کتاب غیبت نعمانی – باب هجدهم : روایاتی که درباره خروج سفیانی رسیده است

کتاب غیبت نعمانی با متن و ترجمه فارسی آنلاین

باب – 18 (آنچه در بارۀ سفیانى رسیده و اینکه امر او از حتمیّات است و نیز اینکه او پیش از قیام قائم علیه السّلام خواهد بود)

1 – عیسى بن أعین از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «سفیانىّ از حتمیّات است و خروج او در ماه رجب خواهد بود و از آغاز خروجش تا پایانش جمعا پانزده ماه است که در شش ماه آن جنگ و پیکار مى‌کند، و چون شهرهاى پنجگانه را به تصرّف درآورد نه ماه فرمانروائى خواهد کرد، و یک روز هم بر آن افزوده نمى‌گردد».

2 – معلّى بن خنیس گوید: شنیدم امام صادق علیه السّلام مى‌فرمود: «از کارها پاره‌اى

417 حتمى است و پاره‌اى از آن غیر حتمى، و از جمله امورى که حتما واقع مى‌شود خروج سفیانى در ماه رجب است».

3 – محمّد بن مسلم گوید: شنیدم امام باقر علیه السّلام مى‌فرمود: «خدا را پروا داشته باشید و با پارسائى و کوشش در فرمانبردارى خداوند بر این اعتقادتان یارى بجوئید، که بیشترین چیزى که بر هر یک از شما رشک مى‌برند (یا بالاترین چیزى که هر یک از شما از حیث سرور و شادمانى دارد) از همان دینى است که دارید، آن وقتى که در مرز آخرت قرار گیرد، و دنیا از او دست شوید، پس هر گاه بدان حدّ برسد خواهد دانست که با نعمت و کرامت از جانب خداوند و مژده به بهشت روبرو است و از آنچه مى‌ترسید در امان است، و یقین خواهد کرد که آنچه بدان اعتقاد داشته همان حقّ است و هر کس که با دین او مخالفت ورزیده بر باطل بوده و هلاک‌شونده است پس بشارت باد شما را و باز بشارت و مژده باد شما را بدان چه مقصود شما است، مگر نمى‌بینید دشمنان خود را که بر سر نافرمانیهاى خدا با یک دیگر در جنگ و ستیزند، و پاره‌اى از ایشان به خاطر دنیا عدّه‌اى دیگر را مى‌کشند جدا از شما و شما در خانه‌هایتان بر کنار از ایشان در امن و آسودگى هستید، و سفیانى براى شکنجه کردن دشمن شما براى شما کافى است، و او از

418 نشانه‌هائى است که به سوى شما است، علاوه بر این آن فاسق وقتى خروج کند شما یک ماه یا دو ماه پس از خروجش همچنان به جاى خواهید ماند و ناراحتى براى شما پیش نخواهد آمد تا آنکه او خلق بسیارى غیر از شما را بکشد.

یکى از اصحاب آن حضرت به او عرض کرد: هنگامى که چنان شود ما خانواده و زن و فرزند خود را چه کنیم‌؟ فرمود: مردان شما خود را از او پنهان مى‌کنند، که خشم و حرص او متوجّه شیعیان ما است، و امّا زنان ان شاء اللّٰه تعالى ناراحتى و مشکلى بر ایشان پیش نخواهد آمد، گفته شد: پس مردان به کجا فرار کنند و از دست او بگریزند؟ آن حضرت فرمود: هر کس از شما بخواهد بیرون شود به مدینه یا به مکّه یا به یکى از شهرهاى دیگر بگریزد، سپس فرمود: شما در مدینه چه خواهید کرد با توجّه به اینکه سپاه آن فاسق قصد آنجا مى‌کند بنا بر این شما را به مکّه توصیه مى‌کنم که محلّ گرد آمدن شما همان جاست. فتنۀ او به اندازۀ مدّت باردارى یک زن: یعنى نه ماه است و ان شاء اللّٰه از آن مدّت تجاوز نمى‌کند».

4 – عبد الملک بن أعین گوید: «نزد امام باقر علیه السّلام بودم و سخن از امام قائم علیه السّلام به میان آمد، به آن حضرت عرض کردم: امیدوارم که هر چه زودتر واقع شود و سفیانى در

419 کار نباشد، فرمود: نه به خدا قسم آن از امور حتمى است که گریزى از آن نیست».

5 – حمران بن أعین از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت در بارۀ فرمایش خداى تعالى که مى‌فرماید: «ثُمَّ قَضىٰ أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ‌
» (سپس خداوند اجلى را مقرّر فرمود و اجلى دیگر در نزد او به نام و معلوم است)1 فرمود: «اجل دو گونه است:

اجلى حتمى، و اجلى موقوف، پس حمران به او عرض کرد: محتوم چیست‌؟ فرمود: آنچه که خداوند آن را خواسته باشد، حمران عرض کرد: من امیدوارم که اجل سفیانى از نوع موقوف (غیر حتمى) باشد، امام باقر علیه السّلام فرمود: نه به خدا قسم که آن از امور حتمى است».

6 – فضیل بن یسار از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود: «از میان کارها امورى موقوف هستند، و امورى حتمى، و سفیانى از جمله امور حتمى است که چاره و گریزى از آن نیست».

7 – خلاّد صائغ از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «سفیانى را
(1) سورة الانعام: 2.

420 چاره و گزیرى نباشد، و خروج نمى‌کند مگر در ماه رجب، مردى به آن حضرت عرض کرد: اى ابا عبد اللّٰه هنگامى که او خروج مى‌کند حال و وضع ما چگونه خواهد بود؟ فرمود: «هنگامى که چنان شود شما به سوى ما روى آورید».

8 – جابر جعفى گوید: «از امام باقر علیه السّلام در مورد سفیانى سؤال کردم: فرمود: چگونه ممکن است شما به سفیانى برسید تا آنگاه که پیش از او شیصبانى خروج کند او از سرزمین کوفان خروج مى‌کند و همانند چشمۀ آب از زمین مى‌جوشد، و کاروان شما را مى‌کشد، پس از آن منتظر سفیانى و خروج قائم علیه السّلام باشید».

9 – علىّ بن أبی حمزه گوید: «از مکّه تا مدینه همراه موسى بن جعفر علیهما السّلام بودم، روزى به من فرمود: اى علىّ اگر همۀ اهل آسمانها و زمین بر بنی عبّاس خروج کنند زمین از خون همۀ آنان سیراب مى‌شود (و حقّ روى کار نیاید) تا آنگاه که سفیانى خروج کند، به آن حضرت عرض کردم: اى سرور من امر او از حتمیّات است‌؟ فرمود: آرى، سپس اندکى سر به زیر افکند و بعد سر برداشت و فرمود: حکومت بنی عبّاس حیله و نیرنگ

421 است، از بین مى‌رود تا جایى که گفته شود: دیگر چیزى از آن به جاى نمانده است، سپس دوباره شروع به شکل‌گیرى مى‌کند تا جایى که گفته شود: چیزى بر سر آن نگذشته است».

10 – ابو هاشم داود بن قاسم جعفرىّ گوید: «ما در محضر امام جواد علیه السّلام بودیم و سخن از سفیانى به میان آمد و آنچه در روایات آمده که کار او از حتمیّات است، من به آن حضرت عرض کردم: آیا خدا را در امور حتمى بدائى پدید مى‌آید؟ فرمود: آرى، به آن حضرت عرض کردیم: پس با این ترتیب ما مى‌ترسیم که در مورد قائم نیز خدا را بدائى حاصل شود، فرمود: همانا قائم از وعده‌ها است، و خداوند خلاف وعدۀ خود رفتار نمى‌کند» (یعنى خداوند وعده فرموده که کسانى که ایمان آورده‌اند از شما و شایستگان را خلیفۀ زمین گرداند).

11 – حسن بن جهم گوید: «به امام رضا علیه السّلام عرض کردم: خداوند حال شما را اصلاح فرماید ایشان بازگو مى‌کنند که سفیانى در حالى قیام مى‌کند که دولت بنی عبّاس از میان رفته است، فرمود: دروغ مى‌گویند او قیام مى‌کند و سلطنت بنی عبّاس همچنان برپا است»، (شاید سفیانى متعدّد باشد یا حکومت بنی عبّاس دوباره تجدید شود چنان که

422 در خبر نهم گذشت».

12 – عبد اللّٰه بن أبى یعفور گوید: امام باقر علیه السّلام به من فرمود: «همانا واقعه‌اى براى فرزندان عبّاس و مروانىّ در قرقیسیاء روى خواهد داد که پسر نوجوان در آن پیشامد پیر گردد و خداوند هر گونه یارى را از ایشان برگیرد، و به پرندگان آسمان و درندگان زمین الهام کند که: از گوشت تن ستمگران خود را سیر کنید، سپس سفیانى خروج خواهد کرد».

13 – هشام بن سالم از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «هنگامى که سفیانى بر شهرهاى پنجگانه تسلّط یافت نه ماه براى او بشمارید – و گمان هشام این است که آن شهرهاى پنجگانه عبارت است از: دمشق، فلسطین، اردن، حمص و حلب -».

14 – حارث همدانى از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «مهدى داراى چشمانى است که سیاهى آن فرو افتاده (شاید مخمور) و موى تابدار است، و بر

423گونه‌اش خالى است، مبدأ او از سوى مشرق است و چون چنان شود سفیانى خروج کند و به اندازۀ دوران باردارى یک زن که نه ماه است حکومت خواهد کرد، در شام خروج مى‌کند و مردم شام او را گردن مى‌نهند جز چند طایفه از آنان که بر حقّ پایدارند، خداوند آنان را از خروج به همراهى او نگه مى‌دارد و با سپاهى بسیار (پر تاخت و تاز) به مدینه مى‌آیند تا آنگاه که به دشت مدینه مى‌رسد خداوند او را به زمین فرو مى‌برد و این همان فرمایش خداى عزّ و جلّ است در کتاب خود که «وَ لَوْ تَرىٰ إِذْ فَزِعُوا فَلاٰ فَوْتَ‌
» – الآیة: (اگر ببینى – آنان را در حال مرگى سخت پر عذاب – آن هنگامى که هراسانند پس هیچ عذابی از آنان فوت نشود و از مکانى نزدیک – زیر قدمهایشان – گرفتار مى‌شوند)1.

15 – هشام بن سالم از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «یمانى و سفیانى همچون دو اسب مسابقه‌اند».

16 – مغیرة بن سعید از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود:

[امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:] «هنگامى که دو نیزه در شام برخورد کنند (ردّ و بدل شوند)
(1) السبأ: 51.

424 از یک دیگر باز نگردند مگر آنکه نشانه‌اى از نشانه‌هاى خداوند پدیدار شود، عرض شد: اى امیر المؤمنین آن نشانه چیست‌؟ فرمود: زلزله‌اى است که در شام روى مى‌دهد و در آن بیش از صد هزار تن به هلاکت مى‌رسند، خداوند آن واقعه را رحمتى براى مؤمنان و عذابی براى کافران قرار مى‌دهد، چون چنان شود پس به سوار این مرکبهاى سفید و سیاه و گوش و دم بریده بنگرید و نیز به پرچمهاى زرد، که از مغرب روى مى‌آورد تا به شام برسند و این به هنگام بزرگترین بیتابى و اندوه و مرگ سرخ است، پس وقتى چنان شد به فرو ریختن قریه‌اى از دمشق که به آن حرستا گفته مى‌شود بنگرید، و چون چنین شود پسر جگرخواره (هند) از وادى یابس (درّۀ خشک) خروج کند تا بر منبر دمشق نشیند و چون چنین شود منتظر خروج مهدى [علیه السّلام] باشید» (ظاهرا در این روایات از نوع حکومت تعبیر به شخص شده است و سفیانى یا دیگر اسماء ذکر شده نماد نوع حکومت است نه شخص).

17 – یونس بن أبى یعفور گوید: شنیدم امام صادق علیه السّلام مى‌فرمود: «هنگامى که سفیانى خروج کند سپاهى به طرف ما و سپاهى به طرف شما گسیل مى‌دارد، چون چنان شد شما نزد ما بیائید با [هر] وسیله و مرکب ناهموار و سخت یا هموار و آرام».

425 18 – محمّد بن مسلم از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود: «سفیانى سرخ‌روئى سفید پوست و زاغ چشم است، هرگز خدا را پرستش ننموده و هرگز نه مکّه را دیده و نه مدینه را، مى‌گوید: خدایا خون خویش را (از مردم) مى‌طلبم هر چند با رفتن در آتش باشد، خدایا خون خویش را مى‌طلبم هر چند با رفتن در آتش باشد».


متن عربی:

باب 18 ما جاء في ذكر السفياني و أن أمره من المحتوم و أنه قبل قيام القائم عليه السلام

1- أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ بْنِ عُقْدَةَ‌ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ‌
(1) . في المراصد «دستمسان» بفتح الدال و سين مهملة ساكنة، و تاء مثناة من فوقها و ميم مكسورة و آخره نون -: كورة جليلة بين واسط البصرة و الأهواز، و هي الى الأهواز أقرب، قصبتها بساسى، و ليست منها و لكنها متصلة بها، و قيل: قصبة دستميسان الابلة فتكون البصرة من هذه الكورة – انتهى. و في البحار «دمسان» و قال العلاّمة المجلسيّ‌: هذا مصحف «ديسان» و هو بالكسر قرية بهراة ذكره الفيروزآبادي و قال: دوميس – بالضم -: ناحية بأران – ا ه‍. و في نسخة «دشت ميشان».

300إِبْرَاهِيمَ بْنِ قَيْسِ بْنِ رُمَّانَةَ‌ مِنْ كِتَابِهِ‌ فِي رَجَبٍ سَنَةَ خَمْسٍ وَ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ‌ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ‌ قَالَ حَدَّثَنَا ثَعْلَبَةُ بْنُ مَيْمُونٍ أَبُو إِسْحَاقَ عَنْ عِيسَى بْنِ أَعْيَنَ‌ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ أَنَّهُ قَالَ‌: اَلسُّفْيَانِيُّ‌ مِنَ اَلْمَحْتُومِ وَ خُرُوجُهُ فِي رَجَبٍ وَ مِنْ أَوَّلِ خُرُوجِهِ إِلَى آخِرِهِ خَمْسَةَ عَشَرَ شَهْراً سِتَّةُ أَشْهُرٍ يُقَاتِلُ فِيهَا فَإِذَا مَلَكَ اَلْكُوَرَ اَلْخَمْسَ مَلَكَ تِسْعَةَ أَشْهُرٍ وَ لَمْ يَزِدْ عَلَيْهَا يَوْماً.

2- أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ‌ مِنْ كِتَابِهِ‌ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْسُ بْنُ هِشَامٍ‌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ بِشْرٍ اَلْأَحْوَلِ‌ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ‌ عَنْ عِيسَى بْنِ أَعْيَنَ عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ‌ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ يَقُولُ‌:

مِنَ اَلْأَمْرِ مَحْتُومٌ وَ مِنْهُ مَا لَيْسَ بِمَحْتُومٍ وَ مِنَ اَلْمَحْتُومِ خُرُوجُ اَلسُّفْيَانِيِّ‌ فِي رَجَبٍ‌.

3 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ اِبْنُ عُقْدَةَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلتَّيْمُلِيُّ فِي صَفَرٍ سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ‌ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ‌ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ اَلْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ‌ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ اَلْبَاقِرَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ يَقُولُ‌: اِتَّقُوا اَللَّهَ وَ اِسْتَعِينُوا عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ بِالْوَرَعِ وَ اَلاِجْتِهَادِ فِي طَاعَةِ اَللَّهِ فَإِنَّ أَشَدَّ مَا يَكُونُ أَحَدُكُمْ اِغْتِبَاطاً بِمَا هُوَ فِيهِ مِنَ اَلدِّينِ لَوْ قَدْ صَارَ فِي حَدِّ اَلْآخِرَةِ وَ اِنْقَطَعَتِ اَلدُّنْيَا عَنْهُ فَإِذَا صَارَ فِي ذَلِكَ اَلْحَدِّ عَرَفَ أَنَّهُ قَدِ اِسْتَقْبَلَ اَلنَّعِيمَ وَ اَلْكَرَامَةَ مِنَ اَللَّهِ وَ اَلْبُشْرَى بِالْجَنَّةِ‌ وَ أَمِنَ مِمَّا كَانَ يَخَافُ وَ أَيْقَنَ أَنَّ اَلَّذِي كَانَ عَلَيْهِ هُوَ اَلْحَقُّ وَ أَنَّ مَنْ خَالَفَ دِينَهُ عَلَى بَاطِلٍ وَ أَنَّهُ هَالِكٌ فَأَبْشِرُوا ثُمَّ أَبْشِرُوا بِالَّذِي تُرِيدُونَ أَ لَسْتُمْ تَرَوْنَ أَعْدَاءَكُمْ يَقْتَتِلُونَ فِي مَعَاصِي اَللَّهِ وَ يَقْتُلُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً عَلَى اَلدُّنْيَا دُونَكُمْ وَ أَنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ آمِنُونَ فِي عُزْلَةٍ عَنْهُمْ وَ كَفَى بِالسُّفْيَانِيِّ‌ نَقِمَةً لَكُمْ‌1 مِنْ عَدُوِّكُمْ وَ هُوَ مِنَ اَلْعَلاَمَاتِ لَكُمْ مَعَ أَنَّ اَلْفَاسِقَ لَوْ قَدْ خَرَجَ لَمَكَثْتُمْ شَهْراً أَوْ شَهْرَيْنِ بَعْدَ خُرُوجِهِ لَمْ يَكُنْ عَلَيْكُمْ بَأْسٌ حَتَّى يَقْتُلَ خَلْقاً كَثِيراً دُونَكُمْ فَقَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ فَكَيْفَ نَصْنَعُ بِالْعِيَالِ إِذَا كَانَ ذَلِكَ قَالَ يَتَغَيَّبُ اَلرِّجَالُ‌2
(1) . كذا.
(2) . في بعض النسخ «يتغيب الرجل».

301مِنْكُمْ عَنْهُ فَإِنَّ حَنَقَهُ وَ شَرَهَهُ‌1 إِنَّمَا هِيَ عَلَى شِيعَتِنَا وَ أَمَّا اَلنِّسَاءُ فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ بَأْسٌ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ تَعَالَى قِيلَ فَإِلَى أَيْنَ مَخْرَجُ اَلرِّجَالِ وَ يَهْرُبُونَ مِنْهُ فَقَالَ مَنْ أَرَادَ مِنْهُمْ أَنْ يَخْرُجَ يَخْرُجْ إِلَى اَلْمَدِينَةِ‌ أَوْ إِلَى مَكَّةَ‌ أَوْ إِلَى بَعْضِ اَلْبُلْدَانِ ثُمَّ قَالَ مَا تَصْنَعُونَ بِالْمَدِينَةِ‌ وَ إِنَّمَا يَقْصِدُ جَيْشُ اَلْفَاسِقِ إِلَيْهَا وَ لَكِنْ عَلَيْكُمْ بِمَكَّةَ‌ فَإِنَّهَا مَجْمَعُكُمْ وَ إِنَّمَا فِتْنَتُهُ حَمْلُ اِمْرَأَةٍ تِسْعَةُ أَشْهُرٍ2 وَ لاَ يَجُوزُهَا إِنْ شَاءَ اَللَّهُ‌.

4 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ‌ عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ عَبْدِ اَلْمَلِكِ بْنِ أَعْيَنَ‌ قَالَ‌:

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ فَجَرَى ذِكْرُ اَلْقَائِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ فَقُلْتُ لَهُ أَرْجُو أَنْ يَكُونَ عَاجِلاً وَ لاَ يَكُونَ سُفْيَانِيٌّ‌ فَقَالَ لاَ وَ اَللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ اَلْمَحْتُومِ اَلَّذِي لاَ بُدَّ مِنْهُ‌.

5 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ‌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ اَلْأَصَمِّ‌ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ‌ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ‌ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌: فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: ثُمَّ قَضىٰ أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ‌
3
فَقَالَ إِنَّهُمَا أَجَلاَنِ أَجَلٌ مَحْتُومٌ وَ أَجَلٌ مَوْقُوفٌ فَقَالَ لَهُ حُمْرَانُ‌ مَا اَلْمَحْتُومُ قَالَ اَلَّذِي لِلَّهِ فِيهِ اَلْمَشِيئَةُ قَالَ حُمْرَانُ‌ إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ يَكُونَ أَجَلُ اَلسُّفْيَانِيِّ مِنَ اَلْمَوْقُوفِ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ لاَ وَ اَللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ اَلْمَحْتُومِ‌.

6- حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَالِمِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ اَلْأَزْدِيُّ مِنْ كِتَابِهِ‌ فِي شَوَّالٍ سَنَةَ إِحْدَى وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ‌ قَالَ حَدَّثَنِي عُثْمَانُ بْنُ سَعِيدٍ اَلطَّوِيلُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ سُلَيْمٍ‌ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنِ اَلْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌:

إِنَّ مِنَ اَلْأُمُورِ أُمُوراً مَوْقُوفَةً وَ أُمُوراً مَحْتُومَةً وَ إِنَّ اَلسُّفْيَانِيَّ‌ مِنَ اَلْمَحْتُومِ اَلَّذِي لاَ بُدَّ مِنْهُ‌.
(1) . الحنق: الغيظ. و الشره – بفتح الشين و الراء – و الشراهة: الحرص.
(2) . أي مدة تسلطه على الخلق مدة حمل المرأة ولدها في بطنها و هي تسعة أشهر، و قد مضى آنفا أن من أول خروجه إلى آخره خمسة عشر شهرا.
(3) . سورة الأنعام: 2.

302 7 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ‌ قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ‌ قَالَ حَدَّثَنِي عَبَّادُ بْنُ يَعْقُوبَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا خَلاَّدٌ اَلصَّائِغُ‌1 عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ أَنَّهُ قَالَ‌:

اَلسُّفْيَانِيُّ‌ لاَ بُدَّ مِنْهُ وَ لاَ يَخْرُجُ إِلاَّ فِي رَجَبٍ‌ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ‌ إِذَا خَرَجَ فَمَا حَالُنَا قَالَ إِذَا كَانَ ذَلِكَ فَإِلَيْنَا 2 .

8 – حَدَّثَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ اَلْبَاهِلِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ اَلنَّهَاوَنْدِيُّ بِنَهَاوَنْدَ سَنَةَ ثَلاَثٍ وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ‌ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ اَلْأَنْصَارِيُّ سَنَةَ تِسْعٍ وَ عِشْرِينَ وَ مِائَتَيْنِ‌ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ 3عَنْ جَابِرٍ اَلْجُعْفِيِّ‌ قَالَ‌:

سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ اَلْبَاقِرَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ عَنِ اَلسُّفْيَانِيِّ‌ فَقَالَ وَ أَنَّى لَكُمْ بِالسُّفْيَانِيِّ‌ حَتَّى يَخْرُجَ قَبْلَهُ اَلشَّيْصَبَانِيُّ‌ يَخْرُجُ مِنْ أَرْضِ كُوفَانَ‌ يَنْبُعُ كَمَا يَنْبُعُ اَلْمَاءُ فَيَقْتُلُ وَفْدَكُمْ فَتَوَقَّعُوا بَعْدَ ذَلِكَ اَلسُّفْيَانِيَّ‌ وَ خُرُوجَ اَلْقَائِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ .

9 – أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ‌ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ‌ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ يَسَارٍ اَلثَّوْرِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْخَلِيلُ بْنُ رَاشِدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ‌ قَالَ‌: زَامَلْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ‌ بَيْنَ مَكَّةَ‌ وَ اَلْمَدِينَةِ‌ فَقَالَ لِي يَوْماً يَا عَلِيُّ‌ لَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضِ خَرَجُوا عَلَى بَنِي اَلْعَبَّاسِ‌ لَسُقِيَتِ اَلْأَرْضُ بِدِمَائِهِمْ حَتَّى يَخْرُجَ اَلسُّفْيَانِيُّ‌ قُلْتُ لَهُ يَا سَيِّدِي أَمْرُهُ مِنَ اَلْمَحْتُومِ قَالَ نَعَمْ ثُمَّ أَطْرَقَ هُنَيْئَةً‌4 ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ مُلْكُ بَنِي اَلْعَبَّاسِ‌ مَكْرٌ وَ خَدْعٌ يَذْهَبُ حَتَّى يُقَالَ لَمْ يَبْقَ مِنْهُ شَيْ‌ءٌ ثُمَّ يَتَجَدَّدُ حَتَّى يُقَالَ مَا مَرَّ بِهِ‌5 شَيْ‌ءٌ‌ .

10 – أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ‌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْخَالَنْجِيُّ‌6
(1) . كذا، و الظاهر هو خلاّد الصفار و تقدم الكلام فيه.
(2) . أي اذهبوا الى بلد يظهر منه القائم عليه السلام لان الامر ينتهى الينا.
(3) . عمرو بن شمر كان من أصحاب الباقر و أبي عبد اللّه عليهما السلام، و رواية عبد اللّه ابن حماد الأنصاريّ في سنة 229 غريب، لكن روايته عن عمرو غير منحصر بهذا السند في هذا الكتاب بل روى عنه في التهذيب باب زيادات النكاح، و في الكافي و الاستبصار باب نكاح القابلة.
(4) . أي مكث قليلا.
(5) . في نسخة «منه».
(6) . كذا، و في بعض النسخ «نحثلجى» و لم أظفر به في الرجال و التراجم و انما –

303قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو هَاشِمٍ دَاوُدُ بْنُ اَلْقَاسِمِ اَلْجَعْفَرِيُّ‌ قَالَ‌: كُنَّا عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ فَجَرَى ذِكْرُ اَلسُّفْيَانِيِّ‌ وَ مَا جَاءَ فِي اَلرِّوَايَةِ مِنْ أَنَّ أَمْرَهُ مِنَ اَلْمَحْتُومِ فَقُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ هَلْ يَبْدُو لِلَّهِ فِي اَلْمَحْتُومِ قَالَ نَعَمْ قُلْنَا لَهُ فَنَخَافُ أَنْ يَبْدُوَ لِلَّهِ فِي اَلْقَائِمِ‌ فَقَالَ إِنَّ اَلْقَائِمَ‌ مِنَ اَلْمِيعَادِ وَ اَللَّهُ لاٰ يُخْلِفُ اَلْمِيعٰادَ
1
.

11 – أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ اَلْبَنْدَنِيجِيُّ‌ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى اَلْعَلَوِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْقُرَشِيِّ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ اَلْجَهْمِ‌2 قَالَ‌: قُلْتُ لِلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ أَصْلَحَكَ اَللَّهُ إِنَّهُمْ يَتَحَدَّثُونَ أَنَّ اَلسُّفْيَانِيَّ يَقُومُ وَ قَدْ ذَهَبَ سُلْطَانُ بَنِي اَلْعَبَّاسِ‌3 فَقَالَ كَذَبُوا إِنَّهُ لَيَقُومُ وَ إِنَّ سُلْطَانَهُمْ لَقَائِمٌ‌.

12- أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ اَلْبَاهِلِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ اَلنَّهَاوَنْدِيُّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ اَلْأَنْصَارِيِّ‌ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْعَلاَءِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ‌: قَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ اَلْبَاقِرُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌: إِنَّ لِوُلْدِ اَلْعَبَّاسِ‌ وَ اَلْمَرْوَانِيِّ‌ لَوَقْعَةً بِقِرْقِيسَاءَ
– الملقب بالخلنجى جماعة و ليس فيهم محمّد بن أحمد، و محمّد بن أحمد الذي يروى عن أبي هاشم الجعفرى هو محمّد بن أحمد العلوى الكوكبى و قد يقال له الهاشمى، و كأنّ الكلمة غير مقروءة في الأصل فقرأها كل على حسب فهمه، و تصحيف الكوكبى بما ذكرناه ليس ببعيد.
(1) . قال العلاّمة المجلسيّ‌: لعل للمحتوم معاني يمكن البداء في بعضها. و قوله: «من الميعاد» اشارة الى أنّه لا يمكن البداء فيه لقوله تعالى: «إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يُخْلِفُ اَلْمِيعٰادَ» – انتهى.
أقول: و الميعاد هو قوله تعالى: «وَعَدَ اَللّٰهُ اَلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي اَلْأَرْضِ – الآية».
(2) . في بعض النسخ صحف «الجهم» بابراهيم. و أمثال هذا التصحيف في هذا الكتاب كثيرة.
(3) . الظاهر ان المراد من بني العباس الحكومات الجائرة. و يحتمل تعدّد السفيانى، أو المراد حكومة بني العباس المجددة، كما هو ظاهر الخبر الذي مر تحت رقم 9.

304يَشِيبُ فِيهَا اَلْغُلاَمُ اَلْحَزَوَّرُ1 وَ يَرْفَعُ اَللَّهُ عَنْهُمُ اَلنَّصْرَ وَ يُوحِي إِلَى طَيْرِ اَلسَّمَاءِ وَ سِبَاعِ اَلْأَرْضِ اِشْبَعِي مِنْ لُحُومِ اَلْجَبَّارِينَ ثُمَّ يَخْرُجُ اَلسُّفْيَانِيُّ‌.

13 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلتَّيْمُلِيُّ‌ مِنْ كِتَابِهِ‌ فِي صَفَرٍ سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ‌ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْعَبَّاسُ بْنُ عَامِرِ بْنِ رَبَاحٍ اَلثَّقَفِيِّ‌ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ اَلرَّبِيعِ اَلْأَقْرَعُ 2عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ‌ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ أَنَّهُ قَالَ‌: إِذَا اِسْتَوْلَى اَلسُّفْيَانِيُّ‌ عَلَى اَلْكُوَرِ اَلْخَمْسِ فَعُدُّوا لَهُ تِسْعَةَ أَشْهُرٍ وَ زَعَمَ هِشَامٌ‌ أَنَّ اَلْكُوَرَ اَلْخَمْسَ دِمَشْقُ‌ وَ فِلَسْطِينُ‌ وَ اَلْأُرْدُنُّ‌ وَ حِمْصٌ وَ حَلَبُ‌ 3 .

14 – أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى اَلْعَلَوِيِّ‌ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ اَلْمُبَارَكِ‌ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ اَلْهَمْدَانِيِّ عَنِ اَلْحَارِثِ اَلْهَمْدَانِيِّ‌ عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ أَنَّهُ قَالَ‌: اَلْمَهْدِيُّ‌ أَقْبَلُ‌4 جَعْدٌ بِخَدِّهِ خَالٌ يَكُونُ مَبْدَؤُهُ مِنْ قِبَلِ اَلْمَشْرِقِ‌5 وَ إِذَا كَانَ ذَلِكَ خَرَجَ اَلسُّفْيَانِيُّ‌ فَيَمْلِكُ‌
(1) . الحزور – بالحاء المفتوحة و الزاى، مخففا و مشددا – بمعنى الغلام القوى و الذي كاد أن يدرك.
(2) . هو محمّد بن الربيع بن سويد السائى، و كان من أصحاب أبى محمّد العسكريّ عليه السلام.
(3) . روى الصدوق – رحمه اللّه – في الكمال ص 651 بإسناده عن عبد اللّه بن أبي منصور البجليّ قال: «سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن اسم السفيانى، فقال: و ما تصنع باسمه اذا ملك كور الشام الخمس: دمشق، و حمص، و فلسطين، و الاردن، و قنسرين فتوقعوا عند ذلك الفرج، قلت: يملك تسعة أشهر؟ قال: لا و لكن يملك ثمانية أشهر لا يزيد يوما».
أقول: فى المراصد «قنسرين – بكسر أوله و فتح ثانيه و تشديده و قد كسره قوم، ثم سين مهملة: – مدينة بينها و بين حلب مرحلة.
(4) . القبل – محركة -: اقبال سواد العين على الانف (النهاية) أو اقبال احدى الحدقتين على الأخرى، أو اقبال نظر كل من العينين على صاحبتها، كأنّه ينظر الى طرف أنفه.
(القاموس).
(5) . أي مبدأ خروجه عند قيامه.

305قَدْرَ حَمْلِ اِمْرَأَةٍ تِسْعَةَ أَشْهُرٍ يَخْرُجُ بِالشَّامِ‌ فَيَنْقَادُ لَهُ أَهْلُ اَلشَّامِ‌ إِلاَّ طَوَائِفُ مِنَ اَلْمُقِيمِينَ عَلَى اَلْحَقِّ يَعْصِمُهُمُ اَللَّهُ مِنَ اَلْخُرُوجِ مَعَهُ وَ يَأْتِي اَلْمَدِينَةَ‌ بِجَيْشٍ جَرَّارٍ حَتَّى إِذَا اِنْتَهَى إِلَى بَيْدَاءِ اَلْمَدِينَةِ‌ خَسَفَ اَللَّهُ بِهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ – وَ لَوْ تَرىٰ إِذْ فَزِعُوا فَلاٰ فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكٰانٍ قَرِيبٍ‌
1
.

15- أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اَللَّهِ بْنُ مُوسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ‌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ‌ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ أَنَّهُ قَالَ‌: اَلْيَمَانِيُّ وَ اَلسُّفْيَانِيُّ‌ كَفَرَسَيْ رِهَانٍ‌2.

16 – أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى قَالَ أَخْبَرَنِي أَحْمَدُ بْنُ أَبِي أَحْمَدَ اَلْمَعْرُوفُ بِأَبِي جَعْفَرٍ اَلْوَرَّاقِ‌ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَيَّاشٍ‌ عَنْ مُهَاجِرِ بْنِ حَكِيمٍ عَنِ اَلْمُغِيرَةِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌3 أَنَّهُ قَالَ‌: قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌: إِذَا اِخْتَلَفَ اَلرُّمْحَانِ بِالشَّامِ‌ لَمْ تَنْجَلِ إِلاَّ عَنْ آيَةٍ مِنْ آيَاتِ اَللَّهِ قِيلَ وَ مَا هِيَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ‌4 قَالَ رَجْفَةٌ تَكُونُ بِالشَّامِ‌ يَهْلِكُ فِيهَا أَكْثَرُ مِنْ مِائَةِ أَلْفٍ يَجْعَلُهَا اَللَّهُ رَحْمَةً لِلْمُؤْمِنِينَ‌ وَ عَذَاباً عَلَى اَلْكَافِرِينَ‌ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَانْظُرُوا إِلَى أَصْحَابِ اَلْبَرَاذِينِ اَلشُّهْبِ اَلْمَحْذُوفَةِ‌5 وَ اَلرَّايَاتِ اَلصُّفْرِ تُقْبِلُ مِنَ اَلْمَغْرِبِ حَتَّى تَحُلَّ بِالشَّامِ‌ وَ ذَلِكَ عِنْدَ اَلْجَزَعِ اَلْأَكْبَرِ وَ اَلْمَوْتِ اَلْأَحْمَرِ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَانْظُرُوا
(1) . السبأ: 51.
(2) . أي يتسابقان تسابق فرسى رهان. و لعله صوب الكوفة كما تقدم في خبر.
(3) . في بعض النسخ «عن أبي عبد اللّه عليه السلام» و كأنّه تحريف لان المغيرة بن سعيد كان من أصحاب الباقر عليه السلام و كان كذابا يكذب عليه السلام و يدس أحاديث في كتب أصحابه: و كان يدعو في أول أمره الى عبد اللّه بن الحسن. راجع جامع الرواة.
(4) . «لم تنجل» اما من نجل فلانا بالرمح أي طعنه به، أو من الانجلاء بمعنى الانكشاف فيكون بكسر اللام. و الرجفة: الزلزلة.
(5) . الشهب: بياض يتخلله سواد، و قوله «محذوفة» لعل المراد مقطوعة الاذناب أو الاذان.

خَسْفَ قَرْيَةٍ مِنْ دِمَشْقَ‌ يُقَالُ لَهَا حَرَسْتَا1 فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ خَرَجَ اِبْنُ آكِلَةِ اَلْأَكْبَادِ مِنَ اَلْوَادِي اَلْيَابِسِ‌ حَتَّى يَسْتَوِيَ عَلَى مِنْبَرِ دِمَشْقَ‌ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَانْتَظِرُوا خُرُوجَ اَلْمَهْدِيِّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ‌ .

17- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ‌ قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ‌ قَالَ حَدَّثَنِي اَلْحَسَنُ بْنُ وَهْبٍ‌2 قَالَ حَدَّثَنِي إِسْمَاعِيلُ بْنُ أَبَانٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ يَقُولُ‌: إِذَا خَرَجَ اَلسُّفْيَانِيُّ‌ يَبْعَثُ جَيْشاً إِلَيْنَا وَ جَيْشاً إِلَيْكُمْ فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ فَأْتُونَا عَلَى كُلِّ صَعْبٍ وَ ذَلُولٍ‌.

18- أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ اَلصَّبَّاحِ بْنِ اَلضَّحَّاكِ‌ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيٍّ اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْحَضْرَمِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ اَلْحَمِيدِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ اَلْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ‌ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: اَلسُّفْيَانِيُّ‌ أَحْمَرُ أَشْقَرُ أَزْرَقُ لَمْ يَعْبُدِ اَللَّهَ قَطُّ وَ لَمْ يَرَ مَكَّةَ‌ وَ لاَ اَلْمَدِينَةَ‌ قَطُّ يَقُولُ يَا رَبِّ ثَارِي وَ اَلنَّارَ يَا رَبِّ ثَارِي وَ اَلنَّارَ3.
(1) . كذا صححناه، و في بعض النسخ «خرشنة» و في المراصد «خرشنة» – بالفتح ثمّ السكون، و شين معجمة، و نون -: بلد قرب ملطية من بلاد الروم. و في بعض النسخ «مرمرسا» و لم أجده، و في بعضها «حرسا» و في البحار «حرشا» و كل ذلك تصحيف وقع من النسّاخ، و الصواب عندي كما أثبته في الصلب «حرستا» بالتحريك و سكون السين و تاء منقوطة فوقها، و هى – كما في مراصد الاطلاع – قرية كبيرة عامرة في وسط بساتين دمشق على طريق حمص بينها و بين دمشق أكثر من فرسخ. و هذا موافق لقوله (عليه السّلام) «قرية من دمشق يقال لها..» لكن خرشنة بلد بالروم، و ما في باقى النسخ غير مذكور في الكتب الجغرافية الموجودة عندي.
(2) . في بعض النسخ «القاسم بن وهب».
(3) . أي يا ربّ أطلب ثارى و لو كان بدخول النار.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *