کتاب غیبت نعمانی – باب پانزدهم : وضع نابسامانی که قبل از ظهور او عجل الله فرجه پیدا می‌شود.

کتاب غیبت نعمانی با متن و ترجمه فارسی آنلاین

باب – 15 (آنچه در بارۀ سختى و ناراحتى که پیش از ظهور صاحب علیه السّلام واقع خواهد شد رسیده است)

1 – بشیر بن أبى أراکه نبّال روایت کرده – و لفظ حدیث طبق روایت ابن عقده است – گوید: هنگامى که به مدینه آمدم به منزل امام باقر علیه السّلام که رسیدم با استر آن حضرت روبرو شدم که زین شده بر در خانه آماده بود، پس جلوى خانه نشستم، آن حضرت از منزل بیرون آمد، من به او سلام کردم حضرت از استر پیاده شده و به سوى من آمد و فرمود: از کجائى‌؟ گفتم: از مردم عراق هستم، فرمود: از کجاى آن‌؟ گفتم: از اهل کوفه هستم، فرمود: چه کسى در این راه همدم و همراه تو بود؟ گفتم: گروهى از محدثه، فرمود:

محدثه کدام است‌؟ عرض کردم: همان مرجئه، پس فرمود: واى بر این مرجئه فردا بدان

398 هنگام که قائم ما قیام کند به چه کسى پناه خواهند برد؟ عرض کردم: ایشان قائلند: اگر چنان واقعه‌اى رخ دهد ما و شما در میزان عدالت یکسان خواهیم بود، فرمود: هر کس توبه کند خداوند بر او توبه‌پذیر است، و هر که در نهان نفاق ورزد خداوند جز او را از رحمت خود دور نسازد (فقط اوست که از رحمت خدا به دور افتاده)، و هر کس اندک مخالفتى ابراز کند خداوند خونش را خواهد ریخت، سپس فرمود: آنان را سر خواهد برید – سوگند به آنکه جانم به دست اوست – بدانسان که قصّاب گوسفندش را سر مى‌برد – و در این حال با دستش به گلوى خویش اشاره فرمود – عرض کردم: [آنان] مى‌گویند:

چون آن امر روى دهد همۀ کارها براى او درست و برقرار مى‌شود و به اندازۀ یک حجامت هم خون مردم نخواهد ریخت، فرمود: هرگز چنین نیست، سوگند به آنکه جانم به دست اوست کار به آنجا خواهد کشید که ما و شما عرق و خون بسته شده را (که ناشى از دشواریهائى است که موجب پدید آمدن عرق و ایجاد زخمهاى خونین مى‌شود) پاک کنیم – و در این هنگام با دست خود به پیشانیش اشاره فرمود -».

2 – موسى بن بکر واسطى نیز از بشیر نبّال روایت کرده که گفت: آنگاه که به مدینه رسیدم – و همانند حدیث گذشته را ذکر کرده است – جز اینکه گوید: هنگامى که به مدینه رسیدم به امام باقر علیه السّلام عرض کردم: آنان مى‌گویند که مهدى اگر قیام کند کارها

399 به خودى خود براى او برقرار مى‌شود و به اندازۀ حجامتى خون نمى‌ریزد، پس فرمود:

هرگز چنین نیست، سوگند به آنکه جانم به دست اوست اگر کارها به خودى خود براى کسى برقرار و رو به راه مى‌شد مسلّما براى رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله آنگاه که دندانهاى پیشین آن حضرت شکست و صورتش را زخم رسید درست مى‌شد، نه هرگز، سوگند به آنکه جان من به دست اوست (چنین نخواهد شد) تا آنکه ما و شما عرق و خون بسته شده را پاک کنیم، سپس آن حضرت پیشانى خود را – به عنوان نمودار آن حالت – پاک کرد».

3 – مفضّل بن عمر گوید: «در حضور امام صادق علیه السّلام از قائم علیه السّلام یاد شده عرض کردم: من امیدوارم که کار او به آسانى صورت پذیرد، پس شنیدم از آن حضرت که فرمود: آن امر واقع نخواهد شد تا آنکه (شدائد و مشکلات به پایه‌اى برسد که) خون بسته شده و عرق را (از خویشتن) بزدائید».

4 – یونس بن رباط گوید: شنیدم امام صادق علیه السّلام مى‌فرمود: «همانا اهل حقّ از آن هنگام که در سختى و شدّت بوده‌اند پیوسته در آن به سر خواهند برد، هان بدانید این کار تا مدّت کوتاهى است، امّا به عافیتى طولانى خواهد انجامید».

0 و نیز از طریق دیگرى از یونس بن رباط روایت شده که گفت: شنیدم امام صادق علیه السّلام مى‌فرمود: – و همانند حدیث پیشین را نقل کرده است -.

5 – معمّر بن خلاّد گوید: «نزد امام ابى الحسن الرّضا علیه السّلام از قائم یاد شد پس فرمود:

شما امروز آسوده‌تر از آن روز هستید، عرض کردند: چگونه‌؟ فرمود: اگر قائم ما علیه السّلام خروج کند جز خون بسته شده و عرق و بر روى زین‌هاى اسبان خفتن چیزى در کار نخواهد بود و لباس قائم علیه السّلام جز جامۀ خشن و خوراک او جز غذاى ناگوار و نامطبوع نخواهد بود».

6 – احمد بن محمّد بن عیسى به واسطۀ یکى از رجال خود از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «نوح علیه السّلام از پروردگار خود درخواست کرد که بر قومش عذاب فرو فرستد، و خداوند به او وحى فرمود که دانۀ خرمائى را در زمین بکارد و چون آن دانه رشد کرد و بارور شد و نوح از آن خورد آنگاه قوم او را هلاک سازد و براى‌شان عذاب فرو فرستد پس آن دانه را کاشت و اصحاب خود را از آن ماجرا آگاه ساخت،

401 هنگامى که آن دانه درخت شد و رشد کرد و میوه داد و نوح از آن برچید و خورد و به اصحاب خود نیز خورانید، آنان به او گفتند: اى پیامبر خدا اینک وعده‌اى را که به ما داده بودى وفا کن، نوح پروردگار خویش را خواند و انجام وعده‌اى را که خداوند به او داده بود درخواست کرد، خداوند به او وحى کرد براى بار دوم عمل کاشتن را تکرار کند تا هنگامى که نخل رسید و میوه داد و نوح از آن خورد آن وقت بر ایشان عذاب نازل کند، پس نوح علیه السّلام یاران خود را از آن قضیه آگاه کرد، و آنان سه دسته شدند: دسته‌اى از دین برگشتند و دسته‌اى دیگر نفاق ورزیدند و دسته‌اى با نوح پا بر جا ماندند، نوح نیز آن دستور را اجرا کرد تا آنگاه که آن نخل رسید و میوه داد و نوح خود از آن میوه خورد و به یاران خود نیز خورانید آنان گفتند: اى پیامبر خدا آن وعده‌اى که به ما داده بودى وفا کن، پس نوح پروردگار خود را خواند، خداوند به او وحى فرمود که آن نهال را براى بار سوم بکارد، تا هنگامى که آن درخت رسید و بارور شد قوم او را هلاک کند، نوح آن را به یاران خود خبر داد، پس آن دو دسته که مانده بودند خود سه دسته شدند:

یک دسته از دین برگشتند و فرقه‌اى منافق شدند و یک دسته با نوح پا برجا باقى ماندند، تا آنکه نوح ده بار این عمل را تکرار کرد و خداوند با یاران نوح که با او باقى مانده بودند همچنان رفتار مى‌کرد و هر دسته‌اى به همان ترتیب به سه دسته تقسیم مى‌شد، چون بار دهم شد عدّه‌اى از یاران خاصّ و با ایمان نوح نزد او آمدند و گفتند: اى

402 پیامبر خدا آنچه به ما وعده دادى چه انجام دهى و چه انجام ندهى تو راستگو و پیامبر و فرستادۀ خدا هستى و ما در مورد تو شکّى نداریم هر چند با ما چنان رفتار کنى، آن حضرت فرمود: در آن هنگام که چنین گفتند خداوند به خاطر گفتۀ نوح آنان را هلاک ساخت و خاصّان نوح را همراه او به کشتى در آورد و خداى تعالى پس از آنکه ایشان صافى و پاک شدند و تیرگى از آنان رفت نجاتشان داد و نوح را نیز با آنان نجات بخشید».

7 – مفضّل بن عمر گوید: «در طواف نزد امام صادق علیه السّلام بودم، پس به سوى من نگریست، و به من فرمود: اى مفضّل چرا تو را اندوهگین و رنگ برگشته مى‌بینم‌؟ گوید: به او عرض کردم: فدایت شوم به وضع بنی عبّاس مى‌نگرم و به آنچه از این حکومت و قدرت و جبروت موجود که در اختیارشان است، که اگر آنها براى شما فراهم بود مسلّما ما نیز در آن همراه شما مى‌بودیم، فرمود: اى مفضّل بدان که اگر چنان مى‌شد چیزى (در کار) نبود جز پرداختن در شب به کار سیاست و تدبیر امور و روز درگیر و دار کار مردم بودن (و به مهمّات زندگى و وضع مردم پرداختن) و خوردن غذاى ناگوار و پوشیدن جامۀ خشن همانند امیر المؤمنین علیه السّلام و در غیر این صورت آتش (در انتظارمان) بود، پس آن کار از ما روى برتافت و بگردید، و ما اکنون مى‌توانیم بخوریم و

403 بیاشامیم، آیا تو این چنین دیده‌اى که خداوند ستمى را نعمت قرار دهد؟!».

8 – عمرو بن شمر گوید: «در خانۀ امام صادق علیه السّلام خدمت آن حضرت بودم و خانه از جمعیّت پر بود و مردم به آن حضرت روى آورده از او پرسش مى‌کردند، و آن حضرت از چیزى مورد سؤال قرار نمى‌گرفت مگر اینکه بدان پاسخ مى‌گفت، من از سوئى از خانه (مجلس) گریستن آغاز کردم، آن حضرت فرمود: اى عمرو چه چیز تو را به گریه واداشت‌؟ عرض کردم: فدایت گردم چگونه گریه نکنم مگر در این امّت کسى همانند تو وجود دارد، ولى در به روى شما بسته شده و پرده بر چهرۀ شما افتاده است، پس فرمود: اى عمرو گریه مکن، (در شرایط کنونى) ما بیشتر غذاى خوشگوار مى‌خوریم و لباس نرم مى‌پوشیم، اگر وضع چنان بود که تو مى‌گوئى چیزى در کار نبود جز خوراک ناگوار خوردن و لباس خشن پوشیدن همچون امیر المؤمنین علىّ بن أبى طالب علیه السّلام که در غیر این صورت سر و کارمان با زنجیرها در دوزخ بود».


متن عربی:

باب 15 ما جاء في الشدة التي تكون قبل ظهور صاحب الحق عليه السّلام

1 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ عُقْدَةَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلتَّيْمُلِيُّ‌ مِنْ كِتَابِهِ‌ فِي صَفَرٍ سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ‌ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْعَبَّاسُ بْنُ عَامِرِ بْنِ رَبَاحٍ اَلثَّقَفِيُّ‌ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ بَشِيرٍ اَلنَّبَّالِ‌ وَ أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ اَلْبَنْدَنِيجِيُّ‌ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى اَلْعَلَوِيِّ‌ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ‌ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ بَشِيرِ بْنِ أَبِي أَرَاكَةَ اَلنَّبَّالِ‌ وَ لَفْظُ اَلْحَدِيثِ عَلَى رِوَايَةِ اِبْنِ عُقْدَةَ قَالَ‌: لَمَّا قَدِمْتُ اَلْمَدِينَةَ‌ اِنْتَهَيْتُ إِلَى مَنْزِلِ أَبِي جَعْفَرٍ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ فَإِذَا أَنَا بِبَغْلَتِهِ مُسْرَجَةً بِالْبَابِ فَجَلَسْتُ حِيَالَ اَلدَّارِ فَخَرَجَ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَنَزَلَ عَنِ اَلْبَغْلَةِ‌1وَ أَقْبَلَ نَحْوِي فَقَالَ مِمَّنِ اَلرَّجُلُ فَقُلْتُ مِنْ أَهْلِ اَلْعِرَاقِ‌ قَالَ مِنْ أَيِّهَا قُلْتُ مِنْ أَهْلِ اَلْكُوفَةِ‌ فَقَالَ مَنْ صَحِبَكَ فِي هَذَا اَلطَّرِيقِ قُلْتُ قَوْمٌ مِنَ اَلْمُحْدِثَةِ فَقَالَ وَ مَا اَلْمُحْدِثَةُ قُلْتُ اَلْمُرْجِئَةُ‌2 فَقَالَ وَيْحَ هَذِهِ اَلْمُرْجِئَةِ‌ إِلَى مَنْ يَلْجَئُونَ غَداً إِذَا قَامَ قَائِمُنَا قُلْتُ إِنَّهُمْ يَقُولُونَ لَوْ قَدْ كَانَ ذَلِكَ كُنَّا وَ أَنْتُمْ فِي اَلْعَدْلِ سَوَاءٌ فَقَالَ مَنْ تَابَ تَابَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ مَنْ أَسَرَّ نِفَاقاً فَلاَ يُبْعِدُ اَللَّهُ غَيْرَهُ وَ مَنْ أَظْهَرَ شَيْئاً أَهْرَقَ اَللَّهُ‌
(1) . كذا في النسخ و في البحار أيضا، و المظنون أن الصواب «فترك البغلة».
(2) . اريد بالمرجئة قوم اختاروا من عند أنفسهم رجلا بعد النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و جعلوه رئيسا لهم و لم يقولوا بعصمته عن الخطأ، و أوجبوا طاعته في كل ما يقول، و انما عبر عنهم بالمرجئة لانهم زعموا أن اللّه تعالى أخر نصب الامام ليكون نصبه باختيار الأمّة؛ و قد يطلق المرجئ على الحروريّ و القدرى.

284دَمَهُ ثُمَّ قَالَ يَذْبَحُهُمْ وَ اَلَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ كَمَا يَذْبَحُ اَلْقَصَّابُ شَاتَهُ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى حَلْقِهِ قُلْتُ إِنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّهُ إِذَا كَانَ ذَلِكَ اِسْتَقَامَتْ لَهُ اَلْأُمُورُ فَلاَ يُهَرِيقُ مِحْجَمَةَ دَمٍ فَقَالَ كَلاَّ وَ اَلَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ حَتَّى نَمْسَحَ وَ أَنْتُمُ اَلْعَرَقَ وَ اَلْعَلَقَ‌1وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى جَبْهَتِهِ‌ .

2 – وَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَالِمِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ اَلْأَزْدِيُّ‌ مِنْ كِتَابِهِ‌ فِي شَوَّالٍ سَنَةَ إِحْدَى وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ‌ قَالَ أَخْبَرَنِي عُثْمَانُ بْنُ سَعِيدٍ اَلطَّوِيلُ‌ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ اَلْوَاسِطِيِّ‌ عَنْ بَشِيرٍ اَلنَّبَّالِ‌ قَالَ‌: قَدِمْتُ اَلْمَدِينَةَ‌ وَ ذَكَرَ مِثْلَ اَلْحَدِيثِ اَلْمُتَقَدِّمِ إِلاَّ أَنَّهُ قَالَ لَمَّا قَدِمْتُ اَلْمَدِينَةَ‌ قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ إِنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّ اَلْمَهْدِيَّ‌ لَوْ قَامَ لاَسْتَقَامَتْ لَهُ اَلْأُمُورُ عَفْواً وَ لاَ يُهَرِيقُ مِحْجَمَةَ دَمٍ فَقَالَ كَلاَّ وَ اَلَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوِ اِسْتَقَامَتْ لِأَحَدٍ عَفْواً2 لاَسْتَقَامَتْ لِرَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ حِينَ أُدْمِيَتْ رَبَاعِيَتُهُ وَ شُجَّ فِي وَجْهِهِ كَلاَّ وَ اَلَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ حَتَّى نَمْسَحَ نَحْنُ وَ أَنْتُمُ اَلْعَرَقَ وَ اَلْعَلَقَ ثُمَّ مَسَحَ جَبْهَتَهُ‌ .

3 – أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ اَلْبَنْدَنِيجِيُّ‌ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى اَلْعَلَوِيِّ اَلْعَبَّاسِيِّ‌3 عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مُعَاوِيَةَ‌ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ‌ عَنْ عِيسَى بْنِ سُلَيْمَانَ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ‌: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ وَ قَدْ ذَكَرَ اَلْقَائِمَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ فَقُلْتُ إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ يَكُونَ أَمْرُهُ فِي سُهُولَةٍ فَقَالَ لاَ يَكُونُ ذَلِكَ حَتَّى تَمْسَحُوا اَلْعَلَقَ وَ اَلْعَرَقَ‌ .
(1) . المراد بالعلق – بالتحريك -: الدم الغليظ، و هذا كناية عن ملاقات الشدائد التي توجب سيلان العرق و الجراحات المسيلة للدم. (كذا في البحار).
(2) . أي بدون مئونة و مشقة، من أعطيته عفوا أي من غير مسألة.
(3) . تقدم في أوائل الكتاب ترجمته و من يعنى به، و قلنا هناك: من المحتمل أن يكون العباسيّ تصحيف العلوى، جعله الكاتب فوق «العلوى» نسخة بدل له، و زعم الناسخ أنه من المتن فأدخله. و أمّا عليّ بن أحمد البندنيجى فالظاهر هو الذي عنونه العلامة – رحمه اللّه – في القسم الثاني من خلاصته و قال: على بن أحمد البندنيجي أبو الحسن سكن الرملة، ضعيف متهافت لا يلتفت إليه. و كذا في القسم الثاني من رجال ابن داود، و فيه «البندليجى».

285 4- أَخْبَرَنَا عَبْدُ اَلْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ يُونُسَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ اَلْقُرَشِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ‌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ رِبَاطٍ1 قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ يَقُولُ‌: إِنَّ أَهْلَ اَلْحَقِّ لَمْ يَزَالُوا مُنْذُ كَانُوا فِي شِدَّةٍ أَمَا إِنَّ ذَاكَ إِلَى مُدَّةٍ قَرِيبَةٍ وَ عَافِيَةٍ طَوِيلَةٍ‌.

وَ أَخْبَرَنَا أَبُو اَلْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدِ ابْنُ عُقْدَةَ‌ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ‌ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ إِسْحَاقَ اَلْكِنْدِيُّ‌2 قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ‌ عَنْ يُونُسَ بْنِ رِبَاطٍ 3قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ يَقُولُ‌: وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ‌.

5 – أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ‌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ بِقُمَّ‌4 قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَسَّانَ اَلرَّازِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْكُوفِيُّ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلاَّدٍ قَالَ‌: ذُكِرَ اَلْقَائِمُ‌ عِنْدَ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ فَقَالَ أَنْتُمُ اَلْيَوْمَ أَرْخَى بَالاً مِنْكُمْ يَوْمَئِذٍ قَالُوا وَ كَيْفَ قَالَ لَوْ قَدْ خَرَجَ قَائِمُنَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ لَمْ يَكُنْ إِلاَّ اَلْعَلَقُ وَ اَلْعَرَقُ وَ اَلنَّوْمُ عَلَى اَلسُّرُوجِ وَ مَا لِبَاسُ اَلْقَائِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ إِلاَّ اَلْغَلِيظُ وَ مَا طَعَامُهُ إِلاَّ اَلْجَشِبُ‌ 5 .
(1) . كذا، و يونس بن رباط كوفيّ ثقة كما في الخلاصة للعلامة – رحمه اللّه – و في البحار «يونس بن ظبيان» هاهنا و فيما يأتي.
(2) . في بعض النسخ «على بن إسحاق بن عمارة الكناسى» و في البحار «على بن إسحاق بن عمار».
(3) . كذا، و في البحار «يونس بن ظبيان».
(4) . بقرينة قوله «بقم» أن المراد بعلى بن الحسين، على بن بابويه المعروف، لكن زاد في غير موضع من هذا الكتاب بعده «المسعوديّ‌» و المظنون عندي كلمة المسعوديّ زيادة من بعض النسّاخ لتوهم كونه اياه، و عليّ بن الحسين المسعوديّ لم يدخل بلدة قم قط، و لم ينص أحد بذلك، مضافا الى أن محمّد بن يحيى كان من مشايخ عليّ بن بابويه دون المسعوديّ‌.
(5) . الجشب – بكسر الشين -: الطعام الذي ساء الرجل أكله و اشمأزّ منه، و ما لا يطيب أكله.

286 6- أَخْبَرَنَا سَلاَمَةُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ دَاوُدَ اَلْقُمِّيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ‌ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ‌: سَأَلَ نُوحٌ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ رَبَّهُ أَنْ يُنْزِلَ عَلَى قَوْمِهِ اَلْعَذَابَ فَأَوْحَى اَللَّهُ إِلَيْهِ أَنْ يَغْرِسَ نَوَاةً مِنَ اَلنَّخْلِ فَإِذَا بَلَغَتْ فَأَثْمَرَتْ وَ أَكَلَ مِنْهَا أَهْلَكَ قَوْمَهُ وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِمُ اَلْعَذَابَ فَغَرَسَ نُوحٌ‌ اَلنَّوَاةَ وَ أَخْبَرَ أَصْحَابَهُ بِذَلِكَ فَلَمَّا بَلَغَتِ اَلنَّخْلَةُ وَ أَثْمَرَتْ وَ اِجْتَنَى نُوحٌ‌ مِنْهَا وَ أَكَلَ وَ أَطْعَمَ أَصْحَابَهُ قَالُوا لَهُ يَا نَبِيَّ اَللَّهِ اَلْوَعْدَ اَلَّذِي وَعَدْتَنَا فَدَعَا نُوحٌ‌ رَبَّهُ وَ سَأَلَ اَلْوَعْدَ اَلَّذِي وَعَدَهُ فَأَوْحَى إِلَيْهِ أَنْ يُعِيدَ اَلْغَرْسَ ثَانِيَةً حَتَّى إِذَا بَلَغَ اَلنَّخْلُ وَ أَثْمَرَ وَ أَكَلَ مِنْهُ أَنْزَلَ عَلَيْهِمُ اَلْعَذَابَ فَأَخَبَرَ نُوحٌ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ أَصْحَابَهُ بِذَلِكَ فَصَارُوا ثَلاَثَ فِرَقٍ فِرْقَةٌ اِرْتَدَّتْ وَ فِرْقَةٌ نَافَقَتْ وَ فِرْقَةٌ ثَبَتَتْ مَعَ نُوحٍ فَفَعَلَ نُوحٌ‌ ذَلِكَ حَتَّى إِذَا بَلَغَتِ اَلنَّخْلَةُ وَ أَثْمَرَتْ وَ أَكَلَ مِنْهَا نُوحٌ‌ وَ أَطْعَمَ أَصْحَابَهُ قَالُوا يَا نَبِيَّ اَللَّهِ اَلْوَعْدَ اَلَّذِي وَعَدْتَنَا فَدَعَا نُوحٌ‌ رَبَّهُ فَأَوْحَى إِلَيْهِ أَنْ يَغْرِسَ اَلْغَرْسَةَ اَلثَّالِثَةَ فَإِذَا بَلَغَ وَ أَثْمَرَ أَهْلَكَ قَوْمَهُ فَأَخْبَرَ أَصْحَابَهُ فَافْتَرَقَ اَلْفِرْقَتَانِ ثَلاَثَ فِرَقٍ‌1فِرْقَةٌ اِرْتَدَّتْ وَ فِرْقَةٌ نَافَقَتْ وَ فِرْقَةٌ ثَبَتَتْ مَعَهُ حَتَّى فَعَلَ نُوحٌ‌ ذَلِكَ عَشْرَ مَرَّاتٍ وَ فَعَلَ اَللَّهُ ذَلِكَ بِأَصْحَابِهِ اَلَّذِينَ يَبْقَوْنَ مَعَهُ فَيَفْتَرِقُونَ كُلُّ فِرْقَةٍ ثَلاَثَ فِرَقٍ عَلَى ذَلِكَ فَلَمَّا كَانَ فِي اَلْعَاشِرَةِ جَاءَ إِلَيْهِ رِجَالٌ مِنْ أَصْحَابِهِ اَلْخَاصَّةِ اَلْمُؤْمِنِينَ فَقَالُوا يَا نَبِيَّ اَللَّهِ فَعَلْتَ بِنَا مَا وَعَدْتَ أَوْ لَمْ تَفْعَلْ فَأَنْتَ صَادِقٌ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ لاَ نَشُكُّ فِيكَ وَ لَوْ فَعَلْتَ ذَلِكَ بِنَا2 قَالَ فَعِنْدَ ذَلِكَ مِنْ قَوْلِهِمْ أَهْلَكَهُمُ اَللَّهُ لِقَوْلِ نُوحٍ‌ وَ أَدْخَلَ اَلْخَاصَّ مَعَهُ فِي اَلسَّفِينَةِ فَنَجَّاهُمُ اَللَّهُ تَعَالَى وَ نَجَّى نُوحاً مَعَهُمْ بَعْدَ مَا صَفَوْا وَ هُذِّبُوا وَ ذَهَبَ اَلْكَدَرُ مِنْهُمْ‌3.

7 – حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ يُونُسَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ بْنُ‌
(1) . في البحار ج 11 ص 340 الطبعة الحروفية «فافترقوا ثلاث فرق».
(2) . انما قالوا ذلك اعترافا بصدقه و تسليما له، لا دفعا للامر بالغرس للمرة الأخرى.
(3) . ذكر هذا الخبر هنا دفعا لتوهم خلف الوعد بالتأخير، و انما التأخير للاختبار و الامتحان، أو لتأخر ظرفه، أو لعدم تهيأ النفوس له، أو لمصلحة اخرى.

287هَوْذَةَ اَلْبَاهِلِيُّ‌ 1 قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ اَلنَّهَاوَنْدِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ اَلْأَنْصَارِيُّ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ‌: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ بِالطَّوَافِ فَنَظَرَ إِلَيَّ وَ قَالَ لِي يَا مُفَضَّلُ‌ مَا لِي أَرَاكَ مَهْمُوماً مُتَغَيِّرَ اَللَّوْنِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ نَظَرِي إِلَى بَنِي اَلْعَبَّاسِ‌ وَ مَا فِي أَيْدِيهِمْ مِنْ هَذَا اَلْمُلْكِ وَ اَلسُّلْطَانِ وَ اَلْجَبَرُوتِ فَلَوْ كَانَ ذَلِكَ لَكُمْ لَكُنَّا فِيهِ مَعَكُمْ فَقَالَ يَا مُفَضَّلُ‌ أَمَا لَوْ كَانَ ذَلِكَ لَمْ يَكُنْ إِلاَّ سِيَاسَةُ اَللَّيْلِ وَ سَبَاحَةُ اَلنَّهَارِ2 وَ أَكْلُ اَلْجَشِبِ وَ لُبْسُ اَلْخَشِنِ شِبْهَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ وَ إِلاَّ فَالنَّارُ3 فَزُوِيَ ذَلِكَ عَنَّا فَصِرْنَا نَأْكُلُ وَ نَشْرَبُ وَ هَلْ رَأَيْتَ ظُلاَمَةً جَعَلَهَا اَللَّهُ نِعْمَةً مِثْلَ هَذَا 4 .

8 – أَخْبَرَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ 5عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ قَالَ‌: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ فِي بَيْتِهِ وَ اَلْبَيْتُ غَاصُّ بِأَهْلِهِ فَأَقْبَلَ اَلنَّاسُ يَسْأَلُونَهُ فَلاَ يَسْأَلُ عَنْ شَيْ‌ءٍ إِلاَّ أَجَابَ فِيهِ –
(1) . رواية عبد الواحد عن أبي سليمان غريب، و المؤلّف روى فيما تقدم و ما سيأتي عن كليهما بدون الواسطة، و عبد الواحد يروى في جميع هذا الكتاب عن محمّد بن جعفر القرشيّ‌، و أبو سليمان يروى عن إبراهيم بن إسحاق. و كأنّ جملة «حدّثنا عبد الواحد بن يونس قال» من زيادات النسّاخ.
(2) . قوله «إلاّ سياسة الليل» أي سياسة الناس و تدبير أمورهم و حراستهم من شياطين الانس و الجن، و السياسة: القيام على الشيء بما يصلحه على ما في النهاية الأثيرية. و قوله «و سباحة النهار» بالباء الموحدة من قوله تعالى: «إِنَّ لَكَ فِي اَلنَّهٰارِ سَبْحاً طَوِيلاً» أى تصرفا و تقلبا في المهمات و المشاغل و الاهتمام بأمور الخلق و تدبير شئونهم الاجتماعية و ما يعيشون به.
(3) . يعني و ان لم نكن عند ذاك كجدنا أمير المؤمنين عليه السلام في سيرته في المطعم و الملبس عذبنا.
(4) . قوله «فزوى ذلك عنا» أي صرف و أبعد. و قوله «فهل رأيت» تعجب منه عليه السلام في صيرورة الظلم عليهم نعمة لهم. و المراد بالظلامة هاهنا الظلم.
(5) . كذا.

288فَبَكَيْتُ مِنْ نَاحِيَةِ اَلْبَيْتِ فَقَالَ مَا يُبْكِيكَ يَا عَمْرُو قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ كَيْفَ لاَ أَبْكِي وَ هَلْ فِي هَذِهِ اَلْأُمَّةِ مِثْلُكَ وَ اَلْبَابُ مُغْلَقٌ عَلَيْكَ وَ اَلسِّتْرُ مُرْخًى عَلَيْكَ فَقَالَ لاَ تَبْكِ يَا عَمْرُو نَأْكُلُ أَكْثَرَ اَلطَّيِّبِ وَ نَلْبَسُ اَللَّيِّنَ وَ لَوْ كَانَ اَلَّذِي تَقُولُ لَمْ يَكُنْ إِلاَّ أَكْلُ اَلْجَشِبِ وَ لُبْسُ اَلْخَشِنِ مِثْلَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ وَ إِلاَّ فَمُعَالَجَةُ اَلْأَغْلاَلِ فِي اَلنَّارِ 1 .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *