِي اَلْمَهَالِكِ مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِكٌ اَلْإِمَامُ اَلسَّحَابُ اَلْمَاطِرُ وَ اَلْغَيْثُ اَلْهَاطِلُ‌3 وَ اَلشَّمْسُ اَلْمُضِيئَةُ وَ اَلسَّمَاءُ اَلظَّلِيلَةُ وَ اَلْأَرْضُ اَلْبَسِيطَةُ‌4 وَ اَلْعَيْنُ اَلْغَزِيرَةُ وَ اَلْغَدِيرُ وَ اَلرَّوْضَةُ اَلْإِمَامُ اَلْأَنِيسُ اَلرَّفِيقُ وَ اَلْوَالِدُ اَلشَّفِيقُ وَ اَلْأَخُ اَلشَّقِيقُ‌5 وَ اَلْأُمُّ اَلْبَرَّةُ بِالْوَلَدِ اَلصَّغِيرِ وَ مَفْزَعُ اَلْعِبَادِ فِي اَلدَّاهِيَةِ اَلنَّآدِ6 اَلْإِمَامُ أَمِينُ اَللَّهِ فِي خَلْقِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ خَلِيفَتُهُ فِي بِلاَدِهِ وَ اَلدَّاعِي إِلَى اَللَّهِ وَ اَلذَّابُّ عَنْ حُرَمِ اَللَّهِ اَلْإِمَامُ اَلْمُطَهَّرُ مِنَ اَلذُّنُوبِ وَ اَلْمُبَرَّأُ عَنِ اَلْعُيُوبِ اَلْمَخْصُوصُ بِالْعِلْمِ اَلْمَوْسُومُ بِالْحِلْمِ نِظَامُ اَلدِّينِ وَ عِزُّ اَلْمُسْلِمِينَ‌ وَ غَيْظُ اَلْمُنَافِقِينَ وَ بَوَارُ
(1) . الغياهب جمع الغيهب و هي الظلمة و شدة السواد. و الدجى: الظلام. و الاجواز جمع الجوز و هو من كل شيء وسطه. و القفر من الأرض: المفازة التي لا ماء فيها و لا نبات.
(2) . في بعض النسخ «هاد لمن استضاء به» و هي تصحيف. و اليفاع: ما ارتفع من الأرض.
(3) . الهاطل: المطر المتتابع المتفرق العظيم القطر.
(4) . السماء تذكر و تؤنث، و هي كل ما أظلك و علاك، و وصفها بالظليلة للاشعار بوجه التشبيه و كذا البسيطة، أو المراد بها المستوية فان الانتفاع بها أكثر. و الغزيرة: الكثيرة و شبهه عليه السلام بالعين لكثرة علمه، و وفور حكمته التي بها حياة النفوس و احياء العقول. و الروضة: الأرض الخضرة بحسن النبات.
(5) . الشفيق – بالفاء أولا -: الناصح الأمين المشفق. و الشقيق – بالقافين – الأخ من الرحم كأنّه شق نسبه من نسب أخيه، و قيل: الأخ من الأب و الام. و وصفه بالاخ الشقيق لكثرة عطوفته و رحمته بالافراد، و كمال رأفته بهم.
(6) . الناد – بفتح النون و الهمزة و الالف و الدال – مصدر نأدته الداهية – كمنعته – اذا فدحته و بلغت منه كل مبلغ، فوصف الداهية به للمبالغة.

220 اَلْكَافِرِينَ‌ 1 اَلْإِمَامُ وَاحِدُ دَهْرِهِ لاَ يُدَانِيهِ أَحَدٌ وَ لاَ يُعَادِلُهُ عَالِمٌ وَ لاَ يُوجَدُ مِنْهُ بَدَلٌ وَ لاَ لَهُ مِثْلٌ وَ لاَ نَظِيرٌ مَخْصُوصٌ بِالْفَضْلِ كُلِّهِ مِنْ غَيْرِ طَلَبٍ مِنْهُ لَهُ وَ لاَ اِكْتِسَابٍ بَلِ اِخْتِصَاصٌ مِنَ اَلْمُفْضِلِ اَلْوَهَّابِ‌2فَمَنْ ذَا اَلَّذِي يَبْلُغُ مَعْرِفَةَ اَلْإِمَامِ أَوْ يُمْكِنُهُ اِخْتِيَارُهُ هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ ضَلَّتِ اَلْعُقُولُ وَ تَاهَتِ اَلْحُلُومُ وَ حَارَتِ اَلْأَلْبَابُ وَ خَسَأَتِ اَلْعُيُونُ وَ تَصَاغَرَتِ اَلْعُظَمَاءُ‌3وَ تَحَيَّرَتِ اَلْحُكَمَاءُ وَ تَقَاصَرَتِ اَلْحُلَمَاءُ وَ حَصِرَتِ اَلْخُطَبَاءُ وَ جَهِلَتِ اَلْأَلِبَّاءُ وَ كَلَّتِ اَلشُّعَرَاءُ وَ عَجَزَتِ اَلْأُدَبَاءُ وَ عَيِيَتِ اَلْبُلَغَاءُ‌4 عَنْ وَصْفِ شَأْنٍ مِنْ شَأْنِهِ أَوْ فَضِيلَةٍ مِنْ فَضَائِلِهِ فَأَقَرَّتْ بِالْعَجْزِ وَ اَلتَّقْصِيرِ وَ كَيْفَ يُوصَفُ بِكُلِّهِ أَوْ يُنْعَتُ بِكُنْهِهِ أَوْ يُفْهَمُ شَيْ‌ءٌ مِنْ أَمْرِهِ أَوْ يُوجَدُ مَنْ يَقُومُ مَقَامَهُ وَ يُغْنِي غِنَاهُ لاَ كَيْفَ وَ أَنَّى وَ هُوَ بِحَيْثُ اَلنَّجْمُ مِنْ يَدِ اَلْمُتَنَاوِلِينَ‌5 وَ وَصْفِ اَلْوَاصِفِينَ فَأَيْنَ اَلاِخْتِيَارُ مِنْ هَذَا وَ أَيْنَ‌
(1) . البوار – بالفتح -: الهلاك. و ما جعل بين القوسين تصحيح من المصدر.
(2) . يعني هذه الفضائل كلها غير كسبية للامام انما هي من فضل اللّه تعالى عليه فلا يدانيه أحد في هذا المقام، و لا يعادله أحد من العلماء بلغ من العلم و الفهم ما بلغ و لم يكن له بدل أو مثل أو نظير لكون علمه لدنيا غير كسبى و لا ينال مقامه السامى بالاكتساب.
(3) . الحلوم كالالباب: العقول. و تاهت و حارت و ضلت متقاربة المعنى. و خسئت – كمنعت – أى كلت. و التصاغر من صغر أي لم يبلغ عقولهم أو كلامهم حقّ وصفه، و قوله و «حصرت الخطباء» أي عجزت، و الحصر: العىّ و العجز.
(4) . قوله «و جهلت الالباء» – بتشديد الباء – جمع اللبيب و هو العاقل. و المراد بالأدباء و هو جمع الاديب المتأدب بالآداب الحسنة أو العارف بالقوانين العربية.
(5) . «كيف» تكرار للاستفهام الإنكارى الأول تأكيدا. «و أنى» مبالغة أخرى بالاستفهام الإنكارى عن مكان الوصف و ما بعده «و هو بحيث النجم» الواو للحال، و الضمير للامام عليه السلام، و الباء بمعنى «فى» و «حيث» ظرف مكان، و النجم مطلق الكواكب، و قد يخص بالثريا، و هو مرفوع بالابتداء و خبره محذوف، لان «حيث» لا يضاف الا الى الجمل. «من يد المتناولين» الظرف متعلق بحيث، و هو من قبيل تشبيه المعقول بالمحسوس. (المرآة) أقول: «حيث» هنا بمعنى «مكان» و إذا لا ضير لاضافته الى المفرد.

221اَلْعُقُولُ عَنْ هَذَا وَ أَيْنَ يُوجَدُ مِثْلُ هَذَا أَ تَظُنُّونَ أَنَّ ذَلِكَ يُوجَدُ فِي غَيْرِ آلِ اَلرَّسُولِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ كَذَبَتْهُمْ وَ اَللَّهِ أَنْفُسُهُمْ وَ مَنَّتْهُمُ اَلْأَبَاطِيلُ‌1فَارْتَقَوْا مُرْتَقًى صَعْباً دَحْضاً تَزِلُّ عَنْهُ إِلَى اَلْحَضِيضِ أَقْدَامُهُمْ رَامُوا إِقَامَةَ اَلْإِمَامِ بِعُقُولٍ حَائِرَةٍ بَائِرَةٍ نَاقِصَةٍ‌2 وَ آرَاءٍ مُضِلَّةٍ فَلَمْ يَزْدَادُوا مِنْهُ إِلاَّ بُعْداً لَقَدْ رَامُوا صَعْباً وَ قَالُوا إِفْكاً وَ ضَلُّوا ضَلاٰلاً بَعِيداً
وَ وَقَعُوا فِي اَلْحَيْرَةِ إِذْ تَرَكُوا اَلْإِمَامَ عَنْ بَصِيرَةٍ – وَ زَيَّنَ لَهُمُ اَلشَّيْطٰانُ‌ أَعْمٰالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ اَلسَّبِيلِ وَ كٰانُوا مُسْتَبْصِرِينَ‌
رَغِبُوا عَنِ اِخْتِيَارِ اَللَّهِ وَ اِخْتِيَارِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ‌ إِلَى اِخْتِيَارِهِمْ وَ اَلْقُرْآنُ‌ يُنَادِيهِمْ – وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ مٰا يَشٰاءُ وَ يَخْتٰارُ مٰا كٰانَ لَهُمُ اَلْخِيَرَةُ سُبْحٰانَ اَللّٰهِ وَ تَعٰالىٰ عَمّٰا يُشْرِكُونَ‌
3
وَ يَقُولُ عَزَّ وَ جَلَّ – وَ مٰا كٰانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لاٰ مُؤْمِنَةٍ إِذٰا قَضَى اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ‌ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ اَلْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ‌
اَلْآيَةَ‌4 وَ قَالَ‌: مٰا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ‌. أَمْ لَكُمْ كِتٰابٌ فِيهِ تَدْرُسُونَ‌. إِنَّ لَكُمْ فِيهِ لَمٰا تَخَيَّرُونَ‌. أَمْ لَكُمْ أَيْمٰانٌ عَلَيْنٰا بٰالِغَةٌ إِلىٰ يَوْمِ اَلْقِيٰامَةِ‌ إِنَّ لَكُمْ لَمٰا تَحْكُمُونَ‌. سَلْهُمْ أَيُّهُمْ بِذٰلِكَ زَعِيمٌ‌. أَمْ لَهُمْ شُرَكٰاءُ فَلْيَأْتُوا بِشُرَكٰائِهِمْ إِنْ كٰانُوا صٰادِقِينَ‌
5
وَ قَالَ‌: أَ فَلاٰ يَتَدَبَّرُونَ اَلْقُرْآنَ‌ أَمْ عَلىٰ قُلُوبٍ أَقْفٰالُهٰا
6
أَمْ طَبَعَ اَللَّهُ عَلىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ يَفْقَهُونَ‌
7
أَمْ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ هُمْ لاٰ يَسْمَعُونَ‌. إِنَّ شَرَّ اَلدَّوَابِّ عِنْدَ اَللّٰهِ اَلصُّمُّ اَلْبُكْمُ اَلَّذِينَ لاٰ يَعْقِلُونَ‌. وَ لَوْ
(1) . أي اوقعت في أنفسهم الامانى الباطلة، أو أضعفتهم الامانى، من «منّ الناقة منا» أى حسرها و هزلها.
(2) . الدحض – بالتحريك -: الزلق. و الحضيض: القرار من الأرض عند أسفل الجبل، و عند أهل الهيئة هي النقطة المقابلة للاوج. و في القاموس: رجل حائر بائر أي لم يتجه لشيء و لا يأتمر رشدا و لا يطيع مرشدا.
(3) . القصص: 68.
(4) . الأحزاب: 36. و تتمة الآية «و من يعص اللّه و رسوله فقد ضل ضلالا مبينا».
(5) . القلم: 36 الى 42.
(6) . محمّد (صلّى اللّه عليه و آله): 24.
(7) . راجع سورة التوبة: 89.

222 عَلِمَ اَللّٰهُ فِيهِمْ خَيْراً لَأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ‌
1
أَمْ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ عَصَيْنٰا
2
بَلْ هُوَ فَضْلُ اَللّٰهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِيمِ
فَكَيْفَ لَهُمْ بِاخْتِيَارِ اَلْإِمَامِ وَ اَلْإِمَامُ عَالِمٌ لاَ يَجْهَلُ وَ رَاعٍ لاَ يَنْكُلُ‌3 مَعْدِنُ اَلْقُدْسِ وَ اَلطَّهَارَةِ وَ اَلنُّسُكِ وَ اَلزَّهَادَةِ وَ اَلْعِلْمِ وَ اَلْعِبَادَةِ مَخْصُوصٌ بِدَعْوَةِ اَلرَّسُولِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ نَسْلِ اَلْمُطَهَّرَةِ اَلْبَتُولِ‌ لاَ مَغْمَزَ فِيهِ فِي نَسَبٍ‌4 وَ لاَ يُدَانِيهِ ذُو حَسَبٍ فِي اَلْبَيْتِ مِنْ قُرَيْشٍ 5وَ اَلذِّرْوَةِ مِنْ هَاشِمٍ‌ وَ اَلْعِتْرَةِ‌ مِنَ اَلرَّسُولِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ وَ اَلرِّضَا مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ شَرَفُ اَلْأَشْرَافِ وَ اَلْفَرْعُ عَنْ عَبْدِ مَنَافٍ‌ نَامِي اَلْعِلْمِ كَامِلُ اَلْحِلْمِ مُضْطَلِعٌ بِالْإِمَامَةِ عَالِمٌ بِالسِّيَاسَةِ مَفْرُوضُ اَلطَّاعَةِ قَائِمٌ بِأَمْرِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ نَاصِحٌ لِعِبَادِ اَللَّهِ حَافِظٌ لِدِينِ اَللَّهِ إِنَّ اَلْأَنْبِيَاءَ وَ اَلْأَئِمَّةَ‌ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِم يُوَفِّقُهُمُ اَللَّهُ وَ يُؤْتِيهِمْ مِنْ مَخْزُونِ عِلْمِهِ وَ حِكَمِهِ مَا لاَ يُؤْتِيهِ غَيْرَهُمْ فَيَكُونُ عِلْمُهُمْ فَوْقَ عِلْمِ أَهْلِ اَلزَّمَانِ‌6 فِي قَوْلِهِ تَعَالَى أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى اَلْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ يَهِدِّي إِلاّٰ أَنْ يُهْدىٰ فَمٰا لَكُمْ كَيْفَ‌
(1) . الأنفال: 21 الى 23. و في الآية الأخيرة اشكال مشهور و هو أن المقدمتين المذكورتين في الآية بصورة قياس اقترانى ينتج: «لو علم اللّه فيهم خيرا لتولوا» و هذا محال لانه على تقدير ان يعلم اللّه فيهم خيرا لا يحصل منهم التولى بل الانقياد. و أجيب عنه بعدم كلية الكبرى، بان ليس المراد أنّه على أي تقدير أسمعهم لتولوا، بل على التقدير الذي لا يعلم فيهم خيرا لو أسمعهم لتولوا. و لذلك لم يسمعهم اسماعا موجبا لانقيادهم. و في الآية دلالة على ان اللّه سبحانه لا يمنع اللطف عن أحد و انما يمنع من يعلم أنّه لا ينتفع به.
(2) . البقرة: 93.
(3) . أي حافظ للامة، و في بعض النسخ بالدال. و قوله «لا ينكل» أي لا يضعف و لا يجبن.
(4) . المغمز مصدر أو اسم مكان من الغمز أي الطعن و هذا احدى شرائط الامام عندنا.
(5) . يدل على ان الامام لا بدّ أن يكون قرشيا (المرآة). و كذا لا بدّ أن يكون هاشميا كما يظهر من الجملة الآتية. و أن يكون أيضا من العترة الطاهرة دون غيرهم.
(6) . في بعض النسخ «أهل كل زمان».

223 تَحْكُمُونَ‌
1
وَ قَوْلِهِ‌: وَ مَنْ يُؤْتَ اَلْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً
2
وَ قَوْلِهِ فِي طَالُوتَ إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفٰاهُ عَلَيْكُمْ وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِي اَلْعِلْمِ وَ اَلْجِسْمِ وَ اَللّٰهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِيمٌ‌
3
وَ قَالَ لِنَبِيِّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنْزَلَ اَللّٰهُ عَلَيْكَ اَلْكِتٰابَ‌ وَ اَلْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَكَ مٰا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَ كٰانَ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَيْكَ عَظِيماً
4
وَ قَالَ فِي اَلْأَئِمَّةِ‌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّهِ‌ وَ عِتْرَتِهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ – أَمْ يَحْسُدُونَ اَلنّٰاسَ عَلىٰ مٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنٰا آلَ إِبْرٰاهِيمَ‌ اَلْكِتٰابَ وَ اَلْحِكْمَةَ وَ آتَيْنٰاهُمْ مُلْكاً عَظِيماً. فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ كَفىٰ بِجَهَنَّمَ سَعِيراً
5
وَ إِنَّ اَلْعَبْدَ إِذَا اِخْتَارَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ لِذَلِكَ وَ أَوْدَعَ قَلْبَهُ يَنَابِيعَ اَلْحِكْمَةِ وَ أَلْهَمَهُ اَلْعِلْمَ إِلْهَاماً فَلَمْ يَعْيَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لاَ يُحَيَّرُ فِيهِ عَنْ صَوَابٍ‌6 فَهُوَ مَعْصُومٌ مُؤَيَّدٌ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ قَدْ أَمِنَ مِنَ اَلْخَطَايَا وَ اَلزَّلَلِ وَ اَلْعِثَارِ7يَخُصُّهُ اَللَّهُ بِذَلِكَ لِيَكُونَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ ذٰلِكَ فَضْلُ اَللّٰهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِيمِ
فَهَلْ يَقْدِرُونَ عَلَى مِثْلِ هَذَا فَيَخْتَارُونَهُ أَوْ يَكُونُ مُخْتَارُهُمْ بِهَذِهِ اَلصِّفَةِ فَيُقَدِّمُونَهُ تَعَدَّوْا وَ بَيْتِ اَللَّهِ‌ اَلْحَقَّ‌8 وَ نَبَذُوا كِتٰابَ اَللّٰهِ‌ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لاٰ يَعْلَمُونَ‌
وَ فِي كِتَابِ اَللَّهِ‌ اَلْهُدَى وَ اَلشِّفَاءُ فَنَبَذُوهُ وَ اِتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ فَذَمَّهُمُ اَللَّهُ تَعَالَى وَ مَقَتَهُمْ وَ أَتْعَسَهُمْ فَقَالَ جَلَّ وَ عَزَّ – وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اِتَّبَعَ هَوٰاهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ‌
(1) . يونس: 36.
(2) . البقرة: 269.
(3) . البقرة: 247.
(4) . النساء: 113 و فيها «أَنْزَلَ اَللّٰهُ عَلَيْكَ اَلْكِتٰابَ – الآية» فالتغيير اما منه عليه السلام نقلا بالمعنى أو وقع سهوا من النسّاخ.
(5) . النساء: 53 و 54.
(6) . كذا، و في المصدر «عن الصواب».
(7) . العثار: السقوط.
(8) . يدل على جواز الحلف بحرمات اللّه، و المنع الوارد في الاخبار مخصوص بالدعاوى.

224 لاٰ يَهْدِي اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِينَ‌
1
وَ قَالَ‌: فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ‌
2
وَ قَالَ‌: كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اَللّٰهِ وَ عِنْدَ اَلَّذِينَ آمَنُوا كَذٰلِكَ يَطْبَعُ اَللّٰهُ عَلىٰ كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبّٰارٍ
3
.

7- وَ عَنْ‌4مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ غَالِبٍ‌ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ فِي خُطْبَةٍ لَهُ يَذْكُرُ فِيهَا حَالَ اَلْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ‌ وَ صِفَاتِهِمْ فَقَالَ‌: إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى أَوْضَحَ بِأَئِمَّةِ اَلْهُدَى مِنْ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّهِ‌5 صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَنْ دِينِهِ وَ أَبْلَجَ بِهِمْ عَنْ سَبِيلِ مِنْهَاجِهِ وَ فَتَحَ لَهُمْ عَنْ بَاطِنِ يَنَابِيعِ عِلْمِهِ‌6 فَمَنْ عَرَفَ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ وَاجِبَ حَقِّ إِمَامِهِ وَجَدَ طَعْمَ حَلاَوَةِ إِيمَانِهِ وَ عَلِمَ فَضْلَ طَلاَوَةِ إِسْلاَمِهِ‌7 لِأَنَّ اَللَّهَ تَعَالَى نَصَبَ اَلْإِمَامَ عَلَماً لِخَلْقِهِ وَ جَعَلَهُ حُجَّةً عَلَى أَهْلِ طَاعَتِهِ‌8 أَلْبَسَهُ اَللَّهُ تَاجَ اَلْوَقَارِ وَ غَشَّاهُ مِنْ نُورِ اَلْجَبَّارِ يَمُدُّ بِسَبَبٍ إِلَى اَلسَّمَاءِ‌9 لاَ يَنْقَطِعُ عَنْهُ مَوَادُّهُ وَ لاَ يُنَالُ مَا عِنْدَ اَللَّهِ إِلاَّ بِجِهَةِ أَسْبَابِهِ وَ لاَ يَقْبَلُ اَللَّهُ‌
(1) . القصص: 50. و قوله: «بِغَيْرِ هُدىً‌» كان في موضع الحال للتوكيد أو التقييد فان هوى النفس قد يكون موافقا للحق.
(2) . محمّد (صلّى اللّه عليه و آله): 8. و قوله: «فَتَعْساً لَهُمْ‌» أى هلاكا لهم أو أتعسهم تعسا، و التعس – بالفتح و بالتحريك -: الهلاك.
(3) . غافر: 35، و هذا الخبر غير موجود في بعض النسخ و لكن العلاّمة المجلسيّ قال – في المرآة هذا الخبر مرويّ في الاحتجاج و غيبة النعمانيّ‌.
(4) . هذا الخبر كسابقه أيضا ليس في بعض النسخ، و رواه المصنّف عن الكليني.
(5) . في الكافي «من أهل بيت نبيّنا».
(6) . كذا، و في بعض نسخ المصدر «و ميح لهم» بشد الياء و في بعضها «و منح لهم» و المنهاج الطريق الواضح. و تعدية الإيضاح و الابلاج و الفتح بعن لتضمين معنى الكشف و ما في معناه و الابلاج: الإيضاح.
(7) . الطلاوة – مثلثة – الحسن و البهجة و القبول.
(8) . كذا، و في المصدر «على أهل مواده و عالمه، و ألبسه – الخ».
(9) . السبب: الحبل و ما يتوصل به الى الشى، أي يجعل اللّه تعالى بينه و بين سماء المعرفة و القرب و الكمال سببا يرتفع به إليها من روح القدس و الالهامات و التوفيقات. (المرآة).

225اَلْأَعْمَالَ لِلْعِبَادِ1 إِلاَّ بِمَعْرِفَتِهِ فَهُوَ عَالِمٌ بِمَا يَرِدُ عَلَيْهِ مِنْ مُشْكِلاَتِ اَلدُّجَى2وَ مُعَمَّيَاتِ اَلسُّنَنِ وَ مُشْتَبِهَاتِ اَلْفِتَنِ‌3 فَلَمْ يَزَلِ اَللَّهُ تَعَالَى يَخْتَارُهُمْ لِخَلْقِهِ مِنْ وُلْدِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ مِنْ عَقِبِ كُلِّ إِمَامٍ فَيَصْطَفِيهِمْ كَذَلِكَ وَ يَجْتَبِيهِمْ‌4 وَ يَرْضَى بِهِمْ لِخَلْقِهِ وَ يَرْتَضِيهِمْ لِنَفْسِهِ‌5 كُلَّمَا مَضَى مِنْهُمْ إِمَامٌ نَصَبَ عَزَّ وَ جَلَّ لِخَلْقِهِ إِمَاماً6 عَلَماً بَيِّناً وَ هَادِياً مُنِيراً7 وَ إِمَاماً قَيِّماً8 وَ حُجَّةً عَالِماً أَئِمَّةً مِنَ اَللَّهِ‌: يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ‌
حُجَجُ اَللَّهِ وَ دُعَاتُهُ وَ رُعَاتُهُ عَلَى خَلْقِهِ‌9 يَدِينُ بِهُدَاهُمُ اَلْعِبَادُ وَ تَسْتَهِلُّ بِنُورِهِمُ اَلْبِلاَدُ وَ يَنْمُو بِبَرَكَتِهِمُ اَلتِّلاَدُ10جَعَلَهُمُ اَللَّهُ حَيَاةً لِلْأَنَامِ وَ مَصَابِيحَ لِلظَّلاَمِ وَ مَفَاتِيحَ لِلْكَلاَمِ وَ دَعَائِمَ لِلْإِسْلاَمِ‌ جَرَتْ بِذَلِكَ فِيهِمْ مَقَادِيرُ اَللَّهِ عَلَى
(1) . في الكافي «و لا يقبل اللّه أعمال العباد – الخ».
(2) . في المصدر «من ملتبسات الدجى» و كأنّه من تصحيف النسّاخ، و التباس الأمور اختلاطها على وجه يعسر الفرق بينها. و الدجى جمع الدجية و هي الظلمة الشديدة.
(3) . المعميات – بتشديد الميم المفتوحة – يقال: عميت الشيء أي أخفيته، و منه المعمى، و في بعض النسخ «مشتبهات الدين».
(4) . في المصدر «يصطفيهم لذلك و يجتبيهم» و الاصطفاء و الاجتباء بمعنى الاختيار.
(5) . قوله «لنفسه» موجود في النسخ و ليس في المصدر.
(6) . في المصدر «نصب لخلقه من عقبه اماما» و كأنّه سقط من النسخ.
(7) . في المصدر «نيرا» بتشديد الياء.
(8) . القيم هو المتولى على الشيء و الحافظ لاموره و مصالحه و الذي يقوم بحفظه.
(9) . قوله «و به يعدلون» أي بالحق، و قوله «و دعاته» ليس في بعض النسخ. و الرعاة جمع الراعي و هو الحافظ الحامى.
(10) «بهديهم» اما بضم الهاء و فتح الدال من الهداية أو بفتح الهاء و سكون الدال و الياء المنقوطة من تحت بمعنى السيرة و الطريقة. و تستهل أي تتنور و تستضيء «بنورهم البلاد» أي أهلها، و التلاد و التليد و التالد: كل مال قديم و عكسه الطارف و الطريف و التخصيص به لانه أبعد من النمو، أو لان الاعتناء به أكثر، و لا يبعد كونه كناية عن تجديد الآثار القديمة الإسلامية كالمساجد و المعابد و المدارس العلمية المندرسة.

226مَحْتُومِهَا1فَالْإِمَامُ هُوَ اَلْمُنْتَجَبُ اَلْمُرْتَضَى وَ اَلْهَادِي اَلْمُجْتَبَى2 وَ اَلْقَائِمُ اَلْمُرْتَجَى اِصْطَفَاهُ اَللَّهُ بِذَلِكَ وَ اِصْطَنَعَهُ عَلَى عَيْنِهِ‌3 فِي اَلذَّرِّ حِينَ ذَرَأَهُ وَ فِي اَلْبَرِيَّةِ حِينَ بَرَأَهُ‌4ظِلاًّ قَبْلَ خَلْقِهِ نَسَمَةً عَنْ يَمِينِ عَرْشِهِ مَحْبُوّاً بِالْحِكْمَةِ فِي عِلْمِ اَلْغَيْبِ عِنْدَهُ‌5 اِخْتَارَهُ بِعِلْمِهِ وَ اِنْتَجَبَهُ لِطُهْرِهِ‌6 بَقِيَّةً مِنْ آدَمَ‌ وَ خِيَرَةً مِنْ ذُرِّيَّةِ نُوحٍ‌ وَ مُصْطَفًى مِنْ آلِ إِبْرَاهِيمَ‌ وَ سُلاَلَةً مِنْ إِسْمَاعِيلَ‌ وَ صَفْوَةً مِنْ عِتْرَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَمْ يَزَلْ مَرْعِيّاً بِعَيْنِ اَللَّهِ‌7يَحْفَظُهُ بِمَلاَئِكَتِهِ‌8 مَدْفُوعاً عَنْهُ وُقُوبُ اَلْغَوَاسِقِ وَ نُفُوثُ كُلِّ فَاسِقٍ مَصْرُوفاً عَنْهُ‌
(1) . الباء للسببية، و «ذلك» اشارة الى جميع ما تقدم فيهم، و قوله «على محتومها» اما حال عن المقادير، أو متعلق بجرت أي جرت بسبب تلك الأمور المذكورة الحاصلة فيهم تقديرات اللّه على محتومها، أي ما لا بداء فيه و لا تغيير.
(2) . في المصدر «و الهادى المنتجى» من انتجى القوم إذا تساروا، أي صاحب السر المخصوص بالمناجاة و ايداع الاسرار.
(3) . أي خلقه و رباه أحسن تربية معتنيا بشأنه.
(4) . ذرأه – بالهمز كمنعه – أى خلقه في عالم الأرواح، و ربما يقرأ ذراه بالالف فهي منقلبة عن الواو أي فرقه و ميزه. و برأه – كمنعه – أى خلقه في عالم الاجساد، و قد تركت الهمزة و قرء براه كجفاه. و قوله «ظلا» حال عن ذرأه أو مفعول ثان لبرأه بتضمين معنى الجعل و المراد بالظل الروح قبل تعلقه بالبدن و هو معنى «قبل خلقه نسمة» فان قلنا بتجرد الروح أوّلنا كونه عن يمين العرش بتعلقه بالجسد المثالى أو العرش بالعلم.
(5) . الحبو: العطية و محبوا على صيغة المفعول أي منعما عليه.
(6) . «اختاره بعلمه» أي بأن أعطاه علمه، أو بسبب علمه بأنّه يستحقه. «و انتجبه لطهره» أى لعصمته، أو لان يجعله مطهرا، و على أحد الاحتمالين الضمير ان للّه، و على الآخر للامام. و قوله «بقية من آدم» أي انتهى إليه خلافة اللّه التي جعلها لآدم. (المرآة).
(7) . السلالة – بالضم -: الذرّية. و صفوة الشيء ما صفا منه. «لم يزل مرعيا» أي محروسا. «بعين اللّه» أي بحفظه و حراسته أو بعين عنايته.
(8) . كذا، و في المصدر «يحفظه و يكلاه بستره مطرودا عنه حبائل إبليس و جنوده» و الكلاءة: الحراسة. و الطرد: الدفع.

227قَوَارِفُ اَلسُّوءِ مُبَرَّأً مِنَ اَلْعَاهَاتِ‌1 مَحْجُوباً عَنِ اَلْآفَاتِ مَعْصُوماً مِنَ اَلزَّلاَّتِ مَصُوناً مِنَ اَلْفَوَاحِشِ كُلِّهَا مَعْرُوفاً بِالْحِلْمِ وَ اَلْبِرِّ فِي يَفَاعِهِ‌2 مَنْسُوباً إِلَى اَلْعَفَافِ وَ اَلْعِلْمِ وَ اَلْفَضْلِ عِنْدَ اِنْتِهَائِهِ مُسْنَداً إِلَيْهِ أَمْرُ وَالِدِهِ صَامِتاً عَنِ اَلْمَنْطِقِ فِي حَيَاتِهِ فَإِذَا اِنْقَضَتْ مُدَّةُ وَالِدِهِ وَ اِنْتَهَتْ بِهِ مَقَادِيرُ اَللَّهِ إِلَى مَشِيَّتِهِ وَ جَاءَتِ اَلْإِرَادَةُ مِنْ عِنْدِ اَللَّهِ فِيهِ إِلَى مَحَبَّتِهِ‌3 وَ بَلَغَ مُنْتَهَى مُدَّةِ وَالِدِهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَمَضَى صَارَ أَمْرُ اَللَّهِ إِلَيْهِ مِنْ بَعْدِهِ وَ قَلَّدَهُ اَللَّهُ دِينَهُ وَ جَعَلَهُ اَلْحُجَّةَ عَلَى عِبَادِهِ وَ قَيِّمَهُ فِي بِلاَدِهِ وَ أَيَّدَهُ بِرُوحِهِ وَ أَعْطَاهُ عِلْمَهُ وَ اِسْتَوْدَعَهُ سِرَّهُ وَ اِنْتَدَبَهُ لِعَظِيمِ أَمْرِهِ‌4 وَ أَنْبَأَهُ فَصْلَ بَيَانِ عِلْمِهِ‌5 وَ نَصَبَهُ عَلَماً لِخَلْقِهِ وَ جَعَلَهُ حُجَّةً عَلَى أَهْلِ عَالَمِهِ وَ ضِيَاءً لِأَهْلِ دِينِهِ وَ اَلْقَيِّمَ عَلَى عِبَادِهِ رَضِيَ اَللَّهُ بِهِ إِمَاماً لَهُمْ اِسْتَحْفَظَهُ عِلْمَهُ وَ اِسْتَخْبَاهُ حِكْمَتَهُ وَ اِسْتَرْعَاهُ لِدِينِهِ‌6وَ أَحْيَا بِهِ مَنَاهِجَ سَبِيلِهِ وَ فَرَائِضَهُ وَ حُدُودَهُ فَقَامَ بِالْعَدْلِ عِنْدَ تَحَيُّرِ أَهْلِ اَلْجَهْلِ وَ تَحْيِيرِ أَهْلِ اَلْجَدَلِ‌7 بِالنُّورِ اَلسَّاطِعِ وَ اَلشِّفَاءِ اَلْبَالِغِ‌8 بِالْحَقِّ اَلْأَبْلَجِ وَ اَلْبَيَانِ اَللاَّئِحِ‌
(1) . الوقوب: دخول الظلام، و الغاسق: الليل. و القوارف: الاتهامات و الافتراءات. و العاهات: الأمراض، أو القوارف بمعنى الكواسب أي اكتسابات السوء.
(2) . أي في أوائل سنه، يقال: أيفع الغلام إذا شارف الاحتلام و لم يحتلم.
(3) . الضمير راجع إلى اللّه أي الى ما أحبّ من خلافته. و في بعض النسخ «الى حجته» و لعلّ الصواب «الى جنته».
(4) . انتدبه اي دعاه و حثه، و في اللغة أن الندب بمعنى الطلب و الانتداب الإجابة، و قال الفيومى: انتدبه للامر فانتدب يستعمل لازما و متعديا.
(5) . أي البيان الفاصل بين الحق و الباطل كما في قوله تعالى: «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَ مٰا هُوَ بِالْهَزْلِ‌» و في بعض النسخ بالضاد المعجمة أي زيادة بيانه.
(6) . استخبأه – بالخاء المعجمة و الباء الموحدة مهموزا، أو غير مهموز تخفيفا -: استكتمه، و في بعض النسخ «استحباه» بالحاء المهملة أي طلب منه أن يحبو الناس الحكمة كما في المرآة. و قوله «و استرعاه لدينه» ليس في بعض النسخ و لكن موجود في المصدر و معناه على ما في المرآة طلب منه رعاية الناس و حفظهم لأمور دينه، أو اللام زائدة.
(7) . أي عند ما يحير أهل الجدل الناس بشبههم، و قد يقرأ بالباء الموحدة، و في اللغة تحبير الخط أو الشعر: تحسينه فالمعنى: عند ما زين أهل الجدل كلامهم للخلق.
(8) . كذا، و في المصدر «النافع». و لعلّ الصواب «الناجع».

228مِنْ كُلِّ مَخْرَجٍ عَلَى طَرِيقِ اَلْمَنْهَجِ اَلَّذِي مَضَى عَلَيْهِ اَلصَّادِقُونَ مِنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ فَلَيْسَ يَجْهَلُ حَقَّ هَذَا اَلْعَالِمِ إِلاَّ شَقِيٌّ وَ لاَ يَجْحَدُهُ إِلاَّ غَوِيٌّ وَ لاَ يَدَعُهُ إِلاَّ جَرِيٌّ عَلَى اَللَّهِ‌1.

كونه عليه السّلام2ابن سبية ابن خيرة الإماء

8 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ اِبْنُ عُقْدَةَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ قَيْسِ بْنِ رُمَّانَةَ اَلْأَشْعَرِيُّ‌ وَ سَعْدَانُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ سَعِيدٍ وَ أَحْمَدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَبْدِ اَلْمَلِكِ‌ وَ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلْقَطَوَانِيُّ‌ قَالُوا جَمِيعاً حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ اَلزَّرَّادُ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ يَزِيدَ اَلْكُنَاسِيِّ‌3 قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ اَلْبَاقِرَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ‌: إِنَّ صَاحِبَ هَذَا اَلْأَمْرِ فِيهِ شَبَهٌ مِنْ يُوسُفَ‌4 اِبْنُ أَمَةٍ سَوْدَاءَ يُصْلِحُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ أَمْرَهُ فِي لَيْلَةٍ وَاحِدَةٍ‌. يريد بالشبه من يوسف الغيبة

9 – أَخْبَرَنَا عَبْدُ اَلْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ يُونُسَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ رَبَاحٍ اَلزُّهْرِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْحِمْيَرِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَكَمُ‌ أَخُو مُشْمَعِلٍّ اَلْأَسَدِيُّ‌5 قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ اَلرَّحِيمِ اَلْقَصِيرُ قَالَ‌: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ قَوْلُ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ بِأَبِي اِبْنُ خِيَرَةِ اَلْإِمَاءِ‌6 أَ هِيَ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلاَمُ‌ فَقَالَ إِنَّ‌
(1) . في المصدر «و لا يصد عنه إلاّ جريّ على اللّه جل و علا» و قلنا سابقا: هذا الخبر غير موجود في بعض النسخ لكن العلاّمة المجلسيّ – رحمه اللّه – أشار في المرآة الى كونه موجودا في نسخته.
(2) . ما بين القوسين ليس في النسخ انما أضفناه تسهيلا للباحث. و تقدمت الإشارة في ص 216 الى ابن ستة، و سيأتي الكلام فيه مع تفصيل ص 230.
(3) . ما في بعض النسخ من «زيد الكناسى» من تصحيف النسّاخ.
(4) . كذا و في نسخة «سنة من يوسف» و قد تقدم.
(5) . الحكم بن سعد الأسدى أخو مشمعل الأسدى الناشرى عربى قليل الحديث، شارك أخاه مشمعلا في كتاب الديات و مشمعل أكثر رواية منه. (النجاشيّ‌).
(6) . الخيرة – بكسر الخاء و سكون الياء و فتحها – المختارة، و الافضل.

229 فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ‌ خِيَرَةُ اَلْحَرَائِرِ ذَاكَ اَلْمُبْدَحُ بَطْنُهُ‌1 اَلْمُشْرَبُ حُمْرَةً رَحِمَ اَللَّهُ فُلاَناً .

10 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ‌ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْسُ بْنُ هِشَامٍ‌ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ‌ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي اَلْمُغِيرَةِ عَنْ أَبِي اَلصَّبَّاحِ‌ قَالَ‌: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ فَقَالَ لِي مَا وَرَاءَكَ فَقُلْتُ سُرُورٌ مِنْ عَمِّكَ زَيْدٍ خَرَجَ يَزْعُمُ أَنَّهُ اِبْنُ سَبِيَّةٍ وَ هُوَ قَائِمُ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ وَ أَنَّهُ اِبْنُ خِيَرَةِ اَلْإِمَاءِ فَقَالَ كَذَبَ‌2 لَيْسَ هُوَ كَمَا قَالَ إِنْ خَرَجَ قُتِلَ‌.

11 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ‌ وَ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ جُمْهُورٍ جَمِيعاً عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ أَبِيهِ‌ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ سَمَاعَةَ‌ عَنْ أَبِي اَلْجَارُودِ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ اَلْوَلِيدِ اَلْهَمْدَانِيِّ عَنِ اَلْحَارِثِ اَلْأَعْوَرِ اَلْهَمْدَانِيِّ‌ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌:

بِأَبِي اِبْنُ خِيَرَةِ اَلْإِمَاءِ‌ يَعْنِي اَلْقَائِمَ‌ مِنْ وُلْدِهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَسُومُهُمْ خَسْفاً وَ يَسْقِيهِمْ بِكَأْسٍ مُصَبَّرَةٍ‌3 وَ لاَ يُعْطِيهِمْ إِلاَّ اَلسَّيْفَ هَرْجاً4 فَعِنْدَ ذَلِكَ تَتَمَنَّى فَجَرَةُ قُرَيْشٍ لَوْ أَنَّ لَهَا مُفَادَاةً مِنَ اَلدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا لِيُغْفَرَ لَهَا لاَ نَكُفُّ عَنْهُمْ حَتَّى يَرْضَى اَللَّهُ‌ .

12 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلتَّيْمُلِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ وَ أَحْمَدُ اِبْنَا اَلْحَسَنِ‌ عَنْ أَبِيهِمَا عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ يَزِيدَ بْنِ أَبِي حَازِمٍ‌ قَالَ‌: خَرَجْتُ مِنَ اَلْكُوفَةِ‌ فَلَمَّا قَدِمْتُ اَلْمَدِينَةَ‌ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَسَأَلَنِي هَلْ صَاحَبَكَ أَحَدٌ فَقُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ أَ كُنْتُمْ تَتَكَلَّمُونَ‌
(1) . أي واسعه و عريضه، و تقدم الكلام في المشرب حمرة. و في رحم اللّه فلانا.
(2) . أي وهم، و الكذب هنا بمعنى التمنى و التوهم و جلّت ساحة زيد عن الكذب المفترى.
(3) . من الصبر – ككتف – و هو عصارة شجر مر، و الجمع صبور – بضم الصاد – و الواحدة «صبرة» – بفتح الصاد و كسر الباء و لا تسكن باؤه الا في ضرورة الشعر كقوله «صبرت على شيء أمر من الصبر».
(4) . أي قتلا، و في نسخة هنا بياض.

230قُلْتُ نَعَمْ صَحِبَنِي رَجُلٌ مِنَ اَلْمُغِيرِيَّةِ‌1 قَالَ فَمَا كَانَ يَقُولُ قُلْتُ كَانَ يَزْعُمُ أَنَّ مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْحَسَنِ‌ هُوَ اَلْقَائِمُ وَ اَلدَّلِيلُ عَلَى ذَلِكَ أَنَّ اِسْمَهُ اِسْمُ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ اِسْمَ أَبِيهِ اِسْمُ أَبِي اَلنَّبِيِّ‌ فَقُلْتُ لَهُ فِي اَلْجَوَابِ إِنْ كُنْتَ تَأْخُذُ بِالْأَسْمَاءِ فَهُوَ ذَا فِي وُلْدِ اَلْحُسَيْنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ‌ فَقَالَ لِي إِنَّ هَذَا اِبْنُ أَمَةٍ يَعْنِي مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ‌ وَ هَذَا اِبْنُ مَهِيرَةٍ‌2 يَعْنِي مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ اَلْحَسَنِ‌ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ فَمَا رَدَدْتَ عَلَيْهِ فَقُلْتُ مَا كَانَ عِنْدِي شَيْ‌ءٌ أَرُدُّ عَلَيْهِ فَقَالَ أَ وَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّهُ اِبْنُ سَبِيَّةٍ يَعْنِي اَلْقَائِمَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ 3 .

سيرته عليه السّلام

13 – أَخْبَرَنَا عَبْدُ اَلْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ يُونُسَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ رَبَاحٍ‌ قَالَ‌
(1) . المغيرية هم أصحاب المغيرة بن سعيد الكذاب الذي كان يكذب على أبى جعفر محمّد بن على الباقر عليهما السلام، و كان يدعو الى محمّد بن عبد اللّه بن الحسن في أول أمره. و ما في بعض النسخ من «المعتزلة» من تصحيف النسّاخ. (*) كذا.
(2) . المهيرة: الحرة الغالية المهر و جمعها مهائر. و المراد بمحمّد بن عبد اللّه بن الحسن محمّد بن عبد اللّه محض، راجع لأحواله مقاتل الطالبيين.
(3) . النسخ في ضبط كلمة «ابن سبية» مختلفة ففى بعضها «ابن ستة» و في بعضها «ابن سبية» و في بعضها «ابن سته» و الظاهر الصواب ما في المتن بقرينة ابن خيرة الإماء، و السبية: المرأة تسبى. و قال العلاّمة المجلسيّ بعد ما ضبطها في البحار «ابن ستة»: لعل المعنى ابن ستة أعوام عند الإمامة، أو ابن ستة بحسب الأسماء فان أسماء آبائه عليهم السلام محمّد و على و حسين و جعفر و موسى و حسن و لم يحصل ذلك في أحد من الأئمّة عليهم السلام قبله. مع أن بعض رواة تلك الاخبار من الواقفية و لا تقبل رواياتهم فيما يوافق مذهبهم – انتهى.
أقول: و لا يبعد احتمال كونه «ابن سته» و المراد ابن سيدة و لا ينافى كونها أمة و يؤيد ذلك أن في الاحتجاج للطبرسيّ في حديث مسند عن الحسن بن عليّ المجتبى عليهما السلام: «ذلك التاسع من ولد أخى ابن سيدة الإماء» هذا، و قال زميلنا الفاضل المحقق محمّد الباقر البهبودى في هامش البحار: الصواب «ابن سته» و هو عبارة اخرى عن كونه عليه السلام «أزيل» يعنى متباعدا ما بين الفخذين.

231حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْحِمْيَرِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنِي اَلْحَسَنُ بْنُ أَيُّوبَ‌ عَنْ عَبْدِ اَلْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ‌ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ عَطَاءٍ اَلْمَكِّيُّ‌ عَنْ شَيْخٍ مِنَ اَلْفُقَهَاءِ يَعْنِي أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: سَأَلْتُهُ عَنْ سِيرَةِ اَلْمَهْدِيِّ‌ كَيْفَ سِيرَتُهُ فَقَالَ يَصْنَعُ كَمَا صَنَعَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ يَهْدِمُ مَا كَانَ قَبْلَهُ كَمَا هَدَمَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَمْرَ اَلْجَاهِلِيَّةِ‌ وَ يَسْتَأْنِفُ اَلْإِسْلاَمَ‌ جَدِيداً .

14 – أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ‌ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ اَلرَّازِيِّ‌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْكُوفِيِّ‌ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ زُرَارَةَ‌ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: قُلْتُ لَهُ صَالِحٌ مِنَ اَلصَّالِحِينَ سَمِّهِ لِي أُرِيدُ اَلْقَائِمَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ فَقَالَ اِسْمُهُ اِسْمِي قُلْتُ أَ يَسِيرُ بِسِيرَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ يَا زُرَارَةُ‌ مَا يَسِيرُ بِسِيرَتِهِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ لِمَ قَالَ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ سَارَ فِي أُمَّتِهِ بِالْمَنِّ‌1 كَانَ يَتَأَلَّفُ اَلنَّاسَ وَ اَلْقَائِمُ‌ يَسِيرُ بِالْقَتْلِ بِذَاكَ أُمِرَ فِي اَلْكِتَابِ اَلَّذِي مَعَهُ أَنْ يَسِيرَ بِالْقَتْلِ وَ لاَ يَسْتَتِيبَ أَحَداً2 وَيْلٌ لِمَنْ نَاوَاهُ‌ 3 .

15- أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ‌ بِهَذَا اَلْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْكُوفِيِّ‌ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي هَاشِمٍ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ‌ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ أَنَّهُ قَالَ إِنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: كَانَ لِي أَنْ أَقْتُلَ اَلْمُوَلِّيَ وَ أُجْهِزَ عَلَى اَلْجَرِيحِ‌4 وَ لَكِنِّي تَرَكْتُ‌
(1) . أي سيرته في حروبه مع الاسرى و السبايا من المحاربين كانت بالمن و اطلاقهم بدون أخذ الفداء، و في بعض النسخ «باللين» و ما في المتن أنسب كما يأتي.
(2) . أي لا يقبل التوبة من محاربيه إذا كانوا غير ضالّين و لا شاكّين، و لا ينافى ذلك قبول توبة من كان على ضلال فاستبصر انما يقتل من كان على كفر عن بينة. و في بعض النسخ «و لا يستنيب أحدا» أي يتولى الأمور العظام بنفسه. و لكن لا يناسب المقام و ما في الصلب أنسب.
(3) . ناواه أي عاداه و نازعه.
(4) . المولى – بصيغة اسم الفاعل – من يولّى دبره يوم القتال من الذين حاربوا أصحابه. «و أجهز على الجريح» أي أتم قتله. و روى الكليني و كذا الشيخ في التهذيب مسندا عن –

232ذَلِكَ لِلْعَاقِبَةِ مِنْ أَصْحَابِي إِنْ جُرِحُوا لَمْ يُقْتَلُوا وَ اَلْقَائِمُ‌ لَهُ أَنْ يَقْتُلَ اَلْمُوَلِّيَ وَ يُجْهِزَ عَلَى اَلْجَرِيحِ‌.

16 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ اِبْنُ عُقْدَةَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ هَارُونَ بَيَّاعِ اَلْأَنْمَاطِ 1قَالَ‌: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ جَالِساً فَسَأَلَهُ اَلْمُعَلَّى بْنُ خُنَيْسٍ‌ أَ يَسِيرُ اَلْقَائِمُ‌ إِذَا قَامَ بِخِلاَفِ سِيرَةِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ فَقَالَ نَعَمْ وَ ذَاكَ أَنَّ عَلِيّاً سَارَ بِالْمَنِّ وَ اَلْكَفِّ لِأَنَّهُ عَلِمَ أَنَّ شِيعَتَهُ‌ سَيُظْهَرُ عَلَيْهِمْ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنَّ اَلْقَائِمَ‌ إِذَا قَامَ سَارَ فِيهِمْ بِالسَّيْفِ وَ اَلسَّبْيِ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ يَعْلَمُ أَنَّ شِيعَتَهُ‌ لَمْ يُظْهَرْ عَلَيْهِمْ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً 2 .

17 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ‌ عَنْ أَبِيهِ عَنْ رِفَاعَةَ بْنِ مُوسَى عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَطَاءٍ‌ قَالَ‌: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ اَلْبَاقِرَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ فَقُلْتُ إِذَا قَامَ اَلْقَائِمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ بِأَيِّ سِيرَةٍ يَسِيرُ فِي اَلنَّاسِ فَقَالَ يَهْدِمُ مَا قَبْلَهُ كَمَا صَنَعَ
– الثمالى قال: «قلت لعلى بن الحسين عليهما السلام أن عليّا عليه السلام سار في أهل القبلة بخلاف سيرة رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله في أهل الشرك، قال: فغضب ثمّ جلس ثمّ قال: سار و اللّه فيهم بسيرة رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يوم الفتح، ان عليا كتب الى مالك و هو على مقدّمته في يوم البصرة بأن لا يطعن في غير مقبل و لا يقتل مدبرا، و لا يجهز على جريح. و من أغلق بابه فهو آمن. فأخذ الكتاب و وضعه بين يديه على القربوس من قبل أن يقرأ ثمّ قال اقتلوهم، فقتلهم حتّى أدخلهم سكك البصرة، ثمّ فتح الكتاب فقرأ، ثمّ أمر مناديا فنادى بما في الكتاب».
(1) . الانماط جمع نمط – محركة -: ظهارة الفراش، أو ضرب من البسط. و الحسن ابن هارون كوفيّ معنون في مشيخة الفقيه.
(2) . روى الكليني في الكافي كتاب الجهاد ج 5 ص 33 عن القمّيّ عن أبيه، عن إسماعيل بن مرار، عن يونس، عن أبي بكر الحضرمى قال: سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: «لسيرة عليّ عليه السلام في أهل البصرة كانت خيرا لشيعته ممّا طلعت عليه الشمس، انه علم أن للقوم دولة، فلو سباهم لسبيت شيعته، قلت: فأخبرنى عن القائم عليه السلام يسير بسيرته‌؟ قال: لا إن عليا صلوات اللّه عليه سار فيهم بالمن للعلم من دولتهم، و ان القائم – عجل اللّه تعالى فرجه – يسير فيهم بخلاف تلك السيرة لانه لا دولة لهم».

233 رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ وَ يَسْتَأْنِفُ اَلْإِسْلاَمَ‌ جَدِيداً .

18 – أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ‌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ اَلرَّازِيِّ‌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْكُوفِيِّ‌ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنِ اَلْعَلاَءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ‌ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ يَقُولُ‌: لَوْ يَعْلَمُ اَلنَّاسُ مَا يَصْنَعُ اَلْقَائِمُ إِذَا خَرَجَ لَأَحَبَّ أَكْثَرُهُمْ أَلاَّ يَرَوْهُ مِمَّا يَقْتُلُ مِنَ اَلنَّاسِ أَمَا إِنَّهُ لاَ يَبْدَأُ إِلاَّ بِقُرَيْشٍ فَلاَ يَأْخُذُ مِنْهَا إِلاَّ اَلسَّيْفَ وَ لاَ يُعْطِيهَا إِلاَّ اَلسَّيْفَ حَتَّى يَقُولَ كَثِيرٌ مِنَ اَلنَّاسِ لَيْسَ هَذَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لَوْ كَانَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ لَرَحِمَ‌.

19 – وَ أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ‌ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ اَلْحَنَّاطِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌: يَقُومُ اَلْقَائِمُ‌ بِأَمْرٍ جَدِيدٍ وَ كِتَابٍ جَدِيدٍ وَ قَضَاءٍ جَدِيدٍ1 عَلَى اَلْعَرَبِ‌ شَدِيدٌ لَيْسَ شَأْنُهُ إِلاَّ اَلسَّيْفَ لاَ يَسْتَتِيبُ أَحَداً وَ لاَ يَأْخُذُهُ فِي اَللَّهِ لَوْمَةُ لاَئِمٍ‌.

20 – أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ‌ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْكُوفِيِّ‌ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ‌ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ أَنَّهُ قَالَ‌: مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِخُرُوجِ اَلْقَائِمِ‌ فَوَ اَللَّهِ مَا لِبَاسُهُ إِلاَّ اَلْغَلِيظُ وَ لاَ طَعَامُهُ إِلاَّ اَلْجَشِبُ‌2وَ مَا هُوَ إِلاَّ اَلسَّيْفُ وَ اَلْمَوْتُ تَحْتَ ظِلِّ اَلسَّيْفِ‌ 3 .
(1) . المراد من الامر الجديد و الكتاب الجديد و القضاء الجديد، الاحكام المنذهلة الإسلامية التي كانت في الكتاب لكن تعطلت قليلا قليلا على مر الدهور و الاعوام و تركها المسلمون جهلا بها أو ذاهلا عنها، و ليس المقصود نسخ الاحكام و ابطال الشريعة و الكتاب. مع أن النسخ ما تأخر دليله عن حكم المنسوخ لا ما كان الدليلان مصطحبين.
(2) . جشب الطعام جشوبا – من باب كرم يكرم – خشن، و الطعام الجشب – بكسر الشين و سكونها – الغليظ الخشن، و قيل: هو ما لا أدم فيه.
(3) . يدل على صعوبة الامر في أوائل قيامه عليه السلام روى الكليني في الحسن كالصحيح عن المعلى بن خنيس أنّه قال: «قلت لابى عبد اللّه عليه السلام يوما: جعلت فداك ذكرت آل فلان و ما هم فيه من النعيم، فقلت: لو كان هذا اليكم لعشنا معكم، فقال: هيهات يا معلى –

234 21 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ اِبْنُ عُقْدَةَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ أَبُو اَلْحَسَنِ اَلْجُعْفِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ‌ عَنْ أَبِيهِ‌ وَ وُهَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ أَنَّهُ قَالَ‌:

إِذَا خَرَجَ اَلْقَائِمُ‌ لَمْ يَكُنْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اَلْعَرَبِ‌ وَ قُرَيْشٍ‌ إِلاَّ اَلسَّيْفُ مَا يَأْخُذُ مِنْهَا إِلاَّ اَلسَّيْفَ وَ مَا يَسْتَعْجِلُونَ بِخُرُوجِ اَلْقَائِمِ‌ وَ اَللَّهِ مَا لِبَاسُهُ إِلاَّ اَلْغَلِيظُ وَ مَا طَعَامُهُ إِلاَّ اَلشَّعِيرُ اَلْجَشِبُ وَ مَا هُوَ إِلاَّ اَلسَّيْفُ وَ اَلْمَوْتُ تَحْتَ ظِلِّ اَلسَّيْفِ‌.

22 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ زَكَرِيَّا بْنِ شَيْبَانَ قَالَ حَدَّثَنَا يُوسُفُ بْنُ كُلَيْبٍ‌ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ‌ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ اَلْحَنَّاطِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ اَلثُّمَالِيِّ‌ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ‌: لَوْ قَدْ خَرَجَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ‌ لَنَصَرَهُ اَللَّهُ بِالْمَلاَئِكَةِ اَلْمُسَوِّمِينَ وَ اَلْمُرْدِفِينَ وَ اَلْمُنْزَلِينَ وَ اَلْكَرُوبِيِّينَ يَكُونُ جَبْرَئِيلُ‌ أَمَامَهُ وَ مِيكَائِيلُ‌ عَنْ يَمِينِهِ وَ إِسْرَافِيلُ‌ عَنْ يَسَارِهِ وَ اَلرُّعْبُ يَسِيرُ مَسِيرَةَ شَهْرٍ أَمَامَهُ وَ خَلْفَهُ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ وَ اَلْمَلاَئِكَةُ اَلْمُقَرَّبُونَ حِذَاهُ أَوَّلُ مَنْ يَتْبَعُهُ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ وَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ اَلثَّانِي1 وَ مَعَهُ سَيْفٌ
– اما و اللّه لو كان ذاك ما كان الا سياسة الليل و سباحة النهار و لبس الخشن و أكل الجشب فزوى ذلك عنا، فهل رأيت ظلامة صيرها اللّه تعالى نعمة الا هذه». و سيأتي نظيره عن المؤلّف في باب ما جاء من الشدة التي يكون قبل ظهوره عليه السلام، و المراد بسياسة الليل حفظ ثغور المسلمين، و بسباحة النهار السعى في المهمات و ما يلزمهم من المعاش.
(1) . قوله «اول من يتبعه» معناه أو تأويله بقرينة ما تقدم من نصرة الملائكة له و كونهم عن يمينه و شماله و قدامه أن روح النبيّ صلّى اللّه عليه و آله يكون معه يعضده و يحميه و يشجعه من خلفه و ينصره كما أن الملائكة تنصره عن يمينه و شماله و أمامه. و هكذا روح جده عليّ عليه السلام، و كأنّ في المخطوطة الاصلية «سعه» بدون النقطة بحيث يمكن أن يقرأ «تبعه» كما في المطبوع و أن يقرأ «نعته» بمعنى أول من وصفه بذلك محمد (صلّى اللّه عليه و آله) و الثاني عليّ عليه السلام، و يمكن أن يقرأ «سبقه» و المعنى واضح، و الاوسط عندي أصوب و أحسن و لا غبار عليه. و في البحار «يتبعه» من باب التفعيل و ليس له معنى محصل الا الرجعة و هي لا تقارن ظهوره عليه السلام بل إنّما تكون –

235مُخْتَرَطٌ1 يَفْتَحُ اَللَّهُ لَهُ اَلرُّومَ‌ وَ اَلدَّيْلَمَ‌ وَ اَلسِّنْدَ وَ اَلْهِنْدَ وَ كَابُلَ شَاهٍ‌2 وَ اَلْخَزَرَ يَا أَبَا حَمْزَةَ‌ لاَ يَقُومُ اَلْقَائِمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ إِلاَّ عَلَى خَوْفٍ شَدِيدٍ وَ زَلاَزِلَ وَ فِتْنَةٍ وَ بَلاَءٍ يُصِيبُ اَلنَّاسَ وَ طَاعُونٍ قَبْلَ ذَلِكَ وَ سَيْفٍ قَاطِعٍ بَيْنَ اَلْعَرَبِ‌ وَ اِخْتِلاَفٍ شَدِيدٍ بَيْنَ اَلنَّاسِ وَ تَشَتُّتٍ فِي دِينِهِمْ وَ تَغَيُّرٍ مِنْ حَالِهِمْ حَتَّى يَتَمَنَّى اَلْمُتَمَنِّي اَلْمَوْتَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً مِنْ عِظَمِ مَا يَرَى مِنْ كَلَبِ اَلنَّاسِ وَ أَكْلِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً وَ خُرُوجُهُ إِذَا خَرَجَ عِنْدَ اَلْإِيَاسِ وَ اَلْقُنُوطِ فَيَا طُوبَى لِمَنْ أَدْرَكَهُ وَ كَانَ مِنْ أَنْصَارِهِ وَ اَلْوَيْلُ كُلُّ اَلْوَيْلِ لِمَنْ خَالَفَهُ وَ خَالَفَ أَمْرَهُ وَ كَانَ مِنْ أَعْدَائِهِ ثُمَّ قَالَ يَقُومُ بِأَمْرٍ جَدِيدٍ وَ سُنَّةٍ جَدِيدَةٍ وَ قَضَاءٍ جَدِيدٍ عَلَى اَلْعَرَبِ‌ شَدِيدٌ لَيْسَ شَأْنُهُ إِلاَّ اَلْقَتْلَ وَ لاَ يَسْتَتِيبُ أَحَداً وَ لاَ تَأْخُذُهُ فِي اَللَّهِ لَوْمَةُ لاَئِمٍ‌.

23 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ‌ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْسُ بْنُ هِشَامٍ‌ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ‌ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي اَلْمُغِيرَةِ‌ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ شَرِيكٍ اَلْعَامِرِيُّ عَنْ بِشْرِ بْنِ غَالِبٍ اَلْأَسَدِيِّ‌ قَالَ‌: قَالَ لِيَ اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ يَا بِشْرُ مَا بَقَاءُ قُرَيْشٍ‌ إِذَا قَدَّمَ اَلْقَائِمُ اَلْمَهْدِيُّ‌ مِنْهُمْ خَمْسَمِائَةِ رَجُلٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ صَبْراً3 ثُمَّ قَدَّمَ خَمْسَمِائَةٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ صَبْراً ثُمَّ خَمْسَمِائَةٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ صَبْراً قَالَ فَقُلْتُ لَهُ أَصْلَحَكَ اَللَّهُ أَ يُبْلَغُونَ ذَلِكَ فَقَالَ اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ إِنَّ مَوْلَى اَلْقَوْمِ مِنْهُمْ قَالَ فَقَالَ لِي بَشِيرُ بْنُ غَالِبٍ‌ أَخُو بِشْرِ بْنِ غَالِبٍ‌ أَشْهَدُ
– بعده على ما جاءت به الاخبار، و في بعض النسخ «أول من يبايعه» و اختلاف النسخ يدلّ على أن الكلمة في الأصل غير مقروءة فقرأها كل على حسب اجتهاده، و ضبطناها على كل وجه رأيناها رعاية للامانة و الا فالصواب عندي «أول من سبقه» أو «أول من نعته» أو تكون لفظتا «ص» و «ع» زائدتين من النسّاخ، و المراد من يسمى باسمهما. و في كمال الدين بسند صحيح عن أبان بن تغلب قال: قال أبو عبد اللّه عليه السلام «ان أول من يبايع القائم عليه السلام جبرئيل ينزل في صورة طير أبيض فيبايعه – الحديث». و روى الصدوق نحوه في العلل عن بكير؛ و العيّاشيّ في التفسير عن أبان عنه عليه السلام.
(1) . اخترط السيف: سلّه و أخرجه من غمده.
(2) . الظاهر كونه تصحيف «كابلستان» و هي من ثغور طخارستان – اقليم متآخم للهند –
(3) . قتل صبرا أي شدّ يداه أو رجلاه، ثمّ يضرب عنقه.

236أَنَّ اَلْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ عَدَّ عَلَى أَخِي سِتَّ عَدَّاتٍ أَوْ قَالَ سِتَّ عَدَدَاتٍ‌1 عَلَى اِخْتِلاَفِ اَلرِّوَايَةِ‌ .

24 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ زُرَارَةَ عَنِ اَلْحَارِثِ بْنِ اَلْمُغِيرَةِ‌ وَ ذَرِيحٍ اَلْمُحَارِبِيِّ قَالاَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌: مَا بَقِيَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ اَلْعَرَبِ‌ إِلاَّ اَلذَّبْحُ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى حَلْقِهِ‌.

25 – أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ‌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَسَّانَ اَلرَّازِيُّ‌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلصَّيْرَفِيِّ‌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ‌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْحَلَبِيِّ 2عَنْ سَدِيرٍ اَلصَّيْرَفِيِّ‌ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ اَلْجَزِيرَةِ‌: كَانَ قَدْ جَعَلَ عَلَى نَفْسِهِ نَذْراً فِي جَارِيَةٍ وَ جَاءَ بِهَا إِلَى مَكَّةَ‌ قَالَ فَلَقِيتُ اَلْحَجَبَةَ فَأَخْبَرْتُهُمْ بِخَبَرِهَا وَ جَعَلْتُ لاَ أَذْكُرُ لِأَحَدٍ مِنْهُمْ أَمْرَهَا إِلاَّ قَالَ لِي جِئْنِي بِهَا وَ قَدْ وَفَى اَللَّهُ نَذْرَكَ فَدَخَلَنِي مِنْ ذَلِكَ وَحْشَةٌ شَدِيدَةٌ فَذَكَرْتُ ذَلِكَ لِرَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ‌ فَقَالَ لِي تَأْخُذُ عَنِّي فَقُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ اُنْظُرِ اَلرَّجُلَ اَلَّذِي يَجْلِسُ بِحِذَاءِ اَلْحَجَرِ اَلْأَسْوَدِ وَ حَوْلَهُ اَلنَّاسُ وَ هُوَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ‌ فَأْتِهِ فَأَخْبِرْهُ بِهَذَا اَلْأَمْرِ فَانْظُرْ مَا يَقُولُ لَكَ فَاعْمَلْ بِهِ قَالَ فَأَتَيْتُهُ فَقُلْتُ رَحِمَكَ اَللَّهُ إِنِّي رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ اَلْجَزِيرَةِ‌ وَ مَعِي جَارِيَةٌ جَعَلْتُهَا عَلَيَّ نَذْراً لِبَيْتِ اَللَّهِ‌ فِي يَمِينٍ كَانَتْ عَلَيَّ وَ قَدْ أَتَيْتُ بِهَا وَ ذَكَرْتُ ذَلِكَ لِلْحَجَبَةِ وَ أَقْبَلْتُ لاَ أَلْقَى مِنْهُمْ أَحَداً إِلاَّ قَالَ جِئْنِي بِهَا وَ قَدْ وَفَى اَللَّهُ نَذْرَكَ فَدَخَلَنِي مِنْ ذَلِكَ وَحْشَةٌ شَدِيدَةٌ فَقَالَ يَا عَبْدَ اَللَّهِ إِنَّ اَلْبَيْتَ‌ لاَ يَأْكُلُ وَ لاَ يَشْرَبُ فَبِعْ جَارِيَتَكَ وَ اِسْتَقْصِ وَ اُنْظُرْ أَهْلَ بِلاَدِكَ مِمَّنْ حَجَّ هَذَا اَلْبَيْتَ‌ فَمَنْ عَجَزَ مِنْهُمْ عَنْ نَفَقَتِهِ فَأَعْطِهِ حَتَّى يَقْوَى عَلَى اَلْعَوْدِ إِلَى بِلاَدِهِمْ فَفَعَلْتُ ذَلِكَ ثُمَّ أَقْبَلْتُ لاَ أَلْقَى أَحَداً مِنَ اَلْحَجَبَةِ إِلاَّ قَالَ مَا فَعَلْتَ بِالْجَارِيَةِ فَأَخْبَرْتُهُمْ بِالَّذِي قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌
(1) . في بعض النسخ «ست عودات».
(2) . في بعض النسخ «محمّد بن على الحنفيّ‌» و في بعضها «محمّد بن على الخثعميّ‌» و كلاهما تصحيف.

237فَيَقُولُونَ هُوَ كَذَّابٌ جَاهِلٌ لاَ يَدْرِي مَا يَقُولُ فَذَكَرْتُ مَقَالَتَهُمْ لِأَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ قَدْ بَلَّغْتَنِي تُبَلِّغُ عَنِّي فَقُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ قُلْ لَهُمْ قَالَ لَكُمْ أَبُو جَعْفَرٍ كَيْفَ بِكُمْ لَوْ قَدْ قُطِعَتْ أَيْدِيكُمْ وَ أَرْجُلُكُمْ وَ عُلِّقَتْ فِي اَلْكَعْبَةِ‌ ثُمَّ يُقَالُ لَكُمْ نَادُوا نَحْنُ سُرَّاقُ اَلْكَعْبَةِ‌ فَلَمَّا ذَهَبْتُ لِأَقُومَ قَالَ إِنَّنِي لَسْتُ أَنَا أَفْعَلُ ذَلِكَ وَ إِنَّمَا يَفْعَلُهُ رَجُلٌ مِنِّي 1 .

حكمه عليه السّلام

26 – أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ‌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَسَّانَ اَلرَّازِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلصَّيْرَفِيُّ‌ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ‌ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ قَالَ‌: دَخَلَ رَجُلٌ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ فَقَالَ لَهُ عَافَاكَ اَللَّهُ اِقْبِضْ مِنِّي هَذِهِ اَلْخَمْسَمِائَةِ دِرْهَمٍ فَإِنَّهَا زَكَاةُ مَالِي فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ خُذْهَا أَنْتَ فَضَعْهَا فِي جِيرَانِكَ مِنْ أَهْلِ اَلْإِسْلاَمِ‌ وَ اَلْمَسَاكِينِ مِنْ إِخْوَانِكَ اَلْمُؤْمِنِينَ‌2ثُمَّ قَالَ إِذَا قَامَ قَائِمُ أَهْلِ اَلْبَيْتِ‌ قَسَمَ بِالسَّوِيَّةِ وَ عَدَلَ فِي اَلرَّعِيَّةِ فَمَنْ أَطَاعَهُ فَقَدْ أَطٰاعَ اَللّٰهَ
وَ مَنْ عَصَاهُ فَقَدْ عَصَى اَللَّهَ وَ إِنَّمَا سُمِّيَ اَلْمَهْدِيُّ‌ مَهْدِيّاً لِأَنَّهُ يُهْدَى إِلَى أَمْرٍ خَفِيٍّ وَ يَسْتَخْرِجُ اَلتَّوْرَاةَ‌ وَ سَائِرَ كُتُبِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ غَارٍ بِأَنْطَاكِيَةَ‌3 وَ يَحْكُمُ بَيْنَ أَهْلِ اَلتَّوْرَاةِ بِالتَّوْرَاةِ‌ وَ بَيْنَ أَهْلِ اَلْإِنْجِيلِ بِالْإِنْجِيلِ‌ وَ بَيْنَ أَهْلِ اَلزَّبُورِ بِالزَّبُورِ وَ بَيْنِ أَهْلِ اَلْقُرْآنِ بِالْقُرْآنِ‌ وَ تُجْمَعُ إِلَيْهِ أَمْوَالُ اَلدُّنْيَا مِنْ بَطْنِ اَلْأَرْضِ وَ ظَهْرِهَا فَيَقُولُ لِلنَّاسِ تَعَالَوْا إِلَى مَا قَطَعْتُمْ فِيهِ اَلْأَرْحَامَ وَ سَفَكْتُمْ فِيهِ اَلدِّمَاءَ اَلْحَرَامَ وَ رَكِبْتُمْ فِيهِ مَا حَرَّمَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَيُعْطِي شَيْئاً لَمْ يُعْطَهُ أَحَدٌ كَانَ قَبْلَهُ وَ يَمْلَأُ اَلْأَرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطاً وَ نُوراً –
(1) . روى الكليني في الكافي في كتاب الحجّ باب ما يهدى للكعبة روايات في حكم ما يهدى لها و كيف يصنع به.
(2) . في بعض النسخ «اخوانك المسلمين».
(3) . أنطاكية – بالفتح ثمّ السكون و الياء المخففة – مدينة هي قصبة العواصم من الثغور الشامية من أعيان البلاد و امهاتها موصوفة بالنزاهة و الطيب و الحسن، و طيب الهواء، و عذوبة الماء، و كثرة الفواكه. (المراصد).

238كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً وَ شَرّاً .

27 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ اِبْنُ عُقْدَةَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ‌ وَ سَعْدَانُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ سَعِيدٍ وَ أَحْمَدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَبْدِ اَلْمَلِكِ‌ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحَسَنِ اَلْقَطَوَانِيُّ‌ قَالُوا جَمِيعاً حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ يَقُولُ‌: عَصَا مُوسَى قَضِيبُ آسٍ مِنْ غَرْسِ اَلْجَنَّةِ‌ أَتَاهُ بِهَا جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقٰاءَ مَدْيَنَ‌
وَ هِيَ وَ تَابُوتُ آدَمَ‌ فِي بُحَيْرَةِ طَبَرِيَّةَ‌ وَ لَنْ يَبْلَيَا وَ لَنْ يَتَغَيَّرَا حَتَّى يُخْرِجَهُمَا اَلْقَائِمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ إِذَا قَامَ‌.

آياته و فعله عليه السّلام

28 – أَخْبَرَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ اَلنَّهَاوَنْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ اَلْأَنْصَارِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو اَلْجَارُودِ زِيَادُ بْنُ اَلْمُنْذِرِ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌: إِذَا ظَهَرَ اَلْقَائِمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ ظَهَرَ بِرَايَةِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ خَاتَمِ سُلَيْمَانَ‌ وَ حَجَرِ مُوسَى وَ عَصَاهُ ثُمَّ يَأْمُرُ مُنَادِيَهُ فَيُنَادِي أَلاَ لاَ يَحْمِلَنَّ رَجُلٌ مِنْكُمْ طَعَاماً وَ لاَ شَرَاباً وَ لاَ عَلَفاً فَيَقُولُ أَصْحَابُهُ إِنَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَقْتُلَنَا وَ يَقْتُلَ دَوَابَّنَا مِنَ اَلْجُوعِ وَ اَلْعَطَشِ فَيَسِيرُ وَ يَسِيرُونَ مَعَهُ فَأَوَّلُ مَنْزِلٍ يَنْزِلُهُ يَضْرِبُ اَلْحَجَرَ فَيَنْبُعُ مِنْهُ طَعَامٌ وَ شَرَابٌ وَ عَلَفٌ فَيَأْكُلُونَ وَ يَشْرَبُونَ وَ دَوَابَّهُمْ حَتَّى يَنْزِلُوا اَلنَّجَفَ بِظَهْرِ اَلْكُوفَةِ‌.

29 – أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ‌ وَ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْجُمْهُورِ اَلْعَمِّيُّ‌ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْجُمْهُورِ عَنْ أَبِيهِ‌ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي اَلْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ أَنَّهُ قَالَ‌: إِذَا خَرَجَ اَلْقَائِمُ‌ مِنْ مَكَّةَ‌ يُنَادِي مُنَادِيهِ أَلاَ لاَ يَحْمِلَنَّ أَحَدٌ طَعَاماً وَ لاَ شَرَاباً وَ يَحْمِلُ مَعَهُ حَجَرَ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ‌ وَ هُوَ وِقْرُ بَعِيرٍ فَلاَ يَنْزِلُ مَنْزِلاً إِلاَّ نَبَعَتْ مِنْهُ عُيُونٌ فَمَنْ كَانَ جَائِعاً شَبِعَ وَ مَنْ كَانَ ظَمْآنَ رَوِيَ وَ رَوِيَتْ دَوَابُّهُمْ حَتَّى يَنْزِلُوا اَلنَّجَفَ‌ مِنْ ظَهْرِ اَلْكُوفَةِ‌.

30 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ اَلْبَاهِلِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ اَلنَّهَاوَنْدِيُّ‌

239 قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ اَلْأَنْصَارِيُّ‌ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ أَنَّهُ قَالَ‌: كَأَنَّنِي بِدِينِكُمْ هَذَا لاَ يَزَالُ مُتَخَضْخِضاً1 يَفْحَصُ بِدَمِهِ ثُمَّ لاَ يَرُدُّهُ عَلَيْكُمْ إِلاَّ رَجُلٌ مِنَّا أَهْلَ اَلْبَيْتِ‌ فَيُعْطِيكُمْ فِي اَلسَّنَةِ عَطَاءَيْنِ وَ يَرْزُقُكُمْ فِي اَلشَّهْرِ رِزْقَيْنِ وَ تُؤْتَوْنَ اَلْحِكْمَةَ فِي زَمَانِهِ حَتَّى إِنَّ اَلْمَرْأَةَ لَتَقْضِي فِي بَيْتِهَا بِكِتَابِ اَللَّهِ تَعَالَى وَ سُنَّةِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ 2 .

31 – أَخْبَرَنَا عَبْدُ اَلْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ‌ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ رَبَاحٍ‌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عِيسَى قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْبَطَائِنِيُّ‌ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ‌ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ يَقُولُ‌: إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ بَيْتاً يُقَالُ لَهُ بَيْتُ اَلْحَمْدِ فِيهِ سِرَاجٌ يَزْهَرُ مُنْذُ يَوْمَ وُلِدَ إِلَى يَوْمٍ يَقُومُ بِالسَّيْفِ لاَ يُطْفَأُ.

32 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلتَّيْمُلِيُّ‌ عَنْ أَبِيهِ‌3 عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يُوسُفَ‌ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْكُوفِيِّ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ‌ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ أَنَّهُ قَالَ‌: بَيْنَا اَلرَّجُلُ عَلَى رَأْسِ اَلْقَائِمِ‌ يَأْمُرُهُ وَ يَنْهَاهُ‌4 إِذْ قَالَ أَدِيرُوهُ فَيُدِيرُونَهُ إِلَى قُدَّامِهِ فَيَأْمُرُ بِضَرْبِ عُنُقِهِ فَلاَ يَبْقَى فِي اَلْخَافِقَيْنِ شَيْ‌ءٌ إِلاَّ خَافَهُ‌.

33 – حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ اَلْبَنْدَنِيجِيُّ‌ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى اَلْعَلَوِيِّ‌ عَنْ أَحْمَدَ
(1) . في بعض النسخ «موليا» شبه عليه السلام الدين بالمقتول المضرج بالدم، قال العلاّمة المجلسيّ – رحمه اللّه – «يفحص» أي يسرع بدمه متلطخا به من كثرة ما أوذى بين الناس، و لا يبعد أن يكون في الأصل «بذنبه» أي يضرب بذنبه الأرض سائرا، تشبيها له بالحية المسرعة – انتهى. أقول: المتخضخض: المتحرك.
(2) . يدل على أن الناس في زمانه عليه السلام يؤدبون بالآداب الدينية و تعليم الاحكام الشرعية على حدّ تتمكن المرأة في بيتها من الحكم بين الخصمين بما يوافق الكتاب و السنة.
(3) . كذا و كأنّ «عن أبيه» زائد من النسّاخ لكون رواية الحسن بن فضال عن الحسن ابن عليّ بن يوسف غريب، و كذا روايته عن أبي سمينة الكوفيّ‌، و لم أجد روايته عنهما.
(4) . كذا و الظاهر زيادة الضمير فيهما و الأصل «يأمر و ينهى» و يؤيد ذلك الخبر الآتى.

240بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ‌ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ‌ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ‌: بَيْنَا اَلرَّجُلُ عَلَى رَأْسِ اَلْقَائِمِ‌ يَأْمُرُ وَ يَنْهَى إِذْ أَمَرَ بِضَرْبِ عُنُقِهِ فَلاَ يَبْقَى بَيْنَ اَلْخَافِقَيْنِ شَيْ‌ءٌ إِلاَّ خَافَهُ‌.

فضله صلوات اللّه عليه

34- حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ اِبْنُ عُقْدَةَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلتَّيْمُلِيُّ فِي صَفَرٍ سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ‌ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ‌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ‌ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ بُزُرْجَ‌ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ سَالِمٍ اَلْأَشَلِّ‌ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ اَلْبَاقِرَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ يَقُولُ‌: نَظَرَ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ‌ فِي اَلسِّفْرِ اَلْأَوَّلِ إِلَى مَا يُعْطَى قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ مِنَ اَلتَّمْكِينِ وَ اَلْفَضْلِ فَقَالَ مُوسَى رَبِّ اِجْعَلْنِي قَائِمَ آلِ مُحَمَّدٍ فَقِيلَ لَهُ إِنَّ ذَاكَ مِنْ ذُرِّيَّةِ أَحْمَدَ ثُمَّ نَظَرَ فِي اَلسِّفْرِ اَلثَّانِي فَوَجَدَ فِيهِ مِثْلَ ذَلِكَ فَقَالَ مِثْلَهُ فَقِيلَ لَهُ مِثْلَ ذَلِكَ ثُمَّ نَظَرَ فِي اَلسِّفْرِ اَلثَّالِثِ فَرَأَى مِثْلَهُ فَقَالَ مِثْلَهُ فَقِيلَ لَهُ مِثْلُهُ‌1.

ما نزل فيه عليه السّلام من القرآن

35 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ اِبْنُ عُقْدَةَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ اَلْجُعْفِيُّ أَبُو اَلْحَسَنِ‌ مِنْ كِتَابِهِ‌ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ‌ عَنْ أَبِيهِ‌ وَ وُهَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌:

فِي مَعْنَى قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ – وَعَدَ اَللّٰهُ اَلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي اَلْأَرْضِ كَمَا اِسْتَخْلَفَ اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ اَلَّذِي اِرْتَضىٰ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لاٰ يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً
2
قَالَ نَزَلَتْ فِي اَلْقَائِمِ وَ أَصْحَابِهِ‌ 3 .
(1) . في بعض النسخ «فاجيب بمثله».
(2) . النور: 55.
(3) . و في معناه قوله تعالى: «وَ لَقَدْ كَتَبْنٰا فِي اَلزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ اَلذِّكْرِ أَنَّ اَلْأَرْضَ يَرِثُهٰا عِبٰادِيَ اَلصّٰالِحُونَ‌»، و الاستخلاف في الأرض مع تمكين الدين و تبديل الخوف بالامن للذين –

241 36 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلصَّبَّاحِ‌ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيٍّ اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْحَضْرَمِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ 1عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ اَلْحَمِيدِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَبْدِ اَلْعَزِيزِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌: فِي قَوْلِهِ تَعَالَى -2وَ لَئِنْ أَخَّرْنٰا عَنْهُمُ اَلْعَذٰابَ إِلىٰ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ‌
3
قَالَ اَلْعَذَابُ خُرُوجُ اَلْقَائِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ وَ اَلْأُمَّةُ اَلْمَعْدُودَةُ عِدَّةُ أَهْلِ بَدْرٍ وَ أَصْحَابُهُ‌ 4 .

37 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ‌ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ‌ عَنْ أَبِيهِ‌ وَ وُهَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌: فِي قَوْلِهِ‌: فَاسْتَبِقُوا اَلْخَيْرٰاتِ أَيْنَ مٰا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اَللّٰهُ جَمِيعاً
5
قَالَ نَزَلَتْ فِي اَلْقَائِمِ‌ وَ أَصْحَابِهِ يَجْتَمِعُونَ عَلَى غَيْرِ مِيعَادٍ.

38 – أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ اَلْمَسْعُودِيُّ‌6 قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ اَلْقُمِّيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَسَّانَ اَلرَّازِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلرَّحْمَنِ بْنُ أَبِي نَجْرَانَ‌ عَنِ اَلْقَاسِمِ 7عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌: فِي قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ – أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقٰاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اَللّٰهَ عَلىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ
قَالَ هِيَ فِي اَلْقَائِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ وَ أَصْحَابِهِ‌ 8 .
– آمنوا و عملوا الصالحات لم يكن في زمانه (صلّى اللّه عليه و آله) و لا بعده على حقيقة الامر انما يكون بعد ظهور القائم عليه السلام و لن يخلف اللّه وعده و هو العزيز الحكيم.
(1) . يعني جعفر بن محمّد بن سماعة.
(2) . يعني تأويله.
(3) . هود: 8.
(4) . كذا، و لعلّ الضمير في أصحابه راجع الى بدر.
(5) . البقرة: 149.
(6) . كذا و المظنون عندي كلمة المسعوديّ زيادة من النسّاخ.
(7) . كذا و الظاهر كونه تصحيف «عاصم» و المراد عاصم بن حميد الحناط الكوفيّ و هو ثقة عين صدوق، يروى عن أبي بصير يحيى بن القاسم الحذاء الأسدى و هو واقفى وثقه النجاشيّ – رحمه اللّه –
(8) . هذا الخبر ليس في بعض النسخ لكن العلاّمة المجلسيّ نقله في البحار عن النعمانيّ و الآية في سورة الحجّ‌: 39.

242 39 – حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اَللَّهِ بْنُ مُوسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ‌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ اَلدَّيْلَمِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌:

فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: يُعْرَفُ اَلْمُجْرِمُونَ بِسِيمٰاهُمْ‌
1
قَالَ اَللَّهُ يَعْرِفُهُمْ وَ لَكِنْ نَزَلَتْ فِي اَلْقَائِمِ‌ يَعْرِفُهُمْ بِسِيمَاهُمْ فَيَخْبِطُهُمْ بِالسَّيْفِ هُوَ وَ أَصْحَابُهُ خَبْطاً 2 .

ما يعرف به عليه السّلام

40 – حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى اَلْعَلَوِيِّ‌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي سَعِيدٍ اَلْمُكَارِي عَنِ اَلْحَارِثِ بْنِ اَلْمُغِيرَةِ اَلنَّصْرِيِّ‌ قَالَ‌:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ بِأَيِّ شَيْ‌ءٍ يُعْرَفُ اَلْإِمَامُ قَالَ بِالسَّكِينَةِ وَ اَلْوَقَارِ قُلْتُ وَ بِأَيِّ شَيْ‌ءٍ قَالَ وَ تَعْرِفُهُ بِالْحَلاَلِ وَ اَلْحَرَامِ‌3 وَ بِحَاجَةِ اَلنَّاسِ إِلَيْهِ وَ لاَ يَحْتَاجُ إِلَى أَحَدٍ وَ يَكُونُ عِنْدَهُ سِلاَحُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ قُلْتُ أَ يَكُونُ إِلاَّ وَصِيّاً اِبْنَ وَصِيٍّ دقَالَ لاَ يَكُونُ إِلاَّ وَصِيّاً وَ اِبْنَ وَصِيٍّ‌.

41 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ‌ وَ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ جَمِيعاً عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ أَبِيهِ‌ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي اَلْجَارُودِ قَالَ‌: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِذَا مَضَى اَلْإِمَامُ اَلْقَائِمُ مِنْ أَهْلِ اَلْبَيْتِ‌ فَبِأَيِّ شَيْ‌ءٍ يُعْرَفُ مَنْ يَجِيءُ بَعْدَهُ قَالَ بِالْهُدَى وَ اَلْإِطْرَاقِ‌4 وَ إِقْرَارِ آلِ مُحَمَّدٍ لَهُ بِالْفَضْلِ وَ لاَ يُسْأَلُ عَنْ شَيْ‌ءٍ بَيْنَ صَدَفَيْهَا إِلاَّ أَجَابَ‌ 5 .
(1) . الرحمن: 41.
(2) . خبطه خبطا: ضربه ضربا شديدا.
(3) . في بعض النسخ «و معرفة الحلال و الحرام».
(4) . الاطراق: السكوت و الوقار.
(5) . الصدف – بضم الصاد و فتح الدال و بالعكس و بضمهما -: منقطع الجبل أو ناحيته و المراد هنا ما بين المشرق و المغرب. و في بعض النسخ «و لا يسأل عن شيء الا بين». يعنى أجاب عن كل ما يسأل من ذلك أي الأمور التي لها دخل في هدايتهم.

243 في صفة قميصه عليه السّلام1

42 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ‌ قَالَ حَدَّثَنَا حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ اَلْكُوفِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلْمِيثَمِيُّ‌ عَنْ عَمِّهِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ‌ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ أَنَّهُ قَالَ‌: أَ لاَ أُرِيكَ قَمِيصَ اَلْقَائِمِ‌ اَلَّذِي يَقُومُ عَلَيْهِ فَقُلْتُ بَلَى قَالَ فَدَعَا بِقِمَطْرٍ2 فَفَتَحَهُ وَ أَخْرَجَ مِنْهُ قَمِيصَ كَرَابِيسَ فَنَشَرَهُ فَإِذَا فِي كُمِّهِ اَلْأَيْسَرِ دَمٌ فَقَالَ هَذَا قَمِيصُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلَّذِي عَلَيْهِ يَوْمَ ضُرِبَتْ رَبَاعِيَتُهُ‌3 وَ فِيهِ يَقُومُ اَلْقَائِمُ‌ فَقَبَّلْتُ اَلدَّمَ وَ وَضَعْتُهُ عَلَى وَجْهِي ثُمَّ طَوَاهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ وَ رَفَعَهُ‌ .

في صفة جنوده و خيله عليه السّلام4

43 – حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى اَلْعَلَوِيِّ‌ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَسَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌: فِي قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَتىٰ أَمْرُ اَللّٰهِ فَلاٰ تَسْتَعْجِلُوهُ‌
5
فَقَالَ هُوَ أَمْرُنَا أَمْرُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَلاَّ تَسْتَعْجِلَ بِهِ حَتَّى يُؤَيِّدَهُ اَللَّهُ بِثَلاَثَةِ أَجْنَادٍ اَلْمَلاَئِكَةِ وَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اَلرُّعْبِ وَ خُرُوجُهُ كَخُرُوجِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ – كَمٰا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ لَكٰارِهُونَ‌
6
.
(1) . في بعض النسخ «فى صفة لباس القائم عليه السلام».
(2) . القمطر – بكسر القاف و فتح الميم و سكون الطاء المهملة -: ما يصان فيه الكتب.
(3) . الرباعية – بفتح الراء و تخفيف الياء – السن الذي يكون بين الثنية و الناب. و قال بعضهم بالفارسية:
زير و بالا چار دندان را ثنايا دان ز پيش چار طرفينش رباعيات و بعدش چار نيش.
(4) . في بعض النسخ «ما يؤيد اللّه عزّ و جلّ به القائم عليه السلام».
(5) . النحل: 1.
(6) . تقدم في باب ما روى فيما امر به الشيعة من الصبر و الكف» تحت رقم 9 بدون ذيل الآية. و هي في الأنفال: 5.

244 44 – حَدَّثَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ اَلنَّهَاوَنْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ اَلْأَنْصَارِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ‌ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌: إِذَا قَامَ اَلْقَائِمُ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ‌ نَزَلَتْ مَلاَئِكَةُ بَدْرٍ وَ هُمْ خَمْسَةُ آلاَفٍ‌1 ثَلاَثٌ عَلَى خُيُولٍ شُهْبٍ وَ ثَلاَثٌ عَلَى خُيُولٍ بُلْقٍ وَ ثَلاَثٌ عَلَى خُيُولٍ حُوٍّ قُلْتُ وَ مَا اَلْحُوُّ قَالَ هِيَ اَلْحُمْرُ 2 .

45 – وَ بِهِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنِ اِبْنِ أَبِي حَمْزَةَ‌ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌:

إِذَا قَامَ اَلْقَائِمُ‌ نَزَلَتْ سُيُوفُ اَلْقِتَالِ عَلَى كُلِّ سَيْفٍ اِسْمُ اَلرَّجُلِ وَ اِسْمُ أَبِيهِ‌.

فتأملوا يا من وهب الله له بصيرة و عقلا و منحه تمييزا و لبا هذا الذي قد جاء من الروايات في صفة القائم لله بالحق و سيرته و ما خصه الله عز و جل به من الفضل و ما يؤيده الله به من الملائكة و ما يلزمه نفسه عليه السّلام من خشونة الملبس و جشوبة المطعم و إتعاب النفس و البدن في طاعة الله تبارك و تعالى و الجهاد في سبيله و محو الظلم3 و الجور و الطغيان و بسط الإنصاف و العدل و الإحسان و صفة من معه من أصحابه الذين جاءت الروايات بعدتهم و أنهم ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا و أنهم حكام الأرض و عماله عليها و بهم يفتح شرق الأرض و غربها مع من يؤيده الله به من الملائكة فانظروا إلى هذه المنزلة العظيمة و المرتبة الشريفة التي خصه الله عز و جل بها مما لم يعطه أحدا من الأئمة عليهم السّلام قبله فجعل تمام دينه و كماله و ظهوره على الأديان كلها و إبادة المشركين و إنجاز الوعد الذي وعد الله تعالى رسوله صلّى اللّه عليه و آله في إظهاره عَلَى اَلدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ اَلْمُشْرِكُونَ‌
على يده و حتى
(1) . كذا في المخطوط، و في المطبوع «نزلت الملائكة ثلاثمائة و ثلاثة عشر» و كأنّه تصحيف فان 313 عدد من كان مع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله من المسلمين يوم بدر لا الملائكة.
(2) . الشهب – محركة – و الشهبة – بالضم -: بياض يخالطه سواد، و الاشهب: ما كان لونه الشهبة و الجمع شهب بضم الشين و سكون الهاء. و البلق – بضم الباء – جمع أبلق و هو ما فيه بياض و سواد. و الحو جمع أحوى كالحمر جمع أحمر.
(3) . في بعض النسخ «غسل الظلم».

245أن أبا عبد الله جعفر بن محمد الصادق عليه السّلام يقول فيه و في نفسه ما قال و هو ما رواه

46 – عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ اَلْبَنْدَنِيجِيُّ‌ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى اَلْعَلَوِيِّ‌ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مُعَاوِيَةَ‌1 عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ خَلاَّدِ بْنِ اَلصَّفَّارِ2 قَالَ‌: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ هَلْ وُلِدَ اَلْقَائِمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ فَقَالَ لاَ وَ لَوْ أَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَيَّامَ حَيَاتِي.

فتأملوا بعد هذا ما يدعيه المبطلون و يفتخر به الطائفة البائنة3 المبتدعة من أن الذي هذا وصفه و هذا حاله و منزلته من الله عز و جل هو صاحبهم4 و من الذي يدعون له فإنه بحيث هو في أربعمائة ألف عنان5 و أن في داره أربعة آلاف خادم رومي و صقالبي6 و انظروا هل سمعتم أو رأيتم أو بلغكم عن النّبي صلّى اللّه عليه و آله و عن الأئمة
(1) . في بعض النسخ «الحسن بن يعقوب» و الظاهر تصحيفه من النسّاخ، و لعلّ الصواب الحسن بن محمّد بن سماعة الذي قد يعبر عنه بالحسن بن سماعة و يروى كثيرا عن ابن محبوب.
(2) . في بعض النسخ «خلاد بن قصار» و في بعضها «خلاد بن قصاب» و في بعضها «خلاد بن مصار» و كلها تصحيف، و سيأتي في باب ما جاء في ذكر السفيانى تحت رقم 7 «خلاد الصائغ» و لم يعنونوا في الرجال و كأنّ الصفار صحف في الموضعين بقصار و الصائغ، و اما خلاّد بن الصفار كما في الجامع فهو ابن عيسى الصفار، و يظهر من الخلاصة أنّه متحد مع خلاد الصفار الذي نقل ابن عقدة عن عبد اللّه بن إبراهيم بن قتيبة عن ابن نمير أنّه ثقة ثقة، لكن عنونهما ابن حجر تحت عنوانين مع اختلاف في ترجمتهما.
(3) . أي البعيدة عن الحق، و في بعض النسخ «الشانئة».
(4) . يعني به «محمّد بن عبيد اللّه المهدى» القائم بأمر اللّه ثاني خلفاء الفاطميين و كان من أولاد إسماعيل بن جعفر بن محمّد عليهما السلام الذي ولد سنة 278 و توفى 334، و يمكن أن يكون المراد ابنه المنصور باللّه الذي ولد 302 و توفى 341 و هو ثالث خلفائهم.
(5) . أي هذا الذي يدعون أنّه القائم كان في أربعمائة ألف فارس و أربعة آلاف خادم و هى صفة مغايرة لما وصف به جنود القائم عليه السلام و أصحابه.
(6) . الصقالبة جيل من الناس حمر الالوان صهب الشعور، بلادهم تتاخم بلاد الخزر في اعالى جبال الروم.

246الطاهرين عليهم السّلام أن القائم بالحق هذه صفته التي يصفونه بها1و إنه يظهر و يقوم بعد ظهوره بحيث هو في هذه السنين الطويلة2 و هو في هذه العدة العظيمة يناقفه أبو يزيد الأموي3 فمرة يظهر عليه و يهزمه و مرة يظهر هو على أبي يزيد و يقيم بعد ظهوره و قوته و انتشار أمره بالمغرب و الدنيا على ما هي عليه4فإنكم تعلمون بعقولكم إذا سلمت من الدخل و تمييزكم إذا صفى من الهوى إن الله قد أبعد من هذه حاله عن أن يكون القائم لله بحقه و الناصر لدينه و الخليفة في أرضه و المجدد لشريعة نبيه صلّى اللّه عليه و آله نعوذ بالله من العمى و البكم و الحيرة و الصمم فإن هذه لصفة مباينة لصفة خليفة الرحمن الظاهر على جميع الأديان و المنصور على الإنس و الجان المخصوص بالعلم و البيان و حفظ علوم القرآن و الفرقان و معرفة التنزيل و التأويل و المحكم و المتشابه و الخاص و العام و الظاهر و الباطن و سائر معاني القرآن و تفاسيره و تصاريفه و دقائق علومه و غوامض أسراره و عظام أسماء الله التي فيه و من يقول جعفر بن محمد الصادق عليه السّلام ما قال فيه إني لو أدركته لخدمته أيام حياتي – وَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِينَ‌
المستحق لغاية الحمد و نهاية الشكر على جميل الولاية
(1) . يعني هل وجدتم في ما روى عن المعصوم عليه السلام من صفات القائم بالحق ما يطابق صفة القائم بامر اللّه هذا من الجنود و الخدم، و غضارة العيش و غير ذلك.
(2) . أي مدة ما قام الخليفة بالامر و هي نحو أربعين سنة.
(3) . هو مخلد بن كيداد أبو يزيد الذي خرج في أيّام القائم بأمر اللّه و حاصره في عاصمة المهدية، و وقعت بينهما حروب كثيرة، كرة غلب و اخرى يغلب و قد يسمونه بالدجال، و القصة طويلة الذيل راجع التواريخ حوادث سنة 330 الى 344، و في اللغة «ناقفه» أي ضاربه بالسيف على الرأس، و المراد هنا المحاربة.
(4) . أي مضافا الى ما مر من عدم تطابق الصفات أنّه أقام بالمغرب فقط و الدنيا على ما هي عليه من الظلم و الجور و الفساد، و ما رأينا فيها عدلا يظهره الى الآن.

247و نور الهداية و أسأله المزيد من مننه بطوله و كرمه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *