باب – 14 (آنچه در مورد علامات قبل از قیام قائم علیه السّلام رسیده است و دلالت دارد که ظهور آن حضرت پس از آن واقع خواهد شد چنان که ائمّه علیهم السّلام فرمودهاند)
1 – أبان بن عثمان گوید: جعفر بن محمّد علیهما السّلام فرمود: «روزى رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله در بقیع بود که علىّ علیه السّلام آمده و سراغ آن حضرت را گرفت، او را گفتند که آن حضرت در بقیع است، پس علىّ علیه السّلام نزد او آمده و سلام کرد، رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله به او فرمود: بنشین و او را در سمت راست خود نشانید، سپس جعفر بن ابی طالب آمد و از رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله جویا شد، گفته شد: آن حضرت در بقیع است، پس نزد رسول خدا آمده و به او سلام کرد و آن حضرت صلّى اللّٰه علیه و آله او را در سمت چپ خود نشانید، پس از او عبّاس آمده و از رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله سراغ گرفت، به او گفته شد آن حضرت در بقیع است، پس نزد آن حضرت آمده به او سلام کرد و آن حضرت او را روبروى خود نشانید، سپس رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله به علىّ علیه السّلام رو کرده و فرمود: آیا نمىخواهى تو را مژده دهم؟ آیا تو را با خبر
350 نسازم؟ عرض کرد: چرا (مىخواهم) یا رسول اللّٰه، پس فرمود: اندکى قبل جبرئیل نزد من بود و به من خبر داد که آن قائم که در آخر الزّمان خروج مىکند و زمین را پر از دادگرى مىکند [همچنان که از ظلم و جور پر شده باشد] او از نسل تو است از فرزندان حسین، پس علىّ علیه السّلام فرمود: اى رسول خدا هیچ خیرى از جانب خدا به ما نرسیده است مگر به دست شما، سپس رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله به جعفر بن ابى طالب رو کرد و فرمود: اى جعفر آیا نمىخواهى تو را بشارت دهم؟ آیا تو را باخبر نسازم؟ عرض کرد: چرا یا رسول اللّٰه، آن حضرت فرمود: چند لحظه پیش جبرئیل نزد من بود و به من خبر داد کسى که آن پرچم را به قائم مىسپارد از نسل تو است، آیا مىدانى او کیست؟ عرض کرد: نه، فرمود: او همان کسى است که صورتش چون دینار است و دندانهایش بسان ارّه و شمشیرش چون شعلۀ آتش است، با خوارى داخل سپاه مىشود و با عزّت از آن بیرون مىآید، و جبرئیل و میکائیل او را در میان مىگیرند. سپس رو به عبّاس نموده فرمود: اى عموى پیامبر آیا تو را آگاه نکنم از آنچه جبرئیل مرا بدان خبر داده است؟ گفت: چرا یا رسول اللّٰه، فرمود: جبرئیل به من گفت: واى بر نسل تو از فرزندان عبّاس، عبّاس عرض کرد، یا رسول اللّٰه آیا از زنان دورى نگزینم؟ (تا از من فرزندى به هم نرسد) پس رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله به او فرمود: خداوند از آنچه شدنى است فارغ گردیده
351 است» (یعنى قضاى الهى چنین رفته است).
2 – عبد اللّٰه بن عبّاس گوید: رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله به پدرم فرمود: «اى عبّاس واى بر ذرّیّۀ من از دست فرزندان تو و واى بر فرزندان تو از دست تبار من، عبّاس عرض کرد:
اى رسول خدا آیا از زنان دورى نکنم؟ – یا شاید گفت: آیا خود را مقطوع النّسل نسازم؟ – رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله فرمود: همانا علم خداى عزّ و جلّ بر آن جارى شده و امور به دست اوست، و این امر در بارۀ فرزندان من واقع خواهد شد».
3 – اصبغ بن نباته از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «پس از یک صد و پنجاه سال شما را فرمانروایانى کافر، امینانى (به ظاهر) که خیانت پیشهاند و بازرسانى که خود فاسقاند خواهد بود، در نتیجه بازرگانان بسیار و سودها اندک مىشود، ربا رواج مىیابد و زنازادگان فراوان مىگردند و زناکارى زیاد مىشود و
352 معارف دین ناشناخته مىماند، و هلالها معظّم مىگردد و زنان به زنان بسنده مىکنند و مردان به مردان». (مترجم گوید مقصود از
«تعظّم الأهلّة». را ندانستم و به ظاهرش ترجمه نموده و پارهاى أهلّه را جمع هلال به معنى غلام زیبارو گرفتهاند و العلم عند اللّٰه).
مردى از امیر المؤمنین علیه السّلام نقل مىکند که: هنگامى که آن حضرت این حدیث را بیان مىکرد مردى برخاسته گفت: یا امیر المؤمنین در چنان دورانى ما چه کنیم؟ آن حضرت فرمود: بگریزید، بگریزید که پیوسته عدل خداوندى بر این امّت سایه گسترده است مادام که علماى دینى به سوى فرمانروایان نگروند و مادام که همچنان نیکوکاران، زشتکاران را باز مىدارند، پس اگر چنین نکنند و آن گاه از زشتکاران اظهار تنفّر کنند (یا استغفار) و گویند:
لا اله الاّ اللّٰه. (یعنى اگر نهى از منکر و امر به معروف را رها کنند و از فاسقان تنفّر جویند و یا استغفار کنند و
لا إله إلاّ اللّٰه. گویند) خداوند در عرش خویش فرماید: دروغ مىگویید و آن کلمه را از سر راستى و اخلاص نمىگوئید».
353 4 – ابو صادق از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «دولت بنى عبّاس به آسانى و بدون اینکه مشکلى در آن باشد صورت مىگیرد، اگر ترک و دیلم و سند و هند و بربر و طیلسان علیه آنان با هم گرد آیند نیز نمىتوانند آن را از قدرت بر کنار کنند و پیوسته در نعمت و کامکارى حکومت خویش به سر خواهند برد تا اینکه طرفداران و کارکنان دولتى ایشان از آنان کنارهجوئى کنند و خداوند بر آنان (علجى) یعنى گبر بىدینى را چیره گرداند او از همان جا خروج مىکند که حکومت ایشان از آنجا آغاز شده، بر هیچ شهرى نمىگذرد مگر آنکه آن را مىگشاید، و هیچ پرچمى برابر او برافراشته نمىشود مگر اینکه آن را سرنگون مىسازد، و هیچ نعمتى نمىماند مگر اینکه آن را از بین مىبرد، واى بر کسى که با او به ستیز برخیزد، پس پیوسته این چنین خواهد بود تا به پیروزى رسد و پیروزیش را به مردى از خاندان من بسپارد، که به حقّ سخن گوید و بدان عمل کند».
ابو علىّ (محمّد بن همّام بن سهیل) گوید: اهل لغت مىگویند علج به معنى کافر است.
و باز کسى است که خشن باشد، و باز به معنى فرومایه، و نیز به معنى کسى است که در کارش جدّى و سختگیر باشد و امیر المؤمنین علىّ بن ابی طالب علیه السّلام به دو نفر که نزد او بودند فرمود: شما از دین خود به کفر روى مىآورید، و آن دو نفر از عرب بودند».
354 5 – محمّد بن مسلم از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «همانا پیش از قیام قائم علیه السّلام نشانههائى خواهد بود از جمله: آزمایش (به گرفتارى) از جانب خداى تعالى براى بندگان با ایمان، عرض کردم: آن آزمایش چیست؟ فرمود: همان فرمایش خداى عزّ و جلّ است که «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ اَلْخَوْفِ وَ اَلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اَلْأَمْوٰالِ وَ اَلْأَنْفُسِ
» – الخ: «و حتما شما را به چیزى (به اندکى) از ترس و گرسنگى و کاهش در مالها و جانها (عمرها) و فرزندان خواهیم آزمود و بردباران را بشارت ده»1 آن حضرت فرمود: «حتما شما را خواهیم آزمود» یعنى مؤمنان را «به چیزى از ترس» از پادشاهان فلان خاندان در پایان سلطنتشان «و گرسنگى» با گرانى نرخهایشان و «کاستى در مالها» منظور خراب شدن بازرگانى و کم شدن رشد و سود در آن، «و جانها» حضرت (در بارۀ آن) فرمود: یعنى مرگ زودرس «و میوهها» کم شدن بارورى آنچه کاشته مىشود و کمبود برکت میوهها و محصولات مراد است، «و بردباران را بشارت ده» بدان هنگام به خروج قائم [علیه السّلام]». سپس به من فرمود: اى محمّد این تأویل آن است، همانا خداى عزّ و جلّ مىفرماید: «و تأویل آن را جز خدا و پایداران در علم کسى نمىداند».
(1) البقرة: 155.
355 6 – ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السّلام فرمود: «ناگزیر باید پیش از آمدن قائم علیه السّلام سالى باشد که مردم در آن سال گرسنه بمانند و آنان را ترسى سخت از کشتار و کاهش در مالها و کم شدن عمرها و محصولات فراگیرد که این در کتاب خداوند بسیار آشکار است سپس این آیه را تلاوت فرمود: «و شما را حتما به چیزى از ترس و گرسنگى و کاهش در اموال و جانها و میوهها خواهیم آزمود و بردباران را بشارت ده».
7 – جابر جعفىّ گوید: «از امام باقر علیه السّلام سؤال کردم از معنى فرمایش خداى تعالى:
«و ما شما را حتما خواهیم آزمود به چیزى از ترس و گرسنگى – تا آخر آیه» پس آن حضرت فرمود: «اى جابر آن داراى معنى خاصّ و معنى عامّ است، و امّا وجه خاصّ از گرسنگى در کوفه است که خداوند آن را به دشمنان آل محمّد علیهم السّلام اختصاص داده و آنان را بدان وسیله نابود مىسازد، و امّا به معنى عامّ در شام واقع مىشود که ترس و گرسنگى که [هرگز] نظیر آن گریبانگیرشان نشده آنان را فرا مىگیرد، و امّا گرسنگى قبل از قیام قائم علیه السّلام روى مىدهد و ترس پس از قیام قائم علیه السّلام واقع مىشود».
356 8 – داود دجاجى از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «از امیر المؤمنین علیه السّلام سؤال شد در بارۀ فرمایش خداى تعالى: «فَاخْتَلَفَ اَلْأَحْزٰابُ مِنْ بَیْنِهِمْ
»1 (و گروههاى مردم در میان خود اختلاف کردند) فرمود: از پدید آمدن سه چیز منتظر فرج باشید، گفته شد: اى امیر المؤمنین آنها کدامند؟ پس فرمود: اختلاف اهل شام در میان خود و پرچمهاى سیاه از خراسان، و وحشتى در ماه رمضان، پرسیده شد:
وحشت در ماه رمضان چیست؟ فرمود: مگر نشنیدهاید فرمایش خداى عزّ و جلّ را در قرآن «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ آیَةً
» – الخ: (اگر ما بخواهیم از آسمان آیتى بر ایشان فرو فرستیم که گردنهاى ایشان براى آن خاضع و ذلیل گردد)2 آن همان نشانهاى است که دوشیزگان پردگى را از پس پردههایشان بیرون کشد و خفته را بیدار و بیدار را به وحشت مىافکند».
9 – عمر بن حنظله از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «قائم را پنج نشانه است: [پیدایش] سفیانىّ، و یمانىّ، و صیحهاى از آسمان، و کشته شدن نفس
(1) مریم: 37.
(2) الشّعراء: 4.
357زکیّه و فرو رفتن زمین در بیداء (دشت)».
10 – داود بن سرحان از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود:
«سالى که در آن صیحه رخ مىدهد پیش از آن در ماه رجب نشانهاى است، عرض کردم: آن کدام است؟ فرمود: چهرهاى در ماه بر دمد و دستى بیرون آید».
11 – عبد اللّٰه بن سنان از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «وقوع نداء از امور حتمى است، و سفیانى از امور حتمى است و یمانى از امور حتمى است و کشته شدن نفس زکیّه از امور حتمى، و کف دستى که از افق آسمان بیرون مىآید از امور حتمى است، و اضافه فرمود: و نیز وحشتى در ماه رمضان که خفته را بیدار گرداند و شخص بیدار را به وحشت افکند و دوشیزگان پردگى را از پس پردههایشان بیرون کند».
12 – احمد بن محمّد بن أبی نصر از امام رضا علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «پیش از این امر، سفیانىّ و یمانىّ و مروانىّ و شعیب بن صالح باید ظاهر شوند
358 پس چگونه این شخص (یعنى محمّد بن ابراهیم بن اسماعیل که معروف به ابن طباطبا است) چنین ادّعا مىکند؟»؛ (یعنى ادّعاى مهدویّت مىکند و خود را قائم آل محمّد مىداند).
13 – ابو بصیر از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «هنگامى که آتشى را شبیه هردى – رنگ زرد و سرخ – بسیار بزرگ مشاهده کردید که از [جانب] مشرق سه روز یا هفتهاى سر زده است، پس چشم به راه فرج آل محمّد علیهم السّلام داشته باشید ان شاء اللّٰه عزّ و جلّ که خداوند عزیز و حکیم است، سپس فرمود: آن صیحه جز در ماه رمضان بر نخواهد خاست [زیرا ماه رمضان] ماه خدا است، [و آن صیحه که در آن است] همان آواى بس بلند جبرئیل علیه السّلام بدین مردمان است، بعد فرمود:
نداکنندهاى از آسمان به نام حضرت قائم علیه السّلام ندا سر مىدهد و هر که در مشرق و مغرب است مىشنود، هیچ خفتهاى نمىماند مگر اینکه بیدار مىگردد، و هیچ ایستادهاى نمىماند مگر اینکه مىنشیند، و هیچ نشستهاى نمىماند مگر اینکه از وحشت آن صدا بر دو پاى خویش بر مىخیزد، پس خداوند هر که را بدان آوا عبرت پذیرد و پاسخ گوید مورد رحمت قرار دهد که آن صداى نخستین آواى جبرئیل روح الأمین علیه السّلام است.
سپس فرمود: آن صدا در ماه رمضان در شب جمعه شب بیست و سوم است، پس در
359 آن تردید نکنید، بشنوید و اطاعت کنید، و در پایان روز آواز ابلیس ملعون است که ندا در مىدهد: بدانید که فلانى مظلومانه کشته شد، براى اینکه مردم را دچار شکّ و گرفتارى سازد. پس بسى افراد شکّکنندۀ سرگردان در آن روز (پدید آیند) که در آتش سرازیر خواهند شد، پس اگر در ماه رمضان آوائى شنیدید در آن تردید نکنید که صداى جبرئیل است، و نشانۀ آن این است که او به نام قائم و اسم پدرش ندا سر مىدهد تا آنجا که دوشیزه در پس پردۀ خویش آن را بشنود و پدر و برادر خود را بر خروج برانگیزد.
و آن حضرت فرمود: ناگزیر و بدون شکّ قبل از خروج قائم علیه السّلام این دو صدا برخواهد خاست: صدائى از آسمان و آن آواى جبرئیل است، [به نام صاحب این امر و نام پدرش]، و صداى دومین از زمین بر مىخیزد، و آن آواى ابلیس لعین است که ندا مىکند به نام فلانى که او مظلومانه کشته شد، و مرادش از آن ایجاد فتنه است، پس صداى نخستین را پیروى کنید و بپرهیزید از صداى دوم که بدان دچار گرفتارى شوید.
و فرمود: قائم علیه السّلام قیام نمىکند مگر در حال ترس سخت مردم و زلزلهها و گرفتارى و بلائى که مردم را فرا مىگیرد و پیس از آن طاعون و شمشیرى برنده در میان عرب و اختلاف سخت بین مردم، و پراکندگى در دینشان، و پیدایش دگرگونى در
360 وضعشان تا جایى که آرزوکننده از شدّت آنچه از هارى مردم و دریدن پارهاى پارۀ دیگر را که مشاهده مىکند، شبانه روز آرزوى موت مىنماید، و خروج آن حضرت به هنگامى که خروج مىکند همزمان با یأس و ناامیدى مردم از دیدن فرج است، پس خوشا به حال آن کس که او را در مىیابد و از یاوران اوست، واى و واى به تمامى بر آن کس که با او دشمنى ورزد و مخالفت کند و از فرمان او روى گرداند و از دشمنان او باشد.
و فرمود: هنگامى که آن حضرت خروج کند با أمرى نوین و فرمانى جدید و طریقهاى نو و حکمى تازه قیام خواهد کرد، بر عرب سخت گران است، او را کارى جز کشتار (نابکاران) نباشد، و هیچ یک (از دشمنان که از عناد و مخالفت دست بر نمىدارند) را باقى نگذارد و در راه خدا سرزنش هیچ ملامتکنندهاى او را تحت تأثیر قرار نمىدهد.
سپس فرمود: هنگامى که فلان خاندان در میان خودشان به اختلاف پرداختند، پس در آن هنگام منتظر فرج باشید، و فرج شما پدید نمىآید مگر در اختلاف فلان خاندان، و چون آنان اختلاف نمودند پس منتظر برآمدن صیحه در ماه رمضان و خروج قائم علیه السّلام باشید، همانا خداوند هر چه بخواهد انجام مىدهد، و قائم خروج نمىکند و شما آنچه دوست مىدارید نمىبینید تا اینکه فلان خاندان در میان خویش اختلاف کنند پس چون
361 چنین شود مردم در بارۀ ایشان به طمع افتند و اختلاف کلمه روى دهد و سفیانى خروج کند.
و فرمود: ناگزیر باید فلان خاندان به حکومت دست یابند، چون به حکومت رسیدند و سپس به اختلاف پرداختند حکومت آنان دچار از هم پاشیدگى و کارشان دستخوش پراکندگى گردد تا اینکه آن خراسانىّ و آن سفیانىّ بر ایشان خروج کنند، این یک از مشرق و آن دیگرى از مغرب و در رسیدن به کوفه بر یک دیگر پیشى گیرند همچون دو اسب مسابقه، این از این سوى و آن دیگرى از آن سوى تا اینکه نابودى (انقراض) فلان خاندان به دستهاى ایشان صورت گیرد، بدانید که ایشان هیچ یک از آنان را باقى نخواهد گذاشت.
سپس فرمود: خروج سفیانىّ و یمانىّ و خراسانىّ در یک سال و یک ماه و یک روز واقع خواهد شد با نظام و ترتیبى همچون نظام یک رشته که به بند کشیده شده هر یک از پى دیگرى؛ و جنگ قدرت و هیبت از هر سوى فراگیر شود، واى بر کسى که با آنان دشمنى و ستیز کند؛ در میان پرچمها راهنماتر از پرچم یمانىّ نباشد که آن پرچم هدایت است زیرا دعوت به صاحب شما مىکند، و هنگامى که یمانىّ خروج کند خرید و فروش سلاح براى مردم و هر مسلمانى ممنوع است و چون یمانىّ خروج کرد به سوى او بشتاب که همانا پرچم او پرچم هدایت است، هیچ مسلمانى را روا نباشد که با آن پرچم مقابله نماید،
362 پس هر کس چنین کند او از اهل آتش است، زیرا او به سوى حقّ و راه مستقیم فرا مىخواند.
سپس آن حضرت به من فرمود: همانا از دست رفتن و سقوط حکومت فلان خاندان همانند شکستن کاسۀ سفالین است، و همچون مردى است که در دستش کاسهاى سفالین بوده و او مشغول راه رفتن باشد که ناگاه در حالى که غافل است کاسه از دستش فرو افتد و بشکند، پس هنگامى که فرو افتاد بگوید: آه – همچون خود باختهاى – پس، از دست رفتن دولت آنان چنین است که به کلّى از زوال آن بىخبر باشند.
و امیر المؤمنین علیه السّلام بر منبر کوفه فرمود: «همانا خداى عزّ و جلّ ذکره در آنچه مقدّر فرموده و حکم کرده و محتوم داشته که گزیر از آن نیست و شدنى است مقدّر فرموده که بنی امیّه را آشکارا با شمشیر فرو گیرد و اینکه فلان خاندان را ناگهانى دریابد».
و آن حضرت فرمود: ناگزیر باید آسیائى به گردش در آید و خرد کند و چون بر محورش برپا شد و بر پایهاش استوار گردید خداوند بندهاى بىگذشت و سنگدل و از خاندانى گمنام (بىاصل و نسب) را برانگیزد که پیروزى با اوست، یارانش داراى موهاى بلند و سبیلدار و سیاه جامههایشان در بر، صاحبان پرچمهاى سیاه هستند
363 واى بر آن کس که با ایشان دشمنى ورزد که بىقانون و ملاحظه او را بکشند، به خدا سوگند گوئى هم اکنون آنان را پیش چشم مىبینم و به کردارشان مىنگرم و به آنچه را که بدکاران و ستمگران عرب از ناحیۀ ایشان مىبینند، خداوند آنان را که مهرى در دلشان نیست بر ایشان چیره گرداند، پس ایشان را در شهرهاى خودشان در کنار فرات شهرهاى بیابانى و ساحلى بىحساب مىکشند، به سزاى آنچه کردهاند، و پروردگار تو به بندگانش ستمکار نیست».
14 – شرحبیل گوید: امام باقر علیه السّلام – که من از آن حضرت در بارۀ قائم علیه السّلام سؤال کرده بودم – فرمود: «همانا این کار نخواهد شد تا اینکه نداکنندهاى از آسمان ندائى سر دهد که اهل مشرق و مغرب بشنوند تا جایى که دوشیزگان در پس پردۀ خویش بشنوند».
15 – زیاد قندى به واسطۀ تعدادى از یاران خود از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که گفت: به آن حضرت عرض کردیم: آیا سفیانى از حتمیّات است، فرمود آرى و نیز کشته شدن نفس زکیّه از امور حتمى است و قائم از حتمیّات است و فرو رفتن دشت از
364 حتمیّات است و کف دستى که از آسمان بیرون آید از حتمیّات است و برخاستن آواز [از آسمان از حتمیّات] است، پس عرض کردم: آن آواز چه خواهد بود؟ فرمود:
نداکنندهاى به نام قائم و نام پدرش [علیهما السّلام] است ندا مىکند».
16 – ابن أبى یعفور گوید: امام صادق علیه السّلام به من فرمود: «هلاک فلانى [- نام مردى از بنی عبّاس -] را با دستت داشته بشمار، و خروج سفیانى را، و کشته شدن نفس زکیّه را، و سپاهى را که در زمین فرو مىروند، و آن آواز را، عرض کردم: آواز چیست آیا همان نداکننده است؟ پس فرمود: آرى و صاحب این امر بدان وسیله شناخته مىشود، سپس فرمود: فرج کامل در نابودى فلانى [از بنی عبّاس] است».
17 – عبایة بن ربعى اسدىّ گوید: «در میان پنج نفر که من پنجمین و کوچکترین فرد گروه از نظر سنّى بودم خدمت أمیر المؤمنین علىّ علیه السّلام رسیدیم و شنیدم که آن حضرت مىفرمود: برادرم رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله براى من حدیث کرد و آن حضرت فرمود: «من
365 آخرین و پایان بخش هزار پیامبر و تو آخرین کس و پایان بخش هزار وصى هستى». و من تکلیفى بر عهدهام قرار گرفت که بر هیچ یک از آن اوصیاء نبوده است. (راوى گوید) عرض کردم: اى أمیر المؤمنین مردم در بارۀ تو به انصاف رفتار نکردند، پس فرمود: اى پسر برادر چنان نیست که تو پنداشتهاى، به خدا سوگند من خود هزار کلمه مىدانم که آن را هیچ کس غیر از من و پیامبر صلّى اللّٰه علیه و آله نمىداند و آنان از آن جمله یک آیه را در کتاب خداى عزّ و جلّ مىخوانند و آن عبارت است از «وَ إِذٰا وَقَعَ اَلْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنٰا لَهُمْ دَابَّةً
» – الخ «و آنگاه که وعدۀ آنان به سر رسد جنبندهاى را از زمین براى آنان برانگیزیم تا با ایشان سخن گوید که این مردم بودند که به آیات ما یقین نداشتند»1 ولى چنان که شایسته تدبّر در آن است نسبت به آن تدبّر نمىکنند.
آیا شما را از پایان دولت فلان خاندان با خبر نکنم؟ عرض کردیم چرا اى امیر مؤمنان. فرمود: کشتن نفس محترمى، در روزى محترم در شهرى محترم از طایفهاى از قریش، سوگند به کسى که دانه را شکافت و بشر را آفرید آنان را پس از او جز پانزده شب حکومت نخواهد بود، عرض کردیم: آیا پیش از این یا پس از این چیزى دیگر هست؟ فرمود: صیحهاى است در ماه رمضان که بیدار را به وحشت اندازد و خفته را بیدار کند و دوشیزگان را از پس پرده خویش بیرون کشد».
(1) النّمل: 82.
366 18 – ابو بکر حضرمى از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که از آن حضرت شنیده است که مىفرماید: «ناگزیر بنی عبّاس باید به حکومت رسند، پس چون به حکومت رسیدند و دچار اختلاف شدند و کارشان دچار از هم پاشیدگى شد خراسان و سفیانى بر ایشان خروج کنند، این از مشرق و آن دیگر از مغرب و همچون دو اسب مسابقه به سوى کوفه از یک دیگر پیشى جویند، این از این سوى و آن از دیگر سوى تا اینکه نابودى آنان به دست ایشان انجام پذیرد، بدانید که این دو هیچ یک از ایشان را هرگز باقى نخواهند گذاشت».
19 – عبد اللّٰه بن سنان گوید: خدمت امام صادق علیه السّلام بودم و شنیدم که مردى از همدان به آن حضرت مىگفت: این عامّه (اهل تسنّن) ما را مورد عیبجوئى و سرزنش قرار مىدهند و به ما مىگویند: شما مىپندارید که نداکنندهاى از آسمان به نام صاحب این امر آواز خواهد داد، آن حضرت که در این هنگام تکیه داده بود خشمگین شد و به حالت نشسته درآمده، سپس فرمود: آن را از من روایت نکنید بلکه از پدرم روایت کنید و اشکالى بر شما در آن نیست، من گواهى مىدهم که خود شنیدم از پدرم مىفرمود: به
367 خدا سوگند که این در کتاب خداى عزّ و جلّ کاملا روشن است آنجا که مىفرماید: «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ آیَةً
» – الخ «اگر بخواهیم نشانهاى از آسمان بر ایشان فرو فرستیم که گردنهاى ایشان براى آن خاضع و ذلیل گردد»1 پس در آن هنگام هیچ کس در زمین به جاى نماند مگر آنکه در برابر آن خضوع کند و گردن خود فرود آورد، و چون مردم روى زمین آن صدا را بشنوند که از آسمان ندا مىدهد «آگاه باشید که حقّ در جانب علىّ بن ابى طالب [علیه السّلام] و پیروان اوست» پس همه ایمان آورند. آن حضرت فرمود: و چون فردا شود ابلیس در فضا بالا رود تا از دیدۀ زمینیان پوشیده گردد سپس آواز سر دهد «بدانید که حقّ در عثمان بن عفّان و پیروان اوست که او مظلومانه کشته شد پس خونخواهى کنید» آن حضرت فرمود: پس خداوند آنان را که ایمان دارند به گفتار ثابت بر حقّ پایدار مىدارد و آن همان نداى نخستین است، ولى آنان که در دلهایشان بیمارى است در آن هنگام دچار تردید مىشوند، و آن بیمارى به خدا سوگند دشمنى با ماست که در آن زمان از ما بیزارى جویند و ما را ناسزا گویند و گویند: که ندا دهندۀ نخستین سحرى از سحرهاى این خاندان است، آنگاه امام صادق علیه السّلام این فرمایش خداى عزّ و جلّ را تلاوت فرمود «وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا
» – الخ «و اگر نشانهاى را ببینند روى گردانند و
(1) الشّعراء: 3.
368 گویند سحر سابقهدارى است»2.
و نیز حسن بن محبوب از طریق عبد اللّٰه بن سنان همانند حدیث یاد شده را جداگانه با همان الفاظ روایت کرده است.
20 – عبد الصّمد بن بشیر از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که عمارۀ همدانى از آن حضرت پرسید و عرض کرد: خداوند حال شما را اصلاح فرماید همانا مردمى ما را سرزنش مىکنند و مىگویند شما چنین مىپندارید که در آیندۀ نزدیک آوازى از آسمان برخواهد خاست، پس آن حضرت فرمود: از من روایت نکن بلکه آن را از پدرم بازگو کن، که پدرم مىفرمود: این مطلب در کتاب خداست که «اگر ما بخواهیم آیتى از آسمان بر ایشان فرو فرستیم که گردنهاى ایشان براى آن خاضع گردد» پس مردم روى زمین جملگى به آواز نخستین ایمان آورند و چون فردا در رسد ابلیس لعین بالا رود تا اینکه در فضاى آسمان از دید زمین پنهان شود سپس آواز مىدهد «آگاه باشید که عثمان مظلومانه کشته شد، خونش را مطالبه کنید» پس هر کس که خداى عزّ و جلّ برایش بدى خواسته باشد باز گردد، و گویند: این سحر شیعیان است، و تا آنجا که ما را ناسزا گویند و ادّعا
(2) القمر: 2.
369 کنند: آن از سحر آل محمّد است و این خود مصداق فرمایش خداى عزّ و جلّ است که «و اگر آیتى ببینند روى گردانند و گویند سحر سابقهدارى است».
21 – محمّد بن صامت از امام صادق علیه السّلام روایت کرده گوید: «به آن حضرت عرض کردم: پیش از وقوع این امر نشانهاى نیست؟ فرمود: چرا، عرض کردم: آن چیست؟ فرمود: نابودى عبّاسى، و خروج سفیانى، و کشته شدن نفس زکیّه، و فرو رفتن زمین در صحرا، و آواز آسمان، پس عرض کردم: فدایت گردم مىترسم این امر به درازا کشد.
فرمود: نه، آن همچون رشته منظّمى به دنبال هم خواهد بود».
22 – ابو بصیر از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «قائم علیه السّلام در سالهاى فرد، نه، یک، سه، پنج قیام مىکند، و فرمود: هنگامى که با بنی امیّه به اختلاف پرداختند و دولت ایشان از میان رفت و سپس اولاد عبّاس به حکومت رسیدند، پس همواره در بهار حکومت و فراوانى و طراوت زندگى به سر خواهند برد تا آنکه در میان خود به اختلاف پردازند و چون اختلاف کردند دولتشان از میان مىرود، و اهل مشرق
370 و اهل مغرب نیز دچار اختلاف شوند، آرى همچنین اهل قبله نیز گرفتار اختلاف شوند و ناراحتى و سختى بسیار به مردم خواهد رسید از آنچه بر ایشان از ترس مىگذرد، پس پیوسته بدان حال خواهند بود تا اینکه نداکنندهاى از آسمان آواز برآورد و چون ندا برآمد پس کوچ کنید! کوچ کنید، به خدا سوگند گوئى به او مىنگرم که در میان رکن و مقام از مردم به امرى نوین و فرمانى جدید و نظامى تازه از آسمان (نظامى الهى) بیعت گیرد، بدانید که هیچ پرچمى (که او گسیل داشته) بدو بازگردانده نشود تا پایان عمر او».
23 – فضیل بن محمّد از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «بدانید آن ندا که از آسمان به نام قائم است در کتاب خدا بسیار روشن است، عرض کردم: آن در کجا است خداوند حال شما را اصلاح فرماید؟ فرمود: در «طسمتِلْکَ آیٰاتُ اَلْکِتٰابِ اَلْمُبِینِ
» که مىفرماید: «اگر بخواهیم نشانهاى از آسمان برایشان فرو فرستیم تا گردنهاى ایشان براى آن خاضع و ذلیل گردد» آن حضرت فرمود: هنگامى که صدا را بشنوند همچون کسانى که پرنده بر سرشان نشسته باشد بىحرکت بمانند».
24 – ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «هنگامى که
371 عبّاسىّ از چوبهاى (پلههاى چوبین) منبر مروان بالا رود، حکومت بنی عبّاس ترقّى و رونق خواهد یافت و فرمود: پدرم – یعنى امام باقر علیه السّلام – به من فرمود: لا جرم باید آتشى از آذربایجان برافروزد که چیزى در برابرش نتواند ایستاد، پس چون چنین شود در خانههاى خود بمانید و تا زمانى که ما آرام هستیم شما نیز آرام باشید، و چون حرکتکنندۀ ما به فعّالیت پرداخت به سوى او بشتابید اگر چه بر سر زانوان، به خدا سوگند گوئى من هم اکنون بدو مىنگرم که در میان رکن و مقام از مردم بر فرمانى جدید که بر عرب سخت گران است بیعت مىگیرد، فرمود: و واى بر عرب از شرّى که به زودى فرا مىرسد».
25 – عبید بن زراره از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «نام قائم را مىخوانند و در حالى که در پشت مقام است به خدمتش مىرسند و به او عرض مىشود: نام شما اعلام شده، پس منتظر چه هستید؟ سپس دست آن حضرت گرفته مىشود و با او بیعت مىگردد، (راوى) گوید: زراره به من گفت: خدا را شکر ما شنیده بودیم که قائم علیه السّلام با اکراه بیعت مىشود و جهت کراهت آن حضرت را نمىدانستیم، بعد فهمیدیم آن کراهتى است که گناهى در آن وجود ندارد».
372 26 – حمران بن أعین از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «از امور حتمى که بناچار باید قبل از قیام قائم باشد خروج سفیانىّ و فرو رفتن زمین در صحرا و کشته شدن نفس زکیّه و آواز دهنده از آسمان است».
27 – ناجیۀ قطّان گوید که شنیده است امام باقر علیه السّلام مىفرماید: «همانا آن آواز دهنده ندا مىکند که: «مهدىّ [از آل محمّد] فلانى فرزند فلانى است» با ذکر نام او و نام پدرش، پس شیطان ندا مىکند: «همانا فلانى و پیروانش بر حقّاند – یعنى مردى از بنی امیّه -».
28 – زرارة بن أعین گوید: شنیدم امام صادق علیه السّلام مىفرمود: نداکنندهاى از آسمان ندا مىکند که: «فقط فلانى امیر است» و آواز دهندهاى دیگر ندا مىکند: «فقط علىّ و پیروان او پیروزند» عرض کردم: پس چه کسى پس از این با مهدى مىجنگد؟ فرمود:
شیطان آواز مىدهد: «همانا فلانى و پیروانش پیروزند – شعار به نفع مردى از
373بنی امیّه -» عرض کردم: پس چه کسى مىتواند راست را از دروغ باز شناسد؟ فرمود:
آن را کسانى که حدیث ما را نقل مىکردهاند و قبل از اینکه واقع شود مىگویند که آن واقع خواهد شد و مىدانند که آنان همان بر حقّان راستگویند، مىشناسند».
29 – زرارة بن أعین گوید: «به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: در شگفتم، خداوند حال شما را به سلامت دارد و من در عجبم از قائم که چگونه با او جنگ مىکنند با وجود آنچه از شگفتیها که مىبینند از فرو بردن زمین صحرا سپاهیان را، و آن صدا که از آسمان است؟ پس فرمود: همان شیطان آنان را رها نمىکند تا جایى که ندا کند همچنان که براى رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله در روز عقبه ندا کرد».
30 – هشام بن سالم گوید: «به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: جریرى برادر اسحاق به ما مىگوید: شما مىگوئید: آنها دو صدا است پس کدام یک از آن دو (شناخته مىشود که) راست از دروغ است؟ امام صادق علیه السّلام فرمود: به او بگوئید: همان کسى که ما را بدان آگاه ساخته – و تو منکر هستى که این واقع خواهد شد – هم او راستگو است». (والد معظّم در شرح حدیث فوق فرمودهاند: یعنى آن را کسى که قبل از وقوعش
374 بدان اعتقاد دارد مىشناسد و آدمى چون تو، حقّدار را از آنکه بر باطل است باز نمىشناسد همچنان که هم اکنون بدان انکار دارى، پس کسى که هم اکنون سخن حقّ را تصدیق دارد همو هنگام وقوعش نیز تصدیق و شناخته خواهد داشت).
31 – هشام بن سالم گوید: شنیدم امام صادق علیه السّلام مىفرمود: «آنها دو صیحه است، یک صیحه در آغاز شب و صیحۀ دیگر در پایان شب دوم، گوید: عرض کردم: آن چگونه است؟ گوید: آن حضرت فرمود: یکى از آسمان، و یکى از ابلیس، پس عرض کردم: این از آن چگونه شناخته مىشود؟ فرمود: کسى که آن را قبل از وقوع شنیده (و بدان ایمان دارد) مىشناسد».
32 – عبد الرّحمن بن مسلمة الجریرى گوید: «به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: مردم ما را سرزنش مىکنند و مىگویند: حقّدار از آنکه بر باطل است هر گاه هر دو حاضر باشند از کجا باز شناخته مىشود؟ آن حضرت فرمود: شما چه پاسخى به ایشان مىدهید؟ عرض کردم: ما به ایشان پاسخى نمىدهیم، گوید: پس آن حضرت فرمود:
به ایشان بگوئید هنگامى که آن واقع شد کسى که مؤمن بوده و قبل از وقوعش بدان ایمان دارد آن وقت هم آن را تصدیق خواهد کرد [فرمود] همانا خداى عزّ و جلّ مىفرماید: «أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَى اَلْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ یَهِدِّی
» – الخ.
375«آیا کسى که به سوى حقّ هدایت مىکند شایستهتر است که مورد پیروى قرار گیرد یا آن کس که خود راه نمىیابد مگر اینکه هدایت شود پس چیست شما را چگونه حکم مىکنید».
33 – عبد اللّٰه بن سنان گوید: شنیدم امام صادق علیه السّلام مىفرمود: آواز دهندهاى از آسمان به نام صاحب این امر ندا مىکند: بدانید که امر از آن فلانى پسر فلانى است (کار را به دست گرفته) پس جنگ بیهوده براى چیست؟».
34 – عبد اللّٰه بن سنان گوید: شنیدم امام صادق علیه السّلام مىفرماید: «این کارى که شما گردنهایتان را به جانبش مىکشید نخواهد شد تا اینکه نداکنندهاى از آسمان آواز دهد:
بدانید که فلانى صاحب امر است پس جنگ بر سر چیست؟».
35 – عبد اللّٰه بن سنان گوید: شنیدم امام صادق علیه السّلام مىفرماید: «مردم را مرگ و
376 کشتارى فرا گیرد تا آنجا که مردم در آن حال به حرم پناه جویند، پس نداکنندهاى صادق از شدّت کشتار آواز دهد: کشت و کشتار براى چیست؟ صاحب شما فلانى است».
36 – محمّد بن مسلم از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «سفیانى و قائم در یک سال خواهند بود».
37 – ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: «در آن میان که مردم در عرفات ایستادهاند ناگاه سوارى که بر شترى تندرو سوار است نزد آنان آمده و ایشان را از مرگ خلیفهاى آگاه کند که فرج آل محمّد صلّى اللّٰه علیه و آله و گشایش همگى مردم در مرگ اوست.
و فرمود: هنگامى که در آسمان نشانهاى دیدید (که آن) آتش بزرگى است که از جانب مشرق چند شب سر مىکشد، پس فرج مردم بدان وقت است و آن اندکى پیش از (قیام) قائم علیه السّلام است.
377 38 – ابو الطّفیل گوید: ابن الکوّاء از امیر المؤمنین علىّ بن أبى طالب علیه السّلام در مورد غضب سؤال کرد پس آن حضرت فرمود: چقدر دور است آن غضب، چقدر دور است مرگهائى که میان آن مرگها روى دهد و سوارى که بر شترى تندرو باشد، و آن سوار بر شتر تندرو چیست؟ شترى که میانش با میان بندش به هم در آمیخته (یعنى تنگش به میان فرو رفته) و آن سوار به ایشان خبرى را اطّلاع دهد که او را بکشند، سپس بدان هنگام آن غضب فرا مىرسد».
39 – ابو الطّفیل از حذیفة بن یمان روایت کرده که گفت: خلیفهاى کشته مىشود که نه در آسمان عذرپذیرى و نه در زمین یاورى دارد و خلیفهاى از خلافت خلع مىشود تا آنجا که بر روى زمین گام بردارد و از زمین هیچ چیز او را نباشد و ابن السبیّه را جانشین خود گرداند، (اسلم مکّى) گوید: پس ابو الطّفیل گفت: اى همشیرهزادهام اى کاش من و تو از لشکر او مىبودیم، گوید: گفتم: دائى براى چه چنان آرزوئى دارى؟ گفت: براى اینکه حذیفه مرا حدیث کرد که حکومت به خاندان نبوّت باز خواهد گشت».
378 40 – ابو بصیر گوید: «از امام باقر علیه السّلام در مورد تفسیر فرمایش خداى عزّ و جلّ سؤال شد که مىفرماید: «سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا فِی اَلْآفٰاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ
» – الآیة «بزودى نشانههاى خود را در آفاق جهان و در جانهاى ایشان به آنان خواهیم نمود تا بر ایشان روشن گردد که او بر حقّ است» فرمود: به آنان در جانشان مسخ را خواهد نمود و آنچه در جهان آنان را نشان مىدهد تنگ شدن محیط زندگى بر ایشان است، پس قدرت خداوند را در خودشان و در محیطشان مشاهده مىکنند، و فرمایش خداوند: «تا بر ایشان روشن شود که او بر حقّ است»1 مقصود از آن خروج قائم است که آن حقّ است از سوى خداى عزّ و جلّ و این خلق او را مىبینند و چارهاى از آن نیست». (مراد از تفسیر در خبر، تأویل است نه تفسیر اصطلاحى).
41 – ابو بصیر گوید: «به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: فرمایش خداى عزّ و جلّ که مىفرماید: «عَذٰابَ اَلْخِزْیِ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ لَعَذٰابُ اَلْآخِرَةِ
» «عذاب خوارى آور در زندگى دنیا و در آخرت»2 عذاب خوارساز دنیا چیست؟ پس فرمود: اى ابا بصیر کدام ننگى
(1) فصّلت: 53.
(2) راجع فصّلت: 16.
379 رسواکنندهتر از این است که مرد در خانه و در اطاق خود و در کنار برادران و در میان اهل و عیال خود باشد ناگاه خانوادهاش گریبانها بر او چاک زنند و فریاد بر آورند، و مردم بگویند: این چیست؟ گفته شود: فلانى هم اکنون مسخ شد، عرض کردم: قبل از قیام قائم علیه السّلام است یا پس از آن؟ فرمود: نه بلکه قبل از آن».
42 – یعقوب [بن] السّرّاج گوید: «به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: فرج شیعیان شما کى خواهد بود؟ فرمود: هنگامى که بنی عبّاس به اختلاف دچار شوند و اساس حکومتشان سست گردد و در ایشان کسى طمع ورزد که هرگز طمع و خیال آن را نمىداشته و عرب لجام خود را بگسلد و هر صاحب وسیلۀ دفاعى وسیلۀ دفاع خود را بر افرازد و سفیانى ظهور کند، و یمانىّ پدیدار گردد، و حسنى به جنبش خیزد، آنگاه صاحب این امر با میراث رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله از مدینه به سوى مکّه خروج نماید. عرض کردم: میراث رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله چیست؟ فرمود: شمشیر و زره و عمامه و برد و پرچم و عصا و اسب و وسائل جنگى و زین آن حضرت».
43 – یعقوب السّرّاج گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: فرج شیعیان شما کى
380 خواهد بود؟ پس فرمود: آنگاه که فرزندان عبّاس به اختلاف پردازند و حکومت ایشان سست گردد و (راوى) حدیث یاد شده را بعینه ذکر کرده تا رسیده است به ذکر آلات جنگى و زین و افزوده است: «تا اینکه بر فراز مکّه فرود آید، و شمشیر را از نیامش بیرون مىکشد، و زره را مىپوشد و پرچم و برد را باز مىکند، و عمامه را به سر مىگذارد، و عصا را به دست مىگیرد و از خداوند در بارۀ ظهورش اجازه مىخواهد، پس یکى از خادمین آن حضرت از آن موضوع آگاه مىشود، و نزد حسنىّ آمده او را از خبر آگاه مىکند و حسنىّ به خروج از آن حضرت پیش دستى مىکند، پس مردم مکّه بر او شوریده و او را به قتل مىرسانند و سرش را به نزد شامى مىفرستند، پس در این هنگام صاحب این أمر ظهور مىکند و مردم با او بیعت کرده و از او پیروى مىکنند، و آن شامى سپاهى به سوى مدینه گسیل مىدارد خداوند آنان را پیش از رسیدن به مدینه نابود مىسازد، و در این زمان هر کس از فرزندان علىّ علیه السّلام که در مدینه است از آنجا به مکّه مىگریزد و به صاحب امر مىپیوندد، و صاحب امر به سوى عراق روى مىآورد و سپاهى را روانۀ مدینه مىسازد و خانوادۀ خود را دستور مىدهد که به مدینه باز گردد».
44 – احمد بن محمّد بن أبى نصر گوید: شنیدم امام رضا علیه السّلام مىفرمود: «پیش از این
381 امر (بیوح) خواهد بود، من نفهمیدم بیوح چیست؟ بعدا که به حجّ رفتم شنیدم عربى بادیهنشین گوید: امروز روزى بیوح است، به او گفتم بیوح چیست؟ گفت: سخت گرم».
45 – بدر بن خلیل اسدىّ گوید: «نزد امام باقر علیه السّلام بودم آن حضرت از دو نشانه یاد کرد که قبل از قیام قائم علیه السّلام است و از آن هنگام که خداوند آدم صلوات اللّٰه علیه را بر زمین فرود آورده هرگز آن دو اتّفاق نیفتاده، و آن اینکه خورشید در نیمۀ ماه رمضان خواهد گرفت و ماه در آخر آن خواهد گرفت، پس مردى به آن حضرت گفت: یا ابن رسول اللّٰه نه بلکه خورشید در آخر رمضان و ماه در نیمۀ آن خواهد گرفت، امام باقر علیه السّلام به او فرمود: من خود مىدانم چه مىگویم، آن دو نشانههائى است که از زمان فرود آمدن آدم هرگز اتّفاق نیفتاده است». (چون به حساب منجّمان خسوف در وسط ماه واقع مىشود و کسوف که گرفتن خورشید است در اواخر ماه).
46 – ورد بن زید اسدى – برادر کمیت – از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: پیش از این امر پنج روز مانده گرفتگى ماه خواهد بود و نیز خورشید
382 پانزده روز مانده و این در ماه رمضان واقع خواهد شد و آن هنگام حساب (پیش بینى) ستارهشناسان درهم خواهد ریخت».
47 – ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود «نشانۀ خروج مهدى گرفتن خورشید است در ماه رمضان در سیزدهم و چهاردهم آن ماه».
48 – صالح بن سهل از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که «در مورد فرمایش خداى تعالى: «سَأَلَ سٰائِلٌ بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ
» سئوالکنندهاى از عذاب قیامت که وقوعش حتمى است پرسید» آن حضرت فرمود: تأویل این آیه در چیزى است که خواهد آمد: عذابى که در ثویّه واقع مىشود – یعنى آتش – تا به کناسه مىرسد، کناسۀ بنى اسد تا آنجا که بر ثقیف نیز بگذرد، هیچ جایگاه ستم بر آل محمّد را فرو نمىگذارد مگر اینکه آن را به آتش مىکشد و آن پیش از قیام قائم علیه السّلام است».
49 – جابر گوید: امام باقر علیه السّلام فرمود: «این سوره را چگونه مىخوانید؟ عرض کردم: کدام سوره؟ فرمود: سورۀ «سَأَلَ سٰائِلٌ بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ
» پس فرمود: آن سورۀ «سَأَلَ سٰائِلٌ بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ
» نیست بلکه آن «سال سیل» است، و آن آتشى است که در ثویّه
383 مىافتد، و سپس از آنجا به کناسۀ بنی اسد مىگذرد و بعد به ثقیف مىرسد، تا اینکه هیچ جایگاه ستمى بر آل محمّد را فرو نمىگذارد مگر آن که آن را به آتش مىکشد».
50 – ابو خالد کابلى از امام باقر علیه السّلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود: گوئى مىبینم که قومى در مشرق خروج کردهاند و خواستار حقّاند ولى به ایشان داده نمىشود، باز خواستار آن مىشوند و به آنان داده نمىشود، پس چون چنین مىبینند شمشیرهاى خود را بر گردن خویش مىافکنند (آمادۀ کارزار مىشوند) پس آنچه مىطلبند به ایشان بدهند ولى ایشان از پذیرفتن آن خوددارى مىکنند تا اینکه قیام نمایند و آن را به کسى باز ندهند مگر به صاحب شما، کشتگانشان شهیدند، بدانید اگر من خود آن را در مىیافتم حتما خود را براى صاحب این امر نگاه مىداشتم».
51 – معروف بن خرّبوذ گوید: «هیچ گاه خدمت امام باقر علیه السّلام نرسیدیم مگر اینکه آن حضرت فرمود: «خراسان، خراسان، سجستان، سجستان» مانند این بود که آن حضرت ما را بدان بشارت مىداد».
384 52 – ابو الجارود گوید: شنیدم امام باقر علیه السّلام مىفرمود: «هنگامى که بیعت پسر بچه ظاهر شد هر کس وسیلۀ دفاع یا توانى داشته باشد با همان وسیلۀ خود قیام خواهد کرد».
53 – هشام بن سالم از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «این امر نخواهد شد تا اینکه هیچ صنفى از مردم باقى نماند مگر اینکه بر مردم حکومت کند تا کسى نگوید: «اگر حاکم مىشدیم به عدالت رفتار مىکردیم» سپس قائم به حقّ و عدالت قیام خواهد کرد».
(از حدیث استفاده مىشود که نظامهاى حکومتى قبل از آن حضرت نظام حقّ و عدالت واقعى نیست).
54 – زراره گوید: «به امام صادق علیه السّلام عرض کردم که آن آواز (آسمانى) حقیقت دارد؟ فرمود: آرى به خدا قسم چندان که هر قومى به زبان خودشان آن را مىشنوند و فرمود: این امر نخواهد شد تا زمانى که نه دهم مردم از بین بروند».
385 55 – ابراهیم بن عبید اللّٰه بن العلاء از طریق پدر خود از امام صادق علیه السّلام روایت مىکند که فرمود: «أمیر المؤمنین علیه السّلام از چیزهائى سخن گفت که پس از آن حضرت تا قیام قائم روى خواهد داد، پس حسین علیه السّلام عرض کرد:
یا امیر المؤمنین خداوند چه زمانى زمین را از وجود ستمکاران پاک خواهد کرد؟ امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: خداوند زمین را از ستمگران پاک نخواهد کرد تا آنکه خون محترمى ریخته شود – سپس جریان کار بنی امیّه و بنی عبّاس را طىّ حدیث مفصّلى بیان فرمود – سپس فرمود: هنگامى که قیامکننده در خراسان قیام کند و بر سرزمین کوفان و ملتان مسلّط شود و از جزیرۀ بنی کاوان بگذرد و قائمى از ما در گیلان بر پا خیزد و آبر و دیلمان] او را اجابت کنند و پرچمهاى ترکان که در گوشه و کنار پراکنده است. براى فرزندان من ظاهر گردد و آنان در این گیرودارها (یا اندکى) به سر برند، هنگامى که بصره ویران گردد، و امیر امیران در مصر قیام کند – پس آن حضرت حکایت درازى را نقل فرمود – سپس فرمود: هنگامى که هزاران هزار نفر آماده شوند و صفها آرایش یابد، و گوسفند نر کشته شود آنجاست که آخرین به پا خیزد، و فتنهانگیز آشوب به پا کند، و کافر نابود گردد، سپس قائمى که در آرزویش هستند قیام کند که امام
386 ناشناخته است، داراى شرف و فضیلت است و او از فرزندان تو است اى حسین که هیچ فرزندى چون او نیست، میان دو رکن آشکار گردد، در دو جامۀ پوسیده و کهنه بر جنّ و انس پیروز شود و در زمین جایى را بدون کشت و زرع (بیهوده و عاطل و بىثمر) رها نکند، خوشا به حال کسى که زمان او را درک کند و به دورۀ او برسد و روزگار او را مشاهده نماید».
56 – یونس بن ظبیان از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود:
«چون شب جمعه فرا مىرسد پروردگار تعالى فرشتهاى را به آسمان دنیا فرو مىفرستد، و هنگامى که صبح آن شب بر مىدمد آن فرشته بر عرش بر فراز بیت المعمور نشیند، و براى محمّد و علىّ و حسن و حسین علیهم السّلام منبرهائى از نور گذارند و ایشان بر فراز آنها روند و فرشتگان و پیامبران و مؤمنان بر آنان گرد آیند و درهاى آسمان گشوده گردد، و چون خورشید به نیمۀ روز رسد رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله گوید: پروردگارا وعدۀ خود (میعاد خود) که در کتاب خود آن را وعده فرمودهاى که: «خداوند به کسانى که از شما ایمان آورده و کردار نیکو انجام دادهاند وعده فرموده است که حتما آنان را در زمین خلافت بخشد همان گونه که پیشینیان را خلیفه ساخت و دین آنان را که بر ایشان اختیار فرموده
387(بر سایر ادیان) توان و غلبه بخشد و حتما آنان را از پس ترسشان ایمنى عطا فرماید»1 کى خواهد بود؟ سپس فرشتگان و پیامبران نیز همانند آن را گویند و بعد محمّد و علىّ و حسن و حسین علیهم السّلام به سجده در آیند و گویند: «پروردگارا به خشم آى که حریم تو دریده شده و برگزیدگان تو کشته شدهاند، و بندگان نیکوکار تو خوار گشتهاند، پس خداوند آنچه بخواهد انجام مىدهد و آن روزى معیّن است».
57 – خالد قلانسىّ از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که ان حضرت فرمود: «هنگامى که دیوار مسجد کوفه که در انتهاى آن قرار دارد از آن سمت که به خانۀ ابن مسعود متّصل است ویران شود، پس در آن وقت حکومت بنی فلان زوال خواهد یافت، بدانید که ویرانکنندهاش دیگر آن را نخواهد ساخت».
58 – عبد الکریم بن عمرو خثعمىّ از مردى و آن مرد از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: قائم قیام نمىکند، تا اینکه دوازده مرد قیام کنند و جملگى بر این
(1) النّور: 55.
388 گفته متّفق شوند که ایشان او را دیدهاند، و قائم ایشان را تکذیب کند».
59 – معاذ بن مطر از مردى – که گوید: او را کسى جز مسمع ابا سیّار نمىدانم – روایت کرده که گفت: امام صادق علیه السّلام فرمود: «پیش از قیام قائم جنگ قیس، جنبش آغاز خواهد کرد» (یعنى شروع مىشود) 60 – عبید بن زراره گوید: «در محضر امام صادق علیه السّلام از آن سفیانى یاد شد، پس آن حضرت فرمود «کجا و چگونه خروج مىکند؟ در صورتى که آن کسى که چشم او را از کاسه در آورد در صنعاء هنوز خرج نکرده است».
61 – علىّ بن محمّد بن الأعلم الأزدى به واسطۀ پدرش از جدّ خود روایت کرده که گفت: امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «پیش از قیام قائم مرگ سرخ و مرگ سفید و ملخى در فصل آن و ملخى در غیر فصلش سرخ رنگ چون خون پدید خواهد آمد، و امّا مرگ سرخ با شمشیر روى مىدهد، و مرگ سفید همان طاعون است».
389 62 – اصبغ بن نباته گوید: شنیدم علىّ علیه السّلام مىفرمود: «همانا پیش از قائم سالهاى فریبکارى خواهد بود، که راستگو در آن دروغگو و دروغگو در آن راستگو قلمداد شود و ما حل در آن مقرّب باشد – و در حدیثى است که: «رویبضه در آن به سخن آید – عرض کردم: رویبضه چیست و ماحل کدام است؟ فرمود: مگر قرآن نمىخوانید که در آن مىفرماید: «وَ هُوَ شَدِیدُ اَلْمِحٰالِ
»1 فرمود: مراد مکر است، پس عرض کردم: ماحل چه باشد؟ فرمود: یعنى مکّار سخن چین و جاسوس».
63 – حذیفة بن منصور از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود:
«همانا خداى را مائده: سفرهاى است – و در روایتى غیر از این روایت به جاى کلمۀ «مائده» کلمۀ «مأدبه» آمده است به معنى خوان – در قرقیسیاء که پدیدارشوندهاى از آسمان سر برآورده ندا کند: اى پرندگان آسمان و اى درندگان زمین بشتابید براى سیر کردن شکم خود از گوشت بدنهاى ستمکاران».
(1) الرّعد: 13.
390 64 – ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السّلام براى ما روایت کرد [و فرمود]: «به نام قائم ندا داده مىشود که اى فلان فرزند فلانى بپاخیز».
65 – جابر از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «اى جابر، قائم ظهور نمىکند تا اینکه [مردم را] فتنهاى در شام فرا گیرد که در جستجوى راه گریز باشند و آن را نیابند، و میان کوفه و حیره (نجف) کشتارى واقع شود، کشتگانشان (از هر دو طرف) مانند هم باشند، و نداکنندهاى از آسمان ندائى برآورد».
66 – محمّد بن مسلم از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «منتظر صدائى باشید که از جانب دمشق ناگهان به شما رسد، در آن آواز گشایشى بزرگ براى شما خواهد بود».
67 – جابر بن یزید جعفىّ گوید: امام باقر علیه السّلام فرمود: «اى جابر، بر زمین بنشین
391(خانهنشین باش) و دست و پائى نجنبان (فعّالیتى نکن) تا نشانههائى را که برایت یاد مىکنم ببینى چنانچه بدان برسى:
نخستین آنها اختلاف بنی عبّاس است و من در تو نمىبینم که آن را دریابى ولى پس از من آن را از من روایت کن، و آواز دهندهاى از آسمان ندا کند و شما را آوازى از جانب دمشق به فتح برسد، و قریهاى از آبادیهاى شام به نام جابیه فرورود، بخشى از قسمت راست مسجد دمشق فرو ریزد، و گروهى مارقه (که شورشیانى گمراه و بدعتگزار و گول خورده) از ناحیۀ ترک خروج کنند، و اغتشاش و بىقانونى روم به دنبال آن باشد، و طایفۀ ترک روى آورند تا آنکه در جزیره فرود آیند، و نیز شورشیان از روم روى آورند تا در رمله فرود آیند، پس در آن سال اى جابر در هر سرزمینى از ناحیۀ مغرب اختلاف فراوانى پدید آید، پس نخستین سرزمینى که ویران مىشود سرزمین شام باشد، سپس در آن هنگام اختلاف آنان بر سه پرچم باشد: پرچم أصهب و پرچم أبقع و پرچم سفیانى، پس سفیانى با ابقع برخورد کند و به جنگ پردازند، و سفیانى او و هر کس را که
392 از او پیروى مىکند خواهد کشت، سپس أصهب را مىکشد، و بعد دیگر همّتى به کار نخواهد بست مگر روى آوردن به سوى عراق، و سپاهیانش به قرقیسیا گذر کنند و در آنجا به جنگ پردازند و صد هزار تن از ستمکاران در آنجا کشته شوند، و سفیانى سپاهى به کوفه گسیل دارد که هفتاد هزار نفر شمار ایشان باشد پس ایشان مردم کوفه را بکشند و به دار آویزند و اسیر کنند، در کشاکشى این چنین که بر ایشان واقع شده، ناگاه پرچمهائى از جانب خراسان پدیدار شود و پرچمداران منزلها را با سرعت بسیار بپیمایند و با آنان چند تن از اصحاب قائم همراه باشند سپس مردى از موالى (غیر بومى) اهل کوفه با جمعى ناتوان خروج کند، فرماندۀ سپاه سفیان میان حیره و کوفه او را به قتل رساند و سفیانى گروهى را به مدینه روانه کند و مهدى از آنجا به مکّه رهسپار شود و خبر به فرماندۀ سپاه سفیانى رسد که مهدى به جانب مکّه بیرون شده است، پس او لشکرى از پى او روانه کند ولى او را نیابد تا اینکه مهدى با حالت ترس و نگرانى بدان سنّت که موسى بن عمران داشت داخل مکّه شود.
آن حضرت فرمود: فرماندۀ سپاه سفیانى در صحرا فرود مىآید، پس آواز دهندهاى از آسمان ندا مىکند که «اى دشت، آن قوم را نابود ساز» پس دشت نیز ایشان را به درون خود مىبرد و هیچ یک از آنان نجات نمىیابد مگر سه نفر که خداوند رویشان را به پشت
393 آنان بر مىگرداند و ایشان از قبیلۀ کلب هستند، و این آیه در مورد آنان نازل شده: «اى کسانى که کتاب به شما داده شده به آنچه ما فرو فرستادیم (قرآن) که آنچه را نزد شماست (تورات و انجیل) تصدیق مىکند ایمان آورید پیش از آنکه چهرههائى را محو سازیم و آنها را به پشتهایشان برگردانیم – تا آخر آیه»1.
حضرت فرمود: قائم در این هنگام در مکّه خواهد بود، پشت خود را به بیت الحرام تکیه داده و بدان پناه جسته آواز مىدهد: اى مردم ما از خدا یارى مىطلبیم، چه کسى از مردم (دعوت) ما را پاسخ مىگوید؟ که ما خاندان پیامبر شما محمّد هستیم، و ما شایستهترین مردم به خداوند و محمّد صلّى اللّٰه علیه و آله مىباشیم، پس هر که در بارۀ آدم با من محاجّه کند بداند که من سزاوارترین مردم به آدم هستم؛ و هر که با من در بارۀ نوح محاجّه پردازد بداند که من شایستهترین مردم به ابراهیم هستم؛ و هر کس در مورد محمّد صلّى اللّٰه علیه و آله با من به محاجّه برخیزد بداند که من سزاوارترین مردم به محمّد صلّى اللّٰه علیه و آله هستم، و هر کس در مورد پیامبران با من محاجّه کند بداند که من سزاوارترین مردم به پیامبران هستم، مگر خداوند در کتاب خود نمىفرماید: «إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفىٰ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرٰاهِیمَ وَ آلَ عِمْرٰانَ عَلَى اَلْعٰالَمِینَ
» – الآیه «همانا خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر
(1) النّساء: 47.
394 جهانیان برگزید فرزندانى که برخى از آنان از نسل پارهاى دیگر هستند و خداوند شنوا و دانا است»1 پس من یادگارى هستم از آدم و به جا ماندۀ از نوح و برگزیدۀ از ابراهیم و خلاصهاى از محمّد که درود خداوند بر تمامى آنها باد.
بدانید هر کس با من در بارۀ کتاب خدا به محاجّه پردازد پس من شایستهترین مردم به کتاب خداوند هستم، هان: هر که در مورد سنّت رسول خدا با من محاجّه کند بداند که من سزاوارترین مردم به سنّت رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله هستم، پس من به خدا سوگند مىدهم هر کس را که امروز سخن مرا مىشنود که حاضران [از شما] به غایبان از شما مىخواهم ابلاغ کند و به حقّ خدا و حقّ رسول او صلّى اللّٰه علیه و آله و حقّ خودم که مرا بر شما حقّ خویشاوندى با رسول خدا است از شما مىخواهم که ما را یارى نمائید و از ما باز دارید آن کس را که به ما ستم مىکند که ما مورد وحشت و ستم قرار گرفتیم و از شهرها و فرزندانمان رانده شدیم و بر ما ستم شد و از حقّمان کنار زده شدیم و آنان که بر باطل بودند بر ما نسبت ناروا بستند پس خدا را خدا را (به یاد آرید) در حقّ ما، ما را خوار نسازید و ما را یارى کنید تا خداى تعالى شما را یارى فرماید».
آن حضرت ادامه داد: پس خداوند سیصد و سیزده نفر یاران آن حضرت را بر او
(1) آل عمران: 34.
395 گرد مىآورد، و خداوند آنان را بدون قرار قبلى براى او فراهم آورد بسان پارههاى ابر پائیز (که متفرّقاند و بعد به هم مىپیوندند) اى جابر این همان آیهاى است که خداوند در کتاب خود آن را ذکر کرده است که: «أَیْنَ مٰا تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اَللّٰهُ جَمِیعاً
» «هر کجا که باشید خداوند همگى شما را گرد مىآورد که خدا بر همه چیز توانا است»1 پس در میان رکن و مقام با او بیعت مىکنند و با او فرمان و وصیّت نامهاى از رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله همراه است که فرزندان آن را از پدران به ارث دریافت داشتهاند، و قائم – اى جابر – مردى از فرزندان حسین است که خداوند کار او را یک شبه برایش اصلاح مىفرماید، پس هر چه از آن جمله بر مردم مشکل نماید دیگر زاده شدن او از نسل رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله و ارث بردن او از علماى هر عالمى پس از دیگرى بر ایشان مشکل نخواهد بود و باز اگر اینها هم جملگى بر ایشان مشکل باشد آن آواز که از آسمان بر مىخیزد هنگامى که او به نام خودش و پدر و مادرش خوانده مىشود دیگر مشکلى را بر ایشان باقى نمىگذارد».
68 – ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «قائم روز عاشورا قیام خواهد کرد».
این نشانهها که امامان علیهم السّلام ذکر فرمودهاند با توجّه به فراوانى آن و به هم پیوستگى
(1) البقرة: 148.
396 و تواتر آن روایتها و همقول بودن آنها (از حیث معنى) لازم مىسازد که قائم علیه السّلام ظهور نکند مگر پس از فرا رسیدن و تحقّق آن نشانهها، زیرا آنان خبر دادهاند که گزیرى از وقوع آنها نیست (و حتما باید واقع شود) و ایشان راستگویانند، تا آنجا که به ایشان عرض شده است که: «ما امیدواریم آنچه در بارۀ قائم علیه السّلام آرزو مىکنیم تحقّق یابد ولى پیش از او، آن سفیانى در کار نباشد» و ایشان فرمودهاند: «آرى به خدا قسم که سفیانى از حتمیّات است و از وقوع آن گریزى نیست».
سپس وجود نشانههاى پنجگانه را که برترین دلائل و برهانها بر ظهور حقّ پس از آنها است مورد تأکید و تصدیق قرار دادهاند همان گونه که امر تعیین وقت ظهور را باطل اعلام داشته و فرمودهاند: «هر کس براى شما تعیین وقتى را از ما روایت کند هر کس که باشد از تکذیب او پروا نداشته باشید که ما زمانى را (براى ظهور) تعیین نمىکنیم» و این از راستترین گواهىها است بر باطل بودن کار هر کسى که مدّعى مرتبۀ مقام قائم گردد یا برایش چنین ادّعائى شود، و پیش از پیدایش و فرا رسیدن این نشانهها ظهور کند، به ویژه که احوال او همگى گواه بر باطل بودن ادّعاى کسى باشد که برایش چنین ادّعائى شده است، از خداوند مىخواهیم که به منّت و کرمش ما را از آن جمله قرار ندهد که با آراستن و فریبکارى در دین و گول زدن و تزویر کردن با سست دینان مرتدّ در پى دنیاجوئى هستند، و آنچه از پرتو هدایت و فروغ آن و جمال حقّ و زیبائى آن که به ما
397 عطا فرموده از ما باز نستاند.
متن عربی:
باب 14 ما جاء في العلامات التي تكون قبل قيام القائم عليه السلام و يدل على أن ظهوره يكون بعدها كما قالت الأئمة عليهم السّلام
1 – حَدَّثَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ اَلْبَاهِلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ اَلنَّهَاوَنْدِيُّ بِنَهَاوَنْدَ سَنَةَ ثَلاَثٍ وَ تِسْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ اَلْأَنْصَارِيُّ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ سَنَةَ تِسْعٍ وَ عِشْرِينَ وَ مِائَتَيْنِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: بَيْنَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ذَاتَ يَوْمٍ فِي اَلْبَقِيعِ حَتَّى أَقْبَلَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَسَأَلَ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقِيلَ إِنَّهُ بِالْبَقِيعِ فَأَتَاهُ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اِجْلِسْ فَأَجْلَسَهُ عَنْ يَمِينِهِ ثُمَّ جَاءَ جَعْفَرُ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فَسَأَلَ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقِيلَ لَهُ هُوَ بِالْبَقِيعِ فَأَتَاهُ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ فَأَجْلَسَهُ عَنْ يَسَارِهِ ثُمَّ جَاءَ اَلْعَبَّاسُ فَسَأَلَ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقِيلَ لَهُ هُوَ بِالْبَقِيعِ فَأَتَاهُ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ فَأَجْلَسَهُ أَمَامَهُ ثُمَّ اِلْتَفَتَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِلَى عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ أَ لاَ أُبَشِّرُكَ أَ لاَ أُخْبِرُكَ يَا عَلِيُّ فَقَالَ بَلَى يَا رَسُولَ اَللَّهِ فَقَالَ كَانَ جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عِنْدِي آنِفاً وَ أَخْبَرَنِي أَنَّ اَلْقَائِمَ اَلَّذِي يَخْرُجُ فِي آخِرِ اَلزَّمَانِ فَيَمْلَأُ اَلْأَرْضَ عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً مِنْ ذُرِّيَّتِكَ مِنْ وُلْدِ اَلْحُسَيْنِ فَقَالَ عَلِيٌّ يَا رَسُولَ اَللَّهِ مَا أَصَابَنَا خَيْرٌ قَطُّ مِنَ اَللَّهِ إِلاَّ عَلَى يَدَيْكَ ثُمَّ اِلْتَفَتَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِلَى جَعْفَرِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَقَالَ يَا جَعْفَرُ أَ لاَ أُبَشِّرُكَ أَ لاَ أُخْبِرُكَ قَالَ بَلَى يَا رَسُولَ اَللَّهِ فَقَالَ كَانَ جَبْرَئِيلُ عِنْدِي آنِفاً فَأَخْبَرَنِي أَنَّ اَلَّذِي يَدْفَعُهَا2 إِلَى اَلْقَائِمِ هُوَ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ أَ تَدْرِي مَنْ هُوَ قَالَ لاَ قَالَ ذَاكَ اَلَّذِي وَجْهُهُ كَالدِّينَارِ3 وَ أَسْنَانُهُ كَالْمِنْشَارِ4 وَ سَيْفُهُ كَحَرِيقِ اَلنَّارِ –
(1) . الطول – بفتح الطاء و سكون الواو -: الفضل و العطاء.
(2) . أي الراية.
(3) . في بعض النسخ «وجهه كالبدر».
(4) . المنشار – بالكسر – آلة ذات أسنان ينشر بها الخشب و يقال لها بالفارسية «اره». أو خشبة ذات أصابع يذرى بها البر و نحوه.
248يَدْخُلُ اَلْجُنْدَ ذَلِيلاً1 وَ يَخْرُجُ مِنْهُ عَزِيزاً يَكْتَنِفُهُ جَبْرَئِيلُ وَ مِيكَائِيلُ ثُمَّ اِلْتَفَتَ إِلَى اَلْعَبَّاسِ فَقَالَ يَا عَمَّ اَلنَّبِيِّ أَ لاَ أُخْبِرُكَ بِمَا أَخْبَرَنِي بِهِ جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ بَلَى يَا رَسُولَ اَللَّهِ قَالَ قَالَ لِي جَبْرَئِيلُ وَيْلٌ لِذُرِّيَّتِكَ مِنْ وُلْدِ اَلْعَبَّاسِ فَقَالَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ أَ فَلاَ أَجْتَنِبُ اَلنِّسَاءَ فَقَالَ لَهُ قَدْ فَرَغَ اَللَّهُ مِمَّا هُوَ كَائِنٌ .
2 – أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ اَلْبَنْدَنِيجِيُّ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى اَلْعَلَوِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْمُسْتَنِيرِ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ اَلْقَاسِمِ عَنْ أَبِيهِ 2عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِأَبِي يَا عَبَّاسُ وَيْلٌ لِذُرِّيَّتِي مِنْ وُلْدِكَ وَ وَيْلٌ لِوُلْدِكَ مِنْ وُلْدِي فَقَالَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ أَ فَلاَ أَجْتَنِبُ اَلنِّسَاءَ أَوْ قَالَ أَ فَلاَ أَجُبُّ نَفْسِي3 قَالَ إِنَّ عِلْمَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ مَضَى وَ اَلْأُمُورُ بِيَدِهِ وَ إِنَّ اَلْأَمْرَ سَيَكُونُ فِي وُلْدِي.
3 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ اِبْنُ عُقْدَةَ قَالَ حَدَّثَنَا حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ اَلْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ اَلصَّبَّاحِ اَلْمَعْرُوفُ بِابْنِ اَلضَّحَّاكِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيٍّ اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْحَضْرَمِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ اَلْحَمِيدِ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَنِ اَلْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: يَأْتِيكُمْ بَعْدَ اَلْخَمْسِينَ وَ اَلْمِائَةِ أُمَرَاءُ كَفَرَةٌ وَ أُمَنَاءُ خَوَنَةٌ وَ عُرَفَاءُ فَسَقَةٌ فَتَكْثُرُ اَلتُّجَّارُ وَ تَقِلُّ اَلْأَرْبَاحُ وَ يَفْشُو اَلرِّبَا وَ تَكْثُرُ أَوْلاَدُ اَلزِّنَا وَ تَغْمُرُ اَلسِّفَاحُ4 وَ تَتَنَاكَرُ اَلْمَعَارِفُ وَ تُعَظَّمُ اَلْأَهِلَّةُ5 وَ تَكْتَفِي اَلنِّسَاءُ بِالنِّسَاءِ وَ اَلرِّجَالُ بِالرِّجَالِ –
(1) . في بعض النسخ «يدخل الجيل ذليلا» و في البحار «يدخل الجبل ذليلا».
(2) . يعني القاسم بن محمّد بن أبي بكر، و ما في بعض النسخ من «عبد اللّه بن القاسم» تصحيف.
(3) . أي أجعل نفسى مقطوعة النسل، و منه المجبوب.
(4) . «تغمر» أي تكثر، و السفاح: مراودة الرجل المرأة بدون نكاح، و الزنا، أو اراقة الدم، و في الحديث «أوله سفاح و آخره نكاح» أراد به ان المرأة تسافح الرجل مدة ثمّ يتزوجها.
(5) . كذا، و لعله جمع هلال بمعنى الغلام الجميل، و يمكن أن يكون الأصل «تغطى الاهلة» أي يستر عن الناس هلال كل شهر. و الأول بالسياق أنسب.
249فَحَدَّثَ رَجُلٌ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ حِينَ تُحَدِّثُ بِهَذَا اَلْحَدِيثِ فَقَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ كَيْفَ نَصْنَعُ فِي ذَلِكَ اَلزَّمَانِ فَقَالَ اَلْهَرَبَ اَلْهَرَبَ فَإِنَّهُ لاَ يَزَالُ عَدْلُ اَللَّهِ مَبْسُوطاً عَلَى هَذِهِ اَلْأُمَّةِ مَا لَمْ يَمِلْ قُرَّاؤُهُمْ إِلَى أُمَرَائِهِمْ وَ مَا لَمْ يَزَلْ أَبْرَارُهُمْ يَنْهَى فُجَّارَهُمْ فَإِنْ لَمْ يَفْعَلُوا ثُمَّ اِسْتَنْفَرُوا فَقَالُوا لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ قَالَ اَللَّهُ فِي عَرْشِهِ كَذَبْتُمْ لَسْتُمْ بِهَا صَادِقِينَ 1 .
4 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ فِي مَنْزِلِهِ بِبَغْدَادَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ سَنَةَ سَبْعٍ وَ عِشْرِينَ وَ ثَلاَثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ مَابُنْدَاذَ سَنَةَ سَبْعٍ وَ ثَمَانِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلاَلٍ قَالَ حَدَّثَنِي اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ قَالَ حَدَّثَنَا سُفْيَانُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ اَلْجَرِيرِيُّ عَنْ أَبِيهِ 2عَنْ أَبِي صَادِقٍ عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ:
مُلْكُ بَنِي اَلْعَبَّاسِ يُسْرٌ لاَ عُسْرَ فِيهِ لَوِ اِجْتَمَعَ عَلَيْهِمُ اَلتُّرْكُ وَ اَلدَّيْلَمُ وَ اَلسِّنْدُ وَ اَلْهِنْدُ وَ اَلْبَرْبَرُ وَ اَلطَّيْلَسَانُ3 لَنْ يُزِيلُوهُ وَ لاَ يَزَالُونَ فِي غَضَارَةٍ مِنْ مُلْكِهِمْ حَتَّى يَشِذَّ عَنْهُمْ مَوَالِيهِمْ وَ أَصْحَابُ دَوْلَتِهِمْ4 وَ يُسَلِّطُ اَللَّهُ عَلَيْهِمْ عِلْجاً يَخْرُجُ مِنْ حَيْثُ بَدَأَ مُلْكُهُمْ لاَ يَمُرُّ بِمَدِينَةٍ إِلاَّ فَتَحَهَا وَ لاَ تُرْفَعُ لَهُ رَايَةٌ إِلاَّ هَدَّهَا وَ لاَ نِعْمَةٌ إِلاَّ أَزَالَهَا اَلْوَيْلُ ذلِمَنْ نَاوَاهُ5 فَلاَ يَزَالُ كَذَلِكَ حَتَّى يَظْفَرَ وَ يَدْفَعَ بِظَفَرِهِ إِلَى رَجُلٍ مِنْ عِتْرَتِي يَقُولُ
(1) . قوله: «فان لم يفعلوا» أي فان مال أهل العلم – و القراء كناية عنهم – الى الامراء، و ترك الابرار النهى عن المنكرات ثمّ أظهروا النفرة و تباعدوا عن أهل المعاصى و استظهروا بكلمة «لا إله إلاّ اللّه» يعنى أظهروا التوحيد، فقال اللّه تعالى: كذبتم ما كنتم بأهله، أعنى لم يقبل اللّه منهم.
(2) . إبراهيم بن مرثد – أو مزيد – الجريرى الأزديّ من أصحاب أبى جعفر الباقر عليه السلام كوفيّ، يروى عن أخيه عبد خير المكنى بأبي الصادق الأزديّ و هو من أصحاب أمير المؤمنين عليه السلام.
(3) . الطيلسان – بفتح أوله و سكون ثانيه و لام مفتوحة و سين مهملة و آخره نون -: اقليم واسع كثير البلدان و السكان من نواحي الديلم و الخزر بلاد الترك خلف باب الأبواب و هم صنف من الترك.
(4) . في بعض النسخ «أصحاب ألويتهم» جمع لواء.
(5) . ناواه مناواة و مناوأة و نواء اي عارضه و عاداه.
250بِالْحَقِّ وَ يَعْمَلُ بِهِ.
قال أبو علي1 يقول أهل اللغة العلج الكافر و العلج الجافي في الخلقة و العلج اللئيم و العلج الجلد الشديد في أمره –
وَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لِرَجُلَيْنِ كَانَا عِنْدَهُ إِنَّكُمَا تُعَالِجَانِ عَنْ دِينِكُمَا وَ كَانَا مِنَ اَلْعَرَبِ 2 .
5 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ قُدَّامَ قِيَامِ اَلْقَائِمِ عَلاَمَاتٍ بَلْوَى مِنَ اَللَّهِ تَعَالَى لِعِبَادِهِ اَلْمُؤْمِنِينَ قُلْتُ وَ مَا هِيَ قَالَ ذَلِكَ قَوْلُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ – وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ اَلْخَوْفِ وَ اَلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اَلْأَمْوٰالِ وَ اَلْأَنْفُسِ وَ اَلثَّمَرٰاتِ وَ بَشِّرِ اَلصّٰابِرِينَ
3
قَالَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ
يَعْنِي اَلْمُؤْمِنِينَ بِشَيْءٍ مِنَ اَلْخَوْفِ
مِنْ مُلُوكِ بَنِي فُلاَنٍ فِي آخِرِ سُلْطَانِهِمْ – وَ اَلْجُوعِ
بِغَلاَءِ أَسْعَارِهِمْ وَ نَقْصٍ مِنَ اَلْأَمْوٰالِ
فَسَادِ اَلتِّجَارَاتِ وَ قِلَّةِ اَلْفَضْلِ فِيهَا – وَ اَلْأَنْفُسِ
قَالَ مَوْتٌ ذَرِيعٌ4 – وَ اَلثَّمَرٰاتِ
قِلَّةِ رَيْعٍ مَا يُزْرَعُ وَ قِلَّةِ بَرَكَةِ اَلثِّمَارِ – وَ بَشِّرِ اَلصّٰابِرِينَ
عِنْدَ ذَلِكَ بِخُرُوجِ اَلْقَائِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ ثُمَّ قَالَ لِي يَا مُحَمَّدُ هَذَا تَأْوِيلُهُ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ – وَ مٰا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ اَلرّٰاسِخُونَ فِي اَلْعِلْمِ
5
.
6 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ اِبْنُ عُقْدَةَ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ أَبُو اَلْحَسَنِ اَلْجُعْفِيُّ مِنْ كِتَابِهِ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ عَنِ
(1) . يعني محمّد بن همام بن سهيل.
(2) . قال ذلك لكون العلج – بكسر العين – قد يطلق في لسان أهل اللغة على الكفّار من العجم دون العرب. و سيأتي الكلام في المراد بالعلج في ذيل الحديث الثامن عشر من الباب ان شاء اللّه تعالى.
(3) . البقرة: 155.
(4) . الموت الذريع أي فاش أو سريع.
(5) . آل عمران: 7.
251 اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ:
لاَ بُدَّ أَنْ يَكُونَ قُدَّامَ اَلْقَائِمِ سَنَةٌ يَجُوعُ فِيهَا اَلنَّاسُ وَ يُصِيبُهُمْ خَوْفٌ شَدِيدٌ مِنَ اَلْقَتْلِ وَ نَقْصٌ مِنَ اَلْأَمْوَالِ وَ اَلْأَنْفُسِ وَ اَلثَّمَرَاتِ فَإِنَّ ذَلِكَ فِي كِتَابِ اَللَّهِ لَبَيِّنٌ ثُمَّ تَلاَ هَذِهِ اَلْآيَةَ وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ اَلْخَوْفِ وَ اَلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اَلْأَمْوٰالِ وَ اَلْأَنْفُسِ وَ اَلثَّمَرٰاتِ وَ بَشِّرِ اَلصّٰابِرِينَ
.
7 – أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى اَلْعَلَوِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ اَلْجُعْفِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ تَعَالَى – وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ اَلْخَوْفِ وَ اَلْجُوعِ
اَلْآيَةَ فَقَالَ يَا جَابِرُ ذَلِكَ خَاصُّ وَ عَامٌّ فَأَمَّا اَلْخَاصُّ مِنَ اَلْجُوعِ فَبِالْكُوفَةِ وَ يَخُصُّ اَللَّهُ بِهِ أَعْدَاءَ آلِ مُحَمَّدٍ فَيُهْلِكُهُمْ وَ أَمَّا اَلْعَامُّ فَبِالشَّامِ يُصِيبُهُمْ خَوْفٌ وَ جُوعٌ مَا أَصَابَهُمْ مِثْلُهُ قَطُّ وَ أَمَّا اَلْجُوعُ فَقَبْلَ قِيَامِ اَلْقَائِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ أَمَّا اَلْخَوْفُ فَبَعْدَ قِيَامِ اَلْقَائِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ .
8 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ قَيْسٍ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ قَالَ حَدَّثَنَا ثَعْلَبَةُ بْنُ مَيْمُونٍ عَنْ مَعْمَرِ بْنِ يَحْيَى عَنْ دَاوُدَ اَلدِّجَاجِيِّ1 عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ:
سُئِلَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى – فَاخْتَلَفَ اَلْأَحْزٰابُ مِنْ بَيْنِهِمْ
2
فَقَالَ اِنْتَظِرُوا اَلْفَرَجَ مِنْ ثَلاَثٍ فَقِيلَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ مَا هُنَّ فَقَالَ اِخْتِلاَفُ أَهْلِ اَلشَّامِ بَيْنَهُمْ وَ اَلرَّايَاتُ اَلسُّودُ مِنْ خُرَاسَانَ وَ اَلْفَزْعَةُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَقِيلَ وَ مَا اَلْفَزْعَةُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَقَالَ أَ وَ مَا سَمِعْتُمْ قَوْلَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي اَلْقُرْآنِ: إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنٰاقُهُمْ لَهٰا خٰاضِعِينَ
3
هِيَ آيَةٌ تُخْرِجُ اَلْفَتَاةَ
(1) . هو داود بن أبي داود الدجاجى المعنون في منهج المقال لميرزا محمّد الأسترآبادي كان من أصحاب أبى جعفر الباقر عليه السلام يروى عنه معمر بن يحيى العجليّ الكوفيّ و هو ثقة عند ابى داود و العلامة و النجاشيّ.
(2) . مريم: 37.
(3) . الشعراء: 4.
252مِنْ خِدْرِهَا1 وَ تُوقِظُ اَلنَّائِمَ وَ تُفْزِعُ اَلْيَقْظَانَ.
9 – أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ اَلْفَزَارِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ خَالِدٍ اَلتَّمِيمِيُّ2 قَالَ حَدَّثَنِي بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ اَلْخَزَّازِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ:
لِلْقَائِمِ خَمْسُ عَلاَمَاتٍ ظُهُورُ اَلسُّفْيَانِيِّ وَ اَلْيَمَانِيِّ وَ اَلصَّيْحَةُ مِنَ اَلسَّمَاءِ وَ قَتْلُ اَلنَّفْسِ اَلزَّكِيَّةِ وَ اَلْخَسْفُ بِالْبَيْدَاءِ.
10 – أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ اَلْفَزَارِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرِ بْنِ وَهْبٍ قَالَ حَدَّثَنِي اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْوَشَّاءُ عَنْ عَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ 3عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: اَلْعَامُ اَلَّذِي فِيهِ اَلصَّيْحَةُ قَبْلَهُ اَلْآيَةُ فِي رَجَبٍ قُلْتُ وَ مَا هِيَ قَالَ وَجْهٌ يَطْلُعُ فِي اَلْقَمَرِ وَ يَدٌ بَارِزَةٌ 4 .
11- أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ اَلْبَنْدَنِيجِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اَللَّهِ بْنُ مُوسَى اَلْعَلَوِيُّ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ زِيَادِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: اَلنِّدَاءُ مِنَ اَلْمَحْتُومِ وَ اَلسُّفْيَانِيُّ مِنَ اَلْمَحْتُومِ وَ اَلْيَمَانِيُّ مِنَ اَلْمَحْتُومِ وَ قَتْلُ اَلنَّفْسِ اَلزَّكِيَّةِ مِنَ اَلْمَحْتُومِ وَ كَفٌّ يَطْلُعُ مِنَ اَلسَّمَاءِ مِنَ اَلْمَحْتُومِ قَالَ وَ فَزْعَةٌ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ تُوقِظُ اَلنَّائِمَ وَ تُفْزِعُ اَلْيَقْظَانَ وَ تُخْرِجُ
(1) . الخدر – بكسر الخاء المعجمة -: ستر يمد للجارية، و ما يفرد لها من السكن، و كل ما تتوارى به.
(2) . هو عبد اللّه بن محمّد بن خالد الطيالسى التميمى المكنى بأبي العباس رجل من أصحابنا ثقة سليم الجنبة، و كانه روى الخبر عن الحسين بن سعيد الأهوازى، عن ابن أبي عمير كما يظهر من كمال الدين.
(3) . في بعض النسخ «عباس بن عبيد» و كأنّه «عباس بن عتبة» فصحف في النسخ.
(4) . في بعض النسخ «وجه يطلع في القبر و يدانيه» و يمكن أن يقرأ كما في احدى النسخ المخطوطة «وجه يطلع في القبر و بدا فيه».
253اَلْفَتَاةَ مِنْ خِدْرِهَا.
12- أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ عَاصِمٍ 1عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: قَبْلَ هَذَا اَلْأَمْرِ اَلسُّفْيَانِيُّ وَ اَلْيَمَانِيُّ وَ اَلْمَرْوَانِيُّ وَ شُعَيْبُ بْنُ صَالِحٍ فَكَيْفَ يَقُولُ هَذَا هَذَا2.
13 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ اِبْنُ عُقْدَةَ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ أَبُو اَلْحَسَنِ اَلْجُعْفِيُّ مِنْ كِتَابِهِ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ وَ وُهَيْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: إِذَا رَأَيْتُمْ نَاراً مِنْ قِبَلِ اَلْمَشْرِقِ شِبْهَ اَلْهُرْدِيِّ اَلْعَظِيمِ3 تَطْلُعُ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ أَوْ سَبْعَةً فَتَوَقَّعُوا فَرَجَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ4 إِنْ شَاءَ اَللَّهُ
(1) . على بن عاصم رجل من العامّة مرمىّ بالتشيع عندهم و هو الذي اجتمع في مجلسه أكثر من ثلاثين ألفا، نقل عن يعقوب بن شيبة قال: أصحابنا – يعنى العامّة – مختلفون فيه منهم من أنكر عليه كثرة الغلط، و منهم من أنكر عليه تماديه في ذلك و تركه الرجوع عما يخالف فيه الناس، و منهم من تكلم في سوء حفظه، و قد كان من أهل الصلاح و الدين و الخير، مات بواسط سنة احدى و مائتين في خلافة المأمون كما في معارف ابن قتيبة.
(2) . أي كيف يقول محمّد بن إبراهيم بن إسماعيل – المعروف بابن طباطبا – ابن إبراهيم بن الحسن المثنى: اين القائم؟. و هو الذي خرج مع أبى السرايا في عصر المأمون و قصته معروفة في التواريخ. و في بعض النسخ «و كيف يقول هذا و هذا» و قوله «يقول» أى يشير و قال بيده أي أشار، و معنى الجملة كف يشير هكذا و هكذا، و هذه النسخة أنسب بالمقام عند بعض لكن في البحار كما في المتن.
(3) . الهردى – بضم الهاء ككرسى – المصبوغ بالهرد – بالضم – و هو الكركم الأصفر، و طين أحمر، و عروق يصبغ بها، و نقل عن التكملة أن الهرد بالضم عروق و للعروق صبغ أصفر يصبغ به، يعنى نارا يشبه الهردى من حيث اللون تكون أصفر أو أحمر، و قرءها في البحار «الهروى» و قال: لعل المراد الثياب الهروية شبهت بها في عظمها و بياضها.
(4) . في بعض النسخ «فتوقعوا الفرج بظهور القائم عليه السلام – الخ».
254عَزَّ وَ جَلَّ – إِنَّ اَللّٰهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
ثُمَّ قَالَ اَلصَّيْحَةُ لاَ تَكُونُ إِلاَّ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ لِأَنَّ شَهْرَ رَمَضَانَ شَهْرُ اَللَّهِ وَ اَلصَّيْحَةُ فِيهِ هِيَ صَيْحَةُ جَبْرَئِيلَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِلَى هَذَا اَلْخَلْقِ ثُمَّ قَالَ يُنَادِي مُنَادٍ مِنَ اَلسَّمَاءِ بِاسْمِ اَلْقَائِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَيَسْمَعُ مَنْ بِالْمَشْرِقِ وَ مَنْ بِالْمَغْرِبِ لاَ يَبْقَى رَاقِدٌ إِلاَّ اِسْتَيْقَظَ وَ لاَ قَائِمٌ إِلاَّ قَعَدَ وَ لاَ قَاعِدٌ إِلاَّ قَامَ عَلَى رِجْلَيْهِ فَزِعاً مِنْ ذَلِكَ اَلصَّوْتِ فَرَحِمَ اَللَّهُ مَنِ اِعْتَبَرَ بِذَلِكَ اَلصَّوْتِ فَأَجَابَ فَإِنَّ اَلصَّوْتَ اَلْأَوَّلَ هُوَ صَوْتُ جَبْرَئِيلَ اَلرُّوحِ اَلْأَمِينِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ثُمَّ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَكُونُ اَلصَّوْتُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فِي لَيْلَةِ جُمُعَةٍ لَيْلَةِ ثَلاَثٍ وَ عِشْرِينَ فَلاَ تَشُكُّوا فِي ذَلِكَ وَ اِسْمَعُوا وَ أَطِيعُوا وَ فِي آخِرِ اَلنَّهَارِ صَوْتُ اَلْمَلْعُونِ إِبْلِيسَ يُنَادِي أَلاَ إِنَّ فُلاَناً قُتِلَ مَظْلُوماً لِيُشَكِّكَ اَلنَّاسَ وَ يَفْتِنَهُمْ فَكَمْ فِي ذَلِكَ اَلْيَوْمِ مِنْ شَاكٍّ مُتَحَيِّرٍ قَدْ هَوَى فِي اَلنَّارِ فَإِذَا سَمِعْتُمُ اَلصَّوْتَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَلاَ تَشُكُّوا فِيهِ أَنَّهُ صَوْتُ جَبْرَئِيلَ وَ عَلاَمَةُ ذَلِكَ أَنَّهُ يُنَادِي بِاسْمِ اَلْقَائِمِ وَ اِسْمِ أَبِيهِ حَتَّى تَسْمَعَهُ اَلْعَذْرَاءُ فِي خِدْرِهَا فَتُحَرِّضُ أَبَاهَا وَ أَخَاهَا عَلَى اَلْخُرُوجِ وَ قَالَ لاَ بُدَّ مِنْ هَذَيْنِ اَلصَّوْتَيْنِ قَبْلَ خُرُوجِ اَلْقَائِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ صَوْتٍ مِنَ اَلسَّمَاءِ وَ هُوَ صَوْتُ جَبْرَئِيلَ بِاسْمِ صَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ وَ اِسْمِ أَبِيهِ وَ اَلصَّوْتِ اَلثَّانِي مِنَ اَلْأَرْضِ1 وَ هُوَ صَوْتُ إِبْلِيسَ اَللَّعِينِ يُنَادِي بِاسْمِ فُلاَنٍ أَنَّهُ قُتِلَ مَظْلُوماً يُرِيدُ بِذَلِكَ اَلْفِتْنَةَ فَاتَّبِعُوا اَلصَّوْتَ اَلْأَوَّلَ وَ إِيَّاكُمْ وَ اَلْأَخِيرَ أَنْ تُفْتَنُوا بِهِ وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لاَ يَقُومُ اَلْقَائِمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِلاَّ عَلَى خَوْفٍ سَدِيدٍ [شَدِيدٍ] مِنَ اَلنَّاسِ وَ زَلاَزِلَ وَ فِتْنَةٍ وَ بَلاَءٍ يُصِيبُ اَلنَّاسَ وَ طَاعُونٍ قَبْلَ ذَلِكَ وَ سَيْفٍ قَاطِعٍ بَيْنَ اَلْعَرَبِ وَ اِخْتِلاَفٍ شَدِيدٍ فِي اَلنَّاسِ وَ تَشَتُّتٍ فِي دِينِهِمْ وَ تَغَيُّرٍ مِنْ حَالِهِمْ حَتَّى يَتَمَنَّى اَلْمُتَمَنِّي اَلْمَوْتَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً مِنْ عِظَمِ مَا يَرَى مِنْ كَلَبِ اَلنَّاسِ2 وَ أَكْلِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً فَخُرُوجُهُ
(1) . في بعض النسخ «و صوت من الأرض».
(2) . أي ما يسومهم الدهر من العذاب و النكال، و الكلب – محركة -: الاذى و الشر. و داء يشبه الجنون يأخذ الكلب فتعقر الناس، فتكلب الناس أيضا.
255إِذَا خَرَجَ عِنْدَ اَلْيَأْسِ وَ اَلْقُنُوطِ مِنْ أَنْ يَرَوْا فَرَجاً فَيَا طُوبَى لِمَنْ أَدْرَكَهُ وَ كَانَ مِنْ أَنْصَارِهِ وَ اَلْوَيْلُ كُلُّ اَلْوَيْلِ لِمَنْ نَاوَاهُ وَ خَالَفَهُ وَ خَالَفَ أَمْرَهُ وَ كَانَ مِنْ أَعْدَائِهِ وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِذَا خَرَجَ يَقُومُ بِأَمْرٍ جَدِيدٍ وَ كِتَابٍ جَدِيدٍ وَ سُنَّةٍ جَدِيدَةٍ وَ قَضَاءٍ جَدِيدٍ عَلَى اَلْعَرَبِ شَدِيدٌ وَ لَيْسَ شَأْنُهُ إِلاَّ اَلْقَتْلَ لاَ يَسْتَبْقِي أَحَداً وَ لاَ تَأْخُذُهُ فِي اَللَّهِ لَوْمَةُ لاَئِمٍ1ثُمَّ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِذَا اِخْتَلَفَ بَنُو فُلاَنٍ فِيمَا بَيْنَهُمْ فَعِنْدَ ذَلِكَ فَانْتَظِرُوا اَلْفَرَجَ وَ لَيْسَ فَرَجُكُمْ إِلاَّ فِي اِخْتِلاَفِ بَنِي فُلاَنٍ فَإِذَا اِخْتَلَفُوا فَتَوَقَّعُوا اَلصَّيْحَةَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ وَ خُرُوجَ اَلْقَائِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنَّ اَللّٰهَ يَفْعَلُ مٰا يَشٰاءُ
وَ لَنْ يَخْرُجَ اَلْقَائِمُ وَ لاَ تَرَوْنَ مَا تُحِبُّونَ حَتَّى يَخْتَلِفَ بَنُو فُلاَنٍ فِيمَا بَيْنَهُمْ فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ2 طَمَعَ اَلنَّاسُ فِيهِمْ وَ اِخْتَلَفَتِ اَلْكَلِمَةُ وَ خَرَجَ اَلسُّفْيَانِيُّ وَ قَالَ لاَ بُدَّ لِبَنِي فُلاَنٍ مِنْ أَنْ يَمْلِكُوا فَإِذَا مَلَكُوا ثُمَّ اِخْتَلَفُوا تَفَرَّقَ مُلْكُهُمْ وَ تَشَتَّتَ أَمْرُهُمْ حَتَّى يَخْرُجَ عَلَيْهِمُ اَلْخُرَاسَانِيُّ وَ اَلسُّفْيَانِيُّ هَذَا مِنَ اَلْمَشْرِقِ وَ هَذَا مِنَ اَلْمَغْرِبِ يَسْتَبِقَانِ إِلَى اَلْكُوفَةِ كَفَرَسَيْ رِهَانٍ3 هَذَا مِنْ هُنَا وَ هَذَا مِنْ هُنَا حَتَّى يَكُونَ هَلاَكُ بَنِي فُلاَنٍ عَلَى أَيْدِيهِمَا أَمَا إِنَّهُمْ لاَ يُبْقُونَ مِنْهُمْ أَحَداً ثُمَّ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ خُرُوجُ اَلسُّفْيَانِيِّ وَ اَلْيَمَانِيِّ وَ اَلْخُرَاسَانِيِّ فِي سَنَةٍ وَاحِدَةٍ فِي
(1) . تقدمت هذه القطعة من الخبر أعنى من قوله «لا يقوم القائم عليه السلام الا على خوف – إلى هنا» عن أبي حمزة الثمالى عنه عليه السلام في فصل سيرة القائم ص 235 و فيه «و خروجه إذا خرج عند الاياس و القنوط» بدون ذكر «من أن يروا فرجا» و فيه أيضا «ثم قال عليه السلام: إذا خرج يقوم» و أيضا «فلا يستتيب أحدا» لكن فيما عندي من النسخ مخطوطها و مطبوعها «و لا يستبقى أحدا» و لا ريب أن أحدهما تصحيف الآخر، و ما هاهنا معناه لا يبقى أحدا من المجرمين المعاندين الذين لم يرتدعوا عن العناد و العداء أعنى يقتلهم و لا يحبسهم. و تقدم معنى الاستتابة و بيانها.
(2) . كذا في المخطوط، و في البحار «فاذا كان ذلك».
(3) . فرسى رهان – بصيغة التثنية – مثل يضرب للمتساويين في الفضل و للمتسابقين في المجاراة.
256شَهْرٍ وَاحِدٍ فِي يَوْمٍ وَاحِدٍ نِظَامٌ كَنِظَامِ اَلْخَرَزِ1 يَتْبَعُ بَعْضُهُ بَعْضاً فَيَكُونُ اَلْبَأْسُ مِنْ كُلِّ وَجْهٍ وَيْلٌ لِمَنْ نَاوَاهُمْ وَ لَيْسَ فِي اَلرَّايَاتِ رَايَةٌ أَهْدَى مِنْ رَايَةِ اَلْيَمَانِيِّ هِيَ رَايَةُ هُدًى لِأَنَّهُ يَدْعُو إِلَى صَاحِبِكُمْ2 فَإِذَا خَرَجَ اَلْيَمَانِيُّ حَرَّمَ بَيْعَ اَلسِّلاَحِ عَلَى اَلنَّاسِ وَ كُلِّ مُسْلِمٍ وَ إِذَا خَرَجَ اَلْيَمَانِيُّ فَانْهَضْ إِلَيْهِ فَإِنَّ رَايَتَهُ رَايَةُ هُدًى وَ لاَ يَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ يَلْتَوِيَ عَلَيْهِ3 فَمَنْ فَعَلَ ذَلِكَ فَهُوَ مِنْ أَهْلِ اَلنَّارِ لِأَنَّهُ يَدْعُو إِلَى اَلْحَقِّ وَ إِلىٰ طَرِيقٍ مُسْتَقِيمٍ
ثُمَّ قَالَ لِي إِنَّ ذَهَابَ مُلْكِ بَنِي فُلاَنٍ كَقِصَعِ اَلْفَخَّارِ وَ كَرَجُلٍ4 كَانَتْ فِي يَدِهِ فَخَّارَةٌ وَ هُوَ يَمْشِي إِذْ سَقَطَتْ مِنْ يَدِهِ وَ هُوَ سَاهٍ عَنْهَا فَانْكَسَرَتْ فَقَالَ حِينَ سَقَطَتْ هَاهْ شِبْهَ اَلْفَزَعِ فَذَهَابُ مُلْكِهِمْ هَكَذَا أَغْفَلَ مَا كَانُوا عَنْ ذَهَابِهِ.
وَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَلَى مِنْبَرِ اَلْكُوفَةِ: إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ذِكْرُهُ قَدَّرَ فِيمَا قَدَّرَ وَ قَضَى وَ حَتَمَ بِأَنَّهُ كَائِنٌ لاَ بُدَّ مِنْهُ أَنَّهُ يَأْخُذُ بَنِي أُمَيَّةَ بِالسَّيْفِ جَهْرَةً وَ أَنَّهُ يَأْخُذُ بَنِي فُلاَنٍ بَغْتَةً5.
وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: لاَ بُدَّ مِنْ رَحًى تَطْحَنُ فَإِذَا قَامَتْ عَلَى قُطْبِهَا وَ ثَبَتَتْ
(1) . الخرز – محركة -: ما ينظم في السلك.
(2) . قد جاءت أخبار في أن كل راية ترفع قبل قيام القائم فهي في النار، أو – صاحبها طاغوت – و امثال ذلك، و استثنى في هذا الخبر راية اليمانيّ لكونها في طليعة الظهور، و أما اليمانيّ من هو؟ فعلمه إلى اللّه، انما علامته معيته مع الرايات الأربعة الأخر. و الضمير المذكر في «لانه» راجع الى اليمانيّ.
(3) . التوى الشيء: انعطف، و التوى عليه الامر: اعتاص. و في بعض النسخ «و لا يحل لمسلم أن يتكبر عليه». و هو قريب من معناه.
(4) . في بعض النسخ «و ذلك كمثل رجل».
(5) . في بعض النسخ «قدر فيما قدر و قضى بأنّه كائن لا بد منه أخذ بني أميّة بالسيف جهرة، و أن أخذ بنى فلان بغتة».
257عَلَى سَاقِهَا بَعَثَ اَللَّهُ عَلَيْهَا عَبْداً عَنِيفاً1 خَامِلاً أَصْلُهُ يَكُونُ اَلنَّصْرُ مَعَهُ أَصْحَابُهُ اَلطَّوِيلَةُ شُعُورُهُمْ أَصْحَابُ اَلسِّبَالِ2 سُودٌ ثِيَابُهُمْ أَصْحَابُ رَايَاتٍ سُودٍ وَيْلٌ لِمَنْ نَاوَاهُمْ يَقْتُلُونَهُمْ هَرْجاً وَ اَللَّهِ لَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ وَ إِلَى أَفْعَالِهِمْ وَ مَا يَلْقَى اَلْفُجَّارُ مِنْهُمْ وَ اَلْأَعْرَابُ اَلْجُفَاةُ يُسَلِّطُهُمُ اَللَّهُ عَلَيْهِمْ بِلاَ رَحْمَةٍ فَيَقْتُلُونَهُمْ هَرْجاً عَلَى مَدِينَتِهِمْ بِشَاطِئِ اَلْفُرَاتِ اَلْبَرِّيَّةِ وَ اَلْبَحْرِيَّةِ جَزَاءً بِمَا عَمِلُوا وَ مٰا رَبُّكَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِيدِ
.
14 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ شُرَحْبِيلَ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ قَدْ سَأَلْتُهُ عَنِ اَلْقَائِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ إِنَّهُ لاَ يَكُونُ حَتَّى يُنَادِيَ مُنَادٍ مِنَ اَلسَّمَاءِ يَسْمَعُ أَهْلُ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ حَتَّى تَسْمَعَهُ اَلْفَتَاةُ فِي خِدْرِهَا .
15 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ زِيَادٍ اَلْقَنْدِيِّ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: قُلْنَا لَهُ اَلسُّفْيَانِيُّ مِنَ اَلْمَحْتُومِ فَقَالَ نَعَمْ وَ قَتْلُ اَلنَّفْسِ اَلزَّكِيَّةِ مِنَ اَلْمَحْتُومِ وَ اَلْقَائِمُ مِنَ اَلْمَحْتُومِ وَ خَسْفُ اَلْبَيْدَاءِ مِنَ اَلْمَحْتُومِ وَ كَفٌّ تَطْلُعُ مِنَ اَلسَّمَاءِ مِنَ اَلْمَحْتُومِ وَ اَلنِّدَاءُ مِنَ اَلسَّمَاءِ مِنَ اَلْمَحْتُومِ فَقُلْتُ وَ أَيَّ شَيْءٍ يَكُونُ اَلنِّدَاءُ فَقَالَ مُنَادٍ يُنَادِي بِاسْمِ اَلْقَائِمِ وَ اِسْمِ أَبِيهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ .
16 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ اَلْمُخْتَارِ قَالَ حَدَّثَنِي اِبْنُ أَبِي
(1) . كذا في بعض النسخ، و العنيف: الشديد الذي لا يرفق، و العنف: القساوة، و في بعض النسخ «عسفا» بالسين المهملة بمعنى المعسوف أي المغصوبة نفسها بالخدمة، من عسف فلانا أي استخدمه، و فلانة غصبها نفسها فهي معسوفة. أو بمعنى العاسف أي الذي ركب الامر بلا روية و لا هداية. و الخامل: الساقط، و الذي لا نباهة له، و في نسخة مخطوطة «ذابلا أصله».
(2) . جمع السبلة و هي ما على الشارب من الشعر.
258يَعْفُورٍ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَمْسِكْ بِيَدِكَ هَلاَكَ اَلْفُلاَنِيِّ اِسْمُ رَجُلٍ مِنْ بَنِي اَلْعَبَّاسِ1 وَ خُرُوجُ اَلسُّفْيَانِيِّ وَ قَتْلُ اَلنَّفْسِ وَ جَيْشُ اَلْخَسْفِ وَ اَلصَّوْتُ قُلْتُ وَ مَا اَلصَّوْتُ أَ هُوَ اَلْمُنَادِي فَقَالَ نَعَمْ وَ بِهِ يُعْرَفُ صَاحِبُ هَذَا اَلْأَمْرِ ثُمَّ قَالَ اَلْفَرَجُ كُلُّهُ هَلاَكُ اَلْفُلاَنِيِّ مِنْ بَنِي اَلْعَبَّاسِ .
17 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ اَلْمُخْتَارِ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ سَيَابَةَ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مِيثَمٍ عَنْ عَبَايَةَ بْنِ رِبْعِيٍّ اَلْأَسَدِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ أَنَا خَامِسُ خَمْسَةٍ وَ أَصْغَرُ اَلْقَوْمِ سِنّاً فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ حَدَّثَنِي أَخِي رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَّهُ قَالَ إِنِّي خَاتَمُ أَلْفِ نَبِيٍّ وَ إِنَّكَ خَاتَمُ أَلْفِ وَصِيٍّ وَ كُلِّفْتُ مَا لَمْ يُكَلَّفُوا2 فَقُلْتُ مَا أَنْصَفَكَ اَلْقَوْمُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ بِكَ اَلْمَذَاهِبُ يَا اِبْنَ أَخِي وَ اَللَّهِ إِنِّي لَأَعْلَمُ أَلْفَ كَلِمَةٍ لاَ يَعْلَمُهَا غَيْرِي وَ غَيْرُ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ إِنَّهُمْ لَيَقْرَءُونَ مِنْهَا آيَةً فِي كِتَابِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هِيَ وَ إِذٰا وَقَعَ اَلْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنٰا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ اَلْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ اَلنّٰاسَ كٰانُوا بِآيٰاتِنٰا لاٰ يُوقِنُونَ
3
وَ مَا يَتَدَبَّرُونَهَا حَقَّ تَدَبُّرِهَا أَ لاَ أُخْبِرُكُمْ بِآخِرِ مُلْكِ بَنِي فُلاَنٍ قُلْنَا بَلَى يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ قَالَ قَتْلُ نَفْسٍ حَرَامٍ فِي يَوْمٍ حَرَامٍ فِي بَلَدٍ حَرَامٍ عَنْ قَوْمٍ مِنْ قُرَيْشٍ وَ اَلَّذِي فَلَقَ اَلْحَبَّةَ وَ بَرَأَ اَلنَّسَمَةَ مَا لَهُمْ مُلْكٌ بَعْدَهُ غَيْرُ خَمْسَ عَشْرَةَ لَيْلَةً قُلْنَا هَلْ قَبْلَ هَذَا أَوْ بَعْدَهُ مِنْ شَيْءٍ4 فَقَالَ صَيْحَةٌ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ تُفْزِعُ اَلْيَقْظَانَ وَ تُوقِظُ اَلنَّائِمَ
(1) . ما بين القوسين موجود في المخطوط و ليس في المطبوع الحجرى في الصلب و لا في البحار. (*) كذا.
(2) . قوله عليه السلام «كلفت ما لم يكلفوا» من كلام أمير المؤمنين عليه السلام و لذا ميزناه عن كلام النبيّ صلّى اللّه عليه و آله.
(3) . النمل: 82.
(4) . راجع الصفحة الآتية في توضيح الكلام.
259وَ تُخْرِجُ اَلْفَتَاةَ مِنْ خِدْرِهَا.
18- أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ يَحْيَى بْنُ زَكَرِيَّا بْنِ شَيْبَانَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ يُوسُفُ بْنُ كُلَيْبٍ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي بَكْرٍ اَلْحَضْرَمِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ سَمِعَهُ يَقُولُ: لاَ بُدَّ أَنْ يَمْلِكَ بَنُو اَلْعَبَّاسِ فَإِذَا مَلَكُوا وَ اِخْتَلَفُوا وَ تَشَتَّتَ أَمْرُهُمْ خَرَجَ عَلَيْهِمُ اَلْخُرَاسَانِيُّ وَ اَلسُّفْيَانِيُّ هَذَا مِنَ اَلْمَشْرِقِ وَ هَذَا مِنَ اَلْمَغْرِبِ يَسْتَبِقَانِ إِلَى اَلْكُوفَةِ كَفَرَسَيْ رِهَانٍ هَذَا مِنْ هَاهُنَا وَ هَذَا مِنْ هَاهُنَا حَتَّى يَكُونَ هَلاَكُهُمْ عَلَى أَيْدِيهِمَا أَمَا إِنَّهُمَا لاَ يُبْقُونَ مِنْهُمْ أَحَداً أَبَداً1.
(1) . هذه الأخبار و ما شابهها اخبار عما سيكون في طيلة الزمان من الحوادث الكائنة و ليس المراد منها علامات ظهور القائم عليه السلام، و حيث أن تأليف الكتاب كان في أواسط خلافة بني العباس، و كان انقراض دولتهم بيد الخراسانيّ في القرن السابع تعد كلها من المعجزات للاخبار بما سيكون، نظير ما نقله ابن الوردى عن ابن خلّكان أنّه قال في تاريخه: «ان عليا – كرم اللّه وجهه – افتقد عبد اللّه بن العباس وقت صلاة الظهر، فقال لاصحابه: ما بال أبى العباس لم يحضر الظهر؟ فقالوا: ولد له مولود، فلما صلى عليّ عليه السلام قال: امضوا بنا إليه، فأتاه فهنأه فقال: شكرت الواهب، و بورك لك في الموهوب، ما سميته؟ فقال: أو يجوز أن أسميه حتّى تسميه؟ فأمر به فأخرج إليه، فأخذه و حنكه و دعا له ثمّ رده إليه، و قال: خذ اليك أبا الاملاك قد سميته عليا و كنيته أبا الحسن، و دخل على – هذا – يوما على هشام بن عبد الملك و معه ابنا ابنه: السفاح و المنصور ابنا محمّد بن على المذكور، فأوسع له على سريره و سأله عن حاجته، فقال ثلاثون ألف درهم على دين، فأمر بقضائها، قال له: و تستوصى بابنى هذين خيرا، ففعل فشكره و قال: وصلتك رحم، فلما ولى على قال هشام لاصحابه: ان هذا الشيخ قد اختل و أسن و خلط فصار يقول: ان هذا الامر سينقل الى ولده فسمعه على، فقال: و اللّه ليكونن ذلك و ليملكن هذان».
و قال ابن الوردى: قال ابن واصل: أخبرنى من أثق به أنّه وقف على كتاب عتيق فيه ما صورته «ان عليّ بن عبد اللّه بن عبّاس بن عبد المطلب بلغ بعض خلفاء بني أميّة عنه أنّه يقول: ان الخلافة تصير الى ولده، فامر الاموى بعلى بن عبد اللّه، فحمل على جمل و طيف به و ضرب –
260 19 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلتَّيْمُلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ عُثْمَانَ1 عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ:
كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَسَمِعْتُ رَجُلاً مِنْ هَمْدَانَ يَقُولُ لَهُ إِنَّ هَؤُلاَءِ اَلْعَامَّةَ يُعَيِّرُونَّا2 وَ يَقُولُونَ لَنَا إِنَّكُمْ تَزْعُمُونَ أَنَّ مُنَادِياً يُنَادِي مِنَ اَلسَّمَاءِ بِاسْمِ صَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ وَ كَانَ مُتَّكِئاً فَغَضِبَ وَ جَلَسَ ثُمَّ قَالَ لاَ تَرْوُوهُ عَنِّي وَ اِرْوُوهُ عَنْ أَبِي وَ لاَ حَرَجَ عَلَيْكُمْ فِي ذَلِكَ أَشْهَدُ أَنِّي قَدْ سَمِعْتُ أَبِي عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ وَ اَللَّهِ إِنَّ ذَلِكَ فِي كِتَابِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَبَيِّنٌ حَيْثُ يَقُولُ إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنٰاقُهُمْ لَهٰا خٰاضِعِينَ
3
فَلاَ يَبْقَى فِي اَلْأَرْضِ يَوْمَئِذٍ أَحَدٌ إِلاَّ خَضَعَ وَ ذَلَّتْ رَقَبَتُهُ لَهَا فَيُؤْمِنُ أَهْلُ اَلْأَرْضِ إِذَا سَمِعُوا اَلصَّوْتَ مِنَ اَلسَّمَاءِ أَلاَ إِنَّ اَلْحَقَّ فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ
– و كان يقال عند ضربه: هذا جزاء من يفترى و يقول: ان الخلافة في ولدى» و لا تزال فيهم حتى يأتيهم العلج من خراسان فينتزعها منهم فكان كما قال، و العلج المذكور هلاكو. و هو الذي جاء من قبل المشرق – انتهى.
أقول: و المراد بالكوفة في الخبر العراق. و ابتداء دولة بني العباس سنة اثنتين و ثلاثين و مائة و هي السنة التي بويع فيها السفاح بالخلافة و قتل فيها مروان الحمار آخر خلفاء بني أميّة. و آخرها سنة ست و خمسين و ستمائة سنة استيلاء التتر و فيها قتل المستعصم باللّه آخر خلفاء بني العباس.
و أمّا السفيانى فيلزم أن يكون مع هلاكو حيث انه جاء في غير واحد من الأحاديث كما سيأتي أن السفيانى و القائم في سنة واحدة. و قد تقدم أن خروج السفيانى و الخراسانيّ و اليمانيّ في سنة واحدة. فكون المراد بالخراسانيّ هلاكو غير مسلم، نعم لا يبعد أن يكون المراد بالعلج هو. فيكون من باب الاخبار بالحوادث التي تحدث في طول الغيبة لا علائم الظهور.
(1) . هو عمرو بن عثمان الثقفى الخزاز أبو عليّ الكوفيّ ثقة، له كتب، عنه على بن الحسن بن فضال، و كان نقى الحديث، صحيح الحكايات كما في فهرست النجاشيّ.
(2) . التعيير: التعييب، و عيره – من باب التفعيل -: أى عابه.
(3) . الشعراء: 3.
261عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ شِيعَتِهِ قَالَ فَإِذَا كَانَ مِنَ اَلْغَدِ صَعِدَ إِبْلِيسُ فِي اَلْهَوَاءِ حَتَّى يَتَوَارَى عَنْ أَهْلِ اَلْأَرْضِ ثُمَّ يُنَادِي أَلاَ إِنَّ اَلْحَقَّ فِي عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ وَ شِيعَتِهِ فَإِنَّهُ قُتِلَ مَظْلُوماً فَاطْلُبُوا بِدَمِهِ قَالَ فَ يُثَبِّتُ اَللّٰهُ اَلَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ اَلثّٰابِتِ
عَلَى اَلْحَقِّ وَ هُوَ اَلنِّدَاءُ اَلْأَوَّلُ وَ يَرْتَابُ يَوْمَئِذٍ اَلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ
وَ اَلْمَرَضُ وَ اَللَّهِ عَدَاوَتُنَا فَعِنْدَ ذَلِكَ يَتَبَرَّءُونَ مِنَّا وَ يَتَنَاوَلُونَّا1 فَيَقُولُونَ إِنَّ اَلْمُنَادِيَ اَلْأَوَّلَ سِحْرٌ مِنْ سِحْرِ أَهْلِ هَذَا اَلْبَيْتِ ثُمَّ تَلاَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَوْلَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ – وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ
2
.
قَالَ3 وَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ وَ سَعْدَانُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ سَعِيدٍ وَ أَحْمَدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَبْدِ اَلْمَلِكِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحَسَنِ اَلْقَطَوَانِيُّ جَمِيعاً عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ: مِثْلَهُ سَوَاءً بِلَفْظِهِ.
20 – قَالَ وَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْسُ بْنُ هِشَامٍ اَلنَّاشِرِيُّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ عَبْدِ اَلصَّمَدِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: وَ قَدْ سَأَلَهُ عُمَارَةُ اَلْهَمْدَانِيُّ فَقَالَ لَهُ أَصْلَحَكَ اَللَّهُ إِنَّ نَاساً4 يُعَيِّرُونَّا وَ يَقُولُونَ إِنَّكُمْ تَزْعُمُونَ أَنَّهُ سَيَكُونُ صَوْتٌ مِنَ اَلسَّمَاءِ فَقَالَ لَهُ لاَ تَرْوِ عَنِّي وَ اِرْوِهِ عَنْ أَبِي كَانَ أَبِي يَقُولُ هُوَ فِي كِتَابِ اَللَّهِ – إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنٰاقُهُمْ لَهٰا خٰاضِعِينَ
فَيُؤْمِنُ أَهْلُ اَلْأَرْضِ جَمِيعاً لِلصَّوْتِ اَلْأَوَّلِ فَإِذَا كَانَ مِنَ اَلْغَدِ صَعِدَ إِبْلِيسُ اَللَّعِينُ حَتَّى يَتَوَارَى مِنَ اَلْأَرْضِ
(1) . كذا، أي يشتموننا و يسبوننا، و القياس ينالون منا، من نال من عرضه أي سبه، و نال من فلان وقع فيه.
(2) . القمر: 2. و قراءته عليه السلام هذه الآية عندئذ من باب تعيين المصداق لا التأويل المصطلح.
(3) . قوله «قال» من كلام أبى الحسن الشجاعى الكاتب – رحمه اللّه – و كذا فيما يأتي.
(4) . في بعض النسخ «ان الناس».
262فِي جَوِّ اَلسَّمَاءِ ثُمَّ يُنَادِي أَلاَ إِنَّ عُثْمَانَ قُتِلَ مَظْلُوماً فَاطْلُبُوا بِدَمِهِ فَيَرْجِعُ مَنْ أَرَادَ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ سُوءاً وَ يَقُولُونَ هَذَا سِحْرُ اَلشِّيعَةِ وَ حَتَّى يَتَنَاوَلُونَا وَ يَقُولُونَ هُوَ مِنْ سِحْرِهِمْ وَ هُوَ قَوْلُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ – وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ
.
21 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْسُ بْنُ هِشَامٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جَبَلَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلصَّامِتِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا مِنْ عَلاَمَةٍ بَيْنَ يَدَيْ هَذَا اَلْأَمْرِ فَقَالَ بَلَى قُلْتُ وَ مَا هِيَ قَالَ هَلاَكُ اَلْعَبَّاسِيِّ وَ خُرُوجُ اَلسُّفْيَانِيِّ وَ قَتْلُ اَلنَّفْسِ اَلزَّكِيَّةِ وَ اَلْخَسْفُ بِالْبَيْدَاءِ وَ اَلصَّوْتُ مِنَ اَلسَّمَاءِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَخَافُ أَنْ يَطُولَ هَذَا اَلْأَمْرُ فَقَالَ لاَ إِنَّمَا هُوَ كَنِظَامِ اَلْخَرَزِ يَتْبَعُ بَعْضُهُ بَعْضاً.
22 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ أَبُو اَلْحَسَنِ اَلْجُعْفِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ وَ وُهَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ:
يَقُومُ اَلْقَائِمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي وَتْرٍ مِنَ اَلسِّنِينَ تِسْعٍ وَاحِدَةٍ ثَلاَثٍ خَمْسٍ وَ قَالَ إِذَا اِخْتَلَفَتْ بَنُو أُمَيَّةَ وَ ذَهَبَ مُلْكُهُمْ ثُمَّ يَمْلِكُ بَنُو اَلْعَبَّاسِ فَلاَ يَزَالُونَ فِي عُنْفُوَانٍ مِنَ اَلْمُلْكِ وَ غَضَارَةٍ مِنَ اَلْعَيْشِ حَتَّى يَخْتَلِفُوا فِيمَا بَيْنَهُمْ فَإِذَا اِخْتَلَفُوا ذَهَبَ مُلْكُهُمْ وَ اِخْتَلَفَ أَهْلُ اَلْمَشْرِقِ وَ أَهْلُ اَلْمَغْرِبِ نَعَمْ وَ أَهْلُ اَلْقِبْلَةِ1 وَ يَلْقَى اَلنَّاسَ جُهْدٌ شَدِيدٌ مِمَّا يَمُرُّ بِهِمْ مِنَ اَلْخَوْفِ فَلاَ يَزَالُونَ بِتِلْكَ اَلْحَالِ حَتَّى يُنَادِيَ مُنَادٍ مِنَ اَلسَّمَاءِ فَإِذَا نَادَى فَالنَّفِيرَ اَلنَّفِيرَ2 فَوَ اَللَّهِ لَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِ بَيْنَ اَلرُّكْنِ وَ اَلْمَقَامِ يُبَايِعُ اَلنَّاسَ بِأَمْرٍ جَدِيدٍ وَ كِتَابٍ جَدِيدٍ وَ سُلْطَانٍ جَدِيدٍ مِنَ اَلسَّمَاءِ3 أَمَا إِنَّهُ لاَ يُرَدُّ لَهُ
(1) . بقرينة قوله «و أهل القبلة» أن المراد بأهل المشرق و المغرب الكفّار اما أهل الكتاب أو غيرهم من المشركين أو الملاحدة و الدهريين.
(2) . في بعض النسخ و البحار «فالنفر النفر» و هو بمعنى السرعة في الذهاب كالنفير.
(3) . المراد من سلطان جديد من السماء النظام الإلهيّ الجديد في الحكومة لم يسبق مثله.
263رَايَةٌ أَبَداً حَتَّى يَمُوتَ.
23 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ اَلْحَلَبِيِّ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى 1عَنْ فُضَيْلِ بْنِ مُحَمَّدٍ مَوْلَى مُحَمَّدِ بْنِ رَاشِدٍ اَلْبَجَلِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: أَمَا إِنَّ اَلنِّدَاءَ مِنَ اَلسَّمَاءِ بِاسْمِ اَلْقَائِمِ فِي كِتَابِ اَللَّهِ لَبَيِّنٌ فَقُلْتُ فَأَيْنَ هُوَ أَصْلَحَكَ اَللَّهُ فَقَالَ فِي طسم تِلْكَ آيٰاتُ اَلْكِتٰابِ اَلْمُبِينِ
قَوْلِهِ: إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنٰاقُهُمْ لَهٰا خٰاضِعِينَ
قَالَ إِذَا سَمِعُوا اَلصَّوْتَ أَصْبَحُوا وَ كَأَنَّمَا عَلَى رُءُوسِهِمُ اَلطَّيْرُ 2 .
24 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ اَلْجُعْفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: إِذَا صَعِدَ اَلْعَبَّاسِيُّ أَعْوَادَ مِنْبَرِ مَرْوَانَ أُدْرِجَ مُلْكُ بَنِي اَلْعَبَّاسِ وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ لِي أَبِي يَعْنِي اَلْبَاقِرَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لاَ بُدَّ لِنَارٍ مِنْ آذَرْبِيجَانَ لاَ يَقُومُ لَهَا شَيْءٌ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَكُونُوا أَحْلاَسَ بُيُوتِكُمْ وَ أَلْبِدُوا مَا أَلْبَدْنَا فَإِذَا تَحَرَّكَ مُتَحَرِّكُنَا فَاسْعَوْا إِلَيْهِ وَ لَوْ حَبْواً وَ اَللَّهِ لَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِ بَيْنَ اَلرُّكْنِ وَ اَلْمَقَامِ يُبَايِعُ اَلنَّاسَ عَلَى كِتَابٍ جَدِيدٍ عَلَى اَلْعَرَبِ شَدِيدٌ قَالَ وَ وَيْلٌ لِلْعَرَبِ مِنْ شَرٍّ قَدِ اِقْتَرَبَ.
25 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلتَّيْمُلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ وَ أَحْمَدُ اِبْنَا اَلْحَسَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ يَعْقُوبَ اَلْهَاشِمِيِّ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: أَنَّهُ قَالَ يُنَادَى بِاسْمِ اَلْقَائِمِ فَيُؤْتَى وَ هُوَ خَلْفَ اَلْمَقَامِ فَيُقَالُ لَهُ قَدْ نُودِيَ بِاسْمِكَ فَمَا تَنْتَظِرُ ثُمَّ يُؤْخَذُ بِيَدِهِ فَيُبَايَعُ –
(1) . في بعض النسخ «الحسن بن موسى». و الصواب ما اخترناه لما في الرجال «الحسين بن موسى» ابن سالم الخياط الكوفيّ مولى بنى أسد، و له كتاب.
(2) . في النهاية «فى صفة الصحابة: كأن على رءوسهم الطير» وصفهم بالسكون و الوقار و انهم لم يكن فيهم طيش و لا خفة، لان الطير لا تكاد تقع الا على شيء ساكن. و قال العلاّمة المجلسيّ (ره) بعد نقل ذلك عن النهاية: لعل المراد هنا دهشتهم و تحيرهم.
264قَالَ قَالَ لِي زُرَارَةُ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ قَدْ كُنَّا نَسْمَعُ أَنَّ اَلْقَائِمَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يُبَايَعُ مُسْتَكْرَهاً فَلَمْ نَكُنْ نَعْلَمُ وَجْهَ اِسْتِكْرَاهِهِ فَعَلِمْنَا أَنَّهُ اِسْتِكْرَاهٌ لاَ إِثْمَ فِيهِ .
26 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ بِإِسْنَادِهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي خَالِدٍ اَلْقَمَّاطِ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: مِنَ اَلْمَحْتُومِ اَلَّذِي لاَ بُدَّ أَنْ يَكُونَ مِنْ قَبْلِ قِيَامِ اَلْقَائِمِ خُرُوجُ اَلسُّفْيَانِيِّ وَ خَسْفٌ بِالْبَيْدَاءِ وَ قَتْلُ اَلنَّفْسِ اَلزَّكِيَّةِ وَ اَلْمُنَادِي مِنَ اَلسَّمَاءِ.
27 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ وَ وُهَيْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ نَاجِيَةَ اَلْقَطَّانِ1 أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّ اَلْمُنَادِيَ يُنَادِي أَنَّ اَلْمَهْدِيَّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ فُلاَنُ بْنُ فُلاَنٍ بِاسْمِهِ وَ اِسْمِ أَبِيهِ فَيُنَادِي اَلشَّيْطَانُ إِنَّ فُلاَناً وَ شِيعَتَهُ عَلَى اَلْحَقِّ يَعْنِي رَجُلاً مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ.
28 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرِ بْنِ رَبَاحٍ اَلثَّقَفِيِّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: يُنَادِي مُنَادٍ مِنَ اَلسَّمَاءِ إِنَّ فُلاَناً هُوَ اَلْأَمِيرُ وَ يُنَادِي مُنَادٍ إِنَّ عَلِيّاً وَ شِيعَتَهُ هُمُ اَلْفَائِزُونَ قُلْتُ فَمَنْ يُقَاتِلُ اَلْمَهْدِيَّ بَعْدَ هَذَا2فَقَالَ إِنَّ اَلشَّيْطَانَ يُنَادِي إِنَّ فُلاَناً وَ شِيعَتَهُ هُمُ اَلْفَائِزُونَ لِرَجُلٍ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ 3قُلْتُ فَمَنْ يَعْرِفُ اَلصَّادِقَ مِنَ اَلْكَاذِبِ قَالَ يَعْرِفُهُ اَلَّذِينَ كَانُوا يَرْوُونَ حَدِيثَنَا وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ يَكُونُ قَبْلَ أَنْ يَكُونَ وَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُمْ هُمُ اَلْمُحِقُّونَ اَلصَّادِقُونَ .
29 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلتَّيْمُلِيُّ
(1) . في بعض النسخ «ناجية العطار» و الظاهر كونه ناجية بن أبي عمارة بقرينة رواية الحسن بن عليّ بن فضال عنه، و هو من أصحاب أبى جعفر الباقر عليه السلام.
(2) . في بعض النسخ «فمن يقاتل القائم عليه السلام بعد هذا».
(3) . في بعض النسخ «يعنى رجلا من بني أميّة».
265عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يُوسُفَ عَنِ اَلْمُثَنَّى 1عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَجِبْتُ أَصْلَحَكَ اَللَّهُ وَ إِنِّي لَأَعْجَبُ مِنَ اَلْقَائِمِ كَيْفَ يُقَاتَلُ مَعَ مَا يَرَوْنَ مِنَ اَلْعَجَائِبِ مِنْ خَسْفِ اَلْبَيْدَاءِ بِالْجَيْشِ وَ مِنَ اَلنِّدَاءِ اَلَّذِي يَكُونُ مِنَ اَلسَّمَاءِ فَقَالَ إِنَّ اَلشَّيْطَانَ لاَ يَدَعُهُمْ حَتَّى يُنَادِيَ كَمَا نَادَى بِرَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَوْمَ اَلْعَقَبَةِ 2 .
30 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ3 عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنَّ اَلْجَرِيرِيَّ4 أَخَا إِسْحَاقَ يَقُولُ لَنَا إِنَّكُمْ تَقُولُونَ هُمَا نِدَاءَانِ فَأَيُّهُمَا اَلصَّادِقُ مِنَ اَلْكَاذِبِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قُولُوا لَهُ إِنَّ اَلَّذِي أَخْبَرَنَا بِذَلِكَ وَ أَنْتَ تُنْكِرُ أَنَّ هَذَا يَكُونُ هُوَ اَلصَّادِقُ 5 .
31 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ بِهَذَا اَلْإِسْنَادِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: هُمَا صَيْحَتَانِ صَيْحَةٌ فِي أَوَّلِ اَللَّيْلِ وَ صَيْحَةٌ فِي آخِرِ اَللَّيْلَةِ اَلثَّانِيَةِ قَالَ فَقُلْتُ كَيْفَ ذَلِكَ قَالَ فَقَالَ وَاحِدَةٌ مِنَ اَلسَّمَاءِ وَ وَاحِدَةٌ
(1) . هو المثنى بن الوليد الحناط بقرينة رواية الحسن بن عليّ الخزاز عنه. و ما في بعض النسخ من «الميثمى» فهو تصحيف وقع من النسّاخ.
(2) . المراد العقبة الثانية حيث ان الشيطان – بعد بيعة النقباء له صلّى اللّه عليه و آله – صرخ من رأس العقبة بأنفذ صوت: يا أهل الجباجب – و الجباجب المنازل – هل لكم في مذمّم و الصّباة معه، قد اجتمعوا على حربكم، فقال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: «هذا أزبّ العقبة: هذا ابن أزيب أ تسمع أي عدوّ اللّه، أما و اللّه لافرغنّ لك». راجع سيرة ابن هشام العقبة الثانية.
(3) . يعني محمّد بن عبد اللّه بن زرارة. و ما في بعض النسخ من «محمّد بن عبد الرحمن» تصحيف وقع من النسّاخ.
(4) . في بعض النسخ «ان الحريزى».
(5) . يعني يعرف ذلك من يعتقده قبل أن يكون و مثلك لا يعرف المحق من المبطل كما تنكره الآن. فالذى يصدق قول الحق الآن فقد يصدق به إذا يكون، و يؤيد ما قلناه الخبر الآتى.
266مِنْ إِبْلِيسَ فَقُلْتُ وَ كَيْفَ تُعْرَفُ هَذِهِ مِنْ هَذِهِ فَقَالَ يَعْرِفُهَا مَنْ كَانَ سَمِعَ بِهَا قَبْلَ أَنْ تَكُونَ 1 .
32 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلتَّيْمُلِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ مَسْلَمَةَ اَلْجَرِيرِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنَّ اَلنَّاسَ يُوَبِّخُونَّا وَ يَقُولُونَ مِنْ أَيْنَ يُعْرَفُ اَلْمُحِقُّ مِنَ اَلْمُبْطِلِ إِذَا كَانَتَا فَقَالَ مَا تَرُدُّونَ عَلَيْهِمْ قُلْتُ فَمَا نَرُدُّ عَلَيْهِمْ شَيْئاً قَالَ فَقَالَ قُولُوا لَهُمْ يُصَدِّقُ بِهَا إِذَا كَانَتْ مَنْ كَانَ مُؤْمِناً يُؤْمِنُ بِهَا قَبْلَ أَنْ تَكُونَ قَالَ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ – أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى اَلْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ يَهِدِّي إِلاّٰ أَنْ يُهْدىٰ فَمٰا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ
.
33 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلتَّيْمُلِيُّ مِنْ كِتَابِهِ فِي رَجَبٍ سَنَةَ سَبْعٍ وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ بَيَّاعُ اَلسَّابِرِيِّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْوَلِيدِ بْنِ خَالِدٍ اَلْخَزَّازُ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ 2عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّهُ يُنَادِي بِاسْمِ صَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ مُنَادٍ مِنَ اَلسَّمَاءِ أَلاَ إِنَّ اَلْأَمْرَ لِفُلاَنِ بْنِ فُلاَنٍ فَفِيمَ اَلْقِتَالُ.
34 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ اَلْبَاهِلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ اَلنَّهَاوَنْدِيُّ بِنَهَاوَنْدَ سَنَةَ ثَلاَثٍ وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ اَلْأَنْصَارِيُّ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ سَنَةَ تِسْعٍ وَ عِشْرِينَ وَ مِائَتَيْنِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: لاَ يَكُونُ هَذَا اَلْأَمْرُ اَلَّذِي تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْنَاقَكُمْ حَتَّى يُنَادِيَ مُنَادٍ مِنَ اَلسَّمَاءِ أَلاَ إِنَّ فُلاَناً صَاحِبُ اَلْأَمْرِ فَعَلاَمَ اَلْقِتَالُ.
(1) . أي من كان يصدقها قبل كونه لانه يؤمن بالغيب و الذين يؤمنون بالغيب لهم قوة التمييز بين الحق و الباطل.
(2) . في بعض النسخ «حماد بن عيسى» و الصواب ما في الصلب لرواية محمّد بن الوليد عنه كثيرا، و عدم روايته عن حماد بن عيسى.
267 35 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ وَ سَعْدَانُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ سَعِيدٍ وَ أَحْمَدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَبْدِ اَلْمَلِكِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحَسَنِ اَلْقَطَوَانِيُّ قَالُوا جَمِيعاً حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ اَلزَّرَّادُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: يَشْمَلُ اَلنَّاسَ مَوْتٌ وَ قَتْلٌ حَتَّى يَلْجَأَ اَلنَّاسُ عِنْدَ ذَلِكَ إِلَى اَلْحَرَمِ فَيُنَادِي مُنَادٍ صَادِقٌ مِنْ شِدَّةِ اَلْقِتَالِ1 فِيمَ اَلْقَتْلُ وَ اَلْقِتَالُ صَاحِبُكُمْ فُلاَنٌ.
36- حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْسُ بْنُ هِشَامٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنِ اَلْعَلاَءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: اَلسُّفْيَانِيُّ وَ اَلْقَائِمُ فِي سَنَةٍ وَاحِدَةٍ.
37 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ اَلْجُعْفِيُّ أَبُو اَلْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ وَ وُهَيْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: بَيْنَا اَلنَّاسُ وُقُوفٌ بِعَرَفَاتٍ إِذْ أَتَاهُمْ رَاكِبٌ عَلَى نَاقَةٍ ذِعْلِبَةٍ يُخْبِرُهُمْ بِمَوْتِ خَلِيفَةٍ يَكُونُ عِنْدَ مَوْتِهِ فَرَجُ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِم وَ فَرَجُ اَلنَّاسِ جَمِيعاً وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِذَا رَأَيْتُمْ عَلاَمَةً فِي اَلسَّمَاءِ نَاراً عَظِيمَةً مِنْ قِبَلِ اَلْمَشْرِقِ تَطْلُعُ لَيَالِيَ فَعِنْدَهَا فَرَجُ اَلنَّاسِ وَ هِيَ قُدَّامَ اَلْقَائِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِقَلِيلٍ.
38 – حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ اَلْبَنْدَنِيجِيُّ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى اَلْعَلَوِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي أَحْمَدَ اَلْوَرَّاقِ اَلْجُرْجَانِيِّ2 عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ
(1) . في بعض النسخ «من شدة البلاء».
(2) . لم أجده بهذا العنوان، و لعله أحمد بن محمّد بن أحمد الجرجانى نزيل مصر و كان ثقة في حديثه ورعا لا يطعن عليه، سمع الحديث و أكثر من أصحابنا و العامّة، ذكر أصحابنا أنّه وقع اليهم من كتبه كتاب كبير في ذكر من روى من طرق أصحاب الحديث أن المهدى عليه السلام من ولد الحسين صلوات اللّه عليه و فيه أخبار القائم عليه السلام كما في فهرست النجاشيّ.
268عَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَكَمِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي اَلطُّفَيْلِ قَالَ:
سَأَلَ اِبْنُ اَلْكَوَّاءِ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنِ اَلْغَضَبِ فَقَالَ هَيْهَاتَ اَلْغَضَبُ هَيْهَاتَ مَوْتَاتٌ بَيْنَهُنَّ مَوْتَاتٌ وَ رَاكِبُ اَلذِّعْلِبَةِ1 وَ مَا رَاكِبُ اَلذِّعْلِبَةِ مُخْتَلِطٌ جَوْفُهَا بِوَضِينِهَا2 يُخْبِرُهُمْ بِخَبَرٍ فَيَقْتُلُونَهُ ثُمَّ اَلْغَضَبُ عِنْدَ ذَلِكَ.
39 – حَدَّثَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ اَلْبَاهِلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ اَلنَّهَاوَنْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ اَلْأَنْصَارِيُّ عَنْ أَبِي مَالِكٍ اَلْحَضْرَمِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي اَلْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَسْلَمَ اَلْمَكِّيِّ 3عَنْ أَبِي اَلطُّفَيْلِ عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ اَلْيَمَانِ قَالَ: يُقْتَلُ خَلِيفَةٌ مَا لَهُ فِي اَلسَّمَاءِ عَاذِرٌ وَ لاَ فِي اَلْأَرْضِ نَاصِرٌ وَ يُخْلَعُ خَلِيفَةٌ حَتَّى يَمْشِيَ عَلَى وَجْهِ اَلْأَرْضِ لَيْسَ لَهُ مِنَ اَلْأَرْضِ شَيْءٌ وَ يُسْتَخْلَفُ اِبْنُ اَلسَّبِيَّةِ4 قَالَ فَقَالَ أَبُو اَلطُّفَيْلِ يَا اِبْنَ أُخْتِي لَيْتَنِي أَنَا وَ أَنْتَ
(1) . الذعلبة – بالكسر -: الناقة السريعة.
(2) . الوضين: بطان منسوج بعضه على بعض يشدّ به الرحل على البعير كالحزام على السرج، و قال في النهاية منه الحديث «اليك تغدو قلقا و ضينها» أراد أنّها هزلت و دقت للسير عليها. و قال العلاّمة المجلسيّ (ره) بعد نقل ذلك عن الجزريّ: يحتمل أن يكون ما في الخبر كناية عن السمن أو الهزال أو كثرة سير الراكب عليها و اسراعه.
(3) . في بعض النسخ «حصين المكى» و في بعضها «حكم المكى» و كلاهما تصحيف و الصواب كما يظهر من نسخة مخطوطة «أسلم المكى» و هو مولى محمّد بن الحنفية و له قصة مع أبى جعفر محمّد بن على الباقر عليهما السلام لا بأس بذكرها: نقل أنّه قال له أبو جعفر عليه السلام: «أما انه – يعنى محمّد بن عبد اللّه بن الحسن – سيظهر و يقتل في حال مضيقة، ثمّ قال: يا أسلم لا تحدث بهذا الحديث أحدا فانه عندك أمانة، قال: فحدثت معروف بن خربوذ بذلك و أخذت عليه العهد مثل ما أخذ على، فسأله معروف عن ذلك، فالتفت عليه السلام الى أسلم، و قال أسلم: جعلت فداك أخذت عليه مثل الذي أخذت على، فقال عليه السلام: لو كان الناس كلهم لنا شيعة لكان ثلاثة أرباعهم شكاكا، و الربع الآخر أحمق». رواه الكشّيّ في رجاله.
(4) . تقدم الكلام فيه في عنوانه ص 230.
269مِنْ كُورَةٍ1 قَالَ قُلْتُ وَ لِمَ تَتَمَنَّى يَا خَالِ ذَلِكَ قَالَ لِأَنَّ حُذَيْفَةَ حَدَّثَنِي أَنَّ اَلْمُلْكَ يَرْجِعُ فِي أَهْلِ اَلنُّبُوَّةِ .
40 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ مِنْ كِتَابِهِ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ وَ وُهَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سُئِلَ أَبُو جَعْفَرٍ اَلْبَاقِرُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنْ تَفْسِيرِ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ – سَنُرِيهِمْ آيٰاتِنٰا فِي اَلْآفٰاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتّٰى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ اَلْحَقُّ
2
فَقَالَ يُرِيهِمْ فِي أَنْفُسِهِمُ اَلْمَسْخَ وَ يُرِيهِمْ فِي اَلْآفَاقِ اِنْتِقَاصَ اَلْآفَاقِ عَلَيْهِمْ فَيَرَوْنَ قُدْرَةَ اَللَّهِ فِي أَنْفُسِهِمْ وَ فِي اَلْآفَاقِ وَ قَوْلِهِ: حَتّٰى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ اَلْحَقُّ
يَعْنِي بِذَلِكَ خُرُوجَ اَلْقَائِمِ هُوَ اَلْحَقُّ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَرَاهُ هَذَا اَلْخَلْقُ لاَ بُدَّ مِنْهُ.
41 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلتَّيْمُلِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ اَلْمُخْتَارِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَوْلُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ – عَذٰابَ اَلْخِزْيِ فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا
وَ فِي اَلْآخِرَةِ3 مَا هُوَ عَذَابُ خِزْيِ اَلدُّنْيَا فَقَالَ وَ أَيُّ خِزْيٍ أَخْزَى يَا أَبَا بَصِيرٍ مِنْ أَنْ يَكُونَ اَلرَّجُلُ فِي بَيْتِهِ وَ حِجَالِهِ وَ عَلَى إِخْوَانِهِ وَسْطَ عِيَالِهِ إِذْ شَقَّ أَهْلُهُ اَلْجُيُوبَ عَلَيْهِ وَ صَرَخُوا فَيَقُولُ اَلنَّاسُ مَا هَذَا فَيُقَالُ مُسِخَ فُلاَنٌ اَلسَّاعَةَ فَقُلْتُ قَبْلَ قِيَامِ اَلْقَائِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَوْ بَعْدَهُ قَالَ لاَ بَلْ قَبْلَهُ.
(1) . كذا و في بعض النسخ «من كورة» بالتاء المنقوطة المدورة، و المراد من أهل زمانه، و الكور – بفتح الكاف الجماعة الكثيرة من الإبل و القطيع من الغنم. و الكورة – بالضم -: المدينة و الصقع و البقعة التي يجتمع فيها قرى و محال، جمعها كور – كتحف – و لعلّ المراد الكرة و معناه الرجعة، و لابى الطفيل في الرجعة كلام مع أمير المؤمنين عليه السلام رواه سليم بن قيس في كتابه يؤيد ما قلناه.
(2) . فصّلت: 53.
(3) . راجع فصلت: 16.
270 42 – أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ اَلْبَنْدَنِيجِيُّ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى اَلْعَلَوِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي أَحْمَدَ اَلْوَرَّاقِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ اَلسَّرَّاجِ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَتَى فَرَجُ شِيعَتِكُمْ قَالَ إِذَا اِخْتَلَفَ وُلْدُ اَلْعَبَّاسِ وَ وَهَى سُلْطَانُهُمْ وَ طَمِعَ فِيهِمْ مَنْ لَمْ يَكُنْ يَطْمَعُ وَ خَلَعَتِ اَلْعَرَبُ أَعِنَّتَهَا1 وَ رَفَعَ كُلُّ ذِي صِيصِيَةٍ صِيصِيَتَهُ وَ ظَهَرَ اَلسُّفْيَانِيُّ وَ أَقْبَلَ اَلْيَمَانِيُّ وَ تَحَرَّكَ اَلْحَسَنِيُّ خَرَجَ صَاحِبُ هَذَا اَلْأَمْرِ مِنَ اَلْمَدِينَةِ إِلَى مَكَّةَ بِتُرَاثِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قُلْتُ وَ مَا تُرَاثُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ سَيْفُهُ وَ دِرْعُهُ وَ عِمَامَتُهُ وَ بُرْدُهُ وَ رَايَتُهُ وَ قَضِيبُهُ وَ فَرَسُهُ وَ لَأْمَتُهُ2 وَ سَرْجُهُ 3 .
43 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْمُفَضَّلِ وَ سَعْدَانُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ سَعِيدٍ وَ أَحْمَدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَبْدِ اَلْمَلِكِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحَسَنِ اَلْقَطَوَانِيُّ قَالُوا جَمِيعاً حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ يَعْقُوبَ اَلسَّرَّاجِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَتَى فَرَجُ شِيعَتِكُمْ فَقَالَ إِذَا اِخْتَلَفَ وُلْدُ اَلْعَبَّاسِ وَ وَهَى سُلْطَانُهُمْ فَذَكَرَ اَلْحَدِيثَ بِعَيْنِهِ حَتَّى اِنْتَهَى إِلَى ذِكْرِ اَللَّأْمَةِ وَ اَلسَّرْجِ وَ زَادَ فِيهِ حَتَّى يَنْزِلَ بِأَعْلَى مَكَّةَ فَيُخْرِجَ اَلسَّيْفَ مِنْ غِمْدِهِ وَ يَلْبَسَ اَلدِّرْعَ وَ يَنْشُرَ اَلرَّايَةَ وَ اَلْبُرْدَةَ وَ يَعْتَمَّ بِالْعِمَامَةِ وَ يَتَنَاوَلَ اَلْقَضِيبَ بِيَدِهِ وَ يَسْتَأْذِنَ اَللَّهَ فِي ظُهُورِهِ فَيَطَّلِعُ عَلَى ذَلِكَ بَعْضُ مَوَالِيهِ فَيَأْتِي اَلْحَسَنِيُّ فَيُخْبِرُهُ اَلْخَبَرَ فَيَبْتَدِرُهُ اَلْحَسَنِيُّ إِلَى اَلْخُرُوجِ فَيَثِبُ عَلَيْهِ أَهْلُ مَكَّةَ فَيَقْتُلُونَهُ وَ يَبْعَثُونَ بِرَأْسِهِ إِلَى اَلشَّامِيِّ فَيَظْهَرُ عِنْدَ ذَلِكَ صَاحِبُ هَذَا اَلْأَمْرِ فَيُبَايِعُهُ اَلنَّاسُ وَ يَتَّبِعُونَهُ وَ يَبْعَثُ عِنْدَ ذَلِكَ اَلشَّامِيُّ جَيْشاً إِلَى اَلْمَدِينَةِ فَيُهْلِكُهُمُ اَللَّهُ دُونَهَا وَ يَهْرُبُ مِنَ اَلْمَدِينَةِ يَوْمَئِذٍ مَنْ كَانَ بِالْمَدِينَةِ مِنْ وُلْدِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِلَى مَكَّةَ فَيَلْحَقُونَ بِصَاحِبِ اَلْأَمْرِ وَ يُقْبِلُ صَاحِبُ اَلْأَمْرِ نَحْوَ اَلْعِرَاقِ وَ يَبْعَثُ جَيْشاً
(1) . قوله «خلعت العرب أعنتها» أي تصير مخلوعة العنان تفعل ما تشاء.
(2) . لامة الحرب: أداته.
(3) . هذه العلائم بعضها من علائم زمان الغيبة و بعضها من علائم الفرج، و بعضها من علائم الظهور.
271إِلَى اَلْمَدِينَةِ فَيَأْمُرُ أَهْلَهَا فَيَرْجِعُونَ إِلَيْهَا .
44 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُعَاوِيَةُ بْنُ حَكِيمٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ: سَمِعْتُ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: قَبْلَ هَذَا اَلْأَمْرِ بَيُوحٌ فَلَمْ أَدْرِ مَا اَلْبَيُوحُ فَحَجَجْتُ فَسَمِعْتُ أَعْرَابِيّاً يَقُولُ هَذَا يَوْمٌ بَيُوحٌ فَقُلْتُ لَهُ مَا اَلْبَيُوحُ فَقَالَ اَلشَّدِيدُ اَلْحَرُّ 1 .
45 – أَخْبَرَنِي أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلتَّيْمُلِيُّ عَنْ أَحْمَدَ وَ مُحَمَّدٍ اِبْنَيِ اَلْحَسَنِ عَنْ أَبِيهِمَا عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ بَدْرِ بْنِ اَلْخَلِيلِ اَلْأَسَدِيِّ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَذَكَرَ آيَتَيْنِ تَكُونَانِ قَبْلَ قِيَامِ اَلْقَائِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لَمْ تَكُونَا مُنْذُ أَهْبَطَ اَللَّهُ آدَمَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ أَبَداً وَ ذَلِكَ أَنَّ اَلشَّمْسَ تَنْكَسِفُ فِي اَلنِّصْفِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ اَلْقَمَرَ فِي آخِرِهِ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ لاَ بَلِ اَلشَّمْسُ فِي آخِرِ اَلشَّهْرِ وَ اَلْقَمَرُ فِي اَلنِّصْفِ2 فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنِّي لَأَعْلَمُ بِالَّذِي أَقُولُ إِنَّهُمَا آيَتَانِ لَمْ تَكُونَا مُنْذُ هَبَطَ آدَمُ .
46- حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْسُ بْنُ هِشَامٍ اَلنَّاشِرِيُّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنِ اَلْحَكَمِ بْنِ أَيْمَنَ عَنْ وَرْدٍ3 أَخِي اَلْكُمَيْتِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ:
(1) . في البحار الطبعة الحروفية «البئوح» و لم أجده في اللغة بهذا المعنى انما فيها «بوح» وزان بوق بمعنى الشمس. و كأنّه مفرد على وزن صبور. و في قرب الإسناد «ابن عيسى عن البزنطى عن الرضا عليه السلام «قدام هذا الامر قتل بيوح، قلت: و ما البيوح؟ قال: دائم لا يفتر» و في القاموس البوح – بالضم – الاختلاط في الامر، و باح: ظهر، و بسرّه بوحا و بؤوحا أظهره كأباحه، و هو بؤوح بما في صدره، و استباحهم: استأصلهم.
(2) . ذلك لكون الخسوف على حساب المنجّمين لا يكون الا في أواسط الشهر و الكسوف في أواخره جزئيا كانا أو كليا. و ما في الخبر الآتي من سقوط حساب المنجّمين ناظر الى هذا الامر.
(3) . هو ورد بن زيد الأسدى الكوفيّ أخو كميت بن زيد، و كان من أصحاب أبى جعفر عليه السلام. و ما في بعض النسخ من «وردان» أو «داود» تصحيف وقع من الكتاب.
272إِنَّ بَيْنَ يَدَيْ هَذَا اَلْأَمْرِ اِنْكِسَافَ اَلْقَمَرِ لِخَمْسٍ تَبْقَى وَ اَلشَّمْسِ لِخَمْسَ عَشْرَةَ وَ ذَلِكَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ وَ عِنْدَهُ يَسْقُطُ حِسَابُ اَلْمُنَجِّمِينَ.
47 – وَ…1 عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: عَلاَمَةُ خُرُوجِ اَلْمَهْدِيِّ كُسُوفُ اَلشَّمْسِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فِي ثَلاَثَ عَشْرَةَ وَ أَرْبَعَ عَشْرَةَ مِنْهُ.
48 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ صَالِحِ بْنِ سَهْلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: سَأَلَ سٰائِلٌ بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ
2
قَالَ تَأْوِيلُهَا فِيمَا يَأْتِي عَذَابٌ يَقَعُ فِي اَلثُّوَيَّةِ يَعْنِي نَاراً حَتَّى يَنْتَهِيَ إِلَى اَلْكُنَاسَةِ كُنَاسَةِ بَنِي أَسَدٍ حَتَّى تَمُرَّ بِثَقِيفٍ لاَ تَدَعُ وَتْراً لآِلِ مُحَمَّدٍ إِلاَّ أَحْرَقَتْهُ وَ ذَلِكَ قَبْلَ خُرُوجِ اَلْقَائِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ.
49 – حَدَّثَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ اَلنَّهَاوَنْدِيُّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ اَلْأَنْصَارِيِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ قَالَ:
قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: كَيْفَ تَقْرَءُونَ هَذِهِ اَلسُّورَةَ قُلْتُ وَ أَيَّةُ سُورَةٍ قَالَ سُورَةُ سَأَلَ سٰائِلٌ بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ
فَقَالَ لَيْسَ هُوَ سَأَلَ سٰائِلٌ بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ
إِنَّمَا هُوَ سَالَ سَيْلٌ وَ هِيَ نَارٌ تَقَعُ فِي اَلثُّوَيَّةِ ثُمَّ تَمْضِي إِلَى كُنَاسَةِ بَنِي أَسَدٍ3 ثُمَّ تَمْضِي إِلَى
(1) . كذا و فيه سقط و المؤلّف يروى عن الحسن بن عليّ بن أبي حمزة بواسطة أحمد ابن محمّد بن سعيد، عن أحمد بن يوسف بن يعقوب الجعفى، عن إسماعيل بن مهران، عنه عن أبيه على و السقط أما من قلم المؤلّف اذ ليس من دأبهم إذا لم يكن السند معلقا على الذي قبله ذلك، و اما من النسّاخ. و الصواب أن نأتى بالسند تماما في الصلب لكنه خلاف الأمانة.
(2) . المعارج: 1.
(3) . الثوية – بالفتح ثمّ الكسر، و ياء مشددة و يقال بلفظ التصغير -: موضع بالكوفة، أو قريب من الكوفة، و قيل: خريبة الى جانب الحيرة على ساعة منها. و الكناسة – بضم الكاف – محلة بالكوفة عندها أوقع يوسف بن عمرو الثقفى – و الى العراق من قبل هشام ابن عبد الملك – زيد بن عليّ بن الحسين عليهما السلام، و قصته مشهورة في التاريخ راجع مقاتل الطالبيين لابى الفرج الأصفهانيّ.
273 ثَقِيفٍ فَلاَ تَدَعُ وَتْراً لآِلِ مُحَمَّدٍ إِلاَّ أَحْرَقَتْهُ 1 .
50 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ عَنْ أَخِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ2 عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ اَلْحَلَبِيِّ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ يَحْيَى بْنِ سَامٍ عَنْ أَبِي خَالِدٍ اَلْكَابُلِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ:
كَأَنِّي بِقَوْمٍ قَدْ خَرَجُوا بِالْمَشْرِقِ يَطْلُبُونَ اَلْحَقَّ فَلاَ يُعْطَوْنَهُ ثُمَّ يَطْلُبُونَهُ فَلاَ يُعْطَوْنَهُ فَإِذَا رَأَوْا ذَلِكَ وَضَعُوا سُيُوفَهُمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ فَيُعْطَوْنَ مَا سَأَلُوهُ فَلاَ يَقْبَلُونَهُ حَتَّى يَقُومُوا وَ لاَ يَدْفَعُونَهَا إِلاَّ إِلَى صَاحِبِكُمْ قَتْلاَهُمْ شُهَدَاءُ أَمَا إِنِّي لَوْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ لاَسْتَبْقَيْتُ نَفْسِي لِصَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ.
51 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ زِيَادٍ اَلْقَنْدِيِّ عَنِ اِبْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ مَعْرُوفِ بْنِ خَرَّبُوذَ قَالَ: مَا دَخَلْنَا عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَطُّ إِلاَّ قَالَ خُرَاسَانَ خُرَاسَانَ سِجِسْتَانَ سِجِسْتَانَ كَأَنَّهُ يُبَشِّرُنَا بِذَلِكَ 3 .
(1) . كأنّه سأل أبو جعفر عليه السلام من الراوي عما تضمنته الآية أ هو ما وقع فيما مضى أو هو يقع فيما يأتي بعد. ثم أشار الى ما قد يقع من مصاديق الآية، و في تفسير القمّيّ: «سئل أبو جعفر (عليه السّلام) عن معنى الآية فقال: نار تخرج من المغرب و ملك يسوقها من خلفها حتّى يأتي من جهة دار بنى سعد بن همام عند مسجدهم، فلا تدع دارا لبني أميّة الا أحرقتها و أهلها، و لا تدع دارا فيها وتر لآل محمّد الا أحرقتها، و ذلك المهدى [عليه السّلام]». و المراد أن ذلك من علامات المهدى (عليه السّلام) يعني كما أنهم قتلوا زيد بن عليّ و من معه من أولاد النبيّ صلّى اللّه عليه و آله بالكوفة عند الثوية الى الكناسة ثمّ الى ثقيف، كذلك يعاقبون، و لا يبقى بيت من البيوت التي اريق فيه دم لال محمّد الا احرق، و الوتر القتيل الذي لم يدرك بدمه.
(2) . في النسخ «عن أبيه؛ و محمّد بن الحسن» و كأنّ «أبيه؛ و» زائد و الصواب «على بن الحسن عن محمّد بن الحسن، عن أبيه» و هو المعمول في اسانيد الكتاب فان ابن فضال كان يروى بواسطة أخويه محمّد و أحمد عن أبيه.
(3) . ظاهره من علائم الظهور، و لا يبعد كونه إشارة الى الحوادث التي استوقعها في زمانه عليه السلام كقيام أبى مسلم و انقراض دولة بني أميّة.
274 52 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ وَ مُحَمَّدٌ اِبْنَا عَلِيِّ بْنِ يُوسُفَ عَنْ أَبِيهِمَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ اَلْحَلَبِيِّ 1عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِي اَلْأَسْوَدِ عَنْ أَبِي اَلْجَارُودِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: إِذَا ظَهَرَتْ بَيْعَةُ اَلصَّبِيِّ قَامَ كُلُّ ذِي صِيصِيَةٍ بِصِيصِيَتِهِ 2 .
53 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: مَا يَكُونُ هَذَا اَلْأَمْرُ حَتَّى لاَ يَبْقَى صِنْفٌ مِنَ اَلنَّاسِ إِلاَّ وَ قَدْ وُلُّوا عَلَى اَلنَّاسِ3 حَتَّى لاَ يَقُولَ قَائِلٌ إِنَّا لَوْ وُلِّينَا لَعَدَلْنَا ثُمَّ يَقُومُ اَلْقَائِمُ بِالْحَقِّ وَ اَلْعَدْلِ 4 .
54 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ بِهَذَا اَلْإِسْنَادِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَلنِّدَاءُ حَقٌّ قَالَ إِي وَ اَللَّهِ حَتَّى يَسْمَعَهُ كُلُّ قَوْمٍ بِلِسَانِهِمْ وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لاَ يَكُونُ هَذَا اَلْأَمْرُ حَتَّى يَذْهَبَ تِسْعَةُ أَعْشَارِ اَلنَّاسِ 5 .
55 – أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اَللَّهِ بْنُ مُوسَى اَلْعَلَوِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ اَلْأَنْصَارِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْعَلاَءِ 6قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ
(1) . يعني به أحمد بن عمر بن أبي شعبة، و هو ثقة.
(2) . تقدم أن الصيصية: شوكة الديك، و قرن البقر و الظباء، و الحصن، و كل ما امتنع به. أى أظهر كل ذى قوة قوته.
(3) . أي لا يبقى نوع من أنواع الحكومة الا و قد عمل به في البسيطة غير الحكومة الحقة الإلهيّة التي يقول بها الشيعة الإماميّة الاثنا عشرية.
(4) . قوله «بالحق و العدل» يعطينا خبرا بأن الحكومات المعمولة السابقة لها كلها باطلة ظالمة، غير عادلة.
(5) . في بعض النسخ «حتى يهلك تسعة أعشار الناس».
(6) . في بعض النسخ «إبراهيم بن عبد اللّه بن العلاء» و ظنى أن كليهما تصحيف و الصواب «إبراهيم بن عبد الحميد بن أبي العلاء» و اللّه أعلم.
275حَدَّثَ عَنْ أَشْيَاءَ تَكُونُ بَعْدَهُ إِلَى قِيَامِ اَلْقَائِمِ فَقَالَ اَلْحُسَيْنُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ مَتَى يُطَهِّرُ اَللَّهُ اَلْأَرْضَ مِنَ اَلظَّالِمِينَ فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لاَ يُطَهِّرُ اَللَّهُ اَلْأَرْضَ مِنَ اَلظَّالِمِينَ حَتَّى يُسْفَكَ اَلدَّمُ اَلْحَرَامُ ثُمَّ ذَكَرَ أَمْرَ بَنِي أُمَيَّةَ وَ بَنِي اَلْعَبَّاسِ فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ ثُمَّ قَالَ إِذَا قَامَ اَلْقَائِمُ بِخُرَاسَانَ وَ غَلَبَ عَلَى أَرْضِ كُوفَانَ وَ مُلْتَانَ وَ جَازَ جَزِيرَةَ بَنِي كَاوَانَ1 وَ قَامَ مِنَّا قَائِمٌ بِجِيلاَنَ وَ أَجَابَتْهُ اَلْآبُرُ وَ اَلدَّيْلَمَانُ 2وَ ظَهَرَتْ لِوَلَدِي رَايَاتُ اَلتُّرْكِ مُتَفَرِّقَاتٍ فِي اَلْأَقْطَارِ وَ اَلْجَنَبَاتِ3 وَ كَانُوا بَيْنَ هَنَاتٍ وَ هَنَاتٍ4 إِذَا خَرِبَتِ اَلْبَصْرَةُ وَ قَامَ أَمِيرُ اَلْإِمْرَةِ بِمِصْرَ فَحَكَى عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ حِكَايَةً طَوِيلَةً ثُمَّ قَالَ إِذَا جُهِّزَتِ اَلْأُلُوفُ وَ صُفَّتِ اَلصُّفُوفُ وَ قَتَلَ اَلْكَبْشُ اَلْخَرُوفَ5 هُنَاكَ يَقُومُ اَلْآخِرُ وَ يَثُورُ اَلثَّائِرُ وَ يَهْلِكُ اَلْكَافِرُ ثُمَّ يَقُومُ اَلْقَائِمُ اَلْمَأْمُولُ وَ اَلْإِمَامُ اَلْمَجْهُولُ لَهُ اَلشَّرَفُ وَ اَلْفَضْلُ وَ هُوَ مِنْ وُلْدِكَ يَا حُسَيْنُ لاَ اِبْنَ مِثْلُهُ6 يَظْهَرُ بَيْنَ اَلرُّكْنَيْنِ فِي ددَرِيسَيْنِ بَالِيَيْنِ7 يَظْهَرُ عَلَى اَلثَّقَلَيْنِ وَ لاَ يَتْرُكُ فِي اَلْأَرْضِ دَمَيْنِ8 طُوبَى لِمَنْ أَدْرَكَ
(1) . كوفان اسم للكوفة، و في بعض النسخ «كرمان». و ملتان – بضم الميم -: مدينة من الهند قرب غزنة، قال في المراصد: أهلها مسلمون منذ قديم. و في المراصد أيضا: جزيرة كاوان و يقال: جزيرة بنى كاوان، جزيرة عظيمة يقال لها: جزيرة لافت في بحر فارس بين عمان و البحرين، كان بها قرى و مزارع، و هي الآن خراب – اه.
(2) . الابر: قرية قرب الأسترآباد. و في جل النسخ «الديلم» و الديلمان جمع الديلم بلغة الفرس من قرى اصبهان بناحية جرجان. كما في المراصد.
(3) . في بعض النسخ «و الحرمات».
(4) . هنات و هنوات جمع هنيئة بمعنى ساعة يسيرة، أو من قولهم «فى فلان هنات» أى خصلات شر.
(5) . الخروف – كصبور -: الذكر من أولاد الضأن.
(6) . في بعض النسخ «لا، أين مثله؟».
(7) . الدريس: البالى من الثياب. و البالى: الخلقان من الثياب.
(8) . كذا في جل النسخ و في بعضها «الادنين» كما في البحار، و في نسخة «لا يترك في الأرض شرا» و كأنّ الكلمة في الأصل غير مقروءة فكتبها كل على حسب اجتهاده، مع –
276زَمَانَهُ وَ لَحِقَ أَوَانَهُ وَ شَهِدَ أَيَّامَهُ.
56 – مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ اَلْفَزَارِيُّ اَلْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ1 عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: إِذَا كَانَ لَيْلَةَ اَلْجُمُعَةِ أَهْبَطَ اَلرَّبُّ تَعَالَى مَلَكاً إِلَى اَلسَّمَاءِ اَلدُّنْيَا فَإِذَا طَلَعَ اَلْفَجْرُ جَلَسَ ذَلِكَ اَلْمَلَكُ عَلَى اَلْعَرْشِ فَوْقَ اَلْبَيْتِ اَلْمَعْمُورِ2 وَ نَصَبَ لِمُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ فيَصْعَدُونَ عَلَيْهَا وَ تُجْمَعُ لَهُمُ اَلْمَلاَئِكَةُ وَ اَلنَّبِيُّونَ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ تُفَتَّحُ أَبْوَابُ اَلسَّمَاءِ فَإِذَا زَالَتِ اَلشَّمْسُ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا رَبِّ مِيعَادَكَ اَلَّذِي وَعَدْتَ بِهِ فِي كِتَابِكَ وَ هُوَ هَذِهِ اَلْآيَةُ: وَعَدَ اَللّٰهُ اَلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي اَلْأَرْضِ كَمَا اِسْتَخْلَفَ اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ اَلَّذِي اِرْتَضىٰ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً
3
ثُمَّ يَقُولُ اَلْمَلاَئِكَةُ وَ اَلنَّبِيُّونَ مِثْلَ ذَلِكَ ثُمَّ يَخِرُّ مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ سُجَّداً ثُمَّ يَقُولُونَ يَا رَبِّ اِغْضَبْ فَإِنَّهُ قَدْ هُتِكَ حَرِيمُكَ وَ قُتِلَ أَصْفِيَاؤُكَ4 وَ أُذِلَّ عِبَادُكَ اَلصَّالِحُونَ فَ يَفْعَلُ اَللّٰهُ مٰا يَشٰاءُ
وَ ذَلِكَ يَوْمٌ مَعْلُومٌ.
57- حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ يُونُسَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ اَلْقُرَشِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ
– تصرف، و يحتمل كونه «و لا يترك في الأرض دينين» أو «و لا يترك في الأرض المين» بفتح الميم بمعنى الكذب. و الاصوب عندي أن الجملة في الأصل كانت «و لا يترك الأرض بلامين» فصحفت؛ يعنى لا يترك الأرض بلا حرث و لا زراعة، ففي اللغة: مان الأرض مينا: شقها و حرثها للزراعة. و هذا مؤيد بروايات أخر لا مجال لنا هنا لذكرها.
(1) . يعني محمّد بن أحمد بن يحيى بن عمران الأشعريّ كما صرّح به في البحار.
(2) . البيت المعمور هو في السماء الرابعة بحيال الكعبة و هو الضراح يدخله كل يوم سبعون ألف ملك ثمّ لا يعودون إليه أبدا، و قيل هو الكعبة لكونها معمورة بالحجاج و العمار.
(3) . النور: 55.
(4) . في بعض النسخ «انهتك حريمك و ذل أصفياؤك».
277عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ اَلْمُخْتَارِ عَنْ خَالِدٍ اَلْقَلاَنِسِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: إِذَا هُدِمَ حَائِطُ مَسْجِدِ اَلْكُوفَةِ مِنْ مُؤَخَّرِهِ مِمَّا يَلِي دَارَ اِبْنِ مَسْعُودٍ فَعِنْدَ ذَلِكَ زَوَالُ مُلْكِ بَنِي فُلاَنٍ أَمَا إِنَّ هَادِمَهُ لاَ يَبْنِيهِ.
58 – حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ رَبَاحٍ اَلزُّهْرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْحِمْيَرِيُّ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَبْدِ اَلْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو اَلْخَثْعَمِيِّ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: لاَ يَقُومُ اَلْقَائِمُ حَتَّى يَقُومَ اِثْنَا عَشَرَ رَجُلاً كُلُّهُ يُجْمِعُ عَلَى قَوْلِ أَنَّهُمْ قَدْ رَأَوْهُ فَيُكَذِّبُهُمْ.
59 – أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلْمِيثَمِيُّ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَاذِ بْنِ مَطَرٍ1 عَنْ رَجُلٍ قَالَ وَ لاَ أَعْلَمُهُ إِلاَّ مِسْمَعاً أَبَا سَيَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: قَبْلَ قِيَامِ اَلْقَائِمِ تَحَرَّكَ حَرْبُ قَيْسٍ 2 .
60 – حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَسَّانَ اَلرَّازِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْكُوفِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ: ذُكِرَ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَلسُّفْيَانِيُّ فَقَالَ أَنَّى يَخْرُجُ ذَلِكَ وَ لَمَّا يَخْرُجْ كَاسِرُ عَيْنَيْهِ بِصَنْعَاءَ 3 .
61 – أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ اَلرَّازِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْكُوفِيِّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي اَلْبِلاَدِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْأَعْلَمِ اَلْأَزْدِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ4 قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: بَيْنَ
(1) . في بعض النسخ «عن أحمد بن محمّد بن معاذ بن مطر» و عليّ بن محمّد هو أبو الحسن السواق ظاهرا. و أمّا معاذ بن مطر فلم أجده.
(2) . في بعض النسخ «يحرك حرب قيس».
(3) . في بعض النسخ «كاسر عينه بصنعاء».
(4) . الأعلم الأزديّ كان من أولياء أمير المؤمنين عليه السلام كما في رجال البرقي، و ضبطه في اختصاص المفيد «العلم الأزديّ».
278يَدَيِ اَلْقَائِمِ مَوْتٌ أَحْمَرُ وَ مَوْتٌ أَبْيَضُ وَ جَرَادٌ فِي حِينِهِ وَ جَرَادٌ فِي غَيْرِ حِينِهِ أَحْمَرُ كَالدَّمِ فَأَمَّا اَلْمَوْتُ اَلْأَحْمَرُ فَبِالسَّيْفِ وَ أَمَّا اَلْمَوْتُ اَلْأَبْيَضُ فَالطَّاعُونُ 1 .
62 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلتَّيْمُلِيُّ مِنْ كِتَابِهِ فِي رَجَبٍ سَنَةَ سَبْعٍ وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ بَيَّاعُ اَلسَّابِرِيِّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْوَلِيدِ بْنِ خَالِدٍ اَلْخَزَّازُ جَمِيعاً قَالاَ حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي اَلْبِلاَدِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّ بَيْنَ يَدَيِ اَلْقَائِمِ سِنِينَ خَدَّاعَةً يُكَذَّبُ فِيهَا اَلصَّادِقُ وَ يُصَدَّقُ فِيهَا اَلْكَاذِبُ وَ يُقَرَّبُ فِيهَا اَلْمَاحِلُ وَ فِي حَدِيثٍ وَ يَنْطِقُ فِيهَا اَلرُّوَيْبِضَةُ فَقُلْتُ وَ مَا اَلرُّوَيْبِضَةُ وَ مَا اَلْمَاحِلُ2 قَالَ أَ وَ مَا تَقْرَءُونَ اَلْقُرْآنَ قَوْلَهُ – وَ هُوَ شَدِيدُ اَلْمِحٰالِ
3
قَالَ يُرِيدُ اَلْمَكْرَ فَقُلْتُ وَ مَا اَلْمَاحِلُ قَالَ يُرِيدُ اَلْمَكَّارَ .
63- حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ اَلْقُرَشِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ اَلْمَنْصُورِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ لِلَّهِ مَائِدَةً وَ فِي غَيْرِ هَذِهِ اَلرِّوَايَةِ مَأْدُبَةً4بِقِرْقِيسِيَاءَ يَطَّلِعُ مُطَّلِعٌ مِنَ اَلسَّمَاءِ فَيُنَادِي يَا طَيْرَ اَلسَّمَاءِ وَ يَا سِبَاعَ اَلْأَرْضِ هَلُمُّوا إِلَى اَلشِّبَعِ مِنْ لُحُومِ اَلْجَبَّارِينَ5.
(1) . في بعض النسخ «و أمّا الموت الابيض فبالطاعون».
(2) . في الخبر هنا سقط، سقط جوابه عليه السلام عن معنى الرويبضة، و في نهاية الجزريّ: في حديث أشراط الساعة «و أن ينطق الرويبضة في أمر العامّة، قيل: و ما الرويبضة يا رسول اللّه؟ فقال: الرجل التافه ينطق في أمر العامّة» الرويبضة تصغير الرابضة، و هو العاجز الذي ربض عن معالي الأمور و قعد عن طلبها، و التاء فيه للمبالغة. و التافه: الخسيس الحقير.
(3) . الرعد: 13. و المحال – بكسر الميم -: الكيد، و النكال، و المكر. و الماحل: الذي يرفع عن الإنسان قولا أو فعلا الى الحاكم فيوقع الإنسان في مكروه.
(4) . المأدبة هي الطعام الذي يصنعه الرجل و يدعو إليه الناس.
(5) . في روضة الكافي تحت رقم 451 خبر عن ميسر عن أبي جعفر عليه السلام فيه توضيح ما لهذا الخبر. و لا مجال هنا لذكره، فلتراجع.
279 64 – حَدَّثَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ اَلْبَاهِلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ اَلْأَنْصَارِيُّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ قَالَ: يُنَادَى بِاسْمِ اَلْقَائِمِ يَا فُلاَنَ بْنَ فُلاَنٍ قُمْ.
65 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْمُفَضَّلِ وَ سَعْدَانُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ سَعِيدٍ وَ أَحْمَدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَبْدِ اَلْمَلِكِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحَسَنِ جَمِيعاً عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ يَعْقُوبَ اَلسَّرَّاجِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ:
يَا جَابِرُ لاَ يَظْهَرُ اَلْقَائِمُ حَتَّى يَشْمَلَ اَلنَّاسَ بِالشَّامِ فِتْنَةٌ يَطْلُبُونَ اَلْمَخْرَجَ مِنْهَا فَلاَ يَجِدُونَهُ وَ يَكُونُ قَتْلٌ بَيْنَ اَلْكُوفَةِ وَ اَلْحِيرَةِ قَتْلاَهُمْ عَلَى سَوَاءٍ وَ يُنَادِي مُنَادٍ مِنَ اَلسَّمَاءِ.
66- أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ هَؤُلاَءِ اَلرِّجَالِ اَلْأَرْبَعَةِ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ اَلْعَلاَءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: تَوَقَّعُوا اَلصَّوْتَ يَأْتِيكُمْ بَغْتَةً مِنْ قِبَلِ دِمَشْقَ فِيهِ لَكُمْ فَرَجٌ عَظِيمٌ.
67 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ هَؤُلاَءِ اَلرِّجَالِ اَلْأَرْبَعَةِ عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ وَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ اَلْكُلَيْنِيُّ أَبُو جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ وَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِمْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى قَالَ وَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ غَيْرُهُ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ وَ1 حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْمَوْصِلِيُّ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَاشِرٍ 2عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلاَلٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي اَلْمِقْدَامِ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ اَلْجُعْفِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْبَاقِرُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: يَا جَابِرُ اِلْزَمِ اَلْأَرْضَ وَ لاَ تُحَرِّكْ يَداً وَ لاَ رِجْلاً حَتَّى تَرَى عَلاَمَاتٍ أَذْكُرُهَا لَكَ إِنْ أَدْرَكْتَهَا أَوَّلُهَا اِخْتِلاَفُ بَنِي اَلْعَبَّاسِ وَ مَا أَرَاكَ تُدْرِكُ ذَلِكَ وَ لَكِنْ حَدِّثْ بِهِ مَنْ بَعْدِي عَنِّي وَ مُنَادٍ يُنَادِي مِنَ اَلسَّمَاءِ وَ يَجِيئُكُمُ اَلصَّوْتُ مِنْ نَاحِيَةِ دِمَشْقَ بِالْفَتْحِ وَ تُخْسَفُ
(1) . القائل هو المصنّف.
(2) . في بعض النسخ «أبى ياسر».
280قَرْيَةٌ مِنْ قُرَى اَلشَّامِ تُسَمَّى اَلْجَابِيَةَ1 وَ تَسْقُطُ طَائِفَةٌ مِنْ مَسْجِدِ دِمَشْقَ اَلْأَيْمَنِ وَ مَارِقَةٌ2 تَمْرُقُ مِنْ نَاحِيَةِ اَلتُّرْكِ وَ يَعْقُبُهَا هَرْجُ اَلرُّومِ وَ سَيُقْبِلُ إِخْوَانُ اَلتُّرْكِ حَتَّى يَنْزِلُوا اَلْجَزِيرَةَ وَ سَيُقْبِلُ مَارِقَةُ اَلرُّومِ حَتَّى يَنْزِلُوا اَلرَّمْلَةَ فَتِلْكَ اَلسَّنَةُ يَا جَابِرُ فِيهَا اِخْتِلاَفٌ كَثِيرٌ فِي كُلِّ أَرْضٍ مِنْ نَاحِيَةِ اَلْمَغْرِبِ فَأَوَّلُ أَرْضٍ تَخْرَبُ أَرْضُ اَلشَّامِ3 ثُمَّ يَخْتَلِفُونَ عِنْدَ ذَلِكَ عَلَى ثَلاَثِ رَايَاتٍ رَايَةِ اَلْأَصْهَبِ وَ رَايَةِ اَلْأَبْقَعِ وَ رَايَةِ اَلسُّفْيَانِيِّ فَيَلْتَقِي اَلسُّفْيَانِيُّ بِالْأَبْقَعِ فَيَقْتَتِلُونَ فَيَقْتُلُهُ اَلسُّفْيَانِيُّ وَ مَنْ تَبِعَهُ ثُمَّ يَقْتُلُ اَلْأَصْهَبَ ثُمَّ لاَ يَكُونُ لَهُ هِمَّةٌ إِلاَّ اَلْإِقْبَالَ نَحْوَ اَلْعِرَاقِ يَمُرُّ جَيْشُهُ بِقِرْقِيسِيَاءَ4 فَيَقْتَتِلُونَ بِهَا فَيُقْتَلُ بِهَا مِنَ اَلْجَبَّارِينَ مِائَةُ أَلْفٍ وَ يَبْعَثُ اَلسُّفْيَانِيُّ جَيْشاً إِلَى اَلْكُوفَةِ وَ عِدَّتُهُمْ سَبْعُونَ أَلْفاً فَيُصِيبُونَ مِنْ أَهْلِ اَلْكُوفَةِ قَتْلاً وَ صُلْباً وَ سَبْياً فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ أَقْبَلَتْ رَايَاتٌ مِنْ قِبَلِ خُرَاسَانَ5 وَ تَطْوِي اَلْمَنَازِلَ طَيّاً حَثِيثاً وَ مَعَهُمْ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِ اَلْقَائِمِ ثُمَّ يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ مَوَالِي أَهْلِ اَلْكُوفَةِ فِي ضُعَفَاءَ فَيَقْتُلُهُ6 أَمِيرُ جَيْشِ اَلسُّفْيَانِيِّ بَيْنَ اَلْحِيرَةِ وَ اَلْكُوفَةِ وَ يَبْعَثُ اَلسُّفْيَانِيُّ بَعْثاً إِلَى اَلْمَدِينَةِ فَيَنْفَرُ اَلْمَهْدِيُّ مِنْهَا إِلَى مَكَّةَ فَيَبْلُغُ أَمِيرَ جَيْشِ اَلسُّفْيَانِيِّ أَنَّ اَلْمَهْدِيَّ قَدْ خَرَجَ إِلَى مَكَّةَ فَيَبْعَثُ جَيْشاً عَلَى أَثَرِهِ فَلاَ يُدْرِكُهُ حَتَّى يَدْخُلَ مَكَّةَ خٰائِفاً يَتَرَقَّبُ
عَلَى سُنَّةِ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ فَيَنْزِلُ أَمِيرُ جَيْشِ اَلسُّفْيَانِيِّ اَلْبَيْدَاءَ فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنَ اَلسَّمَاءِ يَا بَيْدَاءُ أَبِيدِي اَلْقَوْمَ7 فَيَخْسِفُ بِهِمْ فَلاَ يُفْلِتُ مِنْهُمْ إِلاَّ ثَلاَثَةُ نَفَرٍ يُحَوِّلُ اَللَّهُ وُجُوهَهُمْ إِلَى
(1) . الجابية: قرية من أعمال دمشق، ثمّ من عمل الجيدور من ناحية جولان قرب مرج الصفر.
(2) . يعني الجماعة الذين يخرجون من الدين ببدعة أو ضلالة.
(3) . في بعض النسخ «فأول أرض المغرب أرض الشام». و رواه العيّاشيّ في تفسيره و فيه «أول أرض المغرب تخرب أرض الشام» و نحوه في اختصاص المفيد (ره).
(4) . قرقيسياء – بالفتح ثمّ السكون -: بلد على الخابور، و هي على الفرات.
(5) . في بعض النسخ «من ناحية خراسان» و في بعضها «نحو خراسان».
(6) . في بعض النسخ «فيقتتله». و في اختصاص المفيد «فيقتله».
(7) . أباده أي أهلكه، و في نسخة «يا بيدا بيدى القوم».
281أَقْفِيَتِهِمْ وَ هُمْ مِنْ كَلْبٍ وَ فِيهِمْ نَزَلَتْ هَذِهِ اَلْآيَةُ – يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتٰابَ آمِنُوا بِمٰا نَزَّلْنٰا مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهٰا عَلىٰ أَدْبٰارِهٰا
اَلْآيَةَ1قَالَ وَ اَلْقَائِمُ يَوْمَئِذٍ بِمَكَّةَ قَدْ أَسْنَدَ ظَهْرَهُ إِلَى اَلْبَيْتِ اَلْحَرَامِ مُسْتَجِيراً بِهِ فَيُنَادِي يَا أَيُّهَا اَلنَّاسُ إِنَّا نَسْتَنْصِرُ اَللَّهَ فَمَنْ أَجَابَنَا مِنَ اَلنَّاسِ فَإِنَّا أَهْلُ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ مُحَمَّدٍ وَ نَحْنُ أَوْلَى اَلنَّاسِ بِاللَّهِ وَ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَمَنْ حَاجَّنِي فِي آدَمَ فَأَنَا أَوْلَى اَلنَّاسِ بِآدَمَ وَ مَنْ حَاجَّنِي فِي نُوحٍ فَأَنَا أَوْلَى اَلنَّاسِ بِنُوحٍ وَ مَنْ حَاجَّنِي فِي إِبْرَاهِيمَ فَأَنَا أَوْلَى اَلنّٰاسِ بِإِبْرٰاهِيمَ
وَ مَنْ حَاجَّنِي فِي مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَأَنَا أَوْلَى اَلنَّاسِ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ مَنْ حَاجَّنِي فِي اَلنَّبِيِّينَ فَأَنَا أَوْلَى اَلنَّاسِ بِالنَّبِيِّينَ أَ لَيْسَ اَللَّهُ يَقُولُ فِي مُحْكَمِ كِتَابِهِ – إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفىٰ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرٰاهِيمَ وَ آلَ عِمْرٰانَ عَلَى اَلْعٰالَمِينَ ذُرِّيَّةً بَعْضُهٰا مِنْ بَعْضٍ وَ اَللّٰهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
2
فَأَنَا بَقِيَّةٌ مِنْ آدَمَ وَ ذَخِيرَةٌ مِنْ نُوحٍ وَ مُصْطَفًى مِنْ إِبْرَاهِيمَ وَ صَفْوَةٌ مِنْ مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ أَلاَ فَمَنْ حَاجَّنِي فِي كِتَابِ اَللَّهِ فَأَنَا أَوْلَى اَلنَّاسِ بِكِتَابِ اَللَّهِ أَلاَ وَ مَنْ حَاجَّنِي فِي سُنَّةِ رَسُولِ اَللَّهِ فَأَنَا أَوْلَى اَلنَّاسِ بِسُنَّةِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَأَنْشُدُ اَللَّهَ مَنْ سَمِعَ كَلاَمِي اَلْيَوْمَ لَمَّا بَلَّغَ اَلشَّاهِدُ مِنْكُمُ اَلْغَائِبَ وَ أَسْأَلُكُمْ بِحَقِّ اَللَّهِ وَ حَقِّ رَسُولِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ بِحَقِّي فَإِنَّ لِي عَلَيْكُمْ حَقَّ اَلْقُرْبَى مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ إِلاَّ أَعَنْتُمُونَا3 وَ مَنَعْتُمُونَا مِمَّنْ يَظْلِمُنَا فَقَدْ أُخِفْنَا وَ ظُلِمْنَا وَ طُرِدْنَا مِنْ دِيَارِنَا وَ أَبْنَائِنَا وَ بُغِيَ عَلَيْنَا وَ دُفِعْنَا عَنْ حَقِّنَا وَ اِفْتَرَى أَهْلُ اَلْبَاطِلِ عَلَيْنَا4 فَاللَّهَ اَللَّهَ فِينَا لاَ تَخْذُلُونَا وَ اُنْصُرُونَا يَنْصُرْكُمُ اَللَّهُ تَعَالَى –
(1) . النساء: 47.
(2) . آل عمران: 34.
(3) . في بعض النسخ «لما أعنتمونا».
(4) . في البحار الطبعة الكمبانيّ «فأوثر أهل الباطل علينا» و في الاختصاص «و آثر علينا أهل الباطل». و ما في البحار أنسب.
282قَالَ فَيَجْمَعُ اَللَّهُ عَلَيْهِ أَصْحَابَهُ ثَلاَثَمِائَةٍ وَ ثَلاَثَةَ عَشَرَ رَجُلاً وَ يَجْمَعُهُمُ اَللَّهُ لَهُ عَلَى غَيْرِ مِيعَادٍ قَزَعاً كَقَزَعِ اَلْخَرِيفِ1 وَ هِيَ يَا جَابِرُ اَلْآيَةُ اَلَّتِي ذَكَرَهَا اَللَّهُ فِي كِتَابِهِ – أَيْنَ مٰا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اَللّٰهُ جَمِيعاً إِنَّ اَللّٰهَ عَلىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
2
فَيُبَايِعُونَهُ بَيْنَ اَلرُّكْنِ وَ اَلْمَقَامِ وَ مَعَهُ عَهْدٌ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَدْ تَوَارَثَتْهُ اَلْأَبْنَاءُ عَنِ اَلْآبَاءِ وَ اَلْقَائِمُ يَا جَابِرُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ اَلْحُسَيْنِ يُصْلِحُ اَللَّهُ لَهُ أَمْرَهُ فِي لَيْلَةٍ فَمَا أَشْكَلَ عَلَى اَلنَّاسِ مِنْ ذَلِكَ يَا جَابِرُ فَلاَ يُشْكِلَنَّ عَلَيْهِمْ وِلاَدَتُهُ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ وِرَاثَتُهُ اَلْعُلَمَاءُ عَالِماً بَعْدَ عَالِمٍ فَإِنْ أَشْكَلَ هَذَا كُلُّهُ عَلَيْهِمْ فَإِنَّ اَلصَّوْتَ مِنَ اَلسَّمَاءِ لاَ يُشْكِلُ عَلَيْهِمْ إِذَا نُودِيَ بِاسْمِهِ وَ اِسْمِ أَبِيهِ وَ أُمِّهِ 3 .
68 – حَدَّثَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ اَلْبَاهِلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ اَلنَّهَاوَنْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ اَلْأَنْصَارِيُّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: يَقُومُ اَلْقَائِمُ يَوْمَ عَاشُورَاءَ.
هذه العلامات التي ذكرها الأئمة عليهم السّلام مع كثرتها و اتصال الروايات بها و تواترها و اتفاقها موجبة ألا يظهر القائم إلا بعد مجيئها و كونها إذ كانوا قد أخبروا أن لا بد منها و هم الصادقون حتى إنه قيل لهم نرجو أن يكون ما نؤمل من أمر القائم عليه السلام و لا يكون قبله السفياني فقالوا بلى و الله إنه لمن المحتوم الذي لا بد منه.
ثم حققوا كون العلامات الخمس التي أعظم الدلائل و البراهين على ظهور الحق بعدها كما أبطلوا أمر التوقيت و قالوا من روى لكم عنا توقيتا فلا تهابوا أن تكذبوه كائنا من كان فإنا لا نوقت و هذا من أعدل الشواهد على بطلان أمر
(1) . القزع: قطع السحاب، و الخريف الفصل الثالث من الفصول الأربعة، و انما خص الخريف لانه أول الشتاء، و السحاب يكون فيه متفرقا غير متراكم و لا مطبق ثمّ يجتمع بعضه الى بعض بعد ذلك.
(2) . البقرة: 148.
(3) . راجع تفسير العيّاشيّ ج 1 ص 244 و 245، و اختصاص المفيد ص 255 الى 257.
283كل من ادعى أو ادعي له مرتبة القائم و منزلته و ظهر قبل مجيء هذه العلامات لا سيما و أحواله كلها شاهدة ببطلان دعوى من يدعي له و نسأل الله أن لا يجعلنا ممن يطلب الدنيا بالزخارف في الدين و التمويه على ضعفاء المرتدين و لا يسلبنا ما منحنا به من نور الهدى و ضيائه و جمال الحق و بهائه بمنه و طوله