باب – 10 (روایاتى در غیبت امام منتظر، خلیفۀ دوازدهم علیه السّلام، و ذکر مولا امیر المؤمنین و نیز امامان پس از آن حضرت علیهم السّلام، و هشدار آنان راجع به غیبت)
1 – فرات بن أحنف از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت به نقل از پدران خود علیهم السّلام فرمود: «در زمان خلافت امیر المؤمنین علیه السّلام آب فرات بالا آمد، پس آن حضرت و دو فرزندش حسن و حسین علیهم السّلام سوار شدند، چون گذارشان بر طایفۀ ثقیف افتاد آنان گفتند على آمده است آب را به جاى خود بازگرداند (فرو نشاند)، پس علىّ علیه السّلام فرمود: بدانید به خدا قسم من و این دو فرزندم یقینا کشته خواهیم شد و بدون تردید خداوند مردى را که از فرزندان من است در آخر الزّمان بر مىانگیزد که خونخواهى ما خواهد کرد، و او حتما از مردم پنهان خواهد شد براى مشخّص شدن گمراهان در زمان غیبت، تا جایى که نادان بگوید: خدا را در آل محمّد نیازى نیست».
198 2 – مفضّل بن عمر گوید: امام صادق علیه السّلام فرمود: «یک خبر که آن را درک مىکنى بهتر است از ده خبر که صرفا آن را روایت مىکنى، همانا هر حقّى داراى حقیقتى است و هر کار درستى را نورى است، سپس فرمود: و به خدا سوگند، کسى از شیعیان خود را فقیه نمىشماریم تا اینکه به رمز سخنى به او گفته شود و او آن رمز را دریابد، همانا امیر المؤمنین علیه السّلام بر منبر کوفه فرمود: «به راستى که فتنههایى ظلمانى و کدر و تاریک پشت سر دارید که جز نومه (کسى که عنوانى در مردم ندارد و به کلّى قدرش مجهول و ناشناخته است) کسى از آن نجات نمىیابد، به آن حضرت عرض شد: اى امیر مؤمنان نومه چیست؟ فرمود: آن کسى است که مردم را مىشناسد ولى مردم او را نمىشناسند، و بدانید که زمین از حجّت خداى عزّ و جلّ خالى نمىماند ولى خداى عزیز بزودى دیدۀ خلقش را از او نابینا مىسازد به خاطر ظلم و جورشان و زیادهروى آنان نسبت به خودشان، و اگر زمین یک ساعت از حجّت خدا خالى بماند اهل خود را فرو مىبرد، لکن آن حجّت مردم را مىشناسد و آنان او را نمىشناسند، چنان که یوسف مردم را (برادرانش را) مىشناخت و آنها او را نمىشناختند. سپس آن حضرت این آیه را
199 تلاوت فرمود: «یٰا حَسْرَةً عَلَى اَلْعِبٰادِ مٰا یَأْتِیهِمْ
» – الخ» اى دریغ بر بندگان، پیامبرى بر ایشان نیامد مگر اینکه او را به مسخره مىگرفتند»1.
3 – عمرو بن سعد از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده: روزى حضرت به حذیفة بن یمان فرمود: «اى حذیفه با مردم آنچه را نمىدانند (نمىفهمند) نگو که سرکشى کنند و کفر ورزند، همانا پارهاى از دانشها سخت و گرانبار است که اگر کوهها آن را بر دوش کشند از بردن آن ناتوان باشند، همانا علم ما اهل بیت در آتیۀ نزدیک مورد انکار و ابطال مردم قرار مىگیرد و راویانش کشته خواهند شد و با کسى که آن را بخواند بد رفتارى خواهد شد از روى ظلم و رشک بردن نسبت به آنچه که خدا به عترت وصىّ یعنى وصىّ پیغمبر صلّى اللّٰه علیه و آله بدان وسیله برترى داده است.
اى پسر یمان همانا پیامبر آب دهان در دهان من انداخت و دست خویش بر سینۀ من کشید و گفت: «خدایا جانشین و وصىّ مرا و پرداختکنندۀ دین مرا و وفاکنندۀ عهد و امانت و یار و یاور مرا بر دشمنت و دشمن من و بازگشایندۀ اندوه از چهرۀ مرا آنچه از علم که به آدم بخشیدى، و آنچه از بردبارى که به نوح بخشیدى و آنچه از فرزندان پاک،
(1) سورة یس: 30.
200 و بزرگوارى که به ابراهیم بخشیدى، و آنچه از شکیبائى که به ایّوب در هنگام بلا عطا کردى، و آنچه از سرسختى که در مبارزه و رویاروئى با هماوردان به داود بخشیدى، و آنچه از فهم به سلیمان بخشیدى جملگى را به او (جانشین من) نیز عطا فرما، خدایا چیزى از دنیا را از علىّ پوشیده مدار تا آنجا که همۀ دنیا را همچون سفرۀ کوچکى گسترده در پیش روى او مقابل چشمانش قرار دهى، خدایا قدرتمندى و صلابت و چابکى موسى را به او ببخش، و در نسل او کسى شبیه عیسى قرار ده، بار الها تو جایگزین من بر او و بر عترت و تبار [پاک] و پاکیزهاش هستى که از آنان پلیدى [و آلودگى] را بردهاى و برخورد و تماس شیطانها را از آنان برگرداندهاى، پروردگارا اگر قریش بر او ستم کردند و دیگرى را بر او مقدّم داشتند تو او را به منزلۀ هارون نسبت به موسى آنگاه که موسى از وى دور شد قرار ده، سپس به من فرمود: اى على بسا در میان فرزندان تو [فرزندانى] با فضیلت که کشته مىشوند در حالى که مردم همچنان ایستاده مىنگرند و بىتفاوتند، زشت باد امّتى که ببینند فرزندان پیامبرشان از روى ستم کشته مىشوند و آنان بىتفاوت باشند و براى جلوگیرى دست به اقدامى نزنند. آرى، قاتل و فرماندۀ قتل و ناظر بىتفاوت همگى در جرم و گناه یکسانند و در لعنت و نفرین شریک.
201 اى فرزند یمان سینههاى قریش به بیعت با علىّ و موالاتش گشاده نخواهد شد (راضى به آن نباشند) و دل آنها از آن خشنود نمىشود و زبان آنها بدان جارى نمىگردد مگر با کمال کراهت و کورکورانه و کوچک شمردن آن.
اى فرزند یمان به زودى قریش با علىّ بیعت کنند ولى چندان نگذرد که بیعت خود را بشکنند و به مبارزه با او برخیزند و بر ستیزش اقدام نمایند و برچسبهاى بسن بزرگ بدو بزنند، پس از علىّ حسن به حکومت رسد و بیعتش بشکنند، پس حسین به حکومت رسد، و امّت جدّش او را خواهند کشت، پس لعنت و نفرین بر مردمى که پسر دختر پیامبرشان را بکشند، چنین امّتى را عزّت مباد، و بر طلایه دارش نفرین و لعنت باد و بر آن که براى آن فاسق برنامهریزى مىکند و کارهایش را سازمان مىدهد، سوگند به آنکه جان علىّ به دست اوست، این مردم پس از کشتن فرزندم حسین همۀ عمر را در بدبختى ضلالت و گمراهى و ستم و کجروى و جور و چنددستگى در دین، به سر خواهد برد، و پیوسته در صدد تغییر و تبدیل احکامى که خداوند در کتاب خود فرو فرستاده و به آشکار نمودن و اظهار بدعتها و از بین بردن سنّتها و برهم زدن دستورات دین و به کار گرفتن قیاس در موضوعات هم شکل و کنار زدن محکمات (دستورات صریح) قرآن خواهند بود تا به کلّى لباس دین اسلام از پیکر خویش برکنند و از این دین بیگانه گردند و به وادى کورى و گمراهى و سرگردانى و بدبختى نیافتن راه نجات گرفتار شوند. اى نسل
202 امیّه تو را چه مىشود مرگ بر تو، که هرگز راه نیابى، و اى اولاد عبّاس تو را چه مىشود، مرگ بر تو، که در بنی امیّه جز ظالم و ستمکار و در بنی عبّاس جز تجاوزکار و سرپیچ از فرمان حقّ و سرکشى از دستورات خداوند به چشم نمىخورد، کشندگان فرزندان من، درندگان پردۀ [من و] حرمت مناند، پس این امّت پیوسته ستمگرند و همچون سگان در ستیز با یک دیگر؛ بر حرام دنیا به سر برند و در دریاهاى هلاکت و گودالهاى خون، عمر سپرى کنند تا آن زمان که غائبشوندۀ فرزندان من از دیدگان مردم پنهان شود و مردم به هم بگویند، آیا او گم شده، آیا کشته شده، یا خود وفات یافته است، که فتنه شدّت گیرد، و بلا نازل شود، و آتش جنگ قبیلهاى بر افروزد، و مردم در دینشان تندروى کنند و همصدا شوند که حجّت از میان رفته و امامت باطل شده است.
و حجّگزاران در آن سال از شیعۀ علىّ و دشمنانش همه به حجّ روند تا جستجو و کندوکاو از یادگار گذشتگان کنند، ولى نه از او نشانهاى دیده شود و نه خبرى و نه بازماندهاى شناخته شود، پس در چنین وضعى شیعۀ علىّ مورد ناسزاگوئیها قرار گیرد، دشمنانش به او سخنهاى ناشایست مىگویند و اشرار و نابکاران در گفتگو بر شیعیان چیره شوند تا جایى که امّت، سرگردان مىماند و به وحشت بیفتد و این سخن که حجّت از میان رفته و امامت باطل گردیده است، فراوان شود (بر سر زبانها شایع شود)، به
203خداى علىّ قسم که حجّت امّت همان هنگام ایستاده و در راه آن (امّت) گام برمىدارد، به خانهها و کاخهایش داخل مىشود، در شرق و غرب زمین در گردش است، گفتهها را مىشنود و بر جماعت سلام مىکند؛ او مىبیند امّا دیده نمىشود تا زمان و وعدهاش فرا رسد و منادى از آسمان آواز دهد که «هلا امروز روز شادى فرزندان علىّ و شیعیان او است».
در این حدیث عجائب و شواهدى است بر حقّ بودن آنچه شیعۀ امامیّه بدان اعتقاد دارد و متدیّن به آن است، خدا را شکر، از جمله شواهد، فرمایش امیر المؤمنین – صلوات اللّٰه علیه – است که: «تا زمانى که غائبشونده از فرزندانم از دیدۀ مردم پنهان شود…» آیا این خود چنین غیبتى را ایجاب نمىکند؟ و نیز شاهدى نیست بر گفته آن کسى که به این موضوع اعتراف دارد و متدیّن به امامت صاحب آن غیبت است؟ سپس فرمایش دیگر او که: «و مردم به جنب و جوش در مىآیند که او گم شده یا به قتل رسیده و یا وفات یافته است – تا آخر…» و نیز: «اینکه همصدا شوند بر اینکه حجّت از میان رفته و امامت باطل گردیده است…» آیا این سخن با آنچه که هم اکنون همۀ مردم از تکذیب امامیّه در مورد صاحب غیبت برآنند، موافق نیست؟ در صورتى که غیبت در بارۀ او محقّق شده است هر چند او را نبینند، و نیز فرمایش آن حضرت که: «در آن سال مردم
204 حجّگزار براى جستجو به حجّ مىروند…» مردم همین کار را کردند و اثرى از او ندیدند. و بازفرمایش او که: «در این هنگام شیعۀ علىّ مورد ناسزاگویى قرار مىگیرد و دشمنانش او را ناسزا مىگویند و اشرار و نابکاران در احتجاج خود بر آنها غالب مىشوند…» یعنى در گفت و شنود ظاهرى، و گفته آنها که: پس امام شما کجاست؟ ما را به او راهنمائى کنید، و در ناسزا گفتنشان به آنان و در نسبت دادن آنان به نقص و ناتوانى و نادانى، بواسطۀ اینکه به کسى که وجودش ناپیدا است قائلند و دشمنان را به کسى که غایب است حواله مىدهند و این نسبت خود سبّ و ناسزا است. آنان (شیعیان) در ظاهر نزد غافلان و نابینایان در حجّت مغلوبند و پاسخى ندارند و این فرمایش از امیر المؤمنین علیه السّلام در این جا شاهد راستگویى شیعیان و نادانى و حقّ ستیزى مخالفان ایشان است، سپس سوگند یاد کردن آن حضرت – با وجود همۀ اینها به پروردگار عزّ و جلّ – همان طور که مىفرماید: «به خداى علىّ قسم که حجّت خدا بر آن امّت برپاست و در راههاى آنان قدم مىزند، به خانهها و کاخهایشان وارد مىشود، در شرق و غرب این زمین مىگردد، سخنها را مىشنود و بر مردم سلام مىکند و مىبیند ولى دیده نمىشود» آیا این خود شکّ در امر غیبت آن حضرت را برطرف نمىسازد؟ و آیا موجبى نیست براى وجود او و درستى آنچه در حدیثى که پیش از این حدیث گذشت
205 از فرمایش آن حضرت آمده است که: «همانا زمین از حجّت خدا خالى نمىماند ولى خداوند بزودى بندگانش را بخاطر ستمگریهایشان و جورشان و زیادهروى آنان نسبت به خودشان از دیدن او نابینا مىسازد».
سپس براى آنان یوسف علیه السّلام را مثال زد، همانا امام زمان علیه السّلام عینا و شخصا وجود دارد، جز اینکه او در این چنین زمان مىبیند ولى دیده نمىشود، چنان که امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود، تا روز و وعدۀ معیّن شده و آواز دادن منادى از آسمان.
خدایا شکر و سپاس تو را براى نعمتت که به شمار نیاید و بر لطفهاى تو که پاداش آن قابل جبران نیست و تو را به رحمتت سوگند مىدهیم و از تو مىخواهیم که ما را بر آنچه از هدایت بر ما ارزانى داشتى پابرجا بدارى.
4 – عبد اللّٰه بن ضمرة از کعب الأحبار نقل کرده که او گفت: «چون روز قیامت فرا رسد بندگان به صورت چهار دسته محشور مىشوند: دستهاى سواره، دستهاى بر گامهاى خویش قدم برمىدارند، دستهاى به زمین خورده و به زانو درآمده، و دستهاى به روى درافتاده و کر و لال و کورند، آنان چیزى نمىفهمند و سخن نمىگویند و به آنان
206 اجازه داده نمىشود که پوزش بخواهند، آنان کسانى باشند که آتش صورتهاشان را بریان مىکند و در این حال که لبهایشان سوخته، کریه المنظر مىشوند. به کعب گفته شد: اى کعب، اینان که به روى در افتاده مشحور مىشوند و حالشان چنین است چه کسانىاند؟ کعب گفت: آنان بر گمراهى و ارتداد و پیمانشکنى بودهاند، پس بد چیزى است آنچه براى خویشتن از پیش فرستادهاند روز دیدار خدا که با خلیفه و وصى پیامبرشان و عالم و سرور و فاضل خود و پرچمدار و صاحب حوض و مورد امید و امیدوارى در غیر این عالم (یعنى در دنیا) به جنگ پرداختهاند، او همان علمى است که ناشناخته نمىماند، و شاهراهى است که هر که از آن برکنار رود هلاک مىشود و در آتش واژگون مىگردد، قسم به خداى کعب آن علىّ است که دانشمندترین آنان از حیث علم و پیشقدمترین ایشان در اسلام و سرشارترینشان از نظر بردبارى است، کعب در شگفت است از کسى که دیگرى را بر علىّ مقدّم مىدارد.
و آن مهدى قائم از تبار علىّ است که زمین را به زمین دیگرى دگرگون مىسازد، و با وجود اوست که عیسى بن مریم علیه السّلام بر نصاراى روم و چین احتجاج مىکند، همانا مهدى قائم خود از نسل علىّ است که از حیث آفرینش و خوى و آراستگى قیافه و ظاهر و شکوه شبیهترین مردم به عیسى بن مریم علیه السّلام است، خداى عزّ و جلّ آنچه به همۀ
207 پیامبران بخشیده به او عطا مىفرماید بلکه بیشتر و برتر از آن بدو ارزانى خواهد داشت، همانا قائم از فرزندان علىّ علیه السّلام داراى غیبتى است همچون غیبت یوسف، و بازگشتى همانند بازگشت عیسى بن مریم، پس از غیبتش با طلوع ستارۀ سرخ آشکار خواهد شد همزمان با ویرانى زوراء که شهر رى است، و فرو رفتن مزوره که همان بغداد باشد، و خروج سفیانىّ، و جنگ فرزندان عبّاس با جوانان ارمنستان و آذربایجان چنان جنگى که هزاران و هزاران نفر در آن کشته مىشوند، هر جنگجو شمشیرى زیور یافته به دست مىگیرد، پرچمهاى سیاه بر آن به اهتزاز در مىآید، آن جنگى است که به مرگ سرخ و طاعون بسیار خطرناک آمیخته است».
5 – عمرو بن سعد [بن معاذ أشهلیّ] گوید: امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «قیامت بر پا نخواهد شد تا اینکه چشم دنیا از کاسه بیرون آید و سرخى در آسمان پدیدار شود و آن ناشى از اشکهاى حاملان عرش است که بر اهل زمین مىریزد تا جماعتى که بهرۀ چندانى از دین ندارند، در میان مردم پیدا شوند و براى فرزندم دعوت کنند در صورتى که خودشان از فرزندم بیزارند، آنان جماعتى پست هستند که نصیبى از دین ندارند، بر بدکاران مسلّطند و ستمگران را فتنه انگیز و شاهان را مرگ آفرینند. در نزدیکیهاى شهر کوفه آشکار مىشوند، سرکردگى آنان را مردى به عهده دارد که سیهچرده و سیهدل
208 است، سخیف اعتقاد، بىبهره از دین، بىاصل و نسب، فرومایه و جفاکار است، دستان مادرانى نابکار او را براى تربیت دست به دست گردانده است؛ از بدترین تبار و نژاد است؛ خداوند باران خود را از آن نسل دریغ دارد (یا دور باد از ایشان باران رحمت الهى)، در سال اعلام غیبت غایبشونده از فرزندان من که صاحب پرچم سرخ و بیرق سبز است، این حادثه پیش مىآید؛ وه که آن روز چه روزى براى نومیدان است میان شهر «انبار» و شهر «هیت»، روز مصیبت بار کردها و خوارج و روز ویرانى مقرّ فرعونها و جایگاه ستمگران و پناهگاه فرمانداران ظالم و مادر شهرها و همتاى شهر عاد، به خداى علىّ که آن شهر بغداد است اى عمرو بن سعد، اى لعنت خداوند بر گناهکاران از بنی امیّه و بنی عبّاس، آن خائنانى که پاکترین فرزندان مرا مىکشند و حقّى را که من به گردنشان دارم در مورد فرزندانم رعایت نمىکنند و در آنچه نسبت به حریم من انجام مىدهند از خدا نمىترسند. همانا بنی عبّاس را روزى از نوع روزهاى سخت و شدید در پیش است و ایشان را در آن روز فریادى است چون فریاد زن باردار به هنگام زاییدن.
واى بر پیروان بنی عبّاس در آن جنگ که میان نهاوند و دینور صورت خواهد گرفت، و آن جنگ فقراى شیعۀ علىّ است، سرکردگى آنان را مردى از همدان که نامش چون نام
209 پیغمبر صلّى اللّٰه علیه و آله است به عهده دارد. خلقت او بدون بیش و کم و متناسب، و خوشخوئى و زیبائى و خوشرنگى توصیف شده است؛ داراى صدایى تکان دهنده و مژگانى بلند و گردنى کشیده است؛ میان مویش از هم بازو دندانهاى پیشینش فاصلهدار است؛ نشسته بر اسب خود همچون قرص کامل ماه است که در شب تاریک در حال تابیدن است؛ با گروهى حرکت مىکند که بهترین جماعتى است که به خدا پناه برده و تقرّب جسته و متدیّن شده است به دین آن رادمردان عرب که خود را به آن جنگ ناخوشایند و سخت و شکست آور براى دشمنان مىرسانند و هزیمت و فرار از آن دشمنان است، آن روز براى دشمن روز مصیبت و ریشهکن شدن است».
در این دو حدیث که ذکر غیبت و صاحب غیبت شد آنچه در آن آمده براى پژوهنده و جوینده، بسنده و شفابخش است، حجّتى است بر اهل [انکار و] حق ستیزى، و در حدیث دوم اشارهاى است به ذکر جماعتى که در آنچه سابقا گذشته شناخته نمىشده، و فقط در سال 260 و حدود آن برانگیخته خواهند شد و آن همان گونه که امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود سال علنى شدن غیبت غایبشونده است و همان گونه که آن را وصف کرده و چگونگى آن و پرچمدارش را بیان فرموده است. هر گاه خردمندى که داراى اندیشه
210 است – همچنان که خداى تعالى فرموده: «یا گوش فرا دهد در حالى که شاهد است» – این اشاره را عمیقا بنگرد، همین اشاره او را از بیان صریح کفایت مىکند و دیگر لازم نیست صریحا گفته شود. از خداوند رحیم خواستاریم که به رحمت خود توفیق دست یافتن به حقیقت را (به ما) عطا فرماید.
6 – امّ هانى گوید: «به امام باقر علیه السّلام عرض کردم: معنى این فرمایش خداى عزّ و جلّ چیست که مىفرماید: «فلا اقسم بالخنّس»1: (پس قسم همى خورم به چیزهایى که پیدائى و ظهور خود را به تأخیر مىاندازند) آن حضرت فرمود: اى امّ هانى مقصود امامى است که خود را از مردم کنار مىکشد تا آگاهى مردم نسبت به او قطع گردد، در سال 260، سپس همچون ستارۀ فروزان در شب ظلمانى نمایان مىشود؛ اگر آن زمان را دریابى چشمت روشن شود».
همین خبر از طریق دیگرى نیز از امّ هانى نقل شده جز اینکه امام در آن مىگوید:
«همچون اخترى که در شب تاریک مىدرخشد آشکار مىشود و اگر زمان او را دریابى چشمت روشن شود».
(1) التّکویر: 15.
211 7 – امّ هانى گوید: «امام باقر علیه السّلام را ملاقات کرده از او در مورد این آیه سؤال کردم:
«فَلاٰ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِاَلْجَوٰارِ اَلْکُنَّسِ
»: (قسم همى خورم به چیزهایى که به تأخیر مىافتد و سیّاراتى که رخ در مىپوشد) فرمود: «منظور از خنّس» امامى است که خویشتن را در زمان خود به هنگام قطع شدن آگاهى مردم نسبت به او، از دیدهها غایب مىسازد در سال 260، سپس مانند ستارهاى درخشان در تاریکى شب آشکار مىشود، اگر آن را درک کردى چشمت روشن مىشود».
8 – عبد اللّٰه کاهلیّ از امام صادق علیه السّلام نقل مىکند که آن حضرت فرمود: به یک دیگر بپیوندید و نیکى کنید و نسبت به هم مهربان باشید، پس سوگند به آنکه دانه را شکافته و جانداران را از نیستى آفریده، شما را روزى فرا رسد که هیچ یک از شما جایى براى درهم و دینارش نیابد – یعنى به هنگام قائم علیه السّلام محلّى که در آن درهم و دینار خود را صرف کند نیابد به خاطر بىنیازى همۀ مردم که با فضل خدا و ولىّ او حاصل شده – عرض کردم: آن کى و چگونه خواهد بود؟ فرمود: هنگامى که امامتان را نیابید، و همچنان باقى خواهید بود تا بر شما آشکار گردد بدانسان که خورشید بردمد، در حالى که نومیدانه به
212 سر مىبرید، شما را برحذر مىدارم از شکّ و دودلى، ناباوریها را از خود دور کنید، من شما را برحذر داشتم، پس برحذر باشید، کامیابى و هدایت شما را از خدا مىخواهم».
آن کسى که ناظر است باید به این نهى از شکّ کردن در درستى غیبت امام غایب و درستى و واقع بودن ظهور او، نیک نظر کند و به فرمایش آن حضرت به دنبال نهى فرمودن از شکّ در مورد آن که: «من شما را برحذر داشتم پس برحذر باشید» یعنى از شکّ برحذر باشید. به خداوند پناه مىبریم از تردید و ناباورى و از پیمودن راهى که به نابودى مىافکند، و از او پابرجائى و استوار باقى ماندن بر هدایت و پوئیدن برترین راه حقّ را مىخواهیم، راهى که ما را همراه با برگزیدگان از منتخبانش به کرامت خود مىرساند، بمنّه و قدرته.
9 – مفضّل بن عمر گوید: «خدمت امام صادق علیه السّلام بودم و در مجلس او شخص دیگرى نیز با من بود، آن حضرت به ما فرمود: بپرهیزید از شهرت دادن – یعنى نام قائم علیه السّلام را – و به نظرم مىرسد که آن شخص دیگر مورد نظر او بود نه من، پس رو به من کرده گفت مبادا شهرت دهید وى را، بخدا حتما روزگارى غایب خواهد شد تا جایى
213 که گفته شود: آیا او وفات یافته؟ آیا نابوده شده است؟ در کدام وادى راه پیموده است؟ و دیدۀ مؤمنان بر (دورى) او اشکها خواهد ریخت و مردم همچون واژگون شدن کشتى در دست امواج دریا زیرورو خواهند شد تا اینکه هیچ کس نجات نیابد مگر آن کس که خداوند از او پیمان گرفته و ایمان را در دل او نقش کرده و با وحى از جانب خود تأییدش فرموده باشد، و دوازده پرچم اشتباه انگیز که هیچ یک از دیگرى بازشناخته نمىشود بدون شکّ برافراشته خواهد شد، مفضّل گوید: من گریستم، آن حضرت به من فرمود:
چه چیز تو را به گریه واداشت؟ عرض کردم: فدایت گردم چگونه گریه نکنم در حالى که مىفرمائى دوازده پرچم برافراشته خواهد شد که هیچ کدام از دیگرى بازشناخته نمىشود، گوید: آن حضرت به شکافى که در دیوار خانه بود و خورشید از آنجا به درون خانه مىتابید نگریست و فرمود: آیا این خورشید تابنده است؟ عرض کردم: بلى، فرمود: به خدا قسم کار ما روشنتر از این خورشید است».
10 – مفضّل بن عمر جعفیّ گوید: شنیدم که شیخ – یعنى امام صادق علیه السّلام – مىفرمود: «مبادا علنى کنید و شهرت دهید، بدانید به خدا قسم حتما مدّت زمانى از
214 روزگار شما غایب خواهد شد و بىتردید پنهان و گمنام خواهد گردید تا آنجا که گفته شود: آیا او مرده است؟ هلاک شده است؟ در کدامین سرزمین راه مىپیماید؟ و بدون شکّ دیدگان مؤمنان بر او خواهد گریست، و همچون واژگون شدن کشتى در امواج دریا واژگون و زیرورو خواهند گردید، پس هیچ کس رهائى نمىیابد مگر آن کس که خداوند از او پیمان گرفته و در دل او ایمان را نقش نموده و با روحى از جانب خود تأییدش فرموده باشد و بىتردید دوازده پرچم اشتباه انگیز که شناخته نمىشود کدام از کدام است برافراشته خواهد شد، راوى گوید: پس من گریستم و به حضرت عرض کردم: (در چنین وضعى) ما چه کنیم؟ فرمود اى ابا عبد اللّٰه – و در این حال به پرتو خورشید که به درون خانه و ایوان مىتابید نظر افکند – آیا این خورشید را مىبینى؟ عرض کردم: بلى، پس فرمود: مسلّما کار ما روشنتر از این خورشید است».
محمد بن یعقوب کلینى نیز همانند این حدیث را از طریق دیگرى از مفضّل بن عمر روایت کرده است، جز اینکه او در حدیث خود مىگوید: «و حتما سالهائى از روزگار شما او غایب خواهد شد».
آیا نمىنگرید – خداوند بر هدایت شما بیفزاید – به این نهى از شهرت دادن و آشکار ساختن نام و یاد غایبشونده علیه السّلام در فرمایش آن حضرت که: «مبادا مشهور سازید»
215 و نیز به این گفته او که: «بدون شک مدّتى از روزگار شما غیبت خواهد نمود و حتما او گمنام و پنهان خواهد شد تا آنکه گفته شود: او مرده است؟ هلاک شده؟ در کدام سرزمین راه مىپیماید؟ و بىتردید دیدگان مؤمنان بر او خواهد گریست و همچون واژگون شدن کشتى در امواج دریا حتما زیر و رو خواهند شد» منظور آن حضرت علیه السّلام از این سخنان همان مشکلاتى است که براى شیعه در امواج فتنههاى گمراهکنندۀ هولناک رخ مىدهد و نیز آنچه از مذاهب باطل و متحیّر و سرگردان که از شیعه جدا و گروه گروه مىشود و آن پرچمها که برافراشته مىشود و اشتباهانگیز است یعنى متعلّق به مدّعیان امامت از تبار أبى طالب و آن کسانى است که از بین ایشان بخاطر ریاستطلبى در هر زمان خروج مىکنند، پس آن حضرت نمىفرماید اشتباهانگیز، مگر براى خاطر کسانى که از این خاندان (ابی طالب) هستند، از آنان که چیزى از امامت را ادّعا مىکند که داراى آن نیست (مدّعى امامت است بدون اینکه امام باشد) و براى او مقرّر نشده و بواسطۀ همین نسبش امر او بر مردم مشتبه مىگردد، و سست مذهبان از شیعه و دیگران گمان مىبرند که آنان بر حقّاند نظر به اینکه از خاندان حقّ و راستى و درستىاند، در حالى که چنین نیست زیرا خداى عزّ و جلّ این امر را – که بر سرش کسانى از آنها که اهلش نبودند تلف شدند که همه از اهل بیت بودند و به نافرمانى خدا این امر را طلب کردند، هم خود هلاک شدند و هم پیروان آنها تلف شدند به گمان اینکه اینان اهلیّت
216 دارند فریب خوردند و از ایشان پیروى کردهاند – محدود و منحصر ساخته است به صاحب حقّ و سرچشمۀ راستى که خداوند امامت را براى او مقرّر فرمود، کسى با او در آن شریک نمىگردد و غیر از او هیچ یک از جهانیان را روا نیست که آن امر را ادّعا کند، پس خداوند دلهاى مؤمنان را با وجود واقع شدن فتنهها و جدائى و انشعاب مذاهب و تزلزل دلها و اختلاف گفتهها و پراکندگى نظرات و انحراف منحرفین از راه راست، بر آئین امامت و حقیقت امر و فروغ آن استوار و پابرجا داشت که با درخشش سرابها و تابناکیهاى فریبنده فریب نمىخورند و با گمانهاى دروغین همراهى نمىکنند تا خداوند کسى را که شایسته است به صاحب خود ملحق گرداند بدون تبدیل و تغییر، و حقّ هر کس از ایشان که قبل از ظهور با پیمانش وفات کرده یعنى در حال انجام وظیفه از دنیا رفته بدون داشتن شکّ و تردید وفا نماید و مرتبۀ هر کس از ایشان را به فراخور حالش به او خواهد داد و در دنیا و آخرت مقام و منزلتش را به او عطا کند، و از خداوند جلّ اسمه ثابت قدمى و فزونى دانش و بینش خویش را مىخواهیم که او بخشندهترین بخشندگان و بزرگوارترین مورد درخواست واقعشدگان است.
217
(فصل)
1 – علىّ بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر علیهما السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «هنگامى که پنجمین فرزند از امام هفتم ناپدید شود، پس خدا را، خدا را (مواظب باشید) در دینتان شما را از آن دور نسازند که صاحب این امر ناگزیر از غیبتى خواهد بود، تا کسى که بدین امر قائل است از آن بازگردد، همانا آن آزمایشى از جانب خدا است که خداوند خلق خود را بدان وسیله مىآزماید، اگر پدران و اجداد شما دینى صحیحتر از این دین مىشناختند بدون شک از آن پیروى مىکردند، راوى گوید:
عرض کردم اى سرور من آن پنجمین از فرزندان امام هفتم کیست؟ فرمود: اى برادر عزیز! اندیشههاى شما کوچکتر از این است و پندارهایتان گنجایش برداشت آن را ندارد، اگر زنده بمانید در آینده او را خواهید یافت».
2 – ابو الجارود از امام باقر علیه السّلام روایت کرده گوید: آن حضرت به من فرمود: «اى
218 ابا جارود هر گاه زمانه (چندان) بگردد و در بارۀ آن گویند که مرده؟ یا هلاک شده است؟ و به کجا و به کدام سرزمین رفته است و چه شده و جستجوگر او (به خویشتن) گوید:
چگونه چنین چیزى شدنى است در حالى که استخوانهاى او نیز پوسیده است، پس در چنین وقتى به امید او باشید، و چون شنیدید ظهور کرده است نزد او بروید اگر چه کشان کشان بر روى برف و یخ باشد».
3 – زائدة بن قدامه توسط پارهاى از رجال خویش از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «هنگامى که قائم قیام مىکند مردم مىگویند: چگونه ممکن است؟ در حالى که استخوانهاى او نیز پوسیده است».
4 – حمّاد بن عبد الکریم جلاّب گوید: «در محضر امام صادق علیه السّلام از حضرت قائم علیه السّلام یاد شد، پس آن حضرت فرمود: بدانید که هر گاه او قیام کند حتما مردم مىگویند: این چگونه ممکن است؟ در حالى که چندین و چند سال است که استخوانهاى او نیز پوسیده است».
219 5 – حجّاج خشّاب از امام صادق علیه السّلام و آن حضرت از پدران خویش علیهم السّلام روایت کرده گوید: «رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله فرمود: اهل بیت من در مثل همچون ستارگان آسمانند که هر گاه ستارهاى از نظر ناپدید شود اخترى دیگر خواهد دمید تا آنجا که چون ستارهاى از آنها سر برزند و شما چشمان خویش بدان سوى دوزید و به سوى او با انگشتان اشاره کنید، پس فرشتۀ مرگ آمده او را در رباید، سپس مدّتى از روزگارتان را این چنین به سر برید، و فرزندان عبد المطّلب جملگى در این امر یکسان شوند و شناخته نگردد کدام از کدام است (یعنى در استحقاق امامت هیچ یک از دیگرى برترى ندارد و همه در عدم قابلیّت آن یکسانند)، پس در چنین حال و وضعى ستارۀ شما آشکار شود، پس خدا را سپاس گوئید و امامت او را پذیرا شوید».
6 – معروف بن خرّبوذ از امام باقر علیه السّلام روایت کرده گوید: «شنیدم آن حضرت مىفرماید: رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله فرمود: همانا مثل اهل بیت من در این امّت همچون اختران آسمان است که هر گاه ستارهاى از نظر پنهان گردد ستارهاى دیگر سر برزند تا آن هنگام که شما ابروان خویش را به سوى او کشانیده (بگردانید) و با انگشتان بدان اشاره کنید
220 فرشتۀ مرگ آمده او را ببرد، سپس مدّتى از روزگارتان را این چنین سپرى کنید که ندانید کدام از کدام است، و فرزندان عبد المطّلب همگى در آن امر یکسان گردند، پس در این حال که شما چنین روزگارتان را بسر مىبرید خداوند [بر شما] اخترتان را برآورد پس او را سپاس گوئید و امامتان را پذیرا شوید».
7 – معروف بن خرّبوذ از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «همانا ما همچون ستارگان آسمانیم که چون ستارهاى فرو مىرود اخترى دیگر برآید تا آن هنگام که با انگشتان خویش به وى اشاره کنید و ابروان خود بگردانید (بنگرید، یعنى از حال تقیّه به بردن نامش بیرون آئید) خداوند اخترتان را از نظرها پنهان سازد، و فرزندان عبد المطّلب جملگى یکسان شوند (در اینکه هیچ کدام از دیگرى به قابلیّت جلو نیست) و شناخته نشود کدام از کدام است، پس چون ستارۀ شما بردمد خداى خویش را سپاس گوئید».
8 – عیسى بن عبد اللّٰه بن محمد بن عمر بن علىّ بن ابى طالب علیه السّلام از پدر خود و او از جدّ خود و او نیز از پدر خویش امیر المؤمنین علیه السّلام نقل مىکند که آن حضرت فرمود:
221«صاحب این امر از فرزندان من همان کسى است که در بارهاش گفته مىشود: مرده است یا هلاک شده؟ نه، بلکه در کدام سرزمین راه مىپیماید (به سر مىبرد)».
9 – مفضّل بن عمر گوید: «به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: نشانۀ قائم چیست؟ فرمود: آنگاه روزگار گردش کند و گویند: او مرده یا هلاک شده؟ در کدامین سرزمین مىگردد (به سر مىبرد)؟ عرض کردم: فدایت شوم سپس چه خواهد شد؟ فرمود:
ظهور نمىکند مگر با شمشیر».
10 – زائدة بن قدامه از عبد الکریم روایت مىکند که گفت: «نزد امام صادق از حضرت قائم علیهما السّلام یاد شد. پس فرمود: چگونه چنین چیزى ممکن است؟ در حالى که زمانه هنوز چندان گردش نکرده است که گفته شود: او مرده یا هلاک شده؟ در کدام وادى راه مىپیماید؟ من عرض کردم: منظور از گردش روزگار چیست؟ فرمود: وقوع اختلاف شیعه در بین خودشان».
و این احادیث دلالت دارد بر آنچه که احوال گروههاى وابسته به تشیّع بدان بر مىگردد، از آنان که با این جماعت اندکى که پا برجا بر امامت فرزند حسن بن علىّ علیهما السّلام
222 هستند مخالفت مىورزند. براى اینکه اکثر آنان کسانى هستند که در مورد آن بازمانده علیه السّلام مىگویند او کجاست؟ چگونه چنین خواهد شد؟ و تا کى از نظرها پنهان خواهد بود؟ و او چقدر خواهد زیست؟ در حالى که اکنون او مقدارى بیش از هشتاد سال دارد، پارهاى از ایشان برآنند که او مرده است و عدّهاى از آنها کسانى هستند که ولادت آن حضرت را انکار مىکنند و اساسا وجود او را باور ندارند و کسى را که او را تصدیق مىکند به مسخره مىگیرند و دیگر از ایشان کسى است که این مدّت را بعید و دور مىشمارد و این مدّت (سر رسیدن) را طولانى مىانگارد، و نمىبیند (معتقد نیست) که خداوند در توان و نفوذ قدرت و حکومت و جریان امر و تدبیرش قادر است برافزودن و طولانى ساختن عمر ولىّ خود به اندازه بیشترین مدّت طول عمرى که تاکنون داده یا پس از این به یکى از معاصرین و یا غیر معاصرین او داده یا خواهد داد و او را پس از گذشت این مدّت بلکه بیش از آن آشکار و ظاهر سازد. ما فراوان از مردم زمان خود را دیدهایم که کسانى که صد سال و گاهى بیشتر از آن عمر کردهاند و باز از نیروى جسمانى کافى و عقل و حواسّ جمع برخوردارند. پس چگونه براى حجّت خدا انکار شود که خداوند بیش از آن عمر حجّت خویش را طولانى گرداند، و همین را یکى از بزرگترین نشانههائى که حجّت خود را در بین مردم زمانش بدان منحصر و یگانه ساخته است،
223 قرار دهد، زیرا او بزرگترین حجّت خداوند است، که دین او را بر همۀ ادیان چیره خواهد گردانید و بدان وسیله ناپاکیها و چرکها را شستشو خواهد داد، گوئى (آن کس که به این امر معتقد نیست) در همین قرآن داستان ولادت موسى و آنچه از قتل و سربریدن را که به خاطر او بر سر زنان و کودکان رفت نخوانده است تا جایى که به منظور اجتناب از واقع شدن قضاى الهى و جریان یافتن امر او (در آن واقعه) بسیارى از مردم به هلاکت رسیدند، تا اینکه خداى عزّ و جلّ على رغم دشمنانش او را به وجود آورد و همان کسى را که در جستجوى او بود و کودکان همانند او را به خاطر او با کشتن و سر بریدن به هلاکت مىرسانید خودش را سرپرست و مربّى او قرار داد، و داستان موسى به هنگام بزرگ شدن و بلوغ یافتن و گریختن او در آن مدّت زمان دراز چیزهائى است که خداوند در کتاب خود به ما خبر آن را داده است تا زمانى که خدا اجازه آشکار شدن به او داد فرا رسید، پس سنّت خدا که از قبل نیز چنین بوده و تبدیل در آن راه ندارد ظاهر گردید، پس اى صاحبان بینش عبرت بگیرید و شما اى شیعیان نیکوکار بر آنچه خداوند شما را بدان راهنمائى و به سوى آن هدایت کرده است استوار و ثابت قدم باشید و او را شکرگزارى کنید به پاس آنچه شما را بدان نعمت بخشیده و تنها شما را از آن برخوردار ساخته است که او شایستۀ شکر و سپاسگزارى است.
224
(فصل)
1 – محمّد بن مسلم ثقفی از امام صادق علیه السّلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود:
«هنگامى که مردم امام خود را گم کنند سالهائى چنان به سر خواهند برد که ندانند کدام از کدام است، سپس خداى عزّ و جلّ براى آنان صاحبشان را آشکار سازد».
2 – علىّ بن حارث بن مغیره از پدر خویش روایت کرده که او گفت: «به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: آیا فترتى خواهد بود که در آن مسلمانان امام خویش را نشناسند؟ فرمود: چنین گفته مىشود. عرض کردم: پس ما چه کنیم؟ فرمود: چون چنین شود به همان امر نخستین بیاویزید و همان را که برآنید به دست داشته باشید تا آخر کار بر شما روشن گردد». (فترت زمانى است که حجّت خدا و امام بر مردم حضور نداشته باشد).
3 – محمّد بن منصور صیقل از پدرش منصور روایت کرده که او گفت: امام صادق علیه السّلام فرمود: بنگر هر گاه روز و شب را گذرانیدى که امامى در آن از آل محمّد
225(بر خود) ندیدى، پس هر که را دوست مىدارى همچنان دوست بدار و هر که را دشمن مىدارى همچنان دشمن بدار، و ولایت هر که را دارى ولایت همو را داشته باش و شبانه روز منتظر فرج و گشایش باش».
محمّد بن یعقوب کلینى نیز از طریق دیگرى از منصور و او از کس دیگرى که نام مىبرد از امام صادق علیه السّلام همانند این حدیث را روایت کرده است.
4 – عبد اللّٰه بن سنان گوید: «من با پدرم بر امام صادق علیه السّلام وارد شدیم، پس آن حضرت فرمود: چگونه به سر خواهید برد اگر در جایى قرار بگیرید که در آن امامى راهنما و نشانهاى چشمگیر نبینید، پس هیچ کس از آن سرگردانى رهائى نمىیابد مگر آن کس که به دعائى همچون دعاى غریق دست نیایش بردارد. پدرم گفت: به خدا قسم این بلا است فدایت شوم در چنین وضعى چه کنیم؟ فرمود: هر گاه چنین شود – البتّه تو آن زمان را هرگز در نمىیابى – پس بدان چه در میان دارید بیاویزید (جدا نشوید) تا وضع بر شما روشن شود».
226 5 – حارث بن مغیرۀ نصرى از امام صادق علیه السّلام روایت کرده گوید: «به آن حضرت عرض کردم: براى ما روایت شده که صاحب این امر زمانى از نظر ناپدید مىشود، پس در آن حال ما چه کنیم؟ فرمود: شما به همان امر نخستین که بر آن هستید دست داشته متّصل باشید تا وضع براى شما روشن شود».
6 – آبان بن تغلب از امام صادق علیه السّلام روایت مىکند که آن حضرت فرمود: «زمانى بر مردم بیاید که در آن دچار (سبطه) شوند و علم جمع گردد همچنان که مار در سوراخ خویش خود را گرد مىکند و به هم مىآورد (چنبر مىزند)، و در این حال که آنان چنین به سر مىبرند ناگاه ستارهاى بر آنان مىدمد، عرض کردم: سبطه چیست؟ فرمود: فتّرت است (فاصلهاى زمانى است که امام حاضر نباشد)، عرض کردم، پس در آن میان ما چه کنیم؟ فرمود: بر همان چیزى که بودید باقى باشید، تا خداوند ستارۀ شما را برایتان برآورد».
7 – آبان بن تغلب از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «چگونه خواهید بود چون سبطه واقع شود در بین دو مسجد (مسجد الحرام و مسجد النّبیّ یا مسجد کوفه و مسجد سهله) پس علم در آن جمع گردد همچنان که مار خود را در سوراخ خویش گرد مىکند و شیعه در میان خویش اختلاف کند و پارهاى دیگرى را دروغگو
227 خواند و بعضى در روى پارهاى دیگر آب دهان اندازند. عرض کردم: خیرى در آن حال نیست، فرمود: همۀ خیر در همان حال است – و این سخن را سه بار تکرار کرد – منظور آن حضرت نزدیک شدن فرج بود».
محمد بن یعقوب کلینىّ نیز از طریق دیگرى از ابان بن تغلب از امام صادق علیه السّلام نقل مىکند که آن حضرت فرمود: «هنگامى که بطشه (به معنى گرفتن به زور یا گرفتارى به سرپنجۀ قدرت) واقع شود تو چگونه خواهى بود – و حدیث پیش را با الفاظش نقل کرده است -».
8 – ابان بن تغلب از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «اى ابان جهان دچار سبطه خواهد شد. علم بین مسجدین منزوى مىشود، همچنان که مار در سوراخ خویش (چنبر) مىشود، عرض کردم: سبطه چیست؟ فرمود چیزى کمتر از فترت، و در چنین وضعى که مردم قرار گرفتهاند ناگاه ستارۀ ایشان بردمد، عرض کردم: فدایت شوم پس ما چه کنیم و در آن فاصله چه مىشود؟ و آن حضرت به من فرمود: بر همان چیزى که هستید باقى باشید تا خداوند صاحب آن را برساند».
این روایات که به صورت متواتر و بسیار آمده، گواه درستى غیبت و مخفى شدن
228 دانش است و منظور از دانش همان حجّت جهان است و این روایات در بردارندۀ دستور امامان علیهم السّلام است به شیعۀ که در آن مدّت بر آنچه عقیده داشتهاند باقى باشند و از آن دور و جدا نشوند و جابجا نگردیده تغییر موضع ندهند بلکه ثابت قدم بمانند و دچار دگرگونى نشوند و چشم به راه آنچه بدیشان وعده داده شده باشند و آنان در اینکه حجّت خود و امام زمانشان را در مدّت غیبت نمىبینند معذورند، و در هر دوره و زمانى پیش از آن (ظهور) براى آنان سخت و توأم با فشار است که حجّت خویش را به عین و اسم و نسبش نشناسند و خواستار اسم او شدن و محلّ غیبتش یا صدا برداشتن به ثناى او براى آنان مجاز نیست چه رسد به اینکه بخواهند او را به چشم ببینند، و به ما فرموده است:
مبادا نام او را مشهور سازید، و بر همان چیزى که اعتقاد دارید باقى بمانید و مبادا تردید کنید، ولى نادانان که به آنچه از جانب معصومین راستگو علیهم السّلام آمده، از این روایات که در مورد غیبت و صاحب آن به ما رسیده آگاهى ندارند، راهنمائى به سوى شخص او و دلالت بر جایگاهش را مىخواهند و در مورد آشکار ساختن او براى خودشان پرسشهاى غیر لازم و بىجا مىکنند در حالى که غیبت او را باور ندارند، براى اینکه آنان از دانش دورند ولى اهل معرفت در برابر آنچه بدان مأمورند بدون چون و چرا عمل مىکنند و فرمانبردار آن هستند و بر آنچه مأمور به شکیبائى بر آن هستند بردبار و
229 صابرند و دانش و بینش آنان را بر جایگاه خشنودى از خدا و تصدیق اولیاى خدا و فرمانبردارى از دستور آنان و خود نیالودن به آنچه از آن نهى شدهاند قرار داده است، و از آنچه خداوند در کتابش برحذر داشته مىپرهیزند از مخالفت رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله و امامان علیهم السّلام که واجب بودن اطاعت از آنان همانند اطاعت از خداوند است به فرمودۀ خود او که: «کسانى که مخالفت فرمان او مىکنند باید بترسند که دچار گرفتارى شوند یا اینکه عذاب دردناکى به آنان رسد»1 و نیز فرمود: «خدا را اطاعت کنید و پیامبر را و آنان را که صاحبان امر شما هستند»2 و باز فرموده: «خدا را فرمان برید و پیامبر را و بترسید و اگر سرباز زنید بدانید که آنچه بر فرستادۀ ماست تنها رسانیدن پیام آشکار است»3.
و در حدیث چهارم از این فصل – حدیث عبد اللّٰه بن سنان – که مىفرماید: «چگونه خواهید بود هنگامى که در وضعى قرار بگیرید که در آن امام راهنما و نشانۀ چشمگیر نبینید» دلالتى است بر آنچه روى داده و گواهى است بر آنچه تحقّق یافته از کار آن سفیران که بین امام علیه السّلام و شیعه (رابط) بودند و برداشته شدن وجود آنان و بریده شدن نظام ایشان، براى اینکه سفیر بین امام در حال غیبتش و بین شیعه خود نشانه (حجّت) خواهد بود، پس هنگامى که گرفتارى مردم به حدّ تمام و کمال رسید آن نشانهها نیز
(1) النّور: 63.
(2) النّساء: 59.
(3) المائدة: 92.
230 برداشته شده و دیده نخواهد شد تا اینکه صاحب حقّ علیه السّلام ظهور کند. و آن حیرت که اولیاى خدا یادآور شده و ما را هشدار داده بودند واقع شد و کار غیبت دوم که شرح و تأویل آن در احادیث بعد از این فصل خواهد آمد درست گردید، از خدا مىخواهیم بینش و هدایت ما را افزون سازد و با رحمت خویش ما را بدان چه موجب خشنودى اوست موفّق گرداند.
(فصل)
1 – مفضّل بن عمر از امام صادق علیه السّلام روایت کند که آن حضرت فرمود:
«نزدیکترین حال این جماعت به خدا و رضایتمندانهترین لحظات خداوند از ایشان هنگامى است که حجّت خدا را نیابند، و از دید شیعیان در پرده بماند و براى آنان آشکار نشود و جایگاه او را ندانند و ایشان در آن حال آگاهى و باور داشته باشند که حجت خدا و میثاقش باطل نمىشود، پس در چنان حال شبانهروز انتظار فرج داشته باشید که همانا شدیدترین حال خشم خداوند بر دشمنانش هنگامى است که حجّت او را نیابند و بر
231 آنان آشکار نگردد، و البتّه خداى عزّ و جلّ مىداند که اولیاى او تردید نمىکنند که هر گاه مىدانست آنان دچار شکّ مىشوند حجّت خود را به اندازه یک چشم برهم زدن هم از نظر آنان پنهان نمىساخت، و این (ظهور یا غضب) واقع نمىشود مگر بر سر کردۀ بدان و بدکاران مردم، (یا این غیبت پیش نمىآمد جز از سوى بدکاران مردم).
2 – مفضّل بن عمر از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود:
«نزدیکترین حال بندگان به خداى عزّ و جلّ و رضایتمندانهترین لحظات ایشان هنگامى است که حجّت خدا جلّ و عزّ را نیابند و بر ایشان آشکار نگردد و جایگاهش را نیز نشناسند، و ایشان در آن حال مىدانند که حجّت خدا جلّ ذکره و میثاقش هرگز باطل نمىگردد، پس در آن وقت شبانه روز چشم به راه فرج و گشایش باشید، و شدیدترین حال خشم خداى عزّ و جلّ بر دشمنانش هنگامى است که حجّت خدا را گم مىکنند و بر ایشان آشکار و ظاهر نگردد، و همانا خداوند مىداند که اولیاى او (در این امر) تردید نمىکنند، که اگر مىدانست آنان دچار تردید مىشوند حجّت خویش را [از ایشان] یک چشم برهم زدن پنهان نمىکرد، و این غضب متوجه کسى نیست جز آنکه در رأس
232 مردم نابکار است (یا این خشم تنها متوجّه بدکاران است)». (یا این غیبت پیش نمىآمد مگر از سوى مردمان بد).
این، ستایش امام صادق علیه السّلام از اولیاء (طرفداران) او در زمان غیبت است، بنا به فرمایش او که مىفرماید: بیشترین خشنودى خدا از ایشان آنگاه است که حجّت خدا را نیابند و او روى از ایشان در پوشد و با وجود این آنان بدانند که حجّت خدا باطل نمىشود، و نیز توصیف او از ایشان که آنان تردید نمىکنند و اگر خداوند مىدانست که ایشان دچار تردید مىشوند به اندازۀ یک چشم برهم زدن هم حجّت خود را غایب نمىساخت. خدا را سپاس که ما را از اهل یقین که تردید و شکّ ندارند قرار داد، و از منحرفین از جادۀ روشن به سوى راههاى [گرفتارى و] گمراهى که به هلاکت و کورى مىکشاند نساخت، شکر او را و سپاسى که حقّ او را بجاى آرد و مقتضى فزونى آن باشد.
3 – یزید الکناسى گوید: شنیدم امام باقر علیه السّلام مىفرمود: «صاحب این امر را با یوسف شباهتى است، او فرزند کنیزى سیهچرده است، خداوند کار او را یک شبه برایش اصلاح مىکند».
233 4 – سدیر صیرفى گوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم مىفرماید: «همانا در صاحب این امر شباهتى با یوسف وجود دارد، عرض کردم: گویا ما را به غیبتى یا حیرتى خبر مىدهید؟ پس فرمود این نفرینشدگان خوک گونه چرا آن را نمىپذیرند؟ همانا برادران یوسف افرادى بودند عاقل و با اندیشه، فرزندان و زادگان پیامبران، آنان بر یوسف وارد شدند، با او سخن گفتند و گفتگو کردند، و با وى سودا نمودند، آمد و شد داشتند و علاوه بر آن برادرانش بودند و او برادر ایشان بود با این همه او را نشناختند تا اینکه او خود خویشتن را به آنان معرّفى کرد و به ایشان گفت: «من یوسفم» در این وقت ایشان او را شناختند، پس چگونه است که این امّت سرگردان انکار مىکند که خداى عزّ و جلّ در وقتى از اوقات اراده کند که حجّت خویش را از ایشان بپوشاند. یوسف، ملک مصر برایش مقرّر بود و میان او و پدرش هجده روز راه فاصله بود، اگر خدا مىخواست او را به محلّ یوسف آگاه گرداند مسلّما بر آن قادر بود، به خدا سوگند به هنگام رسیدن مژده پیدا شدن یوسف، یعقوب و فرزندان وى خود را از راه بیابان نه روزه به مصر رسانیدند، پس این امّت چه انکارى مىدارد که خداوند با حجّت خویش نیز چنان کند که با یوسف کرد و آن صاحب مظلوم شما که حقّش مورد انکار قرار گرفته، صاحب این امر،
234 میان آنان آمد و شد نماید، در بازارهایشان گام بردارد و قدم بر فرشهاى ایشان گذارد و آنان او را نشناسند، تا اینکه خداوند او را اجازه فرماید که خودش را معرّفى کند همان گونه که خداوند یوسف را اجازه فرمود، در آن هنگام که برادرانش به او گفتند: «آیا حتما تو خود، یوسف هستى؟ پاسخ داد: آرى من یوسفم».
محمّد بن یعقوب کلینىّ از طریق دیگرى از سدیر صیرفىّ روایت کرده که گفت:
شنیدم امام صادق علیه السّلام مىفرماید: – و همانند آن یا نظیر آن حدیث را نقل کرده است -.
5 – ابو بصیر گوید: شنیدم امام باقر علیه السّلام مىفرمود: «در صاحب این امر روشها و شیوههائى از چهار پیامبر است: سنّتى از موسى؛ سنّتى از عیسى؛ سنّتى از یوسف و سنّتى از محمّد – صلوات اللّٰه علیهم اجمعین – من عرض کردم: سنّت موسى کدام است؟ فرمود:
ترسان و نگران است، پرسیدم: سنّت عیسى کدام است؟ فرمود: آنچه در مورد عیسى گفته شده در بارۀ او نیز گفته مىشود. عرض کردم: سنّت یوسف چیست؟ فرمود:
زندانى شدن و ناپدید گشتن. پس عرض کردم: سنّت محمّد صلّى اللّٰه علیه و آله کدام است؟ فرمود:
چون قیام کند همچون پیامبر خدا صلّى اللّٰه علیه و آله رفتار خواهد کرد، جز اینکه او آثار رسول
235خدا صلّى اللّٰه علیه و آله را روشن مىسازد (مأموریّتش دنبالۀ همان مأموریّت پیامبر است) و شمشیر برگردن خویش حمایل ساخته و هشت ماه به شدّت مبارزه مىکند تا اینکه خدا راضى شود، پرسیدم: چگونه از رضایت خاطر خداوند آگاه مىگردد؟ فرمود: خداوند به دل او رحمت مىاندازد».
پس شما اى صاحبان دیده – که به نور هدایت بینا است و صاحبان دلها که از آفت کورى سالم است و با ایمان و نور خویش روشنى بخش است – به نظر عبرت بنگرید به این گفته که فرمایش دو امام: حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السّلام است در بارۀ غیبت و آنچه در ارتباط با حضرت قائم علیه السّلام است از سنّتهاى پیامبران علیهم السّلام که عبارت است از مخفى شدن و نگرانى و اینکه او فرزند کنیزى سیهچرده است که خداوند امر او را یک شبه اصلاح مىفرماید و نیکو در آن بیندیشید که با وجود او همۀ باطلها و گمراهىها که بدعتگزاران بنا کردهاند جملگى فرو مىریزد، همان بدعتگذارانى که خداوند شیرینى ایمان و دانش را به آنان نچشانیده و ایشان را دور و بر کنار از آن قرار داده است. و این طائفۀ اندک و ناچیز (شیعه) باید خدا را شکرگزار باشد چندان که در خور سپاسگزارى اوست، به پاس آنچه بواسطۀ آن بر ایشان منّت نهاده که همانا پایدارى بر آئین و طریق امامت است و نیز رها کردن تک روى و مخالفت با اصول و نظام امامت آن چنان که اکثر
236 از کسانى که (سابقا) معتقد بودند ولى راه خود را جدا کرده و به راست و چپ بال گشودند و (به هرز و بیراهه رفتند) و شیطان توانست یا فرصت یافت بر او مسلّط شده سرکردگى و عنان او را به دست گیرد. به هر رنگى که خواست در آورده از رنگى دیگر بیرونش آورد تا او را به گمراهى داخل نموده و از هر گونه پیشرفت او جلوگیرى نماید و ایمان را برایش ناخوشایند نشان دهد و گمراهى را در نظر او آرایش دهد و گفتۀ هر کس را که تنها متّکى به عقل و درک خویش است و بر مبناى قیاس خویش عمل مىکند در سینۀ او جلوه دهد، و حقّ و اعتقاد به پیروى از آن کس را که خداوند اطاعت او را واجب فرموده ترسناک نماید، همچنان که خداوند جلّ و عزّ در محکم کتاب خود به حکایت از گفتۀ ابلیس لعنة اللّٰه علیه نقل فرموده: «سوگند به عزّت تو جملگى آنان را گمراه خواهم ساخت مگر آن بندگان ترا که مخلصاند»1 و باز گفتۀ او که: «و حتما آنان را گمراه خواهم کرد و وعدهها به آنان خواهم داد»2 و باز گفتۀ دیگرش که: «و حتما بر ایشان بر سر راه مستقیم تو خواهم نشست»3آیا امیر المؤمنین علیه السّلام در خطبۀ خویش نمىفرماید که: «من ریسمان محکم خدایم و راه مستقیم منم و من حجّت خدا پس از رسول راستگو و امین، بر همه آفریدگان اویم» سپس خداى عزّ و جلّ به نقل از آنچه ابلیس گمان مىکرد مىفرماید: «به تحقیقى که گمان ابلیس در بارۀ آنان درست درآمد و از او پیروى کردند
(1) ص: 82 و 83.
(2) النّساء: 119.
(3) الاعراف: 16.
237 مگر گروهى از مؤمنین»4.
خدا شما را رحمت کند که از خواب غفلت بیدار شوید و از بىخبرى هوى به خود آئید. آنچه پیشوایان راستگو علیهم السّلام فرمودهاند فراموشتان نشود که آن سخنان را بدون توجّه به معنى تنها بشنوید، بلکه با دلهاى اندیشمند و خردهاى پندگیرنده و با تدبّر به آنچه مىگویند بنگرید، خداوند کمالیابى شما را نیکو گرداند (در راه رشد توفیقتان بخشد) و میان شما و ابلیس لعنه اللّٰه حائل گردد تا در زمرۀ آن جمله در نیائید که در فرمایش خداى عزّ و جلّ (خطاب به شیطان) استثناء شدهاند که: «تو را بر بندگان من سلطنتى نیست مگر آنکه گمراه باشند و از تو پیروى کنند» و ناگزیر [داخل در] جمع آن عدّه که نزد ابلیس استثنا شدهاند گردید بنا به قول او لعنه اللّٰه که گفت: «همه را گمراه خواهم کرد مگر بندگان برگزیدۀ مخلصت را»1 و سپاس خداوند را که پروردگار جهانیان است.
6 – زراره گوید: شنیدم امام صادق علیه السّلام مىفرماید: «حضرت قائم علیه السّلام پیش از آنکه قیام کند غیبتى خواهد داشت، عرض کردم: براى چه؟ فرمود: مىترسد – و در این حال با دست خویش به شکم خود اشاره کرد – سپس فرمود: اى زراره او همان کسى است که منتظرش خواهند بود و اوست که در ولادتش تردید خواهند کرد پس بعضى از
(4) سبأ: 20.
(1) الحجر: 42.
238 آنان مىگویند: پدرش بدون فرزند وفات یافته است و دیگر از ایشان کسى مىگوید: او در شکم مادر خویش است (هنوز به دنیا نیامده) و باز کسى از ایشان گوید: او پنهان است و دیگرى مىگوید: او چند سال پیش از وفات پدرش به دنیا آمده است، او همان است که به انتظارش هستند جز اینکه خداوند دوست مىدارد که دلهاى شیعیان را مورد آزمایش قرار دهد، در آن حال اى زراره کسانى که بر باطلاند شکّ خواهند کرد. زراره گوید: عرض کردم: فدایت شوم اگر آن زمان را دریافتم چه کارى انجام دهم (چه کنم؟) فرمود: اى زراره هر گاه بدان زمان برخوردى خدا را به این دعا بخوان: «خدایا خویشتن را بر من آشنا ساز و اگر تو خود را به من نشناسانى من فرستادۀ تو را نخواهم شناخت؛ بار خدایا رسول خدا خویش را به من بشناسان که اگر تو رسول خود را به من نشناسانى من هرگز از حجّت تو آگاه نخواهم شد؛ پروردگارا مرا از حجّت خویش آگاه ساز که اگر تو حجّت خود را به من نشناسانى در دینم دچار گمراهى خواهم گشت». سپس فرمود: اى زراره کشته شدن پسر بچهاى یا جوانى در مدینه ناگزیر است و حتما رخ خواهد داد.
عرض کردم: فدایت شوم این همان نیست که لشکریان سفیانى او را مىکشند؟ فرمود:
نه، بلکه سپاه بنى فلان او را به قتل مىرساند، او خروج مىکند تا داخل مدینه گردد و مردم نمىدانند براى چه منظورى داخل مدینه شده است، پس آن پسر را مىگیرد و او را به قتل مىرساند، همین که او را از روى نابکارى و دشمنى و ستم به قتل رسانید دیگر
239 خداوند مهلتشان نمىدهد (قلع و قمعشان مىسازد) پس در آن حال منتظر فرج باشید».
محمّد بن یعقوب کلینى – رحمه اللّٰه – از طریق دیگرى از زراره روایت کرده که گفت: شنیدم امام صادق علیه السّلام مىفرمود: – و مانند حدیث قبل را ذکر کرده است – و باز از طریق دیگرى محمّد بن یعقوب کلینى – رحمه اللّٰه – از زرارة بن أعین نقل کند که گفت: امام صادق علیه السّلام فرمود: – و این حدیث و دعا را کاملا همانند او ذکر مىکند – و احمد بن هلال گوید: تاکنون 56 سال است که این حدیث را شنیدهام.
7 – عبد اللّٰه بن عطاء مکّى گوید: به امام باقر علیه السّلام عرض کردم: شیعۀ تو در عراق فراوان است و بخدا سوگند در خاندان تو کسى موقعیّت تو را ندارد، پس چگونه است که خروج نمىکنى؟ آن حضرت فرمود: اى عبد اللّٰه بن عطاء تو گوشهاى خود را به مردم نادان فرا داشتهاى (سخن هر ساده لوح و احمقى را باور دارى) بله، به خدا قسم من صاحب موعود شما نیستم، عرض کردم: پس چه کسى صاحب ما است؟ فرمود: بنگرید چه کسى ولادتش از مردم پنهان مىگردد. پس او آن صاحب (الأمر منظور) شما است،
240 همانا کسى از ما نیست که با انگشتان مورد اشاره واقع شود و بر سر زبانها افتد مگر اینکه از شدّت خشم مىمیرد، یا مرگ طبیعى او را در مىیابد».
محمّد بن یعقوب کلینى – رحمه اللّٰه – از طریق دیگر از عبد اللّٰه بن عطاء مکّى همانند این حدیث را از امام باقر علیه السّلام روایت کرده است.
8 – از عبد اللّٰه بن عطاء مکّى روایت شده که گفت: «من به عزم حجّ گزاردن از واسط بیرون آمدم و بر امام باقر علیه السّلام وارد شدم، پس آن حضرت در بارۀ مردم و نرخها (اوضاع اقتصادى) پرسشهائى فرمود من عرض کردم در حالى از مردم جدا شدم (وقتى عازم بودم) آنان گردنهاى خویش به سوى شما مىکشیدند (متوجّه شما بودند) چنانچه اقدام به خروج نمائید مردم از شما پیروى خواهند کرد، پس فرمود: اى ابن عطا گوش خود به مردم نادان فرا داشتهاى، نه به خدا قسم، من صاحب (موعود) شما نیستم، (بلکه) مردى از بین ما خاندان – یعنى خاندان نبوّت – با انگشتان نشان داده نمىشود و ابروان به جانب او کشیده نمىشود (مورد توجّه و منظور نظر قرار نمىگیرد) مگر اینکه با کشته شدن از دنیا مىرود و یا به مرگ طبیعى مىمیرد، عرض کردم: منظور از مرگ طبیعى
241 چیست؟ فرمود: با حالى خشمگین در بسترش در مىگذرد تا اینکه خداوند کسى را برانگیزد که ولادت او مورد توجه و آگاهى واقع نمىشود، عرض کردم: او کیست که ولادتش را ملتفت نمىشوند؟ آن حضرت فرمود: دقّت کن چه کسى است که مردم نمىفهمند او زاده شده یا نه، پس همان صاحب شما است».
9 – ایّوب بن نوح گوید: به امام علىّ بن موسى الرّضا علیهما السّلام عرض کردم: «ما امیدواریم شما صاحب این امر باشید، و خداوند متعال آن را از روى بخشش و بدون خونریزى و نیاز به شمشیر به سوى شما سوق دهد که هم اکنون با شما بیعت شده است، و به نام شما سکّه زده شده، پس آن حضرت فرمود: کسى از ما خاندان نیست که به او نامهها ارسال شود و به انگشتان به او اشاره گردد (شهرت بهم رساند) و مورد سؤال و پرسشها قرار گیرد و مالها به سوى او سرازیر گردد، مگر اینکه به مرگ ناگهانى کشته شود (ترور) یا اینکه در بسترش بمیرد، تا آنگاه که خداوند براى این کار پسرى از ما را برانگیزد که زاده شدن و محلّ پرورش یافتنش پنهان باشد ولى نسبش آشکار باشد (بدیهى است چون قبلا ائمّۀ معصومین علیهم السّلام آن را متذکّر شدهاند دیگر نمىتواند آشکار نباشد) 10 – عبد اللّٰه بن عطاء گوید: به امام باقر علیه السّلام عرض کردم: مرا از حضرت قائم علیه السّلام
242 آگاه گردان پس آن حضرت فرمود: سوگند به خدا او نه من هستم و نه آن کسى که گردنهاى خود را به سوى او مىکشید یعنى منظور نظر شماست، و کسى است که ولادتش معلوم نمىشود، عرض کردم: چه رفتارى خواهد داشت؟ فرمود: همان رفتارى را که رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله داشت، آنچه از دین که به سبب پیرایهها به مرور نسخ شده براندازد و (همانند رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله که سنّتهاى انبیا را زنده و بدعتها را از میان برداشت او نیز) بدعتها را برطرف و دین جدّش را دوباره از سر مىگیرد».
11 – یمان تمّار گوید: امام صادق علیه السّلام فرمود: صاحب این امر را غیبتى است که در آن هر کس از دین خود دست برندارد (در سختى و عظمت کار) همانند کسى است که با کشیدن دست به ساقۀ قتاد (بوتهاى تیغدار است) خارهاى آن را از آن بسترد، سپس آن حضرت مدّتى سر به زیر افکند بعد فرمود: صاحب این امر داراى غیبتى است، پس بندۀ خدا باید پرهیزگارى و تقوى پیشه کند و به دین خود پایدار باشد».
محمّد بن یعقوب کلینى نیز از طریق دیگرى این حدیث را از یمان تمّار نقل مىکند که گفت: «ما نزد امام صادق علیه السّلام نشسته بودیم پس آن حضرت فرمود: صاحب این امر را غیبتى است – و حدیث را همانند او ذکر کرده است -».
243 پس به این ترتیب چه کسى غیر از امام منتظر صاحب این غیبت است؟ و غیر از او چه کسى است که مردم همگان در مورد ولادت و سنّ او تردید مىکنند جز اندکى از آنان؟ و آن کیست که بیشتر مردم به او نظر ندارند و امر او را راست نپندارند و به بودن او ایمان نداشته باشند جز امام منتظر علیه السّلام، آیا او همان کسى نیست که پیشوایان راستگو علیهم السّلام شخص راسخ بر امر او و پایدار بر اعتقاد به ولادتش را – به هنگام وقوع غیبت با وجود پراکندگى و ناامیدى مردم از او و به تمسخر گرفتن معتقدین به امامت او و نسبت دادن دشمنان و تردیدکنندگان ایشان را به ناتوانى (درآوردن حجّت) و در عین حال آنان همچنان پایدار و استوار و بر حقّ باشند و فرداى قیامت مسخرهکنندگان دشمنانشان باشند – (چنین شخصى را) بدان کسى تشبیه کردهاند که دست بر شاخ تیغدار قتاد مىساید تا از خار آن را پاک گرداند، بر فشار و سختیهایش بردبار و شکیبا باشد، و آن همین جماعت اندک و ناچیز و جدا از این خلق بسیار است که ادّعاى تشیّع دارند، کسانى که هواهاى ایشان آنان را پراکنده ساخته و دلهایشان ظرفیت و توان بردبارى حقّ (توان کشیدن بار حقّ) و شکیبائى بر تلخى آن را ندارد و از تصدیق به وجود امام با توجّه به ناپدید بودن شخص او و نیز طولانى بودن زمان غیبتش دستخوش هراس مىشوند، در صورتى که هر کس برابر فرمایش امیر المؤمنین علیه السّلام که مىفرماید: «در راه
244 هدایت بواسطۀ کم بودن کسانى که راه مىپویند (همراهان) نهراسید» رفتار نموده و آن را مورد تصدیق قرار داده و بدان اعتقاد دارد و بر آن پا برجاست و آنچه را که از نادانان کر و لال و کور و افراد دور از دانش شنیده است سست و ناچیز و بىاهمیّت مىانگارد. از خداوند مىخواهیم که به احسان خویش ما را بر راه حقّ استوار بدارد و توان نگهدارى و دست برنداشتن از آن را به ما عطا فرماید.
(فصل)
1 – اسحاق بن عمّار صیرفى گوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم مىفرماید: «حضرت قائم علیه السّلام داراى دو غیبت است که یکى از آن دو طولانى و دیگرى کوتاه است، در غیبت نخستین خواصّ از شیعه از جایگاه او باخبرند ولى در غیبت دیگر هیچ کس از محلّ او آگاه نیست جز خدمتکاران و یا دوستان خاصّ او که بر دین او هستند».
2 – اسحاق بن عمّار گوید: امام صادق علیه السّلام فرمود: «حضرت قائم را دو غیبت است: یکى از آن دو کوتاه و دیگرى طولانى، در [غیبت] نخستین کسى محلّ او را [در
245 آن] نمىداند مگر خواصّ شیعۀ او و در غیبت دیگر هیچ کس از محلّ او [در آن] آگاه نیست جز دوستان خدمتگزار خاصّ آن حضرت که بر دین او هستند».
3 – ابراهیم بن عمر یمانىّ گوید: از امام باقر علیه السّلام شنیدم که مىفرماید: «همانا صاحب این امر را دو غیبت است و نیز شنیدم مىفرماید: قائم در حالى قیام نمىکند که براى کسى بر گردن او بیعتى باشد». (یعنى تابعیّت هیچ دولتى را ندارد) 4 – هشام بن سالم از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «قائم علیه السّلام در حالى قیام مىکند که کسى را بر گردن او عقد و پیمانى و بیعتى نباشد».
5 – مفضّل بن عمر جعفىّ از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود:
«همانا صاحب این امر داراى دو غیبت است یکى از آن دو چندان به درازا مىکشد که پارهاى از مردم بگویند: مرده است، و بعضى گویند: کشته شده، و عدّهاى از ایشان مىگویند: او رفته است، و از اصحابش جز افراد اندکى کسى بر امر او باقى نمىماند و از
246 جایگاهش هیچ کس از دوست و بیگانه آگاهى نمىیابد مگر همان خدمتگزارى که به کارهاى او مىرسد».
اگر در مورد غیبت حدیثى جز همین یک حدیث روایت نشده بود، همین براى کسى که در آن مىنگریست و مىاندیشید کافى بود.
6 – حازم بن حبیب گوید: بر امام صادق علیه السّلام وارد شدم و به او عرض کردم:
«خداوند کار شما را اصلاح فرماید (شما را سلامت بدارد) همانا پدر و مادر من از دنیا رفتهاند و حجّ بجا نیاوردهاند و اکنون خدا روزى فرموده و احسان نموده است، چه مىفرمائید در مورد بجاى آوردن حجّ از جانب آنان؟ (نظرتان چیست)؟ آن حضرت فرمود: به جاى آر که به ایشان مىرسد، سپس به من فرمود: اى حازم صاحب این امر را دو غیبت است که در دومى ظهور خواهد کرد پس اگر کسى نزد تو آمده بگوید که دستش را از خاک قبر او تکانیده است (یعنى او را در قبر نهاده و خاک آن از دست افشانده است) باور مکن».
نیز از طریق دیگرى از حازم بن حبیب روایت شده که گفت: «به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: همانا پدرم از دنیا رفته است و او مردى بس عامى بود، من مىخواهم از
247 جانب او حجّ بجاى آورم و صدقه بدهم نظر شما در این مورد چیست؟ فرمود: انجام بده که آن به او مىرسد، سپس به من فرمود: اى حازم همانا صاحب این امر را دو غیبت است – و دنبالۀ آن را مانند آنچه در حدیث قبل ذکر کرده به همان نحو آورده است -».
7 – ابو بصیر گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: آیا امام باقر علیه السّلام فرموده است:
قائم آل محمّد داراى دو غیبت است که یکى از آن دو طولانىتر از دیگرى است؟ فرمود:
آرى، و این کار واقع نخواهد شد تا اینکه بنى فلان به روى یک دیگر شمشیر بر کشند و حلقۀ کارزار تنگ شود، و سفیانىّ ظهور کند و گرفتارى شدّت یابد و مردم را مرگ و کشتار فرا گیرد که به حرم خدا و رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله پناهنده شوند» 8 – محمّد بن مسلم ثقفىّ از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که او شنیده است آن حضرت مىفرماید: «قائم آل محمد را دو غیبت است که در یکى از آن دو در مورد او گفته مىشود: او مرده است و معلوم نیست در کدام وادى رفته».
248 9 – از مفضّل بن عمر روایت شده که گفت: شنیدم امام صادق علیه السّلام مىفرماید:
«همانا صاحب این امر را دو غیبت است که در یکى از آن دو نزد خانواده خود باز مىگردد (شاید مقصود حفظ ارتباط آن حضرت با خانوادۀ خویش و وجود آگاهى فیما بین است) و در دیگرى گفته مىشود: او مرده است، در کدام سرزمین رهسپار است؟ عرض کردم: چون آن زمان پیش آید ما چه کنیم؟ فرمود: اگر ادّعاکنندهاى مدّعى شد (که من همان موعودم) از او آن مسائل بزرگ را که فقط کسى چون او مىتواند بدان پاسخ دهد بپرسید».
این احادیثى که در آن از دو غیبت براى قائم علیه السّلام یاد شده احادیثى است که بحمد اللّٰه نزد ما از صحّت برخوردار است و خداوند فرمایشات امامان علیهم السّلام را روشن ساخته و دلیل راستگوئى ایشان را در آن آشکار ساخته است، اما غیبت نخستین همان غیبتى است که در آن فرستادگانى بین امام و مردم منصوب بودند، و شخص و عین آنان آشکارا وجود داشت که مشکلات پیچیده علم و کلافهاى سردرگم احکام به دست ایشان گشوده مىشد و پاسخ به تمامى پرسشهائى که در خصوص مسائل پیچیده و مشکل انجام مىشد به وسیلۀ ایشان به عمل مىآمد، و آن (مدّت) همان غیبت کوتاه است که روزگار
249 آن سپرى گردیده و دورانش به سر آمده است.
و غیبت دوم آن است که سفیران و افرادى که واسطه (میان مردم و آن حضرت) بودند برداشته شدند براى امرى که خداوند آن را اراده فرموده بود و نیز بخاطر تدبیرى که خدا در میان مردم مقرّر فرموده و همچنین براى واقع شدن آزمایش و امتحان و زیرورو و غربال شدن و تصفیه بر کسانى بود که ادّعاى این امر (تشیّع) را مىکنند، همچنان که خداى عزّ و جلّ فرموده: «خدا افرادى را که به آنچه شما ایمان دارید مؤمنند فرو نمىگذارد تا آنکه ناپاک را از پاک جدا کند و خداوند شما را از غیب آگاه نمىسازد» و هم اکنون آن زمان فرا رسیده است، خداوند در آن ما را از پایداران بر حق و از جمله کسانى که در غربال فتنه خارج (بیرون شده از غربال و جدا) نمىشوند قرار دهد، پس این معنى گفتار ما است که: «او داراى دو غیبت است» و ما در غیبت اخیر (دومین) قرار داریم. از خداوند مىخواهیم که فرج اولیاى خویش را از آن غیبت نزدیک فرماید و ما را در دایرۀ برگزیدگان خود و در زمرۀ پیروان اختیارشدگانش قرار دهد، و از برگزیدگان آن کسانى سازد که ایشان را بر مىگزیند و براى یارى ولىّ خود و جانشین خویش انتخابشان فرموده که او ولىّ احسان و جواد و منّان است.
10 – مفضّل بن عمر از امام صادق علیه السّلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود:
250«صاحب این امر را غیبتى است که در آن مىگوید «فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمّٰا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَ جَعَلَنِی مِنَ اَلْمُرْسَلِینَ
»1 «من از شما گریختم چون (بر جان خویش) بیمناک بودم، پس پروردگارم مرا حکومت عطا فرمود و از صاحبان رسالت قرار داد».
11 – مفضّل بن عمر از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود:
«هنگامى که قائم علیه السّلام قیام کند این آیه را تلاوت مىنماید: «فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمّٰا خِفْتُکُمْ
»:
«چون از شما بیمناک بودم از نزدتان گریختم».
12 – از مفضّل بن عمر روایت شده که گفت: شنیدم مىفرماید – یعنى امام صادق علیه السّلام -: «امام باقر علیه السّلام فرمود: چون قائم [علیه السّلام] قیام کند گوید: «از نزدتان گریختم چون از شما بیمناک بودم، پس پروردگارم به من حکومت ارزانى داشت و مرا از مرسلین قرار داد».
این احادیث مصداق فرمایش آن حضرت است2 که: «همانا در او شیوهاى از موسى است که آن عبارت است از نگران بودن و گوش به زنگ داشتن».
(1) الشّعراء: 21.
(2) حدیث 5 از فصل سابق منقول از امام باقر أبو جعفر علیه السلام».
251 13 – عبید بن زراره از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که حضرت فرمود: «مردم امامى را گم مىکنند که در موسمهاى حجّ حاضر مىشود و ایشان را مىبیند ولى آنان او را نمىبینند».
14 – از عبید بن زراره باز روایت شده که گفت شنیدم امام صادق علیه السّلام مىفرماید:
«مردم امام خویش را گم خواهند کرد و او در موسمهاى حجّ حاضر مىشود، مردم را مىبیند ولى آنان او را نمىبینند».
15 – زرارة گوید: شنیدم از امام صادق علیه السّلام که مىفرمود: «همانا قائم علیه السّلام را دو غیبت خواهد بود که در یکى رابطۀ با او برقرار بماند و [در] دیگرى معلوم نمىشود او کجاست، در موسم حجّ حاضر مىشود و مردم را مىبیند ولى ایشان او را نمىبینند».
16 – عبید بن زراره از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «قائم دو غیبت خواهد داشت، که در یکى از آن دو شاهد موسمهاى حجّ خواهد بود و مردم را
252 مىبیند در حالى که مردم در آن هنگام او را نمىبینند».
17 – علىّ بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر علیهما السّلام روایت کرده گوید: به موسى ابن جعفر علیهما السّلام عرض کردم: تأویل این آیه چیست که مىفرماید: «قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مٰاؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِمٰاءٍ مَعِینٍ
»1 «اگر دیدید که چشمۀ آبتان فرو خشکید چه کسى شما را آب گوارا خواهد رسانید» آن حضرت فرمود: هنگامى که امام خود را از دست دادید چه کسى براى شما امامى تازه خواهد آورد؟» و محمّد بن یعقوب کلینىّ از طریق دیگرى از علىّ بن جعفر از برادرش موسى بن – جعفر علیهما السّلام روایت مىکند که گفت: به آن حضرت عرض کردم: تأویل این آیه چیست – و حدیث را همان گونه با رعایت الفاظش روایت مىکند، با این فرق که آن حضرت فرمود: «هنگامى که امامتان از شما پنهان و از نظرها ناپدید شد چه کسى امامى تازه (نوین) براى شما مىآورد؟ -».
18 – زراره گوید: شنیدم امام باقر علیه السّلام مىفرماید: «همانا قائم علیه السّلام را غیبتى است،
(1) الملک: 30.
253 و خاندانش او را (به علّت ترس از کشتهشدنش) انکار مىکنند، عرض کردم: آن (غیبت) به چه منظورى است؟ فرمود: مىترسد – و در این حال آن حضرت با دست خود به شکمش اشاره فرمود -» (یعنى ترس از کشتن).
19 – عبد الملک بن أعین گوید: شنیدم امام باقر علیه السّلام مىفرماید: «قائم علیه السّلام را قبل از اینکه قیام کند غیبتى است، عرض کردم: براى چه؟ فرمود: مىترسد – و در این حال با دستش به شکم خویش اشاره فرمود – یعنى از کشته شدن».
20 – زراره گوید: شنیدم امام باقر علیه السّلام مىفرمود: «همانا آن پسر (قائم علیه السّلام) را پیش از آنکه قیام کند غیبتى خواهد بود و او کسى است که میراثش مطالبه مىشود (شاید به گمان اینکه از دنیا رفته است) عرض کردم: آن (غیبت) براى چیست؟ فرمود:
مىترسد – و با دستش به شکم خویش اشاره فرمود – یعنى از کشته شدن».
21 – زراره گوید: شنیدم امام صادق علیه السّلام مىفرماید: «همانا قائم علیه السّلام قبل از قیام خود غیبتى دارد، عرض کردم: آن غیبت به چه منظور است؟ فرمود: البتّه او مىترسد – و
254 با دست به شکم خویش اشاره فرمود – یعنى از کشته شدن».
محمّد بن یعقوب کلینىّ نیز از طریق دیگرى از زراره روایت کرده که گفت: شنیدم امام صادق علیه السّلام مىفرماید: – و همانند حدیث گذشته را ذکر کرده است -.
22 – عبد الأعلى بن حصین التغلبىّ (کوفى) از پدرش روایت کرده که گفت: «در سفر حجّ و یا عمرهاى خدمت امام باقر علیه السّلام رسیدم و به آن حضرت عرض کردم: سنّ من زیاد شده و استخوانم فرسوده گشته است و نمىدانم دیگر ملاقات شما نصیب من خواهد شد یا نه، پس وصیّتى به من بفرمائید و مرا خبر دهید که فرج کى خواهد بود؟ فرمود:
همانا آن آوارۀ راندهشدۀ یکّه و تنها و جدا از خانواده، که خون پدرش خواسته و ستانده نشده است و کنیۀ عموى خویش را دارد، او صاحب پرچمها است و نامش نام پیامبرى است، عرض کردم: دوباره برایم بگوئید، پس آن حضرت پوستى چرمین و یا صفحهاى درخواست نمود و در آن برایم نوشت».
23 – حصین تغلبیّ گوید: امام باقر علیه السّلام را ملاقات کردم – و همانند حدیث سابق را
255 ذکر کرده جز اینکه گوید: سپس امام باقر علیه السّلام در پایان سخن خود به من نگریست و فرمود: آیا از بر شدى [یا] آن را برایت بنویسم؟ عرض کردم: چنانچه میل شما باشد (بنویسید) پس پارهاى از چرم یا صفحهاى طلبیده آن را برایم روى آن نوشت، سپس آن را به من داد، و حصین آن نوشته را نزد ما بیرون آورده و آن را بر ما خواند، بعد گفت:
این نوشتۀ امام باقر علیه السّلام است».
24 – ابو الجارود از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «صاحب این امر همان راندهشدۀ آواره است که خونخواهى پدرش نشده و کنیۀ عمویش را دارد و جدا از خانوادۀ خویش است، نام او نام پیامبرى است».
25 – سالم مکّى از ابو الطّفیل عامر بن واثلۀ [کیسانىّ] نقل کرده که به من گفت: «آنکه شما در جستجویش هستید و بدو چشم مىدارید تنها از مکّه خروج مىکند و از مکّه خروج نمىکند تا آن [وضعى] را که دوست دارد ببیند، هر چند کار به جایى رسد که از شاخههاى درختان تغذیه کند».
256 پس کدام امر روشنتر و کدام راه گشودهتر از آن راه است که امامان علیهم السّلام در بارۀ این غیبت بدان رهنمون گشتهاند و پیش پاى شیعه خود قرار دادهاند تا با حال تسلیم (بدون چون و چرا) و بدون معارضه و اشکال و تردید آن را بپیمایند، آیا با وجود این روشنگرى که در امر غیبت شده است باز رواست که شکّى واقع شود؟ و روشنتر از این، در آشکار بودن حقّ براى صاحب غیبت و شیعۀ او عبارت است از این روایات:
26 – ابو الهیثم میثمى از امام صادق علیه السّلام روایت مىکند که آن حضرت فرمود:
«هر گاه سه نام: محمّد و علىّ و حسن به دنبال هم آمدند چهارمین آنان قائم آنان خواهد بود».
27 – محمّد بن أبى یعقوب بلخىّ گوید: شنیدم که امام رضا علیه السّلام فرمود: «شما در آتیۀ نزدیک به چیزى هر چه شدیدتر و بزرگتر آزمایش خواهید شد، به طفلى در شکم مادر خود، و کودکى شیرخوار امتحان خواهید شد تا آنکه گفته شود از دیدهها پنهان شد و مرد، و بگویند: دیگر امامى نیست، در حالى که رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله غایب شد و باز غایب شد و غایب شد (یک بار در غار حرا و یک بار در شعب ابى طالب خانه عبد اللّٰه بن ارقم و یک بار هم در غار ثور)، و این هم من که به مرگ خواهم مرد» (یعنى او من نخواهد بود
257 و من به مرگ مىمیرم نه به شمشیر).
28 – حسن بن محبوب زرّاد گوید: امام رضا علیه السّلام به من فرمود: «اى حسن در آیندهاى نه چندان دور گرفتارى شدید و مصیبت بارى که گوش از شنیدن فریاد کر و تیغش برنده است واقع خواهد شد که دوستیها و همرازیها از میان خواهد رفت – و در روایت دیگر «همۀ دوستیها و همرازیها و همدلیها فرو خواهد ریخت» – و آن زمانى است که شیعه سومین فرزندم را از دست بدهد، که براى ناپدید شدن او اهل آسمان و زمین جملگى اندوهگین شوند، چه بسیار مرد و زن با ایمان که به خاطر ناپدیدشدنش متأسّف و غمناک و سرگردان و دلتنگ شوند، سپس آن حضرت سر به زیر افکند و بعد سر برداشت و فرمود: پدر و مادرم فداى آن همنام جدّم که شبیه من و شبیه موسى بن عمران است، پیرامونش هالههائى از نور است که از پرتو فروغ قدسى، پر تلألؤ و درخشنده است، چنان که گوئى او را مىبینم که در نهایت نومیدى مردم ندائى به گوش ایشان مىرسد که کسى که دور است آن را چنان مىشنود که نزدیک مىشنود (دور و نزدیک یکسان مىشنوند) آن آواز براى مؤمنان رحمت و براى کافران عذابى خواهد بود، عرض کردم: پدر و مادرم فدایت، آن آواز چیست؟ فرمود: سه آواز در ماه رجب برآید،
258 نخستین آن عبارت است از: «هان که لعنت خداوند بر ستمگران» و دومین: «اى گروه مؤمنان گرفتارى هولناک فرا رسید» و سومین دستى را آشکار پیشاپیش آفتاب مىبینند که آواز مىدهد: «هان که خداوند فلان را براى از بین بردن ستمگران برانگیخت» در آن هنگام فرج مؤمنان فرا مىرسد، و خداوند سینههاى دردمندشان را شفا مىبخشد، و خشم دلهایشان را فرو مىنشاند».
29 – داود بن کثیر رقّىّ گوید: «به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: فدایت شوم این امر (یعنى حکومت حقّ و الهى) چندان بر ما به درازا کشید که دلتنگ شدیم و از اندوه جانمان به لب رسید، فرمود: همانا این امر در آخرین پایۀ ناامیدى (مردم) و سختترین مرتبۀ دلتنگى و اندوه باشد که ناگاه نداکنندهاى از آسمان به نام قائم و پدرش آواز سر مىدهد، عرض کردم: فدایت شوم نام او چیست؟ آن حضرت فرمود: اسم او اسم یک پیامبر و نام پدرش نام جانشینى است».
30 – اسماعیل بن جابر از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود:
259«صاحب این امر را در یکى از این درّهها غیبتى است – و با دست خود به ناحیۀ ذى طوى که نام کوهى است در اطراف مکّه اشاره نمود – تا آنکه قبل از خروجش خدمتکار مخصوص او که پیوسته با اوست بیاید تا با پارهاى از اصحاب وى ملاقات کند و گوید:
شما در اینجا چند نفرید؟ و آنان مىگویند: حدود چهل مرد، پس گوید: اگر شما صاحب خود را ببینید چه خواهید کرد؟ آنان پاسخ دهند: به خدا سوگند اگر ما را دستور فرماید که کوهها را از جا برکنیم در رکاب او خواهیم کند. سپس سال بعد نزد آنان آمده گوید:
ده تن از سر کردگان و برگزیدگان خود را نشان دهید، و آنان براى او ده نفر را معیّن مىکنند، پس با ایشان (از آن جمع جدا شده) روانه مىگردد، تا صاحب خویش را ملاقات کنند، و او ایشان را وعدۀ فردا شب مىدهد.
سپس امام باقر علیه السّلام فرمود: به خدا قسم گوئى هم اکنون او را مىبینم که پشت خود را به حجر تکیه داده و از خداوند وفاى وعدۀ خود را مطالبه کند، سپس مىگوید: اى مردم هر کس با من در مورد خدا محاجّه (بحث و گفتگو و حجّت و دلیل آوردن متقابل) نماید پس من خود سزاوارترین فرد مردم به خداوند هستم؛ اى مردم هر کس با من در بارۀ آدم به بحث پردازد، پس من سزاوارترین مردم به آدم هستم؛ اى مردم هر کس با من در بارۀ نوح محاجّه نماید، پس من سزاوارترین مردم به نوحم؛ اى مردم هر کس با من
260 در بارۀ ابراهیم بحث و گفتگو نماید، پس من خود سزاوارترین مردم به ابراهیم هستم؛ اى مردم هر کس در بارۀ موسى با من محاجّه نماید، پس من سزاوارترین مردم به موسى هستم؛ اى مردم هر کس با من در بارۀ عیسى بحث و گفتگو نماید، پس من سزاوارترین مردم به عیسى هستم؛ اى مردم هر کس با من در بارۀ محمد محاجّه نماید، پس من سزاوارترین مردم به محمّد صلّى اللّٰه علیه و آله هستم، اى مردم هر کس در بارۀ کتاب خدا با من محاجّه نماید، پس من سزاوارترین مردم به کتاب خدا هستم. سپس به سوى مقام مىرود و نزدیک آن، دو رکعت نماز بجاى مىآورد و از خداوند وفاى به وعدهاش را درخواست مىنماید.
سپس امام باقر علیه السّلام فرمود: به خدا قسم او همان مضطرّ است که خداوند در بارهاش مىفرماید: «أَمَّنْ یُجِیبُ اَلْمُضْطَرَّ إِذٰا دَعٰاهُ
» – تا آخر آیه» یا آن کس که چون آن فرد مضطرّ او را بخواند پاسخ گوید و ناراحتى او را بردارد؟ و شما را جانشینان روى زمین قرار دهد»1در بارۀ او و براى او نازل شده است».
31 – ابو الجارود گوید: شنیدم امام باقر علیه السّلام مىفرماید: «آنان و تو پیوسته این چنین (منتظر قیام ما خاندان) هستید تا اینکه خداوند براى این امر (امامت) کسى را برانگیزد که ندانند آفریده شده است یا نه».
(1) النمل: 62.
261 32 – و نیز ابو الجارود گوید: امام باقر علیه السّلام فرمود: «پیوسته گردنهاى خود را به سوى مردم از ما مىکشید و خواهید گفت او همین است ولى خداوند او را از میان خواهد برد تا آنگاه که خداوند براى این امر کسى را برانگیزد که ندانید زاده شده یا نه و آفریده شده یا نه».
33 – ابو الجارود نیز گوید: شنیدم امام باقر علیه السّلام مىفرماید: «پیوسته چشمان خود را به سوى مردمى (از ما) مىدارید و مىگوئید: او همان است (یعنى قائم آل محمّد «علیه السّلام») تا اینکه وى از میان مىرود، و همواره چنین است تا اینکه خداوند کسى را برانگیزد که نفهمید تا آن وقت او آفریده شده یا نه».
34 – محمّد بن سنان به واسطۀ مردى از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «پیوسته چنین هستید و چنین خواهد بود تا اینکه خداوند براى این امر کسى را برانگیزد که ندانید آفریده شده یا آفریده نشده است».
262 اى گروه شیعه – یعنى همان کسانى که خداى تعالى به ایشان قوّۀ تمییز و ژرفنگرى کامل و اندیشیدن به سخنان امامان علیهم السّلام عطا فرموده – آیا در این احادیث بیان آشکار و نور تابناک وجود ندارد؟ آیا کسى از امامان گذشته یافت مىشود که ولادت او مورد شکّ و تردید واقع بشود و در وجود و عدمش اختلاف پیش آید و گروهى از امّت در غیبتش بدو معتقد شده و در ایّام او گرفتاریها در دین بهم رسد و کسى در امر او دچار حیرت شده باشد؟ و حضرت صادق علیه السّلام در راهنمائى به سوى او تصریح به عمل آورده باشد که بنا به فرمایش او: «هر گاه سه نام: محمّد، علىّ و حسن پیاپى آمدند چهارمین آنان قائم ایشان است» (آیا کسى چنان که وصف او گذشت یافت مىشود) غیر از این امام علیه السّلام که کمال دین به او و به وسیلۀ اوست (یعنى چنین مقدّر شده است) و آزمایش بندگان و امتحان و تمییز ایشان به غیبت او است و پدید آمدن افراد ویژه و خالص و صافى از شیعیان که بر ولایت او استوارند از رهگذر پایدارى بر آئین امر او و اقرار به امامتش و دیندارى خدا با ایمان به اینکه او (حجّت خدا) حقّ است و وجود دارد و زمین خدا از او خالى نمىماند اگر چه شخص او پدیدار نباشد بخاطر تصدیق و باور و یقین داشتن به تمامى آنچه رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله و امیر المؤمنین علیه السّلام و امامان علیهم السّلام فرمودهاند، و بعد از غیبتش به هنگام ناامیدى مردم از او، قیامش را با شمشیر بشارت دادهاند، پس
263 کسى که اهل روشنگرى و شناخت است باید نیک بیندیشد بدان چه که هر یک از امامان علیهم السّلام در مورد او فرمودهاند که او را در افزایش بیان یارى داده و برهان از آن ظاهر مىشود. خداوند ما و برادرانمان جملگى را از اهل اجابت و اقرار قرار دهد و از اهل تردید و انکار نگرداند، و بینش و یقین و پایدارى ما را بر حقّ و پیوستگى بدان و دست بر نداشتنمان از آن را بیفزاید که او همواره پیروزى بخش و راهنماى حقّ و یارى دهندۀ بندگان است.
35 – یحیى بن سالم از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «صاحب این امر از نظر سنّ کوچکترین فرد ما است و از حیث شخص گمنامترین ما است.
عرض کردم: این کى خواهد بود؟ فرمود: هر گاه خبر بیعت با آن نوجوان در آفاق پیچید، و در آن هنگام هر صاحب قدرتى پرچمى برافرازد، پس منتظر فرج باشید».
و در میان جملۀ امامان راستین گذشته علیهم السّلام و نیز در بین دیگران که براى ایشان به ناحقّ ادّعاى امامت شده است، هیچ کس شناخته نمىشود که در سنین کوچکى مقتدا شده باشد مگر این امام – درود خدا بر او باد – که خدا امامت و علم به او عطا فرموده [همچنان که به عیسى بن مریم و یحیى بن زکریّا کتاب و پیامبرى و دانش و حکم در سنّ
264 کودکى عطا گردید] و دلیل بر آن فرمایش امام صادق علیه السّلام است که مىفرماید: «در او شباهتى است از چهار پیامبر» یکى از آن پیامبران عیسى بن مریم علیه السّلام است، زیرا حکم و نبوّت و علم در حالى که کودک بود به او داده شد و به این (شخص منظور ما قائم «علیه السّلام») نیز امامت همان گونه داده شده، و فرمایش امامان علیهم السّلام که: «این امر در کمسنترین فرد ما و از نظر یاد شدن گمنامترین ما است» خود دلیل و شاهدى است بر اینکه شخص مورد نظر خود اوست، زیرا در میان أئمّۀ طاهرین علیهم السّلام و نیز در بیان آنان که به ناحقّ بر ایشان ادّعاى امامت شده است کسى یافت نمىشود که امر امامت در سنّ آن حضرت به او داده شده باشد، زیرا همۀ آنان که امامت بدیشان رسیده، چه امامان بر حقّ و چه آنان که به ناحقّ براى آنان ادّعاى امامت شده است از نظر سنّ بزرگتر از آن حضرت بودهاند، پس شکر خداى را که با کلمات خویش احقاق حقّ مىکند و دنباله و نسل کافران را قطع مىفرماید.
36 – امیّة بن علىّ القیسىّ گوید: «به امام جواد علیه السّلام عرض کردم: پس از تو چه کسى جانشین است؟ فرمود: فرزندم علىّ و دو فرزند علىّ، سپس مدّتى سر به زیر افکند، بعد سر برداشت و فرمود: در آتیهاى نه چندان دور حیرتى فرا مىرسد، عرض کردم:
265 چون چنین شود پس به کدام سوى باید رو آورد؟ آن حضرت مدّتى خاموش ماند، بعد فرمود: جایى نیست یعنى هیچ جا – تا سه بار این کلمه را تکرار کرد – من دوباره سؤال را تکرار نمودم، پس فرمود: به مدینه، عرض کردم کدام یک از شهرها؟ فرمود: همین مدینۀ خودمان، مگر غیر از این مدینه، مدینۀ دیگرى هست؟».
احمد بن هلال از محمّد بن اسماعیل بن بزیع روایت کرده که او گفت وقتى امیّة بن علىّ قیسى از امام جواد علیه السّلام آن را مىپرسید من در مجلس حضور داشتم و آن حضرت همین جواب را به او داد.
و نیز علىّ بن احمد از طریق دیگرى این حدیث را از امیّة بن علىّ قیسى روایت کرده است.
37 – عبد العظیم بن عبد اللّٰه الحسنىّ از امام جواد علیه السّلام روایت کرده که او شنیده است آن حضرت مىفرماید:
«هنگامى که فرزندم علىّ وفات یابد چراغ دیگرى پس از او نمایان شده سپس پنهان مىگردد، پس واى بر کسى که شکّ کند، و خوشا به حال غریبى که با دین خود بگریزد، سپس به دنبال آن وقایعى روى دهد که در آن بر پیشانیها پیرى نقش بندد و کوههاى
266 سخت و سنگین از جاى بجنبد».
کدام حیرتى بزرگتر از این حیرت است که مردم بسیار و گروههاى فراوانى را از دایرۀ اعتقاد به این امر خارج ساخته است و بجز تعداد اندک و ناچیزى از آنان که بدان اعتقاد داشتند کسى پا برجا بر آن باقى نمانده، و این خود به خاطر تردید مردم و سستى یقین ایشان و کمى پایدارى آنان در برابر مشکلات و سختیهائى است که افراد پاکدل و بردبار و ثابت قدم و راسخ در علم آل محمّد علیهم السّلام بدان گرفتار شدهاند، همان کسانى که این روایات را از ائمّه علیهم السّلام روایت کردهاند و به مقصود آنان در روایات آشنا هستند و معانى آنچه مورد اشاره ایشان علیهم السّلام در روایات بوده است درک مىکنند، همانان که خداوند نعمت پایداریشان بخشیده و با برخوردارى از یقین سرافرازشان فرموده است، «وَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ
».
38 – ابو حمزه گوید: «بر امام صادق علیه السّلام وارد شدم و به او عرض کردم: آیا صاحب این امر تو هستى؟ فرمود: نه، عرض کردم: پس فرزند تو است؟ فرمود: نه، عرض کردم: پس فرزند فرزند تو است؟ فرمود: نه، عرض کردم: پس فرزند فرزند فرزند تو است؟ فرمود: نه، عرض کردم پس او کیست؟ فرمود: کسى است که آن را (زمین را) از
267دادگرى پر مىکند، همان گونه که از [ستمکارى و] تعدّى پر شده است، او در زمان فترت امامان [مىآید] همچنان که رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله در زمان فترت پیامبران برانگیخته شد».
39 – ایّوب بن نوح از ابی الحسن سوم (حضرت هادى علیه السّلام) روایت کرده که آن حضرت فرمود: «هنگامى که علم شما از میانتان برداشته شد، پس از زیر قدمهاى خود منتظر فرج باشید» (یعنى فرج به شما بسیار نزدیک است همان طور که کسى که چیزى را که جستجو مىکند در پیش پاى خود بیابد).
40 – مفضّل بن عمر از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که: «از آن حضرت در بارۀ فرمایش خداى عزّ و جلّ سؤال شد «فَإِذٰا نُقِرَ فِی اَلنّٰاقُورِ
»1: «هنگامى که در صور دمیده شود» [المدّثّر: 8] آن حضرت فرمود: همانا از ما اهل بیت امامى پوشیده خواهد بود، و هنگامى که خداوند عزّ ذکره آشکار ساختن امر او را اراده نماید به دل او نکته و پدیدهاى مىاندازد، پس او آشکار گشته و به امر خداى عزّ و جلّ به پا خواهد خاست».
41 – ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «صاحب این
(1) المدّثّر: 8.
268 امر از غیبتى ناگزیر است و در غیبت خود ناچار از گوشهگیرى و کنارهجوئى از دیگران است و طیبه (مدینه) خوش منزلى است و با وجود سى تن (یا به همراهى سى نفر) در آنجا وحشت و ترسى نیست».
42 – از محمّد بن مسلم روایت شده که گفت: شنیدم امام صادق علیه السّلام مىفرمود:
«چنانچه غیبتى از صاحبتان را به شما خبر دادند (که صاحب امرتان غایب شده است) آن را انکار نکنید».
محمّد بن یعقوب کلینىّ نیز از طریق دیگرى از محمّد بن مسلم همانند این حدیث را روایت کرده است.
43 – علىّ بن أبى حمزه از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «اگر قائم قیام کند حتما مردم او را انکار مىکنند، زیرا او به صورت جوانى برومند به سوى ایشان باز مىگردد، کسى بر عقیدۀ خود نسبت به او پایدار نمىماند مگر آن کس که خداوند در عالم ذرّ نخستین از او پیمان گرفته باشد».
269 در روایت دیگرى غیر از این روایت چنین است که آن حضرت فرمود: «و از بزرگترین گرفتاریها آن است که صاحب موعود ایشان به چهرۀ جوانى بر آنان خروج مىکند در حالى که آنان مىپندارند که او باید پیرمردى کهن سال باشد».
44 – علىّ بن عمر بن علىّ بن الحسین علیهما السّلام از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «قائم فرزندان من برابر عمر حضرت ابراهیم که یک صد و بیست سال است عمر مىنماید و این، مدّتى است که او درک مىشود (یادش به فراموشى سپرده نمىشود) سپس در امتداد زمان به غیبتى طولانى دست مىزند (مدّتى طولانى غایب مىشود) و بعد به صورت جوان رشیدى سى و دو ساله آشکار مىگردد چندان که گروهى از مردم از او بازمىگردند. او زمین را همچنان که از ستمگرى و تجاوز پر شده است، لبریز از برابرى و دادگرى خواهد کرد».
همانا در این فرمایش امام صادق علیه السّلام مایۀ عبرت و بازدارى خواهد بود از کورى و شکّ و دودلى، و بیدارکنندۀ آن کس که فراموشکار و غافل است و راهنمائى است براى افراد سرسخت و سرگردان، آیا آنچه از مقدار عمر و حال قائم علیه السّلام که به هنگام ظهورش بدان حال است بیان شده و این نکته که به صورت جوانى ظهور خواهد کرد آیا
270 همین مقدار براى صاحبان اندیشه کافى نیست؟ شخص عاقلى را که داراى بینش است سزاوار نیست این مدّت به نظرش طولانى بیاید و خواستار پیش رسیدن و جلو افتادن امر خدا قبل از فرا رسیدن زمان آن باشد، بدون اینکه در وضع مردم تغییرى حاصل شده باشد، و نیز به خاطر داشتن وقتى که در خبر آمده که وى ظاهر نمىشود مگر پس از تمام شدن آن، همانا این گفته تنها براى آرامش خاطر بخشیدن به شیعیان و نزدیک نشان دادن آن است، زیرا ایشان خود فرمودهاند: «ما زمانى را (براى ظهور) تعیین نمىکنیم و هر کس تعیین وقتى را از ما براى شما روایت کرد او را تصدیق نکنید و از اینکه او را دروغ زن بخوانید هراس نداشته باشید و بدان گفته عمل نکنید» وظیفهاى که مؤمنان دارند آن است که با تسلیم در برابر همۀ آنچه از امامان علیهم السّلام رسیده – و آنان بدان چه گفتهاند خود آگاهترند – بر طریق دین خدا و با اعتقاد به آن گام بردارند، زیرا کسى که به امر آنان تسلیم شود و یقین داشته باشد که همان حقّ است بدان وسیله رستگار خواهد شد، و دین او برایش در امن و سلامت خواهد ماند، و هر که به معارضه برخیزد و تردید و مخالفت نماید و بر خداى تعالى از خود نسبتى دهد و اختیارى کند، از نسبت ناصوابش جلوگیرى شود و اختیارش نابود گردد و مقصود و خواستۀ دلش از او دریغ شود و بدان چه دوست مىدارد دست نیابد و به حیرت و گمراهى و دودلى و سست رأیى و سرگردانى و در آمدن از مذهبى به مذهب دیگر و از گفتارى به گفتار دیگر گرفتار
271 خواهد شد و سرانجام کار او زیانکارى است.
همانا امامى که مقام او نزد خداى عزّ و جلّ چنان است – که به وسیلۀ او انتقام خود و دین و اولیائش را باز مىستاند و وعدهاى که به رسول خویش داده از چیرگى دینش بر همۀ دینها هر چند مشرکان آن را ناخوشایند بدارند تا در سراسر روى زمین جز دین خالص او نباشد و این همه به دست او و به وسیلۀ او تحقّق یابد – چنین امامى شایسته است که مردم بىدانش و نادان جایگاه و منزلتش را ادّعا نکنند و هیچ کس از مردم با ادّعاى این منزلت براى دیگرى غیر از او خود را به گمراهى نیفکند و فریب ندهد و با اقتداء به غیر او خود را به ورطۀ نیستى نیفکند که در آن صورت خود را به وادى هلاکت افکنده و خویشتن را به سوى آتش شعلهور کشیده است، ما از آن به خدا پناه مىبریم و از او مىخواهیم به رحمت خود ما را از عذاب آن رهائى بخشد.
45 – ابراهیم بن عمر یمانىّ از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود:
«قائم در حالى قیام مىکند که بیعت هیچ کس برگردن او نیست (تابعیت کسى یا دولتى ندارد).
272 46 – هشام بن سالم از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «قائم قیام خواهد کرد در حالى که از هیچ کس برگردن او قرار داد و پیمان و بیعت نیست (تابعیّت هیچ دولتى را ندارد).
(فصل)
و از جمله چیزهائى که امر غیبت را مورد تأکید قرار مىدهد و گواه بر حقّانیّت و وجود و حال سرگردانى است که طىّ آن (در غیبت) براى مردم پیش مىآید و نیز این که آن یک گرفتارى است که ناگزیر باید روى دهد و کسى از آن نجات نمىیابد مگر آنکه بر سختى آن پایدار و ثابت قدم باشد روایتى است که در این مورد از امیر المؤمنین علیه السّلام نقل شده و عبارت است از:
1 – عکرمة بن صعصعه از پدر خویش روایت کرده که گفت علىّ علیه السّلام مىفرمود:
«این شیعه پیوسته همچون گلۀ بز خواهد بود که درندۀ ستمگر نداند بر کدام یک دست
273 بگذارد (فرق نمىکند کدام یک را طعمه خود سازد) نه جایگاه بلندى براى آنان است که بدان پناه برند و نه تکیهگاهى که در کارهاى خود بدان تکیه زنند و دلگرم باشند».
2 – از سلمان فارسى – رحمه اللّٰه تعالى – روایت شده که گفت: «مؤمنان پیوسته همچون بزهاى بىجان (که در ناتوانى همسانند) خواهند بود، ستمگر زورگو نمىداند بر کدام یک از آنها دست نهد (کدام طعمه را برگزیند، چون جملگى یکسانند) در میانشان جایگاه بلندى نیست که بدان پناه جویند و تکیه گاهى وجود ندارد که در کارهایشان تکیه نمایند».
3 – ابن عقبه گوید: از علىّ علیه السّلام شنیدم مىفرمود: «گوئى هم اکنون شما را مىبینم همچون شترى که به دنبال چراگاه مىگردد بدین سوى و آن سوى در گردشید و آن را نمىیابید اى گروه شیعه».
4 – عبد اللّٰه بن بکیر و حکم از امام باقر علیه السّلام روایت کردهاند که آن حضرت فرمود:
«چگونه خواهید بود هنگامى که به بالا روید کسى را نیابید و باز گردید و کسى را نیابید».
274 5 – ابو الجارود از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که از آن حضرت شنیده است که مىفرماید: «پیوسته در انتظار به سر خواهید برد تا جایى که همچون رمۀ بزهاى وحشتزده شوید که قصّاب در بند آن نیست که دست خود را بر کدام یک از آنها بگذارد، که نه جایگاه بلندى داشته باشید تا بدان پناه جوئید و نه تکیه گاهى که به پشت گرمى آن به امورتان پردازید».
آیا این احادیث – خدایتان رحمت کناد – جز راهنما و نمایانگر غیبت صاحب حقّ است؟ و او همان جایگاه بلند است که شیعه بدان پناه مىجوید و باز (این احادیث دلالت دارد) بر غیبت آن سببى که میان آن حضرت و شیعیانش براى او گماشته شده بود، و او همان تکیه گاهى است که شیعیان در کارهاى خود بدان دلگرم بودند و در حال غیبت آن حضرت امور شیعیان را به امامشان که همان جایگاه بلند آنان است مىرسانید، پس هنگامى که آن (سبب) برداشته شد، همچون بزهاى بىجان (یکسان در ناتوانى) گردیدند، که در همان واسطهها خود پیام و راهنمائى و تا حدّى نگهدارندۀ نیرو و توان مؤمنان بود تا اینکه خداوند با برداشتن آن اسباب و با وجود غیبت امام در این زمانى که ما در آن قرار داریم (اوائل غیبت کبرى) تدبیر خود را جارى ساخت و مقدّرات خویش را عملى نمود، و این براى پاک ساختن آن کس است که خالصشدنى
275 است و نابودى کسى که در خور هلاک است و نجات هر کس که با پایدارى بر حقّ اهل نجات است و برطرف ساختن شکّ و تردید، و یقین آوردن بدان چه از امامان علیهم السّلام وارد شده که ناگزیر این اندوه باید پیش آید و سپس به هنگام خواست خدا برطرف شود، نه هنگامى که مردم بخواهند و میلشان ایجاب کند، خداوند ما و شما را اى جماعت شیعۀ با ایمان که پیوسته دست به ریسمان خدا دارید و دستور او را گردن مىنهید از آنان قرار دهد که از گرفتارى غیبت نجات مىیابند که در آن هر کس براى خود امامى برگزید و به اختیار پروردگارش راضى نشد و خواستار شتاب در تدبیر خداى سبحان گردید و آنچنان که مأمور بود، صبر نکرد، هلاک مىگردد، خداوند ما و شما را پس از هدایت از گمراهى در امان بدارد که او ولىّ توانا است.
این پایان آن روایاتى است که در مورد غیبت در اختیار من بود و این مقدارى ناچیز از روایات فراوانى است که مردم آن را روایت مىکنند و در نزدشان محفوظ است و خدا ولىّ توفیق است.
متن عربی:
باب 10 ما روي في غيبة الإمام المنتظر الثاني عشر عليه السّلام و ذكر مولانا أمير المؤمنين و الأئمة عليهم السّلام بعده و إنذارهم بها
1 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ حَدَّثَنَا
(1) . نظيره من طرق العامّة ما رواه مسلم عن النبيّ صلّى اللّه عليه و آله قال: «لا يزال هذا الامر في قريش ما بقى من الناس اثنان» و ذلك لانه كما يحتاج الناس الى الحجة من حيث الاجتماع لامر له مدخل في نظامهم و معاشهم كذلك يحتاجون إليه من حيث الانفراد لامر له مدخل في معرفة مبدئهم و معادهم و عباداتهم و انما؟؟؟ بحجية أحدهما و وجوب اطاعة الآخر له. (المرآة) أقول: و الظاهر أن المراد من امثال هذه الأحاديث أنّه لا بد للناس من امام و لو كانا اثنين.
.
141 إِسْحَاقُ بْنُ سِنَانٍ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْدُ بْنُ خَارِجَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ فُرَاتِ بْنِ أَحْنَفَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ قَالَ: زَادَ اَلْفُرَاتُ عَلَى عَهْدِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَرَكِبَ هُوَ وَ اِبْنَاهُ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ فَمَرَّ بِثَقِيفٍ فَقَالُوا قَدْ جَاءَ عَلِيٌّ يَرُدُّ اَلْمَاءَ فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَمَا وَ اَللَّهِ لَأُقْتَلَنَّ أَنَا وَ اِبْنَايَ هَذَانِ وَ لَيَبْعَثَنَّ اَللَّهُ رَجُلاً مِنْ وُلْدِي فِي آخِرِ اَلزَّمَانِ يُطَالِبُ بِدِمَائِنَا وَ لَيَغِيبَنَّ عَنْهُمْ تَمْيِيزاً لِأَهْلِ اَلضَّلاَلَةِ حَتَّى يَقُولَ اَلْجَاهِلُ مَا لِلَّهِ فِي آلِ مُحَمَّدٍ مِنْ حَاجَةٍ.
2- أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ جَمِيعاً عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: خَبَرٌ تَدْرِيهِ خَيْرٌ مِنْ عَشْرٍ تَرْوِيهِ إِنَّ لِكُلِّ حَقٍّ حَقِيقَةً وَ لِكُلِّ صَوَابٍ نُوراً ثُمَّ قَالَ إِنَّا وَ اَللَّهِ لاَ نَعُدُّ اَلرَّجُلَ مِنْ شِيعَتِنَا فَقِيهاً حَتَّى يُلْحَنَ لَهُ1 فَيَعْرِفَ اَللَّحْنَ إِنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ عَلَى مِنْبَرِ اَلْكُوفَةِ إِنَّ مِنْ وَرَائِكُمْ فِتَناً مُظْلِمَةً عَمْيَاءَ مُنْكَسِفَةً لاَ يَنْجُو مِنْهَا إِلاَّ اَلنُّوَمَةُ2 قِيلَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ مَا اَلنُّوَمَةُ قَالَ اَلَّذِي يَعْرِفُ اَلنَّاسَ وَ لاَ يَعْرِفُونَهُ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَلْأَرْضَ لاَ تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَكِنَّ اَللَّهَ سَيُعْمِي خَلْقَهُ عَنْهَا بِظُلْمِهِمْ وَ جَوْرِهِمْ3 وَ إِسْرَافِهِمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ خَلَتِ اَلْأَرْضُ سَاعَةً وَاحِدَةً مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا وَ لَكِنَّ اَلْحُجَّةَ يَعْرِفُ اَلنَّاسَ وَ لاَ يَعْرِفُونَهُ –
(1) . أي يتكلّم معه بالرمز و الايماء و التعريض على جهة التقية و المصلحة فيفهم المراد قال الجزريّ: يقال لحنت لفلان إذا قلت له قولا يفهمه و يخفى على غيره، لانك تميله بالتورية عن الواضح المفهوم، منه قالوا: لحن الرجل فهو لحن إذا فهم و فطن لما لا يفطن له غيره.
(2) . في النهاية في مادة «نوم» و في حديث عليّ عليه السلام «انه ذكر آخر الزمان و الفتن – ثم قال: «خير أهل ذلك الزمان كل مؤمن نومة» – بوزن الهمزة -: الخامل – الذكر الذي لا يؤبه له، و قيل: الغامض في الناس الذي لا يعرف الشرّ و أهله، و قيل: النومة – بالتحريك -: الكثير النوم و اما الخامل الذي لا يؤبه له فهو بالتسكين، و من الأول حديث ابن عبّاس انه قال لعلىّ: ما النومة؟ قال: الذي يسكت في الفتنة فلا يبدو منه شيء».
(3) . في بعض النسخ «و جهلهم».
142كَمَا كَانَ يُوسُفُ يَعْرِفُ اَلنَّاسَ وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ
ثُمَّ تَلاَ يٰا حَسْرَةً عَلَى اَلْعِبٰادِ مٰا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ كٰانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ
1
.
3 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ اِبْنُ عُقْدَةَ اَلْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلدِّينَوَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلْكُوفِيُّ عَنْ عَمِيرَةَ بِنْتِ أَوْسٍ قَالَتْ حَدَّثَنِي جَدِّي اَلْحُصَيْنُ بْنُ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ2 عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَمْرِو بْنِ سَعْدٍ عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: أَنَّهُ قَالَ يَوْماً لِحُذَيْفَةَ بْنِ اَلْيَمَانِ يَا حُذَيْفَةُ لاَ تُحَدِّثِ اَلنَّاسَ بِمَا لاَ يَعْلَمُونَ فَيَطْغَوْا وَ يَكْفُرُوا إِنَّ مِنَ اَلْعِلْمِ صَعْباً شَدِيداً مَحْمِلُهُ لَوْ حَمَّلْتَهُ اَلْجِبَالَ عَجَزَتْ عَنْ حَمْلِهِ إِنَّ عِلْمَنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ سَيُنْكَرُ وَ يُبْطَلُ وَ تُقْتَلُ رُوَاتُهُ وَ يُسَاءُ3إِلَى مَنْ يَتْلُوهُ بَغْياً وَ حَسَداً لِمَا فَضَّلَ اَللَّهُ بِهِ عِتْرَةَ اَلْوَصِيِّ وَصِيِّ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا اِبْنَ اَلْيَمَانِ إِنَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ تَفَلَ فِي فَمِي وَ أَمَرَّ يَدَهُ عَلَى صَدْرِي وَ قَالَ اَللَّهُمَّ أَعْطِ خَلِيفَتِي وَ وَصِيِّي وَ قَاضِيَ دَيْنِي وَ مُنْجِزَ وَعْدِي وَ أَمَانَتِي وَ وَلِيِّي4وَ نَاصِرِي عَلَى عَدُوِّكَ وَ عَدُوِّي وَ مُفَرِّجَ اَلْكَرْبِ عَنْ وَجْهِي مَا أَعْطَيْتَ آدَمَ مِنَ اَلْعِلْمِ وَ مَا أَعْطَيْتَ نُوحاً مِنَ اَلْحِلْمِ وَ إِبْرَاهِيمَ مِنَ اَلْعِتْرَةِ اَلطَّيِّبَةِ وَ اَلسَّمَاحَةِ وَ مَا أَعْطَيْتَ أَيُّوبَ مِنَ اَلصَّبْرِ عِنْدَ اَلْبَلاَءِ وَ مَا أَعْطَيْتَ دَاوُدَ مِنَ اَلشِدَّةِ عِنْدَ مُنَازَلَةِ اَلْأَقْرَانِ وَ مَا أَعْطَيْتَ سُلَيْمَانَ مِنَ اَلْفَهْمِ اَللَّهُمَّ لاَ تُخْفِ عَنْ عَلِيٍّ شَيْئاً مِنَ اَلدُّنْيَا حَتَّى تَجْعَلَهَا كُلَّهَا بَيْنَ عَيْنَيْهِ مِثْلَ اَلْمَائِدَةِ اَلصَّغِيرَةِ بَيْنَ يَدَيْهِ اَللَّهُمَّ أَعْطِهِ جَلاَدَةَ مُوسَى وَ اِجْعَلْ فِي نَسْلِهِ شَبِيهَ عِيسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَللَّهُمَّ إِنَّكَ خَلِيفَتِي عَلَيْهِ وَ عَلَى عِتْرَتِهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ اَلطَّيِّبَةِ
(1) . سورة يس: 30.
(2) . كذا، و في بعض النسخ «عن غمرة بنت أوس قالت: حدّثني جدى الحصين، عن عبد الرحمن، عن أبيه – الخ» و لم أعرفها غمرة كانت أو عميرة و الظاهر أن جدها حصين ابن عبد الرحمن بن عمر و بن سعد بن معاذ الاشهلى المعنون في التقريب و التهذيب.
(3) . بصيغة المجهول، و في بعض النسخ «و يوشى» من وشى يشى به الى الملك أى نم عليه و سعى به.
(4) . في بعض النسخ «منجز و عدى و ابا بنى و ولى حوضى».
143اَلْمُطَهَّرَةِ اَلَّتِي أَذْهَبْتَ عَنْهَا اَلرِّجْسَ وَ اَلنِّجْسَ وَ صَرَفْتَ عَنْهَا مُلاَمَسَةَ اَلشَّيَاطِينِ اَللَّهُمَّ إِنْ بَغَتْ قُرَيْشٌ عَلَيْهِ وَ قَدَّمَتْ غَيْرَهُ عَلَيْهِ فَاجْعَلْهُ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِذْ غَابَ عَنْهُ مُوسَى ثُمَّ قَالَ لِي يَا عَلِيُّ كَمْ فِي وُلْدِكَ مِنْ وَلَدٍ فَاضِلٍ يُقْتَلُ وَ اَلنَّاسُ قِيَامٌ يَنْظُرُونَ لاَ يُغَيِّرُونَ فَقَبُحَتْ أُمَّةٌ تَرَى أَوْلاَدَ نَبِيِّهَا يُقْتَلُونَ ظُلْماً وَ هُمْ لاَ يُغَيِّرُونَ1 إِنَّ اَلْقَاتِلَ وَ اَلْآمِرَ وَ اَلشَّاهِدَ اَلَّذِي لاَ يُغَيِّرُ كُلُّهُمْ فِي اَلْإِثْمِ وَ اَللِّعَانِ سَوَاءٌ مُشْتَرِكُونَ يَا اِبْنَ اَلْيَمَانِ إِنَّ قُرَيْشاً لاَ تَنْشَرِحُ صُدُورُهَا وَ لاَ تَرْضَى قُلُوبُهَا وَ لاَ تَجْرِي أَلْسِنَتُهَا بِبَيْعَةِ عَلِيٍّ وَ مُوَالاَتِهِ إِلاَّ عَلَى اَلْكُرْهِ وَ اَلْعَمَى وَ اَلصَّغَارِ يَا اِبْنُ اَلْيَمَانِ سَتُبَايِعُ قُرَيْشٌ عَلِيّاً ثُمَّ تَنْكُثُ عَلَيْهِ وَ تُحَارِبُهُ وَ تُنَاضِلُهُ وَ تَرْمِيهِ بِالْعَظَائِمِ وَ بَعْدَ عَلِيٍّ يَلِي اَلْحَسَنُ وَ سَيُنْكَثُ عَلَيْهِ ثُمَّ يَلِي اَلْحُسَيْنُ فَتَقْتُلُهُ أُمَّةُ جَدِّهِ فَلُعِنَتْ أُمَّةٌ تَقْتُلُ اِبْنَ بِنْتِ نَبِيِّهَا وَ لاَ تَعِزُّ مِنْ أُمَّةٍ وَ لُعِنَ اَلْقَائِدُ لَهَا وَ اَلْمُرَتِّبُ لِفَاسِقِهَا فَوَ اَلَّذِي نَفْسُ عَلِيٍّ بِيَدِهِ لاَ تَزَالُ هَذِهِ اَلْأُمَّةُ بَعْدَ قَتْلِ اَلْحُسَيْنِ اِبْنِي فِي ضَلاَلٍ وَ ظُلْمٍ وَ عَسْفٍ وَ جَوْرٍ وَ اِخْتِلاَفٍ فِي اَلدِّينِ وَ تَغْيِيرٍ وَ تَبْدِيلٍ لِمَا أَنْزَلَ اَللَّهُ فِي كِتَابِهِ وَ إِظْهَارِ اَلْبِدَعِ وَ إِبْطَالِ اَلسُّنَنِ وَ اِخْتِلاَلٍ وَ قِيَاسِ مُشْتَبِهَاتٍ2 وَ تَرْكِ مُحْكَمَاتٍ حَتَّى تَنْسَلِخَ مِنَ اَلْإِسْلاَمِ وَ تَدْخُلَ فِي اَلْعَمَى وَ اَلتَّلَدُّدِ وَ اَلتَّسَكُّعِ3مَا لَكِ يَا بَنِي أُمَيَّةَ لاَ هُدِيتِ يَا بَنِي أُمَيَّةَ وَ مَا لَكِ يَا بَنِي اَلْعَبَّاسِ لَكِ اَلْإِتْعَاسُ فَمَا فِي بَنِي أُمَيَّةَ إِلاَّ ظَالِمٌ وَ لاَ فِي بَنِي اَلْعَبَّاسِ إِلاَّ مُعْتَدٍ مُتَمَرِّدٌ عَلَى اَللَّهِ بِالْمَعَاصِي قَتَّالٌ لِوَلَدِي هَتَّاكٌ لِسِتْرِي وَ حُرْمَتِي فَلاَ تَزَالُ هَذِهِ اَلْأُمَّةُ جَبَّارِينَ يَتَكَالَبُونَ عَلَى حَرَامِ اَلدُّنْيَا مُنْغَمِسِينَ فِي بِحَارِ اَلْهَلَكَاتِ وَ فِي أَوْدِيَةِ اَلدِّمَاءِ حَتَّى إِذَا غَابَ اَلْمُتَغَيِّبُ مِنْ وُلْدِي عَنْ عُيُونِ اَلنَّاسِ وَ مَاجَ اَلنَّاسُ بِفَقْدِهِ أَوْ بِقَتْلِهِ أَوْ بِمَوْتِهِ اِطَّلَعَتِ اَلْفِتْنَةُ وَ نَزَلَتِ اَلْبَلِيَّةُ وَ اِلْتَحَمَتْ اَلْعَصَبِيَّةُ4 وَ
(1) . في بعض النسخ «لا ينصرون».
(2) . في بعض النسخ «و احتيال و قياس مشتبه».
(3) . التلدد: التحير. و التكسع: الضلالة، و في نسخة «التسكع» بمعنى عدم الاهتداء و هو أنسب.
(4) . قوله «ماج الناس» أي اختلفوا فبعض يقول: فقد، و بعض يقول: قتل، و بعض –
144غَلاَ اَلنَّاسُ فِي دِينِهِمْ وَ أَجْمَعُوا عَلَى أَنَّ اَلْحُجَّةَ ذَاهِبَةٌ وَ اَلْإِمَامَةَ بَاطِلَةٌ وَ يَحُجُّ حَجِيجُ اَلنَّاسِ فِي تِلْكَ اَلسَّنَةِ مِنْ شِيعَةِ عَلِيٍّ وَ نَوَاصِبِهِ1 لِلتَّحَسُّسِ وَ اَلتَّجَسُّسِ عَنْ خَلَفِ اَلْخَلَفِ2 فَلاَ يُرَى لَهُ أَثَرٌ وَ لاَ يُعْرَفُ لَهُ خَبَرٌ وَ لاَ خَلَفٌ فَعِنْدَ ذَلِكَ سُبَّتْ شِيعَةُ عَلِيٍّ سَبَّهَا أَعْدَاؤُهَا وَ ظَهَرَتْ عَلَيْهَا3 اَلْأَشْرَارُ وَ اَلْفُسَّاقُ بِاحْتِجَاجِهَا حَتَّى إِذَا بَقِيَتِ اَلْأُمَّةُ حَيَارَى وَ تَدَلَّهَتْ4 وَ أَكْثَرَتْ فِي قَوْلِهَا إِنَّ اَلْحُجَّةَ هَالِكَةٌ وَ اَلْإِمَامَةَ بَاطِلَةٌ فَوَ رَبِّ عَلِيٍّ إِنَّ حُجَّتَهَا عَلَيْهَا قَائِمَةٌ مَاشِيَةٌ فِي طُرُقِهَا5 دَاخِلَةٌ فِي دُورِهَا وَ قُصُورِهَا جَوَّالَةٌ فِي شَرْقِ هَذِهِ اَلْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا تَسْمَعُ اَلْكَلاَمَ وَ تُسَلِّمَ عَلَى اَلْجَمَاعَةِ تَرَى وَ لاَ تُرَى إِلَى اَلْوَقْتِ وَ اَلْوَعْدِ وَ نِدَاءِ اَلْمُنَادِي مِنَ اَلسَّمَاءِ أَلاَ ذَلِكَ يَوْمٌ فِيهِ سُرُورُ وُلْدِ عَلِيٍّ وَ شِيعَتِهِ. و في هذا الحديث عجائب و شواهد على حقية ما تعتقده الإمامية و تدين به و الحمد لله فمن ذلك قول أمير المؤمنين صلوات اللّه عليه حتى إذا غاب المتغيب من ولدي عن عيون الناس أ ليس هذا موجبا لهذه الغيبة6 و شاهدا على صحة قول من يعترف بهذا و يدين بإمامة صاحبها ثم قوله عليه السّلام و ماج الناس بفقده أو بقتله أو بموته و أجمعوا على أن الحجة ذاهبة و الإمامة باطلة أ ليس هذا موافقا لما عليه كافة الناس الآن من تكذيب قول الإمامية في وجود صاحب الغيبة و هي محققة في وجوده و إن لم تره و قوله عليه السّلام و يحج حجيج الناس في تلك السنة
– يقول: مات. و قوله «التحمت» أي تلاءمت بعد كونها متفرّقة، و التحمت الحرب: اشتبكت و الثاني أنسب.
(1) . في بعض النسخ «و تواصيهم التجسّس و التحسّس» من الوصية، و التحسّس بمعنى التجسّس.
(2) . في بعض النسخ «عن خلف الخلفاء».
(3) . في بعض النسخ «سبت الشيعة سبها أعداءها». و قوله «ظهرت» أي غلبت.
(4) . أي تحيرت و دهشت و قوله: «و أكثرت في قولها» أي قالته كثيرا.
(5) . في بعض النسخ «طرقاتها».
(6) . كذا، و يمكن أن يكون تصحيفا و صوابه «أ ليس هذا موميا الى هذه الغيبة».
145للتجسس و قد فعلوا ذلك و لم يروا له أثرا و قوله فعند ذلك سبت شيعة علي سبها أعداؤها و ظهرت عليها الأشرار و الفساق باحتجاجها يعني باحتجاجها عليها في الظاهر و قولها فأين إمامكم دلونا عليه و سبهم لهم و نسبتهم إياهم إلى النقص و العجز و الجهل لقولهم بالمفقود العين و إحالتهم على الغائب الشخص و هو السب فهم في الظاهر عند أهل الغفلة و العمى محجوجون1 و هذا القول من أمير المؤمنين عليه السّلام في هذا الموضع شاهد لهم2 بالصدق و على مخالفيهم بالجهل و العناد للحق ثم حلفه عليه السّلام مع ذلك بربه عز و جل بقوله فو رب علي إن حجتها عليها قائمة ماشية في طرقها داخلة في دورها و قصورها جوالة في شرق هذه الأرض و غربها تسمع الكلام و تسلم على الجماعة و ترى و لا ترى أ ليس ذلك مزيلا للشك في أمره عليه السّلام و موجبا لوجوده و لصحة ما ثبت في الحديث الذي هو قبل هذا الحديث من قوله إن الأرض لا تخلو من حجة لله و لكن الله سيعمي خلقه عنها بظلمهم و جورهم و إسرافهم على أنفسهم ثم ضرب لهم المثل في يوسف عليه السّلام أن الإمام عليه السّلام موجود العين و الشخص إلا أنه في وقته هذا يرى و لا يرى كما قال أمير المؤمنين عليه السّلام إلى يوم الوقت و الوعد و نداء المنادي من السماء.
اللهم لك الحمد و الشكر على نعمك التي لا تحصى و على أياديك التي لا تجازى و نسألك الثبات على ما منحتنا من الهدى برحمتك
4 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلدِّينَوَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلْكُوفِيُّ3 قَالَ حَدَّثْتَنَا عَمِيرَةُ بِنْتُ أَوْسٍ4 قَالَتْ حَدَّثَنِي
(1) . المحجوج هو المغلوب في الاحتجاج.
(2) . في بعض النسخ «و هذا القول يدلّ على أن أمير المؤمنين عليه السلام شاهد لهم».
(3) . الظاهر هو ابن فضال التيملى المعروف.
(4) . في بعض النسخ «غمرة بنت أوس» و لم أجدها بكلا العنوانين، و في البحار «عمرة» و لم أجدها أيضا.
146جَدِّي اَلْحُصَيْنُ بْنُ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ ضَمْرَةَ1 عَنْ كَعْبِ اَلْأَحْبَارِ2 أَنَّهُ قَالَ:
إِذَا كَانَ يَوْمُ اَلْقِيَامَةِ حُشِرَ اَلْخَلْقُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ صِنْفٌ رُكْبَانٌ وَ صِنْفٌ عَلَى أَقْدَامِهِمْ يَمْشُونَ وَ صِنْفٌ مُكِبُّونَ وَ صِنْفٌ عَلَى وُجُوهِهِمْ صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاٰ يَعْقِلُونَ
وَ لاَ يُكَلِّمُونَ وَ لاٰ يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ
أُولَئِكَ اَلَّذِينَ تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ اَلنّٰارُ وَ هُمْ فِيهٰا كٰالِحُونَ
فَقِيلَ لَهُ يَا كَعْبُ مَنْ هَؤُلاَءِ اَلَّذِينَ يُحْشَرُونَ عَلىٰ وُجُوهِهِمْ
وَ هَذِهِ اَلْحَالُ حَالُهُمْ فَقَالَ كَعْبٌ أُولَئِكَ كَانُوا عَلَى اَلضَّلاَلِ وَ اَلاِرْتِدَادِ وَ اَلنَّكْثِ فَبِئْسَ مٰا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ
إِذَا لَقُوا اَللَّهَ بِحَرْبِ خَلِيفَتِهِمْ وَ وَصِيِّ نَبِيِّهِمْ وَ عَالِمِهِمْ وَ سَيِّدِهِمْ وَ فَاضِلِهِمْ وَ حَامِلِ اَللِّوَاءِ وَ وَلِيِّ اَلْحَوْضِ وَ اَلْمُرْتَجَى وَ اَلرَّجَا دُونَ هَذَا اَلْعَالَمِ وَ هُوَ اَلْعَلَمُ اَلَّذِي لاَ يُجْهَلُ3 وَ اَلْمَحَجَّةُ اَلَّتِي مَنْ زَالَ عَنْهَا عَطِبَ4 وَ فِي اَلنَّارِ هَوَى ذَاكَ عَلِيٌّ وَ رَبِّ كَعْبٍ أَعْلَمُهُمْ عِلْماً وَ أَقْدَمُهُمْ سِلْماً5 وَ أَوْفَرُهُمْ حِلْماً عَجِبَ كَعْبٌ مِمَّنْ قَدَّمَ عَلَى عَلِيٍّ غَيْرَهُ وَ مِنْ نَسْلِ عَلِيٍّ اَلْقَائِمُ6 اَلْمَهْدِيُّ اَلَّذِي يُبَدِّلُ اَلْأَرْضَ غَيْرَ اَلْأَرْضِ
وَ بِهِ يَحْتَجُّ عِيسَى اِبْنُ مَرْيَمَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَلَى نَصَارَى اَلرُّومِ وَ اَلصِّينِ إِنَّ اَلْقَائِمَ اَلْمَهْدِيَّ مِنْ نَسْلِ عَلِيٍّ أَشْبَهُ اَلنَّاسِ بِعِيسَى اِبْنِ مَرْيَمَ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ سَمْتاً7 وَ هَيْبَةً يُعْطِيهِ اَللَّهُ جَلَّ
(1) . عبد اللّه بن ضمرة السلولى ثقة، وثقه العجليّ على ما في التقريب.
(2) . كعب الاحبار هو كعب بن ماتع الحميري يكنى أبا إسحاق ثقة (التقريب).
(3) . في بعض النسخ «و المرتجى دون العالمين و هو العالم الذي لا يجهل».
(4) . المحجة – بفتح الميم و الحاء المهملة ثمّ الجيم -: جادة الطريق، و العطب: الهلاك. و في البحار «الحجة التي».
(5) . أقدمهم سلما أي أقدمهم اسلاما، و لا ريب أنّه عليه السلام أول من أسلم من الرجال عند جميع المؤرخين و المحدثين غير أن بعض المخالفين استشكل بأنّه حينذاك لم يبلغ الحلم و ايمانه ليس بمثابة ايمان الرجال. و هو قول من تجاهل، أو من له غرض سياسى، أو سفيه.
(6) . في بعض النسخ و البحار «و من يشك في القائم» و كأنّه مصحّف.
(7) . السمت – بفتح السين المهملة و سكون الميم -: هيئة أهل الخير و الصلاح، و في بعض النسخ «و سيماء».
147وَ عَزَّ مَا أَعْطَى اَلْأَنْبِيَاءَ وَ يَزِيدُهُ وَ يُفَضِّلُهُ إِنَّ اَلْقَائِمَ مِنْ وُلْدِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لَهُ غَيْبَةٌ كَغَيْبَةِ يُوسُفَ وَ رَجْعَةٌ كَرَجْعَةِ عِيسَى اِبْنِ مَرْيَمَ ثُمَّ يَظْهَرُ بَعْدَ غَيْبَتِهِ مَعَ طُلُوعِ اَلنَّجْمِ اَلْأَحْمَرِ وَ خَرَابِ اَلزَّوْرَاءِ وَ هِيَ اَلرَّيُّ وَ خَسْفِ اَلْمُزَوَّرَةِ وَ هِيَ بَغْدَادُ وَ خُرُوجِ اَلسُّفْيَانِيِّ وَ حَرْبِ وُلْدِ اَلْعَبَّاسِ مَعَ فِتْيَانٍ أَرْمِينِيَّةٍ وَ آذَرْبِيجَانَ تِلْكَ حَرْبٌ يُقْتَلُ فِيهَا أُلُوفٌ وَ أُلُوفٌ كُلٌّ يَقْبِضُ عَلَى سَيْفٍ مُحَلَّى تَخْفِقُ عَلَيْهِ رَايَاتٌ سُودٌ تِلْكَ حَرْبٌ يَشُوبُهَا اَلْمَوْتُ اَلْأَحْمَرُ وَ اَلطَّاعُونُ اَلْأَغْبَرُ 1 .
5- وَ بِهِ2 عَنِ اَلْحُصَيْنِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَمْرِو بْنِ سَعْدٍ 3قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: لاَ تَقُومُ اَلْقِيَامَةُ حَتَّى تُفْقَأَ عَيْنُ اَلدُّنْيَا وَ تَظْهَرَ اَلْحُمْرَةُ فِي اَلسَّمَاءِ وَ تِلْكَ دُمُوعُ حَمَلَةِ اَلْعَرْشِ عَلَى أَهْلِ اَلْأَرْضِ حَتَّى يَظْهَرَ فِيهِمْ عِصَابَةٌ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ
يَدْعُونَ لِوَلَدِي وَ هُمْ بِرَاءٍ مِنْ وَلَدِي تِلْكَ عِصَابَةٌ رَدِيئَةٌ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ
عَلَى اَلْأَشْرَارِ مُسَلَّطَةٌ وَ لِلْجَبَابِرَةِ مُفَتِّنَةٌ وَ لِلْمُلُوكِ مُبِيرَةٌ4 تَظْهَرُ فِي سَوَادِ اَلْكُوفَةِ يَقْدُمُهُمْ رَجُلٌ أَسْوَدُ اَللَّوْنِ وَ اَلْقَلْبِ رَثُّ اَلدِّينِ لاَ خَلاَقَ لَهُ5مُهَجَّنٌ زَنِيمٌ عُتُلٌّ تَدَاوَلَتْهُ
(1) . في بعض النسخ و البحار «تلك حرب يستبشر فيها الموت الأحمر و الطاعون الأكبر».
(2) . يعني بالسند المتقدّم ذكره.
(3) . تقدّم أنّه عمر و بن سعد بن معاذ الاشهلى، و حيث أن نسخة العلاّمة المجلسيّ مصحّفة و فيها عمر بن سعد ظنّ شارحه رحمه اللّه أنّه عمر بن سعد بن أبي وقّاص و قال بعد نقله: «انما أوردت هذا الخبر مع كونه مصحّفا مغلوطا، و كون سنده منتهيا الى شرّ خلق اللّه عمر بن سعد لعنه اللّه لاشتماله على الاخبار بالقائم عليه السلام ليعلم تواطؤ المخالف و المؤالف عليه صلوات اللّه عليه». مع أن عمر بن سعد في ذلك الوقت طفل صغير لم يبلغ عشرا و لا يكون قابلا لهذا الخطاب، و قد يعبّر عنه أمير المؤمنين (عليه السّلام) في خبر في زمان خلافته بالجرو.
(4) . المبيرة: المهلكة من أبار يبير، و البوار الهلاك.
(5) . متاع رثّ – بشد المثلثة – اى خلق بال، يعنى ساقط الدين، و لا خلاق له اي لا نصيب له، و المهجن: غير الاصيل في النسب، و الزنيم: اللئيم. و العتل – بشد اللام – الجافى الغليظ.
148أَيْدِي اَلْعَوَاهِرِ مِنَ اَلْأُمَّهَاتِ1 مِنْ شَرِّ نَسْلٍ لاَ سَقَاهَا اَللَّهُ اَلْمَطَرَ2فِي سَنَةِ إِظْهَارِ غَيْبَةِ اَلْمُتَغَيِّبِ مِنْ وُلْدِي صَاحِبِ اَلرَّايَةِ اَلْحَمْرَاءِ وَ اَلْعَلَمِ اَلْأَخْضَرِ أَيُّ يَوْمٍ لِلْمُخَيَّبِينَ3بَيْنَ اَلْأَنْبَارِ وَ هِيتَ ذَلِكَ يَوْمٌ فِيهِ صَيْلَمُ اَلْأَكْرَادِ وَ اَلشُّرَاةِ4 وَ خَرَابُ دَارِ اَلْفَرَاعِنَةِ وَ مَسْكَنِ اَلْجَبَابِرَةِ وَ مَأْوَى اَلْوُلاَةِ اَلظَّلَمَةِ وَ أُمَّ اَلْبِلاَدِ وَ أُخْتِ اَلْعَادِ5 تِلْكَ وَ رَبِّ عَلِيٍّ يَا عَمْرَو بْنَ سَعْدٍ بَغْدَادُ أَلاَ لَعْنَةُ اَللَّهِ عَلَى اَلْعُصَاةِ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ وَ بَنِي اَلْعَبَّاسِ اَلْخَوَنَةِ اَلَّذِينَ يَقْتُلُونَ اَلطَّيِّبِينَ مِنْ وُلْدِي وَ لاَ يُرَاقِبُونَ فِيهِمْ ذِمَّتِي وَ لاَ يَخَافُونَ اَللَّهَ فِيمَا يَفْعَلُونَهُ بِحُرْمَتِي إِنَّ لِبَنِي اَلْعَبَّاسِ يَوْماً كَيَوْمِ اَلطَّمُوحِ6 وَ لَهُمْ فِيهِ صَرْخَةٌ كَصَرْخَةِ اَلْحُبْلَى اَلْوَيْلُ لِشِيعَةِ وُلْدِ اَلْعَبَّاسِ مِنَ اَلْحَرْبِ اَلَّتِي سَنَحَ7 بَيْنَ نَهَاوَنْدَ وَ اَلدِّينَوَرِ تِلْكَ حَرْبُ صَعَالِيكِ شِيعَةِ عَلِيٍّ يَقْدُمُهُمْ رَجُلٌ مِنْ هَمْدَانَ اِسْمُهُ عَلَى اِسْمِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَنْعُوتٌ مَوْصُوفٌ بِاعْتِدَالِ اَلْخَلْقِ وَ حُسْنِ اَلْخُلُقِ وَ نَضَارَةِ اَللَّوْنِ لَهُ فِي صَوْتِهِ ضِجَاجٌ وَ فِي أَشْفَارِهِ وَطَفٌ وَ فِي عُنُقِهِ سَطَعٌ أَفْرَقُ اَلشَّعْرِ مُفَلَّجُ اَلثَّنَايَا8عَلَى فَرَسِهِ كَبَدْرٍ تَمَامٍ إِذَا تَجَلَّى عِنْدَ اَلظَّلاَمِ9 يَسِيرُ بِعِصَابَةٍ خَيْرِ عِصَابَةٍ أَوَتْ وَ تَقَرَّبَتْ وَ دَانَتْ لِلَّهِ بِدِينِ تِلْكَ اَلْأَبْطَالِ مِنَ اَلْعَرَبِ اَلَّذِينَ يَلْحَقُونَ10 حَرْبَ اَلْكَرِيهَةِ وَ اَلدَّبْرَةُ11
(1) . العواهر جمع عاهر و هي الفاجرة الزانية.
(2) . هذه الجملة دعاء عليهم.
(3) . و في البحار و بعض النسخ «للمخبتين» و قد يقرأ «للمجيبين».
(4) . الصيلم – بفتح الصاد المهملة و اللام -: الداهية. و الشراة جمع الشارى و المراد الخوارج الذين زعموا انهم يشرون انفسهم ابتغاء مرضات اللّه.
(5) . في بعض النسخ «ام البلاء و اخت العار».
(6) . أي يوم شديد تشخص فيه الابصار، و العرب ربما يعبر عن الشدة باليوم.
(7) . في بعض النسخ «يفتح من نهاوند». و في بعضها «منح» و في بعضها «تنتح».
(8) . «فى صوته ضجاج» أي فزع، و «فى أشفاره وطف» أي طول شعر و استرخاء، و في «عنقه سطع» أي طول، و الاسطع الطويل العنق. و مفلج الثنايا اي بين أسنانه تباعد.
(9) . في بعض النسخ «إذا انجلى عنه الغمام».
(10) في بعض النسخ «يلقحون».
(11) . أي الهزيمة، و في بعض النسخ «و الديرة» و في بعضها «و الدائرة».
149يَوْمَئِذٍ عَلَى اَلْأَعْدَاءِ إِنَّ لِلْعَدُوِّ يَوْمَ ذَاكَ اَلصَّيْلَمَ وَ اَلاِسْتِئْصَالَ.
و في هذين الحديثين من ذكر الغيبة و صاحبها ما فيه كفاية و شفاء للطالب المرتاد1 و حجة على أهل الجحد و العناد و في الحديث الثاني إشارة إلى ذكر عصابة لم تكن تعرف فيما تقدم و إنما يبعث في سنة ستين و مائتين و نحوها و هي كما قال أمير المؤمنين عليه السّلام سنة إظهار غيبة المتغيب و هي كما وصفها و نعتها و نعت الظاهر برايتها و إذا تأمل اللبيب الذي له قلب كما قال الله تعالى – أَوْ أَلْقَى اَلسَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ
هذا التلويح2 اكتفى به عن التصريح نسأل الله الرحيم توفيقا للصواب برحمته
6 – أَخْبَرَنَا سَلاَمَةُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ دَاوُدَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ اَلْحَسَنِ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ اَلْحَجَّاجِ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ أُسَيْدِ بْنِ ثَعْلَبَةَ عَنْ أُمِّ هَانِئٍ قَالَتْ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَا مَعْنَى قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ – فَلاٰ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ
3
فَقَالَ يَا أُمَّ هَانِئٍ إِمَامٌ يَخْنِسُ نَفْسَهُ حَتَّى يَنْقَطِعَ عَنِ اَلنَّاسِ عِلْمُهُ سَنَةَ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ4 ثُمَّ يَبْدُو كَالشِّهَابِ اَلْوَاقِدِ فِي اَللَّيْلَةِ اَلظَّلْمَاءِ فَإِنْ أَدْرَكْتِ ذَلِكِ اَلزَّمَانَ5قَرَّتْ عَيْنُكِ.
(1) . المرتاد من رود، و في اللغة ارتاد الشيء ارتيادا طلبه فهو مرتاد.
(2) . التلويح: الإشارة من بعيد مطلقا بأى شيء كان، و منه سميت الكناية الكثيرة الوسائط تلويحا.
(3) . الخنّس جمع خانس من خنس إذا تأخّر، و هي الكواكب كلها فانها تغيب بالنهار و تظهر بالليل، و فسر في الخبر بامام يخنس أي يتأخّر عن الناس و يغيب، و الجمع باعتبار شموله لسائر الأوصياء أو للتعظيم، أو يكون ذكرها لتشبيه الامام بها في الغيبة و الظهور، و المراد الكواكب. و قول الإمام عليه السلام تشبيه لا تفسير كما في سائر الآيات المؤوّلة.
(4) . هى سنة وفاة أبى محمّد العسكريّ عليه السلام.
(5) . أي زمان ظهوره و استيلائه.
150 وَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ اَلْبَغْدَادِيِّ عَنْ وَهْبِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ أَبِي اَلرَّبِيعِ اَلْهَمْدَانِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ عَنْ أُسَيْدِ بْنِ ثَعْلَبَةَ عَنْ أُمِّ هَانِئٍ: مِثْلَهُ إِلاَّ أَنَّهُ قَالَ يَظْهَرُ كَالشِّهَابِ يَتَوَقَّدُ فِي اَللَّيْلَةِ اَلظَّلْمَاءِ فَإِنْ أَدْرَكْتِ زَمَانَهُ قَرَّتْ عَيْنُكِ.
7 – مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ رِجَالِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحَسَنِ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ أَبِي اَلرَّبِيعِ اَلْهَمْدَانِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ عَنْ أُسَيْدِ بْنِ ثَعْلَبَةَ عَنْ أُمِّ هَانِئٍ قَالَتْ: لَقِيتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ اَلْبَاقِرَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَسَأَلْتُهُ عَنْ هَذِهِ اَلْآيَةِ – فَلاٰ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ اَلْجَوٰارِ اَلْكُنَّسِ
فَقَالَ اَلْخُنَّسُ إِمَامٌ يَخْنِسُ نَفْسَهُ فِي زَمَانِهِ عِنْدَ اِنْقِطَاعٍ مِنْ عِلْمِهِ عِنْدَ اَلنَّاسِ1سَنَةَ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ ثُمَّ يَبْدُو كَالشِّهَابِ اَلْوَاقِدِ فِي ظُلْمَةِ اَللَّيْلِ فَإِذَا أَدْرَكْتِ ذَلِكِ قَرَّتْ عَيْنُكِ .
8 – مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَابُنْدَاذَ2 قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَالِكٍ 3قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ عَنِ اَلْكَاهِلِيِّ4 عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: تَوَاصَلُوا وَ تَبَارُّوا وَ تَرَاحَمُوا فَوَ اَلَّذِي فَلَقَ اَلْحَبَّةَ وَ بَرَأَ اَلنَّسَمَةَ لَيَأْتِيَنَّ عَلَيْكُمْ وَقْتٌ لاَ يَجِدُ أَحَدُكُمْ لِدِينَارِهِ وَ دِرْهَمِهِ مَوْضِعاً يَعْنِي لاَ يَجِدُ عِنْدَ ظُهُورِ اَلْقَائِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَوْضِعاً يَصْرِفُهُ فِيهِ لاِسْتِغْنَاءِ اَلنَّاسِ جَمِيعاً بِفَضْلِ اَللَّهِ وَ فَضْلِ وَلِيِّهِ5 فَقُلْتُ وَ أَنَّى يَكُونُ ذَلِكَ –
(1) . أي لا يعلم المخالفون أو أكثر الناس وجوده، و يحتمل أن تكون «من» تبعيضية.
(2) . كذا و في بعض النسخ «محمّد بن مابندار».
(3) . كأنّه أبو جعفر بن محمّد بن مالك. و في بعض النسخ «أحمد بن هلال» مكان محمّد ابن مالك.
(4) . يعني عبد اللّه بن يحيى الكاهليّ كما صرّح به في الكافي في كتاب الإيمان و الكفر باب التراحم و التعاطف.
(5) . من قوله «يعنى» إلى هنا من كلام المؤلّف. و فضل اللّه معلوم، و المراد بفضل وليه تقسيمه بيت المال على وجه لا يكون لاحد من الفقراء و المستحقين فقر في ما احتاجوا في أمر المعيشة إليه، و كل واحد منهم واجد لضرورياته الحياتية و استغنى عن الناس.
ذكر الكراجكيّ في كنز الفوائد: أن أبا حنيفة أكل طعاما مع أبي عبد اللّه عليه السلام –
151فَقَالَ عِنْدَ فَقْدِكُمْ إِمَامَكُمْ فَلاَ تَزَالُونَ كَذَلِكَ حَتَّى يَطْلُعَ عَلَيْكُمْ كَمَا تَطْلُعُ اَلشَّمْسُ آيَسَ مَا تَكُونُونَ فَإِيَّاكُمْ وَ اَلشَّكَّ وَ اَلاِرْتِيَابَ وَ اِنْفُوا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الشُّكُوكَ وَ قَدْ حَذَّرْتُكُمْ1 فَاحْذَرُوا أَسْأَلُ اَللَّهَ تَوْفِيقَكُمْ وَ إِرْشَادَكُمْ .
فلينظر الناظر إلى هذا النهي عن الشك في صحة غيبة الغائب عليه السّلام و في صحة ظهوره و إلى قوله بعقب النهي عن الشك فيه و قد حذرتكم2 فاحذروا يعني من الشك نعوذ بالله من الشك و الارتياب و من سلوك جادة الطريق الموردة إلى الهلكة و نسأله الثبات على الهدى و سلوك الطريقة المثلى التي توصلنا إلى كرامته مع المصطفين من خيرته بمنه و قدرته
9 – أَخْبَرَنَا عَبْدُ اَلْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ يُونُسَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ رَبَاحٍ اَلزُّهْرِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ اَلْحِمْيَرِيِّ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَبْدِ اَلْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو اَلْخَثْعَمِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ قَالَ حَدَّثَنِي اَلْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي مَجْلِسِهِ وَ مَعِي غَيْرِي فَقَالَ لَنَا إِيَّاكُمْ وَ اَلتَّنْوِيهَ يَعْنِي بِاسْمِ اَلْقَائِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ 3وَ كُنْتُ أَرَاهُ يُرِيدُ غَيْرِي فَقَالَ لِي يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ إِيَّاكُمْ وَ اَلتَّنْوِيهَ وَ اَللَّهِ لَيَغِيبَنَّ سَبْتاً مِنَ
– فلما رفع الامام يده من الطعام قال: الحمد للّه ربّ العالمين اللّهم هذا منك و من رسولك (صلّى اللّه عليه و آله) فقال أبو حنيفة: أ جعلت مع اللّه شريكا؟ فقال له: ويلك فانّ للّه تعالى يقول في كتابه «وَ مٰا نَقَمُوا إِلاّٰ أَنْ أَغْنٰاهُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ» و يقول في موضع آخر «وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اَللّٰهُ سَيُؤْتِينَا اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ» فقال أبو حنيفة: و اللّه لكأنى ما قرأتهما قطّ من كتاب اللّه و لا سمعتهما الا في هذا الوقت. انتهى، ثمّ اعلم أنّه يحتمل أن يكون معنى كلام الإمام (عليه السّلام) وصف زمان الغيبة لا الظهور، بمعنى أن الصدق و الوفاء و الأمانة رفعت من بين الناس و لا يوجد مؤتمن يصدق في قوله بفقر غيره و لا فقير لا يكذب بفقره.
(1و2) في البحار و بعض النسخ «و قد حذرتم» بصيغة المجهول.
(3) . التنويه: الرفع و التشهير و لعلّ المعنى أعم ممّا فهمه الراوي أو المؤلّف و المراد تنويه امر الإمام الثاني عشر (عليه السّلام) و ذكر غيبته و خصوصيات أمره عند المخالفين لئلا يصير سببا لاصرارهم على ظلم أهل البيت و قتلهم و اهلاك شيعتهم. أو المعنى لا تدعوا الناس الى دينكم.
152اَلدَّهْرِ وَ لَيَخْمُلَنَّ1 حَتَّى يُقَالَ مَاتَ أَوْ هَلَكَ بِأَيِّ وَادٍ سَلَكَ وَ لَتَفِيضَنَّ عَلَيْهِ أَعْيُنُ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ لَيُكْفَأَنَّ كَتَكَفُّؤِ اَلسَّفِينَةِ فِي أَمْوَاجِ اَلْبَحْرِ2 حَتَّى لاَ يَنْجُوَ إِلاَّ مَنْ أَخَذَ اَللَّهُ مِيثَاقَهُ وَ كَتَبَ اَلْإِيمَانَ فِي قَلْبِهِ وَ أَيَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ
وَ لَتُرْفَعَنَّ اِثْنَتَا عَشْرَةَ رَايَةً مُشْتَبِهَةً لاَ يُعْرَفُ أَيٌّ مِنْ أَيٍّ3 قَالَ اَلْمُفَضَّلُ فَبَكَيْتُ فَقَالَ لِي مَا يُبْكِيكَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ كَيْفَ لاَ أَبْكِي وَ أَنْتَ تَقُولُ تُرْفَعُ اِثْنَتَا عَشْرَةَ رَايَةً مُشْتَبِهَةً لاَ يُعْرَفُ أَيٌّ مِنْ أَيٍّ قَالَ فَنَظَرَ إِلَى كَوَّةٍ فِي اَلْبَيْتِ4 اَلَّتِي تَطْلُعُ فِيهَا اَلشَّمْسُ فِي مَجْلِسِهِ فَقَالَ أَ هَذِهِ اَلشَّمْسُ مُضِيئَةٌ قُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ وَ اَللَّهِ لَأَمْرُنَا أَضْوَأُ مِنْهَا .
10 – مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ وَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيُّ جَمِيعاً قَالاَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى وَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ عَامِرٍ اَلْقَصَبَانِيُّ جَمِيعاً عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسَاوِرٍ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ اَلْجُعْفِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ اَلشَّيْخَ يَعْنِي أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ إِيَّاكُمْ وَ اَلتَّنْوِيهَ أَمَا وَ اَللَّهِ لَيَغِيبَنَّ سَبْتاً مِنْ دَهْرِكُمْ وَ لَيَخْمُلَنَّ حَتَّى يُقَالَ مَاتَ هَلَكَ بِأَيِّ وَادٍ سَلَكَ وَ لَتَدْمَعَنَّ عَلَيْهِ عُيُونُ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ لَيُكْفَأَنَّ تَكَفُّؤَ اَلسَّفِينَةِ فِي أَمْوَاجِ اَلْبَحْرِ فَلاَ يَنْجُو إِلاَّ مَنْ أَخَذَ اَللَّهُ مِيثَاقَهُ وَ كَتَبَ فِي قَلْبِهِ اَلْإِيمَانَ وَ أَيَّدَهُ
(1) . سبتا أي زمانا، و قوله «ليخملن» من قولهم خمل ذكره أي خفى، و في بعض الروايات «ليغيبن سنينا من دهركم و ليمحصن» و ما في الكتاب أظهر و أنسب. و التمحيص الامتحان.
(2) . «ليكفأن» على بناء المجهول من قولهم كفأت الاناء إذا كببته و قلبته و ذلك كناية عن التزلزل في الدين لشدة الفتن و الحوادث المضلة المزلقة.
(3) . أي لا يدرى الحق من الباطل و لا يمتاز بينهما لان كل واحدة منها تدّعى الحق، و لعل المراد ما رواه المفيد (ره) في ارشاده عن أبي خديجة سالم بن مكرم عن أبي عبد اللّه عليه السلام قال: «لا يخرج القائم حتّى يخرج اثنا عشر من بنى هاشم كلهم يدعو الى نفسه».
(4) . الكوة – بضم الكاف و فتحها و شد الواو المفتوحة، و بدون التاء ثلاثة أوجه – بمعنى الخرق في الحائط.
153 بِرُوحٍ مِنْهُ
وَ لَتُرْفَعَنَّ اِثْنَتَا عَشْرَةَ رَايَةً مُشْتَبِهَةً لاَ يُدْرَى أَيٌّ مِنْ أَيٍّ قَالَ فَبَكَيْتُ ثُمَّ قُلْتُ لَهُ كَيْفَ نَصْنَعُ فَقَالَ يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ثُمَّ نَظَرَ إِلَى شَمْسٍ دَاخِلَةٍ فِي اَلصُّفَةِ أَ تَرَى هَذِهِ اَلشَّمْسَ فَقُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ لَأَمْرُنَا أَبْيَنُ مِنْ هَذِهِ اَلشَّمْسِ .
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ اَلْكُلَيْنِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اَلْكَرِيمِ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسَاوِرٍ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ: وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ إِلاَّ أَنَّهُ قَالَ فِي حَدِيثِهِ وَ لَيَغِيبَنَّ سِنِينَ مِنْ دَهْرِكُمْ.
أ ما ترون زادكم الله هدى هذا النهي عن التنويه باسم الغائب عليه السّلام و ذكره بقوله عليه السّلام إياكم و التنويه و إلى قوله ليغيبن سبتا من دهركم و ليخملن حتى يقال مات هلك بأي واد سلك و لتفيضن عليه أعين المؤمنين و ليكفأن كتكفؤ السفينة في أمواج البحر يريد عليه السّلام بذلك ما يعرض للشيعة في أمواج الفتن المضلة المهولة و ما يتشعب من المذاهب الباطلة المتحيرة المتلددة و ما يرفع من الرايات المشتبهة يعني للمدعين للإمامة من آل أبي طالب و الخارجين منهم طلبا للرئاسة في كل زمان فإنه لم يقل مشتبهة إلا ممن كان من هذه الشجرة ممن يدعي ما ليس له من الإمامة و يشتبه على الناس أمره بنسبة و يظن ضعفاء الشيعة و غيرهم أنهم على حق إذا كانوا من أهل بيت الحق و الصدق و ليس كذلك لأن الله عز و جل قصر هذا الأمر الذي تتلف نفوس ممن ليس له و لا هو من أهله ممن عصى الله في طلبه من أهل البيت و نفوس من يتبعهم على الظن و الغرور على صاحب الحق و معدن الصدق الذي جعله الله له لا يشركه فيه أحد و ليس لخلق من العالم ادعاؤه دونه فثبت الله المؤمنين مع وقوع الفتن و تشعب المذاهب و تكفؤ القلوب و اختلاف الأقوال و تشتت الآراء و نكوب الناكبين عن الصراط المستقيم على نظام الإمامة و حقيقة الأمر و ضيائه غير مغترين بلمع السراب و البروق الخوالب و لا مائلين مع الظنون الكواذب حتى يلحق الله منهم من يلحق بصاحبه عليه السّلام غير مبدل و لا مغير و يتوفى من قضى نحبه منهم قبل ذلك غير شاك و لا مرتاب و يوفى كلا
154 منهم منزلته و يحله مرتبته في عاجله و آجله و الله جل اسمه نسأل الثبات و نستزيده علما فإنه أجود المعطين و أكرم المسئولين
فصل
11 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ اَلْكُلَيْنِيُّ رَحِمَهُ اَللَّهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عِيسَى بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ: أَنَّهُ قَالَ إِذَا فُقِدَ اَلْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ اَلسَّابِعِ1 فَاللَّهَ اَللَّهَ فِي أَدْيَانِكُمْ لاَ يُزِيلَنَّكُمْ عَنْهَا فَإِنَّهُ لاَ بُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ مِنْ غَيْبَةٍ حَتَّى يَرْجِعَ عَنْ هَذَا اَلْأَمْرِ مَنْ كَانَ يَقُولُ بِهِ إِنَّمَا هِيَ مِحْنَةٌ مِنَ اَللَّهِ يَمْتَحِنُ اَللَّهُ بِهَا خَلْقَهُ وَ لَوْ عَلِمَ آبَاؤُكُمْ وَ أَجْدَادُكُمْ دِيناً أَصَحَّ مِنْ هَذَا اَلدِّينِ لاَتَّبَعُوهُ قَالَ قُلْتُ يَا سَيِّدِي مَنِ اَلْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ اَلسَّابِعِ فَقَالَ يَا بُنَيَّ عُقُولُكُمْ تَصْغُرُ عَنْ هَذَا وَ أَحْلاَمُكُمْ تَضِيقُ عَنْ حَمْلِهِ وَ لَكِنْ إِنْ تَعِيشُوا فَسَوْفَ تُدْرِكُونَهُ .
12- أَخْبَرَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ اَلْبَاهِلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ اَلنَّهَاوَنْدِيُّ سَنَةَ ثَلاَثٍ وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ اَلْأَنْصَارِيُّ سَنَةَ تِسْعٍ وَ عِشْرِينَ وَ مِائَتَيْنِ عَنْ أَبِي اَلْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: قَالَ لِي: يَا أَبَا اَلْجَارُودِ إِذَا دَارَ اَلْفَلَكُ وَ قَالُوا مَاتَ أَوْ هَلَكَ وَ بِأَيِّ وَادٍ سَلَكَ وَ قَالَ اَلطَّالِبُ لَهُ أَنَّى يَكُونُ ذَلِكَ وَ قَدْ بَلِيَتْ عِظَامُهُ فَعِنْدَ ذَلِكَ فَارْتَجُوهُ وَ إِذَا سَمِعْتُمْ بِهِ فَأْتُوهُ وَ لَوْ حَبْواً عَلَى اَلثَّلْجِ.
13 – أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحَسَنِ اَلْمِيثَمِيِّ عَنْ زَائِدَةَ بْنِ قُدَامَةَ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: إِنَّ اَلْقَائِمَ إِذَا قَامَ يَقُولُ اَلنَّاسُ أَنَّى ذَلِكَ وَ قَدْ بَلِيَتْ عِظَامُهُ.
(1) . يعني الخلف الخامس من ولد الامام السابع (عليه السّلام).
155 14 – حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ يُونُسَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ رَبَاحٍ اَلزُّهْرِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ اَلْحِمْيَرِيِّ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَبْدِ اَلْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْفُضَيْلِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عَبْدِ اَلْكَرِيمِ اَلْجَلاَّبِ قَالَ: ذُكِرَ اَلْقَائِمُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ أَمَا إِنَّهُ لَوْ قَدْ قَامَ لَقَالَ اَلنَّاسُ أَنَّى يَكُونُ هَذَا وَ قَدْ بَلِيَتْ عِظَامُهُ مُذْ كَذَا وَ كَذَا .
15- حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ اَلْبَنْدَنِيجِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اَللَّهِ بْنُ مُوسَى اَلْعَلَوِيُّ اَلْعَبَّاسِيُّ عَنْ مُوسَى بْنِ سَلاَّمٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ عَنِ اَلْخَشَّابِ1 عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي مَثَلُ نُجُومِ اَلسَّمَاءِ كُلَّمَا غَابَ نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ حَتَّى إِذَا نَجْمٌ مِنْهَا طَلَعَ فَرَمَقْتُمُوهُ بِالْأَعْيُنِ وَ أَشَرْتُمْ إِلَيْهِ بِالْأَصَابِعِ أَتَاهُ مَلَكُ اَلْمَوْتِ فَذَهَبَ بِهِ2 ثُمَّ لَبِثْتُمْ فِي ذَلِكَ سَبْتاً مِنْ دَهْرِكُمْ وَ اِسْتَوَتْ بَنُو عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ وَ لَمْ يُدْرَ أَيٌّ مِنْ أَيٍّ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَبْدُو نَجْمُكُمْ فَاحْمَدُوا اَللَّهَ وَ اِقْبَلُوهُ.
16- وَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ وَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيُّ قَالاَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى وَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ عَامِرٍ اَلْقَصَبَانِيُّ جَمِيعاً عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنِ اَلْخَشَّابِ عَنْ مَعْرُوفِ بْنِ خَرَّبُوذَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ:
إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي فِي هَذِهِ اَلْأُمَّةِ كَمَثَلِ نُجُومِ اَلسَّمَاءِ كُلَّمَا غَابَ نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ حَتَّى إِذَا مَدَدْتُمْ إِلَيْهِ حَوَاجِبَكُمْ وَ أَشَرْتُمْ إِلَيْهِ بِالْأَصَابِعِ أَتَاهُ مَلَكُ اَلْمَوْتِ فَذَهَبَ بِهِ ثُمَّ بَقِيتُمْ
(1) . يعني بعبد الرحمن عبد الرحمن بن أبي نجران، و بالخشاب الحجاج الخشاب كما نص عليهما في كمال الدين.
(2) . المراد بطلوع نجم بعد غيبوبة آخر ظهور امام بعد وفاة الآخر فإذا ظهر أتاه ملك الموت، و المراد بقوله «ثم لبثتم في ذلك» عدم ظهور ولادة القائم (عليه السّلام) للعامة حتّى تحيروا و لم يعرفوا شخص الامام، و طلع نجم يعنى ظهر القائم بعد الحيرة و الغيبة. و يدلّ على ذلك ما يأتي (كذا في هامش المطبوع).
156سَبْتاً مِنْ دَهْرِكُمْ لاَ تَدْرُونَ أَيّاً مِنْ أَيٍّ فَاسْتَوَى فِي ذَلِكَ بَنُو عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ فَبَيْنَمَا أَنْتُمْ كَذَلِكَ إِذْ أَطْلَعَ اَللَّهُ عَلَيْكُمْ نَجْمَكُمْ فَاحْمَدُوهُ وَ اِقْبَلُوهُ.
17- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ اَلْكُلَيْنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ مَعْرُوفِ بْنِ خَرَّبُوذَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ:
إِنَّمَا نَحْنُ كَنُجُومِ اَلسَّمَاءِ كُلَّمَا غَابَ نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ حَتَّى إِذَا أَشَرْتُمْ بِأَصَابِعِكُمْ وَ مِلْتُمْ بِحَوَاجِبِكُمْ1 غَيَّبَ اَللَّهُ عَنْكُمْ نَجْمَكُمْ فَاسْتَوَتْ بَنُو عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ فَلَمْ يُعْرَفْ أَيٌّ مِنْ أَيٍّ2 فَإِذَا طَلَعَ نَجْمُكُمْ فَاحْمَدُوا رَبَّكُمْ.
18 – حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى3 قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَسَّانَ اَلرَّازِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْكُوفِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِيهِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ:
صَاحِبُ هَذَا اَلْأَمْرِ مِنْ وُلْدِي هُوَ اَلَّذِي يُقَالُ مَاتَ أَوْ هَلَكَ لاَ بَلْ فِي أَيِّ وَادٍ سَلَكَ.
19 – وَ بِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْكُوفِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا يُونُسُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَا عَلاَمَةُ اَلْقَائِمِ قَالَ إِذَا اِسْتَدَارَ اَلْفَلَكُ فَقِيلَ
(1) . قوله «أشرتم بأصابعكم» كناية عن ترك التقية بتشهير امامته عند المخالفين، و «ملتم بحواجبكم» فى الكافي «ملتم بأعناقكم» و هو أيضا كناية عن ظهوره أو توقع ذلك.
(2) . «فاستوت بنو عبد المطلب» أي الذين ظهروا منهم «فلم يعرف أي من أي» أى لم يتميز أحد منهم عن سائرهم كتميز الامام عن غيره لان جميعهم مشتركون في عدم استحقاق الإمامة. و قوله «فاذا طلع نجمكم» أي ظهر قائمكم عليه السلام.
(3) . على بن الحسين الظاهر كونه الصدوق لا صاحب المروج، و محمّد بن يحيى هو محمّد بن يحيى العطّار القمّيّ المشهور، و محمّد بن حسّان الرازيّ هو أبو جعفر الزينبى أو الزينى، و محمّد بن على الكوفيّ هو أبو سمينة الصيرفي المعنون في الرجال و هو يروى كتاب عيسى بن عبد اللّه بن محمّد الهاشمى و هو يروى عن أبيه عبد اللّه بن محمّد عن جد أبيه عمر بن على، عن أمير المؤمنين عليه السلام.
157مَاتَ أَوْ هَلَكَ فِي أَيِّ وَادٍ سَلَكَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ ثُمَّ يَكُونُ مَا ذَا قَالَ لاَ يَظْهَرُ إِلاَّ بِالسَّيْفِ .
20 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ اَلْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحَسَنِ اَلْمِيثَمِيِّ عَنْ زَائِدَةَ بْنِ قُدَامَةَ عَنْ عَبْدِ اَلْكَرِيمِ قَالَ: ذُكِرَ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَلْقَائِمُ فَقَالَ أَنَّى يَكُونُ ذَلِكَ وَ لَمْ يَسْتَدِرِ اَلْفَلَكُ حَتَّى يُقَالَ مَاتَ أَوْ هَلَكَ فِي أَيِّ وَادٍ سَلَكَ فَقُلْتُ وَ مَا اِسْتِدَارَةُ اَلْفَلَكِ فَقَالَ اِخْتِلاَفُ اَلشِّيعَةِ بَيْنَهُمْ .
و هذه الأحاديث دالة على ما قد آلت إليه أحوال الطوائف المنتسبة إلى التشيع ممن خالف الشرذمة المستقيمة على إمامة الخلف بن الحسن بن علي عليه السّلام لأن الجمهور منهم من يقول في الخلف أين هو و أنى يكون هذا و إلى متى يغيب و كم يعيش هذا و له الآن نيف و ثمانون سنة فمنهم من يذهب إلى أنه ميت و منهم من ينكر ولادته و يجحد وجوده بواحدة1 و يستهزئ بالمصدق به و منهم من يستبعد المدة و يستطيل الأمد و لا يرى أن الله في قدرته و نافذ سلطانه و ماضى أمره و تدبيره قادر على أن يمد لوليه في العمر كأفضل ما مده و يمده لأحد من أهل عصره و غير أهل عصره و يظهر بعد مضي هذه المدة و أكثر منها فقد رأينا كثيرا من أهل زماننا ممن عمر مائة سنة و زيادة عليها و هو تام القوة مجتمع العقل فكيف ينكر لحجة الله أن يعمره أكثر من ذلك و أن يجعل ذلك من أكبر آياته التي أفرده بها من بين أهله لأنه حجته الكبرى التي يظهر دينه على كل الأديان و يغسل بها الأرجاس و الأران2 كأنه لم يقرأ في هذا القرآن قصة موسى في ولادته و ما جرى على النساء و الصبيان بسببه من القتل و الذبح حتى هلك في ذلك الخلق الكثير تحرزا من واقع قضاء الله و نافذ أمره حتى كونه الله عز و جل على رغم
(1) . بواحدة يعنى ينكر أصل وجوده رأسا.
(2) . الارجاس جمع رجس و هو بمعنى القذر، و العمل القبيح. و في بعض النسخ «الانجاس» و هو جمع نجس، و الادران جمع درن و هو الوسخ.
158أعدائه و جعل الطالب له المفني لأمثاله من الأطفال بالقتل و الذبح بسببه هو الكافل له و المربي و كان من قصته في نشوئه و بلوغه و هربه في ذلك الزمان الطويل ما قد نبأنا الله في كتابه حتى حضر الوقت الذي أذن الله عز و جل في ظهوره فظهرت سنة اَللّٰهِ اَلَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ
و لن تجد لسنته تبديلا – فَاعْتَبِرُوا يٰا أُولِي اَلْأَبْصٰارِ
و اثبتوا أيها الشيعة الأخيار على ما دلكم الله عليه و أرشدكم إليه و اشكروه على ما أنعم به عليكم و أفردكم بالحظوة فيه فإنه أهل الحمد و الشكر
فصل
1- أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْسُ بْنُ هِشَامٍ اَلنَّاشِرِيُّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ فُضَيْلٍ اَلصَّائِغِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ اَلثَّقَفِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: إِذَا فَقَدَ اَلنَّاسُ اَلْإِمَامَ مَكَثُوا سنينا [سِنِينَ] لاَ يَدْرُونَ أَيّاً مِنْ أَيٍّ ثُمَّ يُظْهِرُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُمْ صَاحِبَهُمْ.
2 – وَ بِهِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَارِثِ بْنِ اَلْمُغِيرَةِ عَنْ أَبِيهِ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَكُونُ فَتْرَةٌ لاَ يَعْرِفُ اَلْمُسْلِمُونَ فِيهَا إِمَامَهُمْ فَقَالَ يُقَالُ ذَلِكَ قُلْتُ فَكَيْفَ نَصْنَعُ قَالَ إِذَا كَانَ ذَلِكَ فَتَمَسَّكُوا بِالْأَمْرِ اَلْأَوَّلِ حَتَّى يُبَيَّنَ لَكُمُ اَلْآخِرُ.
3- وَ بِهِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْصُورٍ اَلصَّيْقَلِ عَنْ أَبِيهِ مَنْصُورٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: إِذَا أَصْبَحْتَ وَ أَمْسَيْتَ يَوْماً لاَ تَرَى فِيهِ إِمَاماً مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ فَأَحْبِبْ مَنْ كُنْتَ تُحِبُّ وَ أَبْغِضْ مَنْ كُنْتَ تُبْغِضُ1 وَ وَالِ مَنْ كُنْتَ تُوَالِي وَ اِنْتَظِرِ اَلْفَرَجَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً.
وَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ اَلْكُلَيْنِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اِبْنِ فَضَّالٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْعَطَّارِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مَنْصُورٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: مِثْلَهُ2.
(1) . أي كونوا على ما أنتم عليه.
(2) . الكافي ج 1 ص 342 مع اختلاف في اللفظ.
159 4 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ اَلْحَسَنُ بْنُ ظَرِيفٍ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ:
دَخَلْتُ أَنَا وَ أَبِي عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ كَيْفَ أَنْتُمْ إِذَا صِرْتُمْ فِي حَالٍ لاَ تَرَوْنَ فِيهَا إِمَامَ هُدًى وَ لاَ عَلَماً يُرَى فَلاَ يَنْجُو مِنْ تِلْكَ اَلْحَيْرَةِ إِلاَّ مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ اَلْغَرِيقِ فَقَالَ أَبِي هَذَا وَ اَللَّهِ اَلْبَلاَءُ فَكَيْفَ نَصْنَعُ جُعِلْتُ فِدَاكَ حِينَئِذٍ قَالَ إِذَا كَانَ ذَلِكَ وَ لَنْ تُدْرِكَهُ فَتَمَسَّكُوا بِمَا فِي أَيْدِيكُمْ حَتَّى يَتَّضِحَ لَكُمُ اَلْأَمْرُ.
5 – وَ بِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ اَلْحَسَنِ بْنِ ظَرِيفٍ عَنِ اَلْحَارِثِ بْنِ اَلْمُغِيرَةِ اَلنَّصْرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ إِنَّا نُرَوَّى بِأَنَّ صَاحِبَ هَذَا اَلْأَمْرِ يُفْقَدُ زَمَاناً فَكَيْفَ نَصْنَعُ عِنْدَ ذَلِكَ قَالَ تَمَسَّكُوا بِالْأَمْرِ اَلْأَوَّلِ اَلَّذِي أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يُبَيَّنَ لَكُمْ.
6 – مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ بِإِسْنَادِهِ يَرْفَعُهُ إِلَى أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: يَأْتِي عَلَى اَلنَّاسِ زَمَانٌ يُصِيبُهُمْ فِيهَا سَبْطَةٌ1 يَأْرِزُ اَلْعِلْمُ فِيهَا كَمَا تَأْرِزُ اَلْحَيَّةُ فِي جُحْرِهَا فَبَيْنَمَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ طَلَعَ عَلَيْهِمْ نَجْمٌ قُلْتُ فَمَا اَلسَّبْطَةُ قَالَ اَلْفَتْرَةُ قُلْتُ فَكَيْفَ نَصْنَعُ فِيمَا بَيْنَ ذَلِكَ فَقَالَ كُونُوا عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يُطْلِعَ اَللَّهُ لَكُمْ نَجْمَكُمْ .
7 – وَ بِهِ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: كَيْفَ أَنْتُمْ إِذَا وَقَعَتِ اَلسَّبْطَةُ بَيْنَ اَلْمَسْجِدَيْنِ2 فَيَأْرِزُ اَلْعِلْمُ فِيهَا كَمَا تَأْرِزُ اَلْحَيَّةُ فِي جُحْرِهَا وَ اِخْتَلَفَتِ اَلشِّيعَةُ بَيْنَهُمْ وَ سَمَّى بَعْضُهُمْ بَعْضاً كَذَّابِينَ وَ يَتْفُلُ بَعْضُهُمْ فِي وُجُوهِ بَعْضٍ فَقُلْتُ مَا عِنْدَ ذَلِكَ مِنْ خَيْرٍ قَالَ اَلْخَيْرُ كُلُّهُ عِنْدَ ذَلِكَ يَقُولُهُ ثَلاَثاً يُرِيدُ قُرْبَ اَلْفَرَجِ.
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ اَلْكُلَيْنِيُّ رَحِمَهُ اَللَّهُ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ رِجَالِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ
(1) . في القاموس: أسبط: سكت فرقا – أى خوفا – و بالارض: لصق و امتد من الضرب، و في نومه غمض، و عن الامر تغابى، و انبسط و وقع فلم يقدر أن يتحرك. و تقدم أن يأرز بمعنى ينضم و يجتمع بعضه الى بعض.
(2) . الظاهر كون المراد بالمسجدين مسجد الحرام و مسجد النبيّ صلّى اللّه عليه و آله أو الكوفة و السهلة و الأول أظهر.
160مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْوَشَّاءِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَسَنِ1 عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: كَيْفَ أَنْتَ إِذَا وَقَعَتِ اَلْبَطْشَةُ وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ بِلَفْظِهِ2.
8 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ اَلْبَاهِلِيُّ أَبُو سُلَيْمَانَ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ اَلنَّهَاوَنْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ اَلْأَنْصَارِيُّ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: يَا أَبَانُ يُصِيبُ اَلْعَالَمَ سَبْطَةٌ يَأْرِزُ اَلْعِلْمُ بَيْنَ اَلْمَسْجِدَيْنِ كَمَا تَأْرِزُ اَلْحَيَّةُ فِي جُحْرِهَا قُلْتُ فَمَا اَلسَّبْطَةُ قَالَ دُونَ اَلْفَتْرَةِ فَبَيْنَمَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ طَلَعَ لَهُمْ نَجْمُهُمْ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَكَيْفَ نَصْنَعُ وَ كَيْفَ يَكُونُ مَا بَيْنَ ذَلِكَ فَقَالَ لِي3 مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَأْتِيَكُمُ اَللَّهُ بِصَاحِبِهَا.
هذه الروايات التي قد جاءت متواترة تشهد بصحة الغيبة و باختفاء العلم و المراد بالعلم الحجة للعالم و هي مشتملة على أمر الأئمة عليهم السّلام للشيعة بأن يكونوا فيها على ما كانوا عليه لا يزولون و لا ينتقلون بل يثبتون و لا يتحولون و يكونون متوقعين لما وعدوا به و هم معذورون في أن لا يروا حجتهم و إمام زمانهم في أيام الغيبة و يضيق عليهم في كل عصر و زمان قبله أن لا يعرفوه بعينه و اسمه و نسبه و محظور عليهم الفحص4 و الكشف عن صاحب الغيبة و المطالبة باسمه أو موضعه أو غيابه أو الإشادة بذكره5 فضلا عن المطالبة بمعاينته و قال لنا إياكم و التنويه و كونوا على ما أنتم عليه و إياكم و الشك فأهل الجهل الذين لا علم لهم بما أتى عن الصادقين عليهم السّلام من هذه الروايات الواردة للغيبة و صاحبها يطالبون بالإرشاد إلى شخصه و الدلالة على موضعه و يقترحون إظهاره لهم6 و ينكرون غيبته لأنهم بمعزل
(1) . هو عليّ بن الحسن الطاطرى الواقفى الموثّق. كما في المرآة، و في بعض النسخ «على بن الحسين».
(2) . البطشة: الاخذ بالعنف، و السطوة.
(3) . كذا و فيه سقط، و السقط ظاهرا «كونوا على» بقرينة ما تقدم و ما يأتي.
(4) . المحظور – بالحاء المهملة و الظاء المعجمة -: الممنوع.
(5) . أشاد بذكره: رفعه بالثناء عليه.
(6) . الاقتراح السؤال بعنف من غير ضرورة أو السؤال بطريق التحكم.
161عن العلم1 و أهل المعرفة مسلمون لما أمروا به ممتثلون له صابرون على ما ندبوا إلى الصبر عليه و قد أوقفهم العلم و الفقه مواقف الرضا عن الله و التصديق لأولياء الله و الامتثال لأمرهم و الانتهاء عما نهوا عنه حذرون ما حذر الله في كتابه من مخالفة رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و الأئمة الذين هم في وجوب الطاعة بمنزلته لقوله – فَلْيَحْذَرِ اَلَّذِينَ يُخٰالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذٰابٌ أَلِيمٌ
2
و لقوله: أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ
3
و لقوله: وَ أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ اِحْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمٰا عَلىٰ رَسُولِنَا اَلْبَلاٰغُ اَلْمُبِينُ
4
و في قوله في الحديث الرابع من هذا الفصل حديث عبد الله بن سنان كيف أنتم إذا صرتم في حال لا ترون فيها إمام هدى و لا علما يرى دلالة على ما جرى و شهادة بما حدث من أمر السفراء الذين كانوا بين الإمام عليه السّلام و بين الشيعة من ارتفاع أعيانهم و انقطاع نظامهم لأن السفير بين الإمام في حال غيبته و بين شيعته هو العلم فلما تمت المحنة على الخلق ارتفعت الأعلام و لا ترى حتى يظهر صاحب الحق عليه السّلام و وقعت الحيرة التي ذكرت و آذننا بها أولياء الله و صح أمر الغيبة الثانية التي يأتي شرحها و تأويلها فيما يأتي من الأحاديث بعد هذا الفصل نسأل الله أن يزيدنا بصيرة و هدى و يوفقنا لما يرضيه برحمته
فصل
1- أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ رَجُلٍ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: أَقْرَبُ مَا يَكُونُ هَذِهِ اَلْعِصَابَةُ مِنَ اَللَّهِ وَ أَرْضَى مَا يَكُونُ عَنْهُمْ إِذَا اِفْتَقَدُوا حُجَّةَ اَللَّهِ فَحُجِبَ عَنْهُمْ وَ لَمْ يَظْهَرْ لَهُمْ وَ لَمْ يَعْلَمُوا بِمَكَانِهِ وَ هُمْ فِي ذَلِكَ يَعْلَمُونَ وَ يُوقِنُونَ أَنَّهُ لَمْ تَبْطُلْ حُجَّةُ اَللَّهِ
(1) . بمعزل عنه أي مجانب له، بعيد عنه.
(2) . النور: 63.
(3) . النساء: 57.
(4) . المائدة: 92.
162وَ لاَ مِيثَاقُهُ فَعِنْدَهَا تَوَقَّعُوا اَلْفَرَجَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً1 فَإِنَّ أَشَدَّ مَا يَكُونُ غَضَبُ اَللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِ إِذَا اِفْتَقَدُوا حُجَّتَهُ فَلَمْ يَظْهَرْ لَهُمْ وَ قَدْ عَلِمَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّ أَوْلِيَاءَهُ لاَ يَرْتَابُونَ وَ لَوْ عَلِمَ أَنَّهُمْ يَرْتَابُونَ مَا غَيَّبَ حُجَّتَهُ طَرْفَةَ عَيْنٍ عَنْهُمْ وَ لاَ يَكُونُ ذَلِكَ إِلاَّ عَلَى رَأْسِ شِرَارِ اَلنَّاسِ2.
2- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ اَلْكُلَيْنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ اَلْكُلَيْنِيُّ وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: أَقْرَبُ مَا يَكُونُ اَلْعِبَادُ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَرْضَى مَا يَكُونُ عَنْهُمْ إِذَا اِفْتَقَدُوا حُجَّةَ اَللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَ لَمْ يَظْهَرْ لَهُمْ وَ لَمْ يَعْلَمُوا بِمَكَانِهِ وَ هُمْ فِي ذَلِكَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ لَمْ تَبْطُلْ حُجَّةُ اَللَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ وَ لاَ مِيثَاقُهُ فَعِنْدَهَا فَتَوَقَّعُوا اَلْفَرَجَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً فَإِنَّ أَشَدَّ مَا يَكُونُ غَضَبُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى أَعْدَائِهِ إِذَا اِفْتَقَدُوا حُجَّةَ اَللَّهِ فَلَمْ يَظْهَرْ لَهُمْ3 وَ قَدْ عَلِمَ اَللَّهُ أَنَّ أَوْلِيَاءَهُ لاَ يَرْتَابُونَ وَ لَوْ عَلِمَ أَنَّهُمْ يَرْتَابُونَ مَا غَيَّبَ حُجَّتَهُ عَنْهُمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ وَ لاَ يَكُونُ ذَلِكَ إِلاَّ عَلَى رَأْسِ شِرَارِ اَلنَّاسِ.
(1) . «أقرب ما يكون» الظاهر كون «ما» مصدرية و «كان» تامة، و «من» صلة لاقرب، و المعنى أقرب أحوال كونهم من اللّه و أرضاها عنهم حين افتقدوا حجتهم. و ذلك لكون الايمان عليهم أشد، و الشبه عليهم أكثر و أقوى، و الدعوة الى الباطل أوفر و أبسط، و الثبات على مر الحق أصعب و أمنع. لا سيما إذا امتد زمان الغيبة، «فعندها» أي عند حصول ذلك. «فتوقعوا الفرج صباحا و مساء» كناية عن جميع الأوقات ليلا و نهارا. قوله «فان أشدّ ما يكون غضب اللّه» فى بعض نسخ الحديث «و ان» و هو أظهر، و ما في المتن أيضا بمعنى الواو أو للتعقيب الذكرى، و كون الفاء للتعليل في غاية البعد و ان أمكن توجيهه بوجوه.
(2) . أي لا يكون ظهور الامام الا إذا فسد الزمان غاية الفساد، و يحتمل أن يكون ذلك اشارة الى أن الغضب في الغيبة مختص بالشرار تأكيدا لما مر. (المرآة).
(3) . في الكافي «إذا افتقدوا حجته و لم يظهر لهم».
163و هذا ثناء الصادق عليه السّلام على أوليائه في حال الغيبة بقوله أرضى ما يكون الله عنهم إذا افتقدوا حجة الله و حجب عنهم و هم مع ذلك يعلمون أنه لم تبطل حجة الله و وصفه أنهم لا يرتابون و لو علم الله أنهم يرتابون لم يغيب حجته طرفة عين و الحمد لله الذي جعلنا من الموقنين غير المرتابين و لا الشاكين و لا الشاذين عن الجادة البيضاء إلى البليات و طرق الضلال المؤدية إلى الردى و العمى حمدا يقضي حقه و يمتري مزيده
3- أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْمُفَضَّلِ وَ سَعْدَانُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ سَعِيدٍ وَ أَحْمَدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ1 وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحَسَنِ اَلْقَطَوَانِيُّ جَمِيعاً عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ اَلْجَوَالِيقِيِّ عَنْ يَزِيدَ اَلْكُنَاسِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ اَلْبَاقِرَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّ صَاحِبَ هَذَا اَلْأَمْرِ فِيهِ شَبَهٌ مِنْ يُوسُفَ2 اِبْنُ أَمَةٍ سَوْدَاءَ يُصْلِحُ اَللَّهُ لَهُ أَمْرَهُ فِي لَيْلَةٍ3.
4 – حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اَللَّهِ بْنُ مُوسَى اَلْعَلَوِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحُسَيْنِ4 عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلاَلٍ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ سَدِيرٍ اَلصَّيْرَفِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّ فِي صَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ لَشَبَهاً مِنْ يُوسُفَ5 فَقُلْتُ فَكَأَنَّكَ تُخْبِرُنَا بِغَيْبَةٍ أَوْ حَيْرَةٍ فَقَالَ مَا يُنْكِرُ هَذَا اَلْخَلْقُ اَلْمَلْعُونُ أَشْبَاهُ اَلْخَنَازِيرِ مِنْ ذَلِكَ إِنَّ إِخْوَةَ يُوسُفَ كَانُوا عُقَلاَءَ أَلِبَّاءَ أَسْبَاطاً أَوْلاَدَ أَنْبِيَاءَ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَكَلَّمُوهُ وَ خَاطَبُوهُ وَ تَاجَرُوهُ وَ رَاوَدُوهُ وَ كَانُوا إِخْوَتَهُ وَ هُوَ
(1) . يعني به أبا عبد اللّه القرشيّ الآتي ذكره.
(2) . في بعض الأحاديث «سنّة من يوسف».
(3) . في كمال الدين «ان في القائم سنة من يوسف» و قال العلاّمة المجلسيّ قوله: ابن أمة سوداء» يخالف كثيرا من الاخبار التي وردت في صفة أمه ظاهرا الا أن يحمل على الام بالواسطة أو المربية.
(4) . يعني به أحمد بن الحسين بن سعيد بن عثمان أبا عبد اللّه القرشيّ.
(5) . في بعض النسخ «لسنة من يوسف».
164أَخُوهُمْ لَمْ يَعْرِفُوهُ حَتَّى عَرَّفَهُمْ نَفْسَهُ وَ قَالَ لَهُمْ أَنَا يُوسُفُ
فَعَرَفُوهُ حِينَئِذٍ فَمَا تُنْكِرُ هَذِهِ اَلْأُمَّةُ اَلْمُتَحَيِّرَةُ أَنْ يَكُونَ اَللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ يُرِيدُ فِي وَقْتٍ مِنَ اَلْأَوْقَاتِ أَنْ يَسْتُرَ حُجَّتَهُ عَنْهُمْ لَقَدْ كَانَ يُوسُفُ إِلَيْهِ مُلْكُ مِصْرَ وَ كَانَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أَبِيهِ مَسِيرَةُ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ يَوْماً فَلَوْ أَرَادَ أَنْ يُعْلِمَهُ بِمَكَانِهِ لَقَدَرَ عَلَى ذَلِكَ وَ اَللَّهِ لَقَدْ سَارَ يَعْقُوبُ وَ وُلْدُهُ عِنْدَ اَلْبِشَارَةِ تِسْعَةَ أَيَّامٍ مِنْ بَدْوِهِمْ إِلَى مِصْرَ1 فَمَا تُنْكِرُ هَذِهِ اَلْأُمَّةُ أَنْ يَكُونَ اَللَّهُ يَفْعَلُ بِحُجَّتِهِ مَا فَعَلَ بِيُوسُفَ وَ أَنْ يَكُونَ صَاحِبُكُمُ اَلْمَظْلُومُ اَلْمَجْحُودُ حَقَّهُ صَاحِبَ هَذَا اَلْأَمْرِ يَتَرَدَّدُ بَيْنَهُمْ وَ يَمْشِي فِي أَسْوَاقِهِمْ وَ يَطَأُ فُرُشَهُمْ وَ لاَ يَعْرِفُونَهُ حَتَّى يَأْذَنَ اَللَّهُ لَهُ أَنْ يُعَرِّفَهُمْ نَفْسَهُ كَمَا أَذِنَ لِيُوسُفَ حِينَ قَالَ لَهُ إِخْوَتُهُ – إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ قٰالَ أَنَا يُوسُفُ
.
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنِ اِبْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ سَدِيرٍ اَلصَّيْرَفِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: وَ ذَكَرَ نَحْوَهُ أَوْ مِثْلَهُ.
5 – وَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ اَلْبَاقِرَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ:
فِي صَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ سُنَنٌ مِنْ أَرْبَعَةِ أَنْبِيَاءَ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَى2 وَ سُنَّةٌ مِنْ عِيسَى وَ سُنَّةٌ مِنْ يُوسُفَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ فَقُلْتُ مَا سُنَّةُ مُوسَى قَالَ خَائِفٌ يَتَرَقَّبُ قُلْتُ وَ مَا سُنَّةُ عِيسَى فَقَالَ يُقَالُ فِيهِ مَا قِيلَ فِي عِيسَى قُلْتُ فَمَا سُنَّةُ يُوسُفَ قَالَ اَلسِّجْنُ وَ اَلْغَيْبَةُ قُلْتُ وَ مَا سُنَّةُ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ إِذَا قَامَ سَارَ بِسِيرَةِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِلاَّ أَنَّهُ يُبَيِّنُ آثَارَ مُحَمَّدٍ وَ يَضَعُ اَلسَّيْفَ عَلَى عَاتِقِهِ ثَمَانِيَةَ أَشْهُرٍ هَرْجاً هَرْجاً3 حَتَّى
(1) . أي من طريق البادية.
(2) . في جل النسخ هاهنا و في جميع المواضع الآتية «شبه» و سيأتي في بيان المؤلّف ذيل ح 12 ص 175 «سنة» فالظاهران الصواب «سنة» و صحف بشبه.
(3) . في بعض النسخ «هرجا مرجا» و أصل الهرج الكثرة في الشيء و الاتساع أي يقتل الكفّار كثيرا.
165رَضِيَ اَللَّهُ قُلْتُ فَكَيْفَ يَعْلَمُ رِضَا اَللَّهِ قَالَ يُلْقِي اَللَّهُ فِي قَلْبِهِ اَلرَّحْمَةَ.
فَاعْتَبِرُوا يٰا أُولِي اَلْأَبْصٰارِ
الناظرة بنور الهدى و القلوب السليمة من العمى المشرقة بالإيمان و الضياء بهذا القول قول الإمامين الباقر و الصادق عليه السّلام في الغيبة و ما في القائم عليه السلام من سنن الأنبياء عليهم السّلام من الاستتار و الخوف و أنه ابن أمة سوداء يصلح الله له أمره في ليلة و تأملوه حسنا فإنه يسقط معه الأباطيل و الأضاليل التي ابتدعها المبتدعون الذين لم يذقهم الله حلاوة الإيمان و العلم و جعلهم بنجوة منه و بمعزل عنه و ليحمد هذه الطائفة القليلة النزرة1 الله حق حمده على ما من به عليها من الثبات على نظام الإمامة و ترك الشذوذ عنها كما شذ الأكثر ممن كان يعتقدها و طار يمينا و شمالا و أمكن الشيطان منه و من قياده و زمامه يدخله في كل لون و يخرجه من آخر حتى يورده كل غي و يصده عن كل رشد و يكره إليه الإيمان و يزين له الضلال و يجلي في صدره قول كل من قال بعقله و عمل على قياسه و يوحش عنده الحق2 و اعتقاد طاعة من فرض الله طاعته كما قال جل و عز في محكم كتابه حكاية لقول إبليس لعنه الله – فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ.
إِلاّٰ عِبٰادَكَ مِنْهُمُ اَلْمُخْلَصِينَ
3
و قوله أيضا وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ
4
و قوله لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَكَ اَلْمُسْتَقِيمَ
5
أ ليس
أمير المؤمنين عليه السّلام يقول في خطبته: أَنَا ح َبْلُ اَللَّهِ اَلْمَتِينُ وَ أَنَا اَلصِّرَاطُ اَلْمُسْتَقِيمُ وَ أَنَا اَلْحُجَّةُ لِلَّهِ عَلَى خَلْقِهِ أَجْمَعِينَ بَعْدَ رَسُولِهِ اَلصَّادِقِ اَلْأَمِينِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ. ثم قال عز و جل حكاية لما ظنه إبليس وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاّٰ فَرِيقاً مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ
6
(1) . النزرة بمعنى القليلة التافهة.
(2) . يعني ان الشيطان يوحش عنده الحق و يخوفه منه.
(3) . ص: 82 و 83.
(4) . النساء: 119.
(5) . الأعراف: 16. أى لأجلسن لهم ترصدا بهم.
(6) . سبأ: 20.
166 فاستيقظوا رحمكم الله من سنة الغفلة و انتبهوا من رقدة الهوى1 و لا يذهبن عنكم ما يقوله الصادقون عليهم السّلام صفحا باستماعكم إياه بغير أذن واعية و قلوب مفكرة و ألباب معتبرة متدبرة لما قالوا أحسن الله إرشادكم و حال بين إبليس لعنه الله و بينكم حتى لا تدخلوا في جملة أهل الاستثناء من الله بقوله جل و عز – إِنَّ عِبٰادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطٰانٌ إِلاّٰ مَنِ اِتَّبَعَكَ مِنَ اَلْغٰاوِينَ
2
و تدخلوا في أهل الاستثناء من إبليس لعنه الله بقوله – لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلاّٰ عِبٰادَكَ مِنْهُمُ اَلْمُخْلَصِينَ
و الحمد لله رب العالمين
6 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ يَعْقُوبَ3 عَنْ يَحْيَى بْنِ يَعْلَى عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّ لِلْقَائِمِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ غَيْبَةً قَبْلَ أَنْ يَقُومَ فَقُلْتُ وَ لِمَ قَالَ يَخَافُ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى بَطْنِهِ ثُمَّ قَالَ يَا زُرَارَةُ وَ هُوَ اَلْمُنْتَظَرُ وَ هُوَ اَلَّذِي يُشَكُّ فِي وِلاَدَتِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ مَاتَ أَبُوهُ بِلاَ خَلَفٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ حَمْلٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ غَائِبٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ وُلِدَ قَبْلَ وَفَاةِ أَبِيهِ بِسِنِينَ4 وَ هُوَ اَلْمُنْتَظَرُ غَيْرَ أَنَّ اَللَّهَ يُحِبُّ أَنْ يَمْتَحِنَ قُلُوبَ اَلشِّيعَةِ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَرْتَابُ اَلْمُبْطِلُونَ يَا زُرَارَةُ قَالَ زُرَارَةُ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ اَلزَّمَانَ أَيَّ شَيْءٍ أَعْمَلُ قَالَ يَا زُرَارَةُ مَتَى أَدْرَكْتَ ذَلِكَ اَلزَّمَانَ فَادْعُ بِهَذَا اَلدُّعَاءِ اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي ثُمَّ قَالَ يَا زُرَارَةُ لاَ بُدَّ مِنْ قَتْلِ غُلاَمٍ بِالْمَدِينَةِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَ وَ لَيْسَ اَلَّذِي يَقْتُلُهُ جَيْشُ
(1) . الرقدة – بالفتح -: النومة.
(2) . الحجر: 42.
(3) . عباد بن يعقوب هو الرواجنيّ المعنون في الرجال، و له كتاب أخبار المهدى. و يحيى بن يعلى هو الاسلمى المعنون في تهذيب التهذيب.
(4) . في بعض النسخ «بسنتين».
167 اَلسُّفْيَانِيِّ قَالَ لاَ وَ لَكِنْ يَقْتُلُهُ جَيْشُ بَنِي فُلاَنٍ يَخْرُجُ حَتَّى يَدْخُلَ اَلْمَدِينَةَ وَ لاَ يَدْرِي اَلنَّاسُ فِي أَيِّ شَيْءٍ دَخَلَ فَيَأْخُذُ اَلْغُلاَمَ فَيَقْتُلُهُ فَإِذَا قَتَلَهُ بَغْياً وَ عُدْوَاناً وَ ظُلْماً لَمْ يُمْهِلُهُمُ اَللَّهُ فَعِنْدَ ذَلِكَ يُتَوَقَّعُ اَلْفَرَجُ .
قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ اَلْكُلَيْنِيُّ رَحِمَهُ اَللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مُوسَى اَلْخَشَّابِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ.
وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَحْمَدَ1 عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلاَلٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ عِيسَى عَنْ خَالِدِ بْنِ نَجِيحٍ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ:
وَ ذَكَرَ هَذَا اَلْحَدِيثَ بِعَيْنِهِ وَ اَلدُّعَاءَ وَ قَالَ أَحْمَدُ بْنُ هِلاَلٍ سَمِعْتُ هَذَا اَلْحَدِيثَ مُنْذُ سِتٍّ وَ خَمْسِينَ سَنَةً2.
7 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ بِإِسْنَادٍ لَهُ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَطَاءٍ اَلْمَكِّيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِنَّ شِيعَتَكَ بِالْعِرَاقِ كَثِيرَةٌ وَ وَ اَللَّهِ مَا فِي أَهْلِ بَيْتِكَ مِثْلُكَ فَكَيْفَ لاَ تَخْرُجُ فَقَالَ يَا عَبْدَ اَللَّهِ بْنَ عَطَاءٍ قَدْ أَخَذْتَ تَفْرُشُ أُذُنَيْكَ لِلنَّوْكَى3 إِي وَ اَللَّهِ مَا أَنَا بِصَاحِبِكُمْ قُلْتُ فَمَنْ صَاحِبُنَا فَقَالَ اُنْظُرُوا مَنْ غُيِّبَتْ عَنِ اَلنَّاسِ وِلاَدَتُهُ فَذَلِكَ صَاحِبُكُمْ.
إِنَّهُ لَيْسَ مِنَّا أَحَدٌ يُشَارُ إِلَيْهِ بِالْأَصَابِعِ وَ يُمْضَغُ بِالْأَلْسُنِ إِلاَّ مَاتَ غَيْظاً أَوْ حَتْفَ أَنْفِهِ4
(1) . كذا في الكافي و الظاهر كونه تصحيف «الحسين بن محمّد بن عامر».
(2) . أحمد بن هلال العبرتائى ولد سنة ثمانين و مائة، و توفّي سنة سبع و ستين و مائتين، و سماعه هذا الكلام كان قبل ميلاد القائم عليه السلام بخمسين سنة تقريبا.
(3) . «أخذت» من أفعال المقاربة أي شرعت، و «تفرش» خبره أي تفتح و تبسط، و «النوكى» جمع أنوك – كحمقى – جمع أحمق وزنا و معنى، و هو مثل لكل من يقبل الكلام من كل أحد و ان كان أحمق. و «اى» لتصديق الكلام السابق الدال على قبح الخروج و عدم الاذن فيه. (المرآة).
(4) . يحتمل أن يكون الترديد من الراوي، أو يكون لمحض الاختلاف في العبارة أي ان شئت قل هكذا و ان شئت هكذا. (البحار).
168 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ اَلْكُلَيْنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ غَيْرُهُ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ مُوسَى بْنِ هِلاَلٍ اَلْكِنْدِيِّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَطَاءٍ اَلْمَكِّيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ.
8 – حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى اَلْعَلَوِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ اَلْقَلاَنِسِيُّ بِمَكَّةَ سَنَةَ سَبْعٍ وَ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ مُوسَى بْنِ هِلاَلٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَطَاءٍ اَلْمَكِّيِّ قَالَ: خَرَجْتُ حَاجّاً مِنْ وَاسِطٍ فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَسَأَلَنِي عَنِ اَلنَّاسِ وَ اَلْأَسْعَارِ فَقُلْتُ تَرَكْتُ اَلنَّاسَ مَادِّينَ أَعْنَاقَهُمْ إِلَيْكَ لَوْ خَرَجْتَ لاَتَّبَعَكَ اَلْخَلْقُ فَقَالَ يَا اِبْنَ عَطَاءٍ قَدْ أَخَذْتَ تَفْرُشُ أُذُنَيْكَ لِلنَّوْكَى لاَ وَ اَللَّهِ مَا أَنَا بِصَاحِبِكُمْ وَ لاَ يُشَارُ إِلَى رَجُلٍ مِنَّا بِالْأَصَابِعِ وَ يُمَطُّ إِلَيْهِ بِالْحَوَاجِبِ1 إِلاَّ مَاتَ قَتِيلاً أَوْ حَتْفَ أَنْفِهِ قُلْتُ وَ مَا حَتْفُ أَنْفِهِ قَالَ يَمُوتُ بِغَيْظِهِ عَلَى فِرَاشِهِ حَتَّى يَبْعَثَ اَللَّهُ مَنْ لاَ يُؤْبَهُ لِوِلاَدَتِهِ قُلْتُ وَ مَنْ لاَ يُؤْبَهُ لِوِلاَدَتِهِ فَقَالَ اُنْظُرْ مَنْ لاَ يَدْرِي اَلنَّاسُ أَنَّهُ وُلِدَ أَمْ لاَ فَذَاكَ صَاحِبُكُمْ.
9 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنَّا نَرْجُو أَنْ تَكُونَ صَاحِبَ هَذَا اَلْأَمْرِ وَ أَنْ يَسُوقَهُ اَللَّهُ إِلَيْكَ عَفْواً بِغَيْرِ سَيْفٍ2 فَقَدْ بُويِعَ لَكَ وَ قَدْ ضُرِبَتِ اَلدَّرَاهِمُ بِاسْمِكَ فَقَالَ مَا مِنَّا أَحَدٌ اِخْتَلَفَتِ اَلْكُتُبُ إِلَيْهِ وَ أُشِيرَ إِلَيْهِ بِالْأَصَابِعِ3وَ سُئِلَ عَنِ اَلْمَسَائِلِ وَ حُمِلَتْ إِلَيْهِ اَلْأَمْوَالُ إِلاَّ اُغْتِيلَ4 أَوْ مَاتَ عَلَى فِرَاشِهِ حَتَّى يَبْعَثَ اَللَّهُ لِهَذَا اَلْأَمْرِ غُلاَماً مِنَّا خَفِيَّ اَلْمَوْلِدِ وَ اَلْمَنْشَإِ غَيْرَ خَفِيٍّ فِي نَسَبِهِ 5 .
(1) . في الصحاح: مطّه يمطّه أي مدّه، و مطّ حاجبيه أي مدّهما.
(2) . في الصحاح: يقال أعطيته عفو المال يعنى بغير مسألة.
(3) . كناية عن الشهرة.
(4) . الاغتيال هو الاخذ بغتة، و القتل خديعة. و لعلّ المراد به الموت بالسلاح، و المراد بالموت على الفراش الموت مسموما، أو الأول أعم من الثاني، و الثاني الموت غيظا من غير ظفر على العدو، و «أو» للتقسيم لا للشك.
(5) . كذا في بعض النسخ و الكافي، و في بعضها «غير خفىّ في نفسه».
169 10 – وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ يَحْيَى بْنِ يَعْلَى عَنْ أَبِي مَرْيَمَ اَلْأَنْصَارِيِّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَطَاءٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَخْبِرْنِي عَنِ اَلْقَائِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ وَ اَللَّهِ مَا هُوَ أَنَا وَ لاَ اَلَّذِي تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْنَاقَكُمْ وَ لاَ يُعْرَفُ وِلاَدَتُهُ1 قُلْتُ بِمَا يَسِيرُ قَالَ بِمَا سَارَ بِهِ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ هَدَرَ مَا قَبْلَهُ وَ اِسْتَقْبَلَ .
11 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ صَالِحِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ يَمَانٍ اَلتَّمَّارِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ غَيْبَةً اَلْمُتَمَسِّكُ فِيهَا بِدِينِهِ كَالْخَارِطِ لِشَوْكِ اَلْقَتَادِ بِيَدِهِ2 ثُمَّ أَطْرَقَ مَلِيّاً ثُمَّ قَالَ إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ غَيْبَةً فَلْيَتَّقِ اَللَّهَ عَبْدٌ3 وَ لْيَتَمَسَّكْ بِدِينِهِ.
وَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ اَلْكُلَيْنِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى وَ اَلْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْكُوفِيِّ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلصَّيْرَفِيِّ عَنْ صَالِحِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ يَمَانٍ اَلتَّمَّارِ قَالَ: كُنَّا جُلُوساً عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ غَيْبَةً وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ سَوَاءً.
فمن صاحب هذه الغيبة غير الإمام المنتظر عليه السّلام و من الذي يشك جمهور الناس في ولادته إلا القليل و في سنه و من الذي لا يأبه له كثير من الخلق و لا يصدقون بأمره و لا يؤمنون بوجوده إلا هو أ و ليس الذي قد شبه الأئمة الصادقون عليهم السّلام الثابت على أمره و المقيم على ولادته عند غيبته مع تفرق الناس عنه و يأسهم منه و استهزائهم بالمعتقد لإمامته و نسبتهم إياهم إلى العجز و هم الجازمون المحقون المستهزءون غدا بأعدائهم بخارط4 شوك القتاد بيده و الصابر على شدته و هي
(1) . أي هو الذي لا تعرف ولادته، و في بعض النسخ «لا يعرف و لا يؤبه له».
(2) . الخارط من يضرب يده على الغصن، ثمّ يمدها الى الاسفل ليسقط ورقه، و القتاد – كسحاب -: شجر صلب شوكه كالابر، و خرط القتاد مثل لارتكاب صعاب الأمور.
(3) . في بعض النسخ «فليتق اللّه عند غيبته».
(4) . قوله «بخارط» متعلق بشبه.
170هذه الشرذمة المنفردة عن هذا الخلق الكثير المدعين للتشيع الذين تفرقت بهم الأهواء و ضاقت قلوبهم عن احتمال الحق و الصبر على مرارته و استوحشوا من التصديق بوجود الإمام مع فقدان شخصه و طول غيبته التي صدقها و دان بها و أقام عليها من عمل على
قول أمير المؤمنين عليه السّلام: لا تستوحشوا في طريق الهدى لقلة من يسلكه.
و استهان و أقل الحفل بما يسمعه من جهل1 الصم البكم العمي المبعدين عن العلم فالله نسأل تثبيتا على الحق و قوة في التمسك به و بإحسانه
فصل
1 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ اِبْنُ عُقْدَةَ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلتَّيْمُلِيُّ عَنْ عُمَرَ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ اَلصَّيْرَفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: لِلْقَائِمِ غَيْبَتَانِ إِحْدَاهُمَا طَوِيلَةٌ وَ اَلْأُخْرَى قَصِيرَةٌ2 فَالْأُولَى يَعْلَمُ بِمَكَانِهِ فِيهَا خَاصَّةٌ مِنْ شِيعَتِهِ وَ اَلْأُخْرَى لاَ يَعْلَمُ بِمَكَانِهِ فِيهَا إِلاَّ خَاصَّةُ مَوَالِيهِ فِي دِينِهِ 3 .
2 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: لِلْقَائِمِ غَيْبَتَانِ إِحْدَاهُمَا قَصِيرَةٌ وَ اَلْأُخْرَى طَوِيلَةٌ اَلْغَيْبَةُ اَلْأُولَى لاَ يَعْلَمُ بِمَكَانِهِ فِيهَا إِلاَّ خَاصَّةُ شِيعَتِهِ وَ اَلْأُخْرَى لاَ يَعْلَمُ بِمَكَانِهِ فِيهَا إِلاَّ خَاصَّةُ مَوَالِيهِ فِي دِينِهِ 4 .
(1) . أي لا يهتم بما يسمع من الجهال من القول التافه.
(2) . كأن الراوي تصرف في لفظ الخبر بالتقديم و التأخير، و الصواب أن يقول إحداهما قصيرة و الأخرى طويلة لئلا يخالف النشر اللف كما في الخبر الآتي.
(3) . أي خدمه و أهله الذين كانوا على دينه.
(4) . ليس في الكافي «فى دينه»، ثمّ اعلم أنّه كان للقائم عليه السلام غيبتان أوليهما من زمان وفاة أبيه عليهما السلام الى فوت أبى الحسن عليّ بن محمّد السمرى رابع السفراء، و وفاة الامام ابى محمّد العسكريّ عليه السّلام 9 ربيع الأوّل سنة 260، و وفاة السمرى 15 شعبان المعظم –
171 3 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلرَّحْمَنِ بْنُ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ1 عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ اَلْيَمَانِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ غَيْبَتَيْنِ وَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ لاَ يَقُومُ اَلْقَائِمُ وَ لِأَحَدٍ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ.
4 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ:
يَقُومُ اَلْقَائِمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ لَيْسَ لِأَحَدٍ فِي عُنُقِهِ عَقْدٌ وَ لاَ عَهْدٌ وَ لاَ بَيْعَةٌ 2 .
5 – وَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ مِنْ كِتَابِهِ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْسُ بْنُ هِشَامٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ اَلْمُسْتَنِيرِ 3عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ اَلْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: إِنَّ لِصَاحِبِ
– سنة 329 فتكون الغيبة الأولى التي تسمى بالصغرى قريبا من 70 سنة، ثمّ بعدها تكون الغيبة الأخرى الطويلة و تسمى بالغيبة الكبرى. و النواب الأربعة الذين يعبر عنهم بالسفراء اولهم أبو عمر عثمان بن سعيد العمرى، و الثاني ابنه أبو جعفر محمّد بن عثمان، و الثالث أبو القاسم حسين بن روح، و الرابع أبو الحسن محمّد بن على السمرى.
(1) . السند معضل أو مضطرب، فان عليّ بن الحسن التيملى متأخر عن عليّ بن مهزيار و أمّا ابن أبي نجران فمتقدم عليه و كأنّ فيه تصحيفا، و لعلّ الصواب «و عليّ بن مهزيار».
(2) . قال العلاّمة المجلسيّ: العهد و العقد و البيعة متقاربة المعاني، و كأنّ بعضها مؤكد بالبعض، و يحتمل أن يكون المراد بالعهد الوعد مع خلفاء الجور برعايتهم أو وصيتهم اليه، يقال: عهد إليه إذا أوصى إليه، أو العهد بولاية العهد كما وقع للرضا عليه السلام، و بالعقد عقد المصالحة و المهادنة كما وقع بين الحسن عليه السلام و بين معاوية، و البيعة الإقرار ظاهرا للغير بالخلافة مع التماسح بالايدى على الوجه المعروف، و كأنّه إشارة الى بعض علل الغيبة و فوائدها كما روى الصدوق – رحمه اللّه – بإسناده عن أبي بصير عن أبي – عبد اللّه عليه السلام قال: «صاحب هذا الامر تغيب ولادته عن هذا الخلق لئلا يكون لاحد في عنقه بيعة إذا خرج، و يصلح اللّه عزّ و جلّ أمره في ليلة».
(3) . كذا.
172هَذَا اَلْأَمْرِ غَيْبَتَيْنِ إِحْدَاهُمَا تَطُولُ حَتَّى يَقُولَ بَعْضُهُمْ مَاتَ وَ بَعْضُهُمْ يَقُولُ قُتِلَ وَ بَعْضُهُمْ يَقُولُ ذَهَبَ فَلاَ يَبْقَى عَلَى أَمْرِهِ مِنْ أَصْحَابِهِ إِلاَّ نَفَرٌ يَسِيرٌ لاَ يَطَّلِعُ عَلَى مَوْضِعِهِ أَحَدٌ مِنْ وَلِيٍّ وَ لاَ غَيْرِهِ إِلاَّ اَلْمَوْلَى اَلَّذِي يَلِي أَمْرَهُ.
و لو لم يكن يروى في الغيبة إلا هذا الحديث لكان فيه كفاية لمن تأمله
6 – وَ بِهِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ جَنَاحٍ عَنْ حَازِمِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ:
دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقُلْتُ لَهُ أَصْلَحَكَ اَللَّهُ إِنَّ أَبَوَيَّ هَلَكَا وَ لَمْ يَحُجَّا وَ إِنَّ اَللَّهَ قَدْ رَزَقَ وَ أَحْسَنَ فَمَا تَقُولُ فِي اَلْحَجِّ عَنْهُمَا فَقَالَ اِفْعَلْ فَإِنَّهُ يُبَرِّدُ لَهُمَا ثُمَّ قَالَ لِي يَا حَازِمُ إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ غَيْبَتَيْنِ يَظْهَرُ فِي اَلثَّانِيَةِ فَمَنْ جَاءَكَ يَقُولُ إِنَّهُ نَفَضَ يَدَهُ مِنْ تُرَابِ قَبْرِهِ1 فَلاَ تُصَدِّقْهُ .
حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ رَبَاحٍ اَلزُّهْرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْحِمْيَرِيُّ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَبْدِ اَلْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ أَبِي حَنِيفَةَ اَلسَّائِقِ 2عَنْ حَازِمِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنَّ أَبِي هَلَكَ وَ هُوَ رَجُلٌ أَعْجَمِيٌّ وَ قَدْ أَرَدْتُ أَنْ أَحُجَّ عَنْهُ وَ أَتَصَدَّقَ فَمَا تَرَى فِي ذَلِكَ فَقَالَ اِفْعَلْ فَإِنَّهُ يَصِلُ إِلَيْهِ ثُمَّ قَالَ لِي يَا حَازِمُ إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ غَيْبَتَيْنِ وَ ذَكَرَ مِثْلَ مَا ذَكَرَ فِي اَلْحَدِيثِ اَلَّذِي قَبْلَهُ سَوَاءً .
7 – أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ اِبْنُ عُقْدَةَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ قَيْسٍ وَ سَعْدَانُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ سَعِيدٍ وَ أَحْمَدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَبْدِ اَلْمَلِكِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحَسَنِ اَلْقَطَوَانِيُّ قَالُوا جَمِيعاً حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ [بْنِ زِيَادٍ] اَلْخَارِقِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ
(1) . نفض الثوب: حركه ليزول عنه الغبار، و هذا كناية عن الاخبار بالموت.
(2) . هو سعيد بن بيان يكنى أبا حنيفة يلقب بسائق الحاجّ لانه يسوق الحاجّ من الكوفة و روى عن الوليد بن صبيح أنّه قال لابى عبد اللّه عليه السلام: «ان أبا حنيفة رأى هلال ذى الحجة بالقادسية و شهد معنا عرفة؟ فقال: ما لهذا صلاة»، عنونه النجاشيّ و قال: أبو حنيفة سائق الحاجّ الهمدانيّ ثقة، روى عن أبي عبد اللّه عليه السلام، و له كتاب يرويه عدة من أصحابنا.
173يَقُولُ لِقَائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ غَيْبَتَانِ إِحْدَاهُمَا أَطْوَلُ مِنَ اَلْأُخْرَى فَقَالَ نَعَمْ وَ لاَ يَكُونُ ذَلِكَ حَتَّى يَخْتَلِفَ سَيْفُ بَنِي فُلاَنٍ وَ تَضِيقَ اَلْحَلْقَةُ وَ يَظْهَرَ اَلسُّفْيَانِيُّ وَ يَشْتَدَّ اَلْبَلاَءُ وَ يَشْمَلَ اَلنَّاسَ مَوْتٌ وَ قَتْلٌ يَلْجَئُونَ فِيهِ إِلَى حَرَمِ اَللَّهِ وَ حَرَمِ رَسُولِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ .
8 – عَبْدُ اَلْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ رَبَاحٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْحِمْيَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ أَيُّوبَ عَنْ عَبْدِ اَلْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو عَنِ اَلْعَلاَءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ اَلثَّقَفِيِّ عَنِ اَلْبَاقِرِ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ سَمِعَهُ يَقُولُ: إِنَّ لِلْقَائِمِ غَيْبَتَيْنِ يُقَالُ لَهُ فِي إِحْدَاهُمَا هَلَكَ وَ لاَ يُدْرَى فِي أَيِّ وَادٍ سَلَكَ.
9 – مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْكُوفِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ غَيْبَتَيْنِ يَرْجِعُ فِي إِحْدَاهُمَا إِلَى أَهْلِهِ1 وَ اَلْأُخْرَى يُقَالُ هَلَكَ فِي أَيِّ وَادٍ سَلَكَ قُلْتُ كَيْفَ نَصْنَعُ إِذَا كَانَ ذَلِكَ قَالَ إِنِ اِدَّعَى مُدَّعٍ فَاسْأَلُوهُ عَنْ تِلْكَ اَلْعَظَائِمِ اَلَّتِي يُجِيبُ فِيهَا مِثْلُهُ 2 .
هذه الأحاديث التي يذكر فيها أن للقائم عليه السّلام غيبتين أحاديث قد صحت عندنا بحمد الله و أوضح الله قول الأئمة عليهم السّلام و أظهر برهان صدقهم فيها فأما الغيبة الأولى فهي الغيبة التي كانت السفراء فيها بين الإمام عليه السّلام و بين الخلق قياما منصوبين ظاهرين موجودي الأشخاص و الأعيان يخرج على أيديهم غوامض العلم3 و عويص الحكم و الأجوبة عن كل ما كان يسأل عنه من المعضلات و المشكلات و
(1) . في الكافي ج 1 ص 340 «يقول: لصاحب هذا الامر غيبتان: احداهما يرجع منها الى أهله». و لعلّ المراد برجوعه وصول خبره.
(2) . كذا و في الكافي «إذا ادعاها مدع فاسألوه عن أشياء يجيب فيها مثله».
(3) . النسخ مختلفة في ضبط هذه الكلمة ففى بعضها «الشفاء من العلم» و في بعضها «السهاء العلم»، و الشفاء بالمد: الدواء، و بالقصر بقية الهلال قبل أن يغيب و حرف كل شيء و حدّه.
174هي الغيبة القصيرة التي انقضت أيامها و تصرمت مدتها1و الغيبة الثانية هي التي ارتفع فيها أشخاص السفراء و الوسائط للأمر الذي يريده الله تعالى و التدبير الذي يمضيه في الخلق و لوقوع التمحيص و الامتحان و البلبلة و الغربلة و التصفية على من يدعي هذا الأمر كما قال الله عز و جل – مٰا كٰانَ اَللّٰهُ لِيَذَرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلىٰ مٰا أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتّٰى يَمِيزَ اَلْخَبِيثَ مِنَ اَلطَّيِّبِ وَ مٰا كٰانَ اَللّٰهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى اَلْغَيْبِ
2
و هذا زمان ذلك قد حضر جعلنا الله فيه من الثابتين على الحق و ممن لا يخرج في غربال الفتنة فهذا معنى قولنا له غيبتان و نحن في الأخيرة نسأل الله أن يقرب فرج أوليائه منها و يجعلنا في حيز خيرته و جملة التابعين لصفوته و من خيار من ارتضاه و انتجبه لنصرة وليه و خليفته فإنه ولي الإحسان جواد منان3
10 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْسُ بْنُ هِشَامٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحَارِثِ 4عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ غَيْبَةً يَقُولُ فِيهَا – فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمّٰا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَنِي مِنَ اَلْمُرْسَلِينَ
5
.
11- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ حَدَّثَنِي اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ اَلْحَارِثِ اَلْأَنْمَاطِيُّ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: إِذَا قَامَ اَلْقَائِمُ تَلاَ هَذِهِ اَلْآيَةَ – فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمّٰا خِفْتُكُمْ
.
12- حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ يُونُسَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ
(1) . تصرمت السنة أي انقضت، و يدلّ على أن تأليف الكتاب كان بعد وفاة على بن محمّد السمرى و ذلك في شعبان سنة تسع و عشرين و ثلاثمائة.
(2) . آل عمران: 178-179.
(3) . المنان الكثير النعم، و الذي أنعم متواصلا.
(4) . هو الأنماطي الواقفى، له كتاب.
(5) . الشعراء: 21.
175رَبَاحٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْحِمْيَرِيُّ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَبْدِ اَلْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو اَلْخَثْعَمِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحَارِثِ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ يَعْنِي أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْبَاقِرُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: إِذَا قَامَ اَلْقَائِمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ – فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمّٰا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَنِي مِنَ اَلْمُرْسَلِينَ
.
هذه الأحاديث مصداق قوله إن فيه سنة من موسى1 و إنه خائف يترقب
13 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ حَدَّثَنِي اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلصَّيْرَفِيُّ2 قَالَ حَدَّثَنِي يَحْيَى بْنُ اَلْمُثَنَّى اَلْعَطَّارُ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: يَفْتَقِدُ اَلنَّاسُ إِمَاماً يَشْهَدُ اَلْمَوَاسِمَ3 يَرَاهُمْ وَ لاَ يَرَوْنَهُ.
14 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ اَلْمُثَنَّى عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: يَفْقِدُ اَلنَّاسُ إِمَامَهُمْ يَشْهَدُ اَلْمَوَاسِمَ فَيَرَاهُمُ وَ لاَ يَرَوْنَهُ.
15 – حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ رَبَاحٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْحِمْيَرِيُّ عَنِ اَلْحَسَنِ عَنْ عَبْدِ اَلْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو عَنِ اِبْنِ بُكَيْرٍ وَ يَحْيَى بْنِ اَلْمُثَنَّى عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّ لِلْقَائِمِ غَيْبَتَيْنِ يَرْجِعُ فِي إِحْدَاهُمَا وَ فِي اَلْأُخْرَى لاَ يُدْرَى أَيْنَ هُوَ يَشْهَدُ اَلْمَوَاسِمَ يَرَى اَلنَّاسَ وَ لاَ يَرَوْنَهُ.
16 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ اَلْكُلَيْنِيُّ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ
(1) . كذا، و تقدم كونه «شبه من موسى».
(2) . كذا في كمال الدين، و في الكافي «إسحاق بن محمّد الصيرفى» كما يأتي.
(3) . يعني في الحجّ عند الطواف أو السعى أو الوقوفين أو حين الرمى.
176عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ يَحْيَى بْنِ اَلْمُثَنَّى عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: لِلْقَائِمِ غَيْبَتَانِ يَشْهَدُ فِي إِحْدَاهُمَا اَلْمَوَاسِمَ يَرَى اَلنَّاسَ وَ لاَ يَرَوْنَهُ فِيهِ 1 .
17 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَابُنْدَاذَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلاَلٍ عَنْ مُوسَى بْنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ مُعَاوِيَةَ اَلْبَجَلِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا تَأْوِيلُ هَذِهِ اَلْآيَةِ – قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مٰاؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِمٰاءٍ مَعِينٍ
2
قَالَ إِذَا فَقَدْتُمْ إِمَامَكُمْ فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِإِمَامٍ جَدِيدٍ.
وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ اَلْكُلَيْنِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ اَلْآدَمِيِّ عَنْ مُوسَى بْنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ مُعَاوِيَةَ اَلْبَجَلِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا تَأْوِيلُ هَذِهِ اَلْآيَةِ مِثْلَهُ بِلَفْظِهِ إِلاَّ أَنَّهُ قَالَ إِذَا غَابَ عَنْكُمْ إِمَامُكُمْ مَنْ يَأْتِيكُمْ بِإِمَامٍ جَدِيدٍ.
18 – حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ اَلْبَنْدَنِيجِيُّ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى اَلْعَلَوِيِّ اَلْعَبَّاسِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ اَلْقَلاَنِسِيِّ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّ لِلْقَائِمِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ غَيْبَةً وَ يَجْحَدُهُ أَهْلُهُ3 قُلْتُ وَ لِمَ ذَلِكَ قَالَ يَخَافُ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى بَطْنِهِ .
19 – حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى اَلْعَلَوِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحَسَنِ4 عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ عَبْدِ اَلْمَلِكِ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ سَمِعْتُ
(1) . ليس في الكافي لفظة «فيه». و لعلّ المراد بالرؤية المعرفة يعنى لا يعرفه أحد من الناس، و هو أظهر.
(2) . الملك: 30.
(3) . أي ينكرون ميلاده أو وجوده خوفا من قتله.
(4) . الظاهر كونه أحمد بن الحسن بن عليّ بن فضال المكنى بأبي عبد اللّه أو أبى – الحسين و هو فطحى موثق. و في بعض النسخ «أحمد بن الحسين» و هو أحمد بن الحسين بن سعيد القرشيّ ظاهرا.
177 أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّ لِلْقَائِمِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ غَيْبَةً قَبْلَ أَنْ يَقُومَ قُلْتُ وَ لِمَ قَالَ يَخَافُ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى بَطْنِهِ يَعْنِي اَلْقَتْلَ 1 .
20 – وَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلتَّيْمُلِيُّ عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرِ بْنِ رَبَاحٍ عَنِ اِبْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ اَلْبَاقِرَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّ لِلْغُلاَمِ غَيْبَةً قَبْلَ أَنْ يَقُومَ وَ هُوَ اَلْمَطْلُوبُ تُرَاثُهُ قُلْتُ وَ لِمَ ذَلِكَ قَالَ يَخَافُ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى بَطْنِهِ يَعْنِي اَلْقَتْلَ .
21 – وَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ اَلْمُسْتَوْرِدِ اَلْأَشْجَعِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُبَيْدِ اَللَّهِ أَبُو جَعْفَرٍ اَلْحَلَبِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَراً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّ لِلْقَائِمِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ غَيْبَةً قَبْلَ أَنْ يَقُومَ قُلْتُ وَ لِمَ ذَلِكَ قَالَ إِنَّهُ يَخَافُ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى بَطْنِهِ يَعْنِي اَلْقَتْلَ .
أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ اَلْكُلَيْنِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مُعَاوِيَةَ2 عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ.
(1) . قال الشيخ في كتاب غيبته: لا علة تمنع من ظهوره عليه السلام الا خوفه على نفسه من القتل لانه لو كان غير ذلك لما ساغ له الاستتار و كان يتحمل المشاق و الاذى، فان منازل الأئمّة و كذلك الأنبياء عليهم السلام انما تعظم لتحملهم المشاق العظيمة في ذات اللّه تعالى، فان قيل: هلا منع اللّه من قتله بما يحول بينه و بين من يريد قتله؟ قلنا: المنع الذي لا ينافى التكليف هو النهى عن خلافه و الامر بوجوب اتباعه و نصرته و الزام الانقياد له، و كل ذلك فعله تعالى، و اما الحيلولة بينهم و بينه فانه ينافى التكليف، و ينتقض الغرض، لان الغرض بالتكليف استحقاق الثواب، و الحيلولة تنافى ذلك، و ربما كان في الحيلولة و المنع من قتله بالقهر مفسدة للخلق فلا يحسن من اللّه فعلها. انتهى. أقول: و حكمه عليه السلام غير حكم آبائه عليهم السلام، فلا يناقض قول الشيخ (ره) بفعل آبائه (عليهم السّلام).
(2) . كذا في الكافي و لم أجده.
178 22 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ مِيثَمٍ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى 1عَنْ عَبْدِ اَلْأَعْلَى بْنِ حُصَيْنٍ اَلثَّعْلَبِيِّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ:
لَقِيتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي حَجٍّ أَوْ عُمْرَةٍ فَقُلْتُ لَهُ كَبِرَتْ سِنِّي وَ دَقَّ عَظْمِي فَلَسْتُ أَدْرِي يُقْضَى لِي لِقَاؤُكَ أَمْ لاَ فَاعْهَدْ إِلَيَّ عَهْداً وَ أَخْبِرْنِي مَتَى اَلْفَرَجُ فَقَالَ إِنَّ اَلشَّرِيدَ اَلطَّرِيدَ اَلْفَرِيدَ اَلْوَحِيدَ اَلْمُفْرِدَ مِنْ أَهْلِهِ اَلْمَوْتُورَ بِوَالِدِهِ2اَلْمُكَنَّى بِعَمِّهِ هُوَ صَاحِبُ اَلرَّايَاتِ وَ اِسْمُهُ اِسْمُ نَبِيٍّ فَقُلْتُ أَعِدْ عَلَيَّ فَدَعَا بِكِتَابٍ أَدِيمٍ أَوْ صَحِيفَةٍ فَكَتَبَ لِي فِيهَا .
23 – وَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ يَحْيَى بْنُ زَكَرِيَّا بْنِ شَيْبَانَ مِنْ كِتَابِهِ قَالَ حَدَّثَنَا يُونُسُ بْنُ كُلَيْبٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُعَاوِيَةُ بْنُ هِشَامٍ عَنْ صَبَّاحٍ قَالَ حَدَّثَنَا سَالِمٌ اَلْأَشَلُّ عَنْ حُصَيْنٍ اَلتَّغْلِبِيِّ3 قَالَ: لَقِيتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ
(1) . أحمد بن ميثم من ثقات الكوفيين و فقهائهم. و الظاهر كون عبيد اللّه بن موسى هو العبسى الكوفيّ. و عبد الأعلى بن حصين التغلبى أو الثعلبي لم أجده، انما كان في أنساب السمعانيّ عبد الأعلى بن عامر الثعلبي ينسب الى ثعلبية احدى منازل الحاجّ في البادية، و في التقريب عنونه و قال: صدوق. فيمكن أن يكون نسبة الى الجد، و حصين بن عامر معنون في الجامع و قال يكنى ابا الهيثم الكلبى الكوفيّ و عده من أصحاب الصادق عليه السلام. فيحتمل بعيدا كونه عبد الأعلى بن حصين بن عامر.
(2) . الموتور بوالده أي قتل والده و لم يطلب بدمه، و المراد بالوالد امّا العسكريّ عليه السلام أو الحسين صلوات اللّه عليه أو جنس الوالد ليشمل جميع الأئمّة عليهم السلام. و قوله «المكنى بعمه» لعل كنية بعض أعمامه أبو القاسم، أو هو عليه السلام مكنّى بابى جعفر أو أبى الحسين أو أبى محمّد أيضا، و لا يبعد أن يكون المعنى لا يصرح باسمه بل يعبر عنه بالكناية خوفا من عمه جعفر، و الاوسط أظهر، و لا ينافى التكنية بابى القاسم. و قوله «اسمه اسم نبى» يعنى نبيّنا. و عبر عنه بهذه العبارة خوفا، و للنهى عن التسمية. و البيان مأخوذ من البحار.
(3) . كذا و تقدم الكلام فيه.
179بْنَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ ذَكَرَ مِثْلَ اَلْحَدِيثِ اَلْأَوَّلِ إِلاَّ أَنَّهُ قَالَ ثُمَّ نَظَرَ إِلَيَّ أَبُو جَعْفَرٍ عِنْدَ فَرَاغِهِ مِنْ كَلاَمِهِ فَقَالَ أَ حَفِظْتَ أَمْ أَكْتُبُهَا لَكَ فَقُلْتُ إِنْ شِئْتَ فَدَعَا بِكُرَاعٍ مِنْ أَدِيمٍ أَوْ صَحِيفَةٍ فَكَتَبَهَا لِي ثُمَّ دَفَعَهَا إِلَيَّ وَ أَخْرَجَهَا حُصَيْنٌ إِلَيْنَا فَقَرَأَهَا عَلَيْنَا ثُمَّ قَالَ هَذَا كِتَابُ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ.
24 – وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَبَّادُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنِي اَلْحَسَنُ بْنُ حَمَّادٍ اَلطَّائِيُّ عَنْ أَبِي اَلْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: صَاحِبُ هَذَا اَلْأَمْرِ هُوَ اَلطَّرِيدُ اَلشَّرِيدُ1اَلْمَوْتُورُ بِأَبِيهِ اَلْمُكَنَّى بِعَمِّهِ اَلْمُفْرَدُ مِنْ أَهْلِهِ اِسْمُهُ اِسْمُ نَبِيٍّ.
25 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ قِرَاءَةً عَلَيْهِ مِنْ كِتَابِهِ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْحَضْرَمِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ سَالِمٍ اَلْمَكِّيِّ عَنْ أَبِي اَلطُّفَيْلِ قَالَ2 قَالَ لِي عَامِرُ بْنُ وَاثِلَةَ: إِنَّ اَلَّذِي تَطْلُبُونَ وَ تَرْجُونَ إِنَّمَا يَخْرُجُ مِنْ مَكَّةَ وَ مَا يَخْرُجُ مِنْ مَكَّةَ حَتَّى يَرَى اَلَّذِي يُحِبُّ وَ لَوْ صَارَ أَنْ يَأْكُلَ اَلْأَغْصَانَ أَغْصَانَ اَلشَّجَرَةِ .
فأي أمر أوضح و أي طريق أفسح من الطريقة التي دل عليها الأئمة عليهم السّلام في هذه الغيبة و نهجوها لشيعتهم حتى يسلكوها مسلمين غير معارضين و لا مقترحين و لا شاكين و هل يجوز أن يقع مع هذا البيان الواقع في أمر الغيبة شك و أبين من هذا في وضوح الحق لصاحب الغيبة و شيعته ما
26- حَدَّثَنَا بِهِ مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَابُنْدَاذَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلاَلٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْقَيْسِيُّ عَنْ أَبِي اَلْهَيْثَمِ اَلْمِيثَمِيِّ3 عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: إِذَا تَوَالَتْ ثَلاَثَةُ أَسْمَاءٍ مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ وَ اَلْحَسَنُ كَانَ
(1) . في بعض النسخ «الطريد الفريد».
(2) . يعني قال سالم المكى: قال لي عامر بن واثلة أبو الطفيل.
(3) . لم أجده و كأنّه إبراهيم بن شعيب الميثمى و صحف إبراهيم بأبي الهيثم للتشابه الخطى.
180رَابِعُهُمْ قَائِمَهُمْ1.
27- مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي يَعْقُوبَ اَلْبَلْخِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّكُمْ سَتُبْتَلَوْنَ بِمَا هُوَ أَشَدُّ وَ أَكْبَرُ تُبْتَلَوْنَ بِالْجَنِينِ فِي بَطْنِ أُمِّهِ وَ اَلرَّضِيعِ حَتَّى يُقَالَ غَابَ وَ مَاتَ وَ يَقُولُونَ لاَ إِمَامَ وَ قَدْ غَابَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ غَابَ وَ غَابَ2 وَ هَا أَنَا ذَا أَمُوتُ حَتْفَ أَنْفِي.
28 – وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَابُنْدَاذَ وَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيُّ قَالاَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلاَلٍ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ اَلزَّرَّادُ قَالَ:
قَالَ لِيَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنَّهُ يَا حَسَنُ سَيَكُونُ فِتْنَةٌ صَمَّاءُ صَيْلَمٌ3 يَذْهَبُ فِيهَا كُلُّ وَلِيجَةٍ وَ بِطَانَةٍ وَ فِي رِوَايَةٍ يَسْقُطُ فِيهَا كُلُّ وَلِيجَةٍ وَ بِطَانَةٍ وَ ذَلِكَ عِنْدَ فِقْدَانِ اَلشِّيعَةِ اَلثَّالِثَ مِنْ وُلْدِي يَحْزَنُ لِفَقْدِهِ أَهْلُ اَلْأَرْضِ وَ اَلسَّمَاءِ كَمْ مِنْ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ مُتَأَسِّفٍ مُتَلَهِّفٍ حَيْرَانَ حَزِينٍ لِفَقْدِهِ4 ثُمَّ أَطْرَقَ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ بِأَبِي وَ أُمِّي سَمِيُّ جَدِّي وَ شَبِيهِي وَ شَبِيهُ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ عَلَيْهِ جُيُوبُ اَلنُّورِ5 يَتَوَقَّدُ
(1) . في بعض النسخ «رابعهم القائم».
(2) . أي كان له غيبات كثيرة كغيبته في حراء و شعب أبى طالب و في الغار و بعد ذلك الى أن دخل المدينة، و يمكن أن يكون فاعل الفعلين محذوفا بقرينة المقام أي غاب غيره من الأنبياء، و يمكن أنّه عليه السلام ذكرهم و عبر الراوي هكذا اختصارا.
(3) . الفتنة الصماء هي التي لا سبيل الى تسكينها لتناهيها في دهائها لان الأصمّ لا يسمع الاستغاثة. و الصيلم: الداهية.
(4) . في عيون أخبار الرضا (عليه السّلام) «كم من حرى مؤمنة و كم من مؤمن متأسف حيران حزين عند فقدان الماء المعين». و وليجة الرجل: دخلاؤه و خاصته، و بطانة الرجل: الذي هو صاحب سره.
(5) . لعل المعنى أن جيوب الاشخاص النورانية من كمّل المؤمنين و الملائكة المقربين و أرواح المرسلين تشتعل للحزن على غيبته و حيرة الناس فيه، و انما ذلك لنور ايمانهم الساطع –
181مِنْ شُعَاعِ ضِيَاءِ اَلْقُدْسِ كَأَنِّي بِهِ آيَسَ مَا كَانُوا قَدْ نُودُوا نِدَاءً يَسْمَعُهُ مَنْ بِالْبُعْدِ كَمَا يَسْمَعُهُ مَنْ بِالْقُرْبِ يَكُونُ رَحْمَةً عَلَى اَلْمُؤْمِنِينَ وَ عَذَاباً عَلَى اَلْكَافِرِينَ فَقُلْتُ بِأَبِي وَ أُمِّي أَنْتَ وَ مَا ذَلِكَ اَلنِّدَاءُ قَالَ ثَلاَثَةُ أَصْوَاتٍ فِي رَجَبٍ أَوَّلُهَا أَلاٰ لَعْنَةُ اَللّٰهِ عَلَى اَلظّٰالِمِينَ
وَ اَلثَّانِي أَزِفَتِ اَلْآزِفَةُ
يَا مَعْشَرَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اَلثَّالِثُ يَرَوْنَ يَداً بَارِزاً1 مَعَ قَرْنِ اَلشَّمْسِ يُنَادِي أَلاَ إِنَّ اَللَّهَ قَدْ بَعَثَ فُلاَناً عَلَى هَلاَكِ اَلظَّالِمِينَ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَأْتِي اَلْمُؤْمِنِينَ اَلْفَرَجُ وَ يَشْفِي اَللَّهُ صُدُورَهُمْ – وَ يُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ
.
29 – مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ اَلْمَدِينِيُّ2 قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَسْبَاطٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ كَثِيرٍ اَلرَّقِّيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَدْ طَالَ هَذَا اَلْأَمْرُ عَلَيْنَا حَتَّى ضَاقَتْ قُلُوبُنَا وَ مِتْنَا كَمَداً3 فَقَالَ إِنَّ هَذَا اَلْأَمْرَ آيَسَ مَا يَكُونُ مِنْهُ وَ أَشَدَّهُ غَمّاً يُنَادِي مُنَادٍ مِنَ اَلسَّمَاءِ بِاسْمِ اَلْقَائِمِ وَ اِسْمِ أَبِيهِ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا اِسْمُهُ فَقَالَ اِسْمُهُ اِسْمُ نَبِيٍّ وَ اِسْمُ أَبِيهِ اِسْمُ وَصِيٍّ 4 .
30 – وَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلتَّيْمُلِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ وَ حَدَّثَنِي غَيْرُ وَاحِدٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ بُزُرْجَ 5عَنْ
– من شموس عوالم القدس، و يحتمل أن يكون المراد بجيوب النور الجيوب المنسوبة الى النور و التي يسطع منها أنوار فيضه و فضله تعالى، و الحاصل أن عليه صلوات اللّه عليه أثواب قدسية و خلع ربانية تتقد من جيوبها أنوار فضله و هدايته تعالى، و يؤيده ما ورد في خبر آخر عن النبيّ صلّى اللّه عليه و آله «جلابيب النور» و يحتمل أن يكون «على» تعليلية، أي ببركة هدايته و فيضه عليه السلام يسطع من جيوب القابلين أنوار القدس من العلوم و المعارف الربانية كذا قاله العلاّمة المجلسيّ رحمه اللّه.
(1) . كذا، و في جلّ النسخ «بدنا بارزا». ثم القياس بارزة.
(2) . في بعض النسخ «المدائنى».
(3) . أي حزنا. و كمد – من باب فرح يفرح -: أى تغير لونه أو مرض قلبه.
(4) . لم يصرح باسمه و اسم أبيه لئلا يشتهر.
(5) . منصور بن يونس القرشيّ مولاهم أبو يحيى يقال له: بزرج كوفيّ ثقة.
182 إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: يَكُونُ لِصَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ غَيْبَةٌ فِي بَعْضِ هَذِهِ اَلشِّعَابِ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى نَاحِيَةِ ذِي طُوًى1 حَتَّى إِذَا كَانَ قَبْلَ خُرُوجِهِ أَتَى اَلْمَوْلَى اَلَّذِي كَانَ مَعَهُ حَتَّى يَلْقَى بَعْضَ أَصْحَابِهِ فَيَقُولُ كَمْ أَنْتُمْ هَاهُنَا فَيَقُولُونَ نَحْوٌ مِنْ أَرْبَعِينَ رَجُلاً فَيَقُولُ كَيْفَ أَنْتُمْ لَوْ رَأَيْتُمْ صَاحِبَكُمْ فَيَقُولُونَ وَ اَللَّهِ لَوْ نَاوَى بِنَا اَلْجِبَالُ لَنَاوَيْنَاهَا مَعَهُ ثُمَّ يَأْتِيهِمْ مِنَ اَلْقَابِلَةِ وَ يَقُولُ أَشِيرُوا إِلَى رُؤَسَائِكُمْ أَوْ خِيَارِكُمْ عَشَرَةً فَيُشِيرُونَ لَهُ إِلَيْهِمْ فَيَنْطَلِقُ بِهِمْ حَتَّى يَلْقَوْا صَاحِبَهُمْ وَ يَعِدُهُمُ اَللَّيْلَةَ اَلَّتِي تَلِيهَا ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ اَللَّهِ لَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِ وَ قَدْ أَسْنَدَ ظَهْرَهُ إِلَى اَلْحَجَرِ فَيَنْشُدُ اَللَّهَ حَقَّهُ ثُمَّ يَقُولُ يَا أَيُّهَا اَلنَّاسُ مَنْ يُحَاجُّنِي فِي اَللَّهِ فَأَنَا أَوْلَى اَلنَّاسِ بِاللَّهِ أَيُّهَا اَلنَّاسُ مَنْ يُحَاجُّنِي فِي آدَمَ فَأَنَا أَوْلَى اَلنَّاسِ بِآدَمَ أَيُّهَا اَلنَّاسُ مَنْ يُحَاجُّنِي فِي نُوحٍ فَأَنَا أَوْلَى اَلنَّاسِ بِنُوحٍ أَيُّهَا اَلنَّاسُ مَنْ يُحَاجُّنِي فِي إِبْرَاهِيمَ فَأَنَا أَوْلَى اَلنّٰاسِ بِإِبْرٰاهِيمَ
أَيُّهَا اَلنَّاسُ مَنْ يُحَاجُّنِي فِي مُوسَى فَأَنَا أَوْلَى اَلنَّاسِ بِمُوسَى أَيُّهَا اَلنَّاسُ مَنْ يُحَاجُّنِي فِي عِيسَى فَأَنَا أَوْلَى اَلنَّاسِ بِعِيسَى أَيُّهَا اَلنَّاسُ مَنْ يُحَاجُّنِي فِي مُحَمَّدٍ فَأَنَا أَوْلَى اَلنَّاسِ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَيُّهَا اَلنَّاسُ مَنْ يُحَاجُّنِي فِي كِتَابِ اَللَّهِ فَأَنَا أَوْلَى اَلنَّاسِ بِكِتَابِ اَللَّهِ ثُمَّ يَنْتَهِي إِلَى اَلْمَقَامِ فَيُصَلِّي عِنْدَهُ رَكْعَتَيْنِ وَ يَنْشُدُ اَللَّهَ حَقَّهُ ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ هُوَ وَ اَللَّهِ اَلْمُضْطَرُّ اَلَّذِي يَقُولُ اَللَّهُ فِيهِ – أَمَّنْ يُجِيبُ اَلْمُضْطَرَّ إِذٰا دَعٰاهُ وَ يَكْشِفُ اَلسُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفٰاءَ اَلْأَرْضِ
2
فِيهِ نَزَلَتْ وَ لَهُ .
31- حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى اَلْعَلَوِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي اَلْجَارُودِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: لاَ يَزَالُونَ وَ لاَ تَزَالُ حَتَّى يَبْعَثَ اَللَّهُ لِهَذَا اَلْأَمْرِ مَنْ لاَ يَدْرُونَ خُلِقَ أَمْ لَمْ يُخْلَقْ.
(1) . ذو طوى – بالضم – موضع عند مكّة، و قيل: هو بالفتح، و قيل: بالكسر، و منهم من يضمهما، و الفتح أشهر: واد بمكّة، قيل: هو الابطح.
(2) . النمل: 62.
183 32- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ وَ قَدْ حَدَّثَنِي عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى قَالاَ جَمِيعاً حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ عَنْ أَبِي اَلْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: لاَ تَزَالُونَ تَمُدُّونَ أَعْنَاقَكُمْ إِلَى اَلرَّجُلِ مِنَّا تَقُولُونَ هُوَ هَذَا فَيَذْهَبُ اَللَّهُ بِهِ حَتَّى يَبْعَثَ اَللَّهُ لِهَذَا اَلْأَمْرِ مَنْ لاَ تَدْرُونَ وُلِدَ أَمْ لَمْ يُولَدْ خُلِقَ أَمْ لَمْ يُخْلَقْ.
33- حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ اَلْقَلاَنِسِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي اَلْجَارُودِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ1 عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: لاَ يَزَالُ وَ لاَ تَزَالُونَ تَمُدُّونَ أَعْيُنَكُمْ إِلَى رَجُلٍ تَقُولُونَ هُوَ هَذَا إِلاَّ ذَهَبَ حَتَّى يَبْعَثَ اَللَّهُ مَنْ لاَ تَدْرُونَ خُلِقَ بَعْدُ أَمْ لَمْ يُخْلَقْ.
34- حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ2 قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَسَّانَ اَلرَّازِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ 3عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: لاَ تَزَالُونَ وَ لاَ تَزَالُ حَتَّى يَبْعَثَ اَللَّهُ لِهَذَا اَلْأَمْرِ مَنْ لاَ تَدْرُونَ خُلِقَ أَمْ لَمْ يُخْلَقْ.
أ ليس في هذه الأحاديث يا معشر الشيعة ممن وهب الله تعالى له التمييز و شافي التأمل و التدبر لكلام الأئمة عليهم السّلام بيان ظاهر و نور زاهر هل يوجد أحد من الأئمة الماضين عليهم السّلام يشك في ولادته و اختلف في عدمه و وجوده و دانت طائفة من الأمة به في غيبته و وقعت الفتن في الدين في أيامه و تحير من تحير في أمره و صرح أبو عبد الله عليه السّلام بالدلالة عليه بقوله إذا توالت ثلاثة أسماء محمد و علي و الحسن كان رابعهم قائمهم إلا هذا الإمام عليه السّلام الذي جعل كمال الدين به و على يديه و تمحيص الخلق و امتحانهم و تمييزهم بغيبته و تحصيل الخاص الخالص
(1) . في بعض النسخ «أبا عبد اللّه عليه السلام».
(2) . هو عليّ بن الحسين الصدوق – رحمه اللّه –
(3) . هو أبو سمينة الكوفيّ، و في بعض النسخ «محمّد بن الحسين» و الظاهر كونه تصحيفا.
184الصافي منهم على ولايته1 بالإقامة على نظام أمره و الإقرار بإمامته و أدانه الله بأنه حق و أنه كائن و أن أرضه لا تخلو منه و إن غاب شخصه تصديقا و إيمانا و إيقانا بكل ما قاله رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و أمير المؤمنين و الأئمة عليهم السّلام و بشروا به من قيامه بعد غيبته بالسيف عند اليأس منه فليتبين متبين ما قاله كل واحد من الأئمة عليهم السّلام فيه فإنه يعينه على الازدياد في البيان و يلوح منه البرهان جعلنا الله و إخواننا جميعا أبدا من أهل الإجابة و الإقرار و لا جعلنا من أهل الجحود و الإنكار و زادنا بصيرة و يقينا و ثباتا على الحق و تمسكا به فإنه الموفق المسدد المؤيد2
35 – أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ سَالِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ:
صَاحِبُ هَذَا اَلْأَمْرِ أَصْغَرُنَا سِنّاً وَ أَخْمَلُنَا شَخْصاً قُلْتُ مَتَى يَكُونُ ذَاكَ قَالَ إِذَا سَارَتِ اَلرُّكْبَانُ بِبَيْعَةِ اَلْغُلاَمِ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَرْفَعُ كُلُّ ذِي صِيصِيَةٍ لِوَاءً فَانْتَظِرُوا اَلْفَرَجَ 3 .
و لا يعرف فيمن مضى من الأئمة الصادقين عليهم السّلام أجمعين و لا في غيرهم ممن ادعيت له الإمامة بالدعاوي الباطلة من اؤتم به في صغر سن إلا هذا الإمام صلوات اللّه عليه الذي حباه الله الإمامة و العلم كما أوتي عيسى ابن مريم و يحيى بن زكريا الكتاب و النبوة و العلم و الحكم صبيا و الدليل على ذلك قول أبي عبد الله عليه السّلام فيه شبه من أربعة أنبياء4 أحدهم عيسى ابن مريم عليه السّلام لأنه أوتي الحكم صبيا
(1) . في بعض النسخ «على قلبه»، و في بعضها «على وليه».
(2) . في نسخة «الموفق للصواب برحمته».
(3) . الصيصة و الصيصية: شوكة الحائك التي يسوى بها السداة و اللحمة، و شوكة الديك، و قرن البقر و الظباء، و الحصن، و كل ما امتنع به. كذا في اللغة، و المراد اظهار كل ذى قوة لواء. و قال العلاّمة المجلسيّ: «أصغرنا سنا» يعنى عند الإمامة، و «سارت الركبان» أي انتشر الخبر في الآفاق بان بويع الغلام أي القائم عليه السلام.
(4) . تقدم انه «فيه سنن من أربعة أنبياء».
185و النبوة و العلم و أوتي هذا عليه السّلام الإمامة و في قولهم عليهم السّلام هذا الأمر في أصغرنا سنا و أخملنا ذكرا1 دليل عليه و شاهد بأنه هو لأنه ليس في الأئمة الطاهرين عليهم السّلام و لا في غير الأئمة ممن ادعى له الدعاوي الباطلة من أفضى إليه الأمر بالإمامة في سنه لأن جميع من أفضيت إليه الإمامة2 من أئمة الحق و ممن ادعيت له أكبر سنا منه فالحمد لله الذي يحق اَلْحَقَّ بِكَلِمٰاتِهِ
و يقطع دٰابِرَ اَلْكٰافِرِينَ
3
36 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَابُنْدَاذَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلاَلٍ عَنْ أُمَيَّةَ بْنِ عَلِيٍّ اَلْقَيْسِيِّ4 قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَنِ اَلْخَلَفُ بَعْدَكَ فَقَالَ اِبْنِي عَلِيٌّ وَ ابْنَا عَلِيٍّ ثُمَّ أَطْرَقَ مَلِيّاً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ إِنَّهَا سَتَكُونُ حَيْرَةٌ قُلْتُ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَإِلَى أَيْنَ فَسَكَتَ ثُمَّ قَالَ لاَ أَيْنَ حَتَّى قَالَهَا ثَلاَثاً5 فَأَعَدْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ إِلَى اَلْمَدِينَةِ فَقُلْتُ أَيُّ اَلْمُدُنِ فَقَالَ مَدِينَتُنَا هَذِهِ وَ هَلْ مَدِينَةٌ غَيْرُهَ. ا وَ قَالَ أَحْمَدُ بْنُ هِلاَلٍ أَخْبَرَنِي مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ أَنَّهُ حَضَرَ أُمَيَّةَّ بْنَ عَلِيٍّ اَلْقَيْسِيَّ وَ هُوَ يَسْأَلُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنْ ذَلِكَ فَأَجَابَهُ بِهَذَا اَلْجَوَابِ .
وَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اَللَّهِ بْنُ مُوسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحُسَيْنِ6
(1) . كان فيما مر «أخملنا شخصا».
(2) . أفضى إليه الشيء أي وصل إليه.
(3) . الدابر المتأخر و التابع و آخر كل شيء، و المراد انقراضهم.
(4) . امية بن على القيسى ضعيف ضعفه أصحابنا، و لكن ضعفه لا يضر، لما يأتي الخبر عن ابن بزيع الثقة.
(5) . «لا أين» أي لا يهتدى إليه و أين يوجد و يظفر به، ثمّ أشار عليه السلام الى أنه يكون في بعض الأوقات في المدينة أو يراه بعض الناس فيها. (البحار).
(6) . الظاهر كونه أحمد بن الحسين بن سعيد القرشيّ، و في بعض النسخ «أحمد بن الحسن» و يحتمل كونه أحمد بن الحسن بن عليّ بن فضال.
186عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلاَلٍ عَنْ أُمَيَّةَ بْنِ عَلِيٍّ اَلْقَيْسِيِّ: وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ.
37 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ عِصَامٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ اَلْآدَمِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلْعَظِيمِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحَسَنِيُّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ سَمِعَهُ يَقُولُ: إِذَا مَاتَ اِبْنِي عَلِيٌّ بَدَا سِرَاجٌ بَعْدَهُ ثُمَّ خَفِيَ فَوَيْلٌ لِلْمُرْتَابِ وَ طُوبَى لِلْغَرِيبِ اَلْفَارِّ بِدِينِهِ ثُمَّ يَكُونُ بَعْدَ ذَلِكَ أَحْدَاثٌ تَشِيبُ فِيهَا اَلنَّوَاصِي وَ يَسِيرُ اَلصُّمُّ الصِّلاَبُ 1 .
أي حيرة أعظم من هذه الحيرة التي أخرجت من هذا الأمر الخلق الكثير و الجم الغفير و لم يبق عليه ممن كان فيه إلا النزر اليسير و ذلك لشك الناس و ضعف يقينهم و قلة ثباتهم على صعوبة ما ابتلي به المخلصون الصابرون و الثابتون و الراسخون في علم آل محمد عليهم السّلام الراوون لأحاديثهم هذه العالمون بمرادهم فيها الدارون2 لما أشاروا إليه في معانيها الذين أنعم الله عليهم بالثبات و أكرمهم باليقين – وَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِينَ
38 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ اَلْكُلَيْنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ3 عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ اَلْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْوَلِيدِ اَلْخَزَّازِ عَنِ اَلْوَلِيدِ بْنِ عُقْبَةَ عَنِ اَلْحَارِثِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقُلْتُ لَهُ أَنْتَ صَاحِبُ هَذَا اَلْأَمْرِ فَقَالَ لاَ فَقُلْتُ فَوَلَدُكَ فَقَالَ لاَ فَقُلْتُ فَوَلَدُ وَلَدِكَ فَقَالَ لاَ قُلْتُ فَوَلَدُ وَلَدِ وَلَدِكَ قَالَ لاَ قُلْتُ فَمَنْ هُوَ قَالَ اَلَّذِي يَمْلَأُهَا عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً لَعَلَى فَتْرَةٍ مِنَ اَلْأَئِمَّةِ
(1) . سير الصم الصلاب كناية عن شدة الامر و تغير الزمان حتّى كأنّ الجبال زالت عن مواضعها، أو عن تزلزل الثابتين في الدين عنه.
(2) . يعني أهل الدراية و الفهم لمغزى كلامهم و مقاصد ألفاظهم و تعابيرهم.
(3) . كذا و ليس في الكافي «محمّد بن يحيى» و هو الصواب لعدم رواية محمّد بن يحيى عن أحمد بن إدريس، و اتّحاد طبقتهما.
187يَأْتِي كَمَا أَنَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بُعِثَ عَلىٰ فَتْرَةٍ مِنَ اَلرُّسُلِ
1
.
39- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلثَّالِثِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ2 أَنَّهُ قَالَ: إِذَا رُفِعَ عَلَمُكُمْ مِنْ بَيْنِ أَظْهُرِكُمْ فَتَوَقَّعُوا اَلْفَرَجَ مِنْ تَحْتِ أَقْدَامِكُمْ3.
40 – مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيٍّ اَلْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْقَاسِمِ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ:
أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ – فَإِذٰا نُقِرَ فِي اَلنّٰاقُورِ
4
قَالَ إِنَّ مِنَّا إِمَاماً مُسْتَتِراً فَإِذَا أَرَادَ اَللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ إِظْهَارَ أَمْرِهِ نَكَتَ فِي قَلْبِهِ نَكْتَةً فَظَهَرَ فَقَامَ بِأَمْرِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ 5 .
(1) . قال العلاّمة المجلسيّ – رحمه اللّه -: الفترة بين الرسولين هي الزمان الذي انقطعت فيه الرسالة و اختفى فيه الأوصياء، و المراد بفترة من الأئمّة خفاؤهم و عدم ظهورهم في مدة طويلة أو عدم امام قادر قاهر، فتشمل أزمنة سائر الأئمّة سوى أمير المؤمنين عليهم السلام، و الأول أظهر. أقول: ليس في الكافي قوله «يأتي».
(2) . في بعض النسخ «أبى الحسن الرضا عليه السلام».
(3) . قوله «إذا رفع علمكم» بالتحريك أي امامكم الهادى لكم الى طريق الحق، و ربما يقرأ – بالكسر – أى صاحب علمكم، أو أهل العلم باعتبار خفاء الامام فان أكثر الخلق في ذلك الزمان في الضلالة و الجهالة، و الأول أظهر. و توقع الفرج من تحت الاقدام كناية عن قربه و تيسر حصوله، فان من كان شيء تحت قدميه إذا رفعهما وجده، فالمعنى أنه لا بدّ أن تكونوا متوقّعين للفرج كذلك و ان كان بعيدا، أو يكون المراد بالفرج احدى الحسنيين. (المرآة).
(4) . المدّثّر: 8.
(5) . الناقور فاعول من النقر بمعنى التصويت و أصله القرع الذي هو سبب الصوت أى إذا نفخ في الصور. و قال العلاّمة المجلسيّ: شبه قلب الإمام عليه السلام بالصور و ما يلقى و ينكت فيه بالالهام من اللّه تعالى بالنفخ، ففي الكلام استعارة مكنية و تخييلية، و النكت: التأثير في الأرض بعود و شبهه، و «نكتة» مفعول مطلق للنوع.
188 41 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْوَشَّاءِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: لاَ بُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ مِنْ غَيْبَةٍ وَ لاَ بُدَّ لَهُ فِي غَيْبَتِهِ مِنْ عُزْلَةٍ وَ نِعْمَ اَلْمَنْزِلُ طَيْبَةُ1 وَ مَا بِثَلاَثِينَ مِنْ وَحْشَةٍ.
42- وَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ رِجَالِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَكَمِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ اَلْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: إِنْ بَلَغَكُمْ عَنْ صَاحِبِكُمْ غَيْبَةٌ فَلاَ تُنْكِرُوهَا2.
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ اَلْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ: مِثْلَهُ.
43 – حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ اَلْمَسْعُودِيُّ3 قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَسَّانَ اَلرَّازِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْكُوفِيِّ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ:
لَوْ قَدْ قَامَ اَلْقَائِمُ لَأَنْكَرَهُ اَلنَّاسُ لِأَنَّهُ يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ شَابّاً مُوفِقاً4 لاَ يَثْبُتُ عَلَيْهِ إِلاَّ
(1) . العزلة – بالضم – الاعتزال، أي المفارقة عن الخلق. و طيبة – بالكسر -: اسم للمدينة الطيبة، فيدل على أنّه غالبا في المدينة و حواليها اما دائما أو في الغيبة الصغرى، و ما قيل من أن الطيبة اسم موضع يسكنه عليه السلام مع أصحابه سوى المدينة فهو رجم بالغيب، و يؤيد الأول ما في الكافي عن أبي هاشم الجعفرى في حديث «قال: قلت لابى محمّد عليه السلام: فان حدث بك حدث فأين أسأل عنه؟ قال بالمدينة»، و قوله: «ما بثلاثين من وحشة» أي هو عليه السلام مع ثلاثين من مواليه و خواصّه، و ليس لهم وحشة لاستيناس بعضهم ببعض، و الباء بمعنى مع. ثم قال العلاّمة المجلسيّ: قيل هذا مخصوص بالغيبة الصغرى. و في غيبة الشيخ «لا بد في عزلته من قوة».
(2) . «عن» متعلق بغيبة بتضمين معنى الخبر، و الظاهر تعلقه بالفعل لكن بتضمين أو بتقدير مضاف، أي خبر غيبته. (المرآة).
(3) . «المسعوديّ» زائد من النسّاخ.
(4) . الموفق – بفتح الفاء -: الرشيد، و بكسرها – بمعنى القاضي. و قال العلامة –
189مَنْ قَدْ أَخَذَ اَللَّهُ مِيثَاقَهُ فِي اَلذَّرِّ اَلْأَوَّلِ.
وَ فِي غَيْرِ هَذِهِ اَلرِّوَايَةِ أَنَّهُ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: وَ إِنَّ مِنْ أَعْظَمِ اَلْبَلِيَّةِ أَنْ يَخْرُجَ إِلَيْهِمْ صَاحِبُهُمْ شَابّاً وَ هُمْ يَحْسَبُونَهُ شَيْخاً كَبِيراً.
44 – مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ حَدَّثَنِي عُمَرُ بْنُ طَرْخَانَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: اَلْقَائِمُ مِنْ وُلْدِي يُعَمَّرُ عُمُرَ اَلْخَلِيلِ عِشْرِينَ وَ مِائَةَ سَنَةٍ يُدْرَى بِهِ ثُمَّ يَغِيبُ غَيْبَةً فِي اَلدَّهْرِ وَ يَظْهَرُ فِي صُورَةِ شَابٍّ مُوفِقٍ اِبْنِ اِثْنَتَيْنِ وَ ثَلاَثِينَ سَنَةً حَتَّى تَرْجِعَ عَنْهُ طَائِفَةٌ مِنَ اَلنَّاسِ يَمْلَأُ اَلْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً 1 .
– المجلسيّ – رحمه اللّه -: لعل المراد بالموفق المتوافق الأعضاء المعتدل الخلق، أو هو كناية عن التوسط في الشباب بل انتهائه، أي ليس في بدء الشباب، فان في مثل هذا السن يوفق الإنسان لتحصيل الكمال.
(1) . كأن في الخبر تقديما و تأخيرا من قبل الراوي أو الكاتب و الأصل فيه هكذا «القائم من ولدى يعمر عمر الخليل عشرين و مائة سنة يدرى به، ثمّ يغيب غيبة في الدهر حتى يرجع عنه طائفة من الناس و يظهر في صورة شاب موفق ابن اثنى و ثلاثين سنة، يملا الأرض قسطا – الخ». و معناه أن الناس، بعد ما مضى من عمره الشريف عشرون و مائة سنة يشكون في أمره و يرجع بعضهم عنه، و العمر الطبيعي عند الناس مائة و عشرون سنة، و في هذه المدة ينتظرونه فإذا انقضت المدة يرتابون فيه. و تصرف الرواة أو النسّاخ في ألفاظ أمثال هذه الأخبار ليس بقليل كما أن الشيخ روى هذا الخبر عن محمّد بن همّام بسند المتن لكنه هكذا «ان ولى اللّه يعمر عمر إبراهيم الخليل عشرين و مائة سنة و يظهر في صورة فتى موفق ابن ثلاثين سنة» بدون ذكر باقى الخبر، و اختلاف لفظهما بل مفهومهما واضح مع أن السند متحد. ثم قوله: «يدرى به» كأن معناه: لا ينسى ذكره.
هذا و قد نقل العلاّمة المجلسيّ (ره) الخبر عن غيبة الشيخ في البحار و قال روى النعمانيّ مثله، و زاد في آخره «حتى ترجع عنه طائفة – و ذكر إلى آخر الحديث» ثم قال: لعل المراد عمره في ملكه و سلطنته، أو هو ممّا بدا للّه فيه. انتهى. و هو كما ترى.
190 إن في قول أبي عبد الله عليه السّلام هذا لمعتبرا و مزدجرا عن العمى و الشك و الارتياب و تنبيها للساهي الغافل و دلالة للمتلدد الحيران أ ليس فيما قد ذكر و أبين من مقدار العمر و الحال التي يظهر القائم عليه السلام عليها عند ظهوره بصورة الفتى و الشاب ما فيه كفاية لأولي الألباب و ما ينبغي لعاقل ذي بصيرة أن يطول عليه الأمد و أن يستعجل أمر الله قبل أوانه و حضور أيامه بلا تغيير و لذكرا للوقت الذي ذكر أنه يظهر فيه مع انقضائه فإن قولهم عليهم السّلام الذي يروى عنهم في الوقت إنما هو على جهة التسكين للشيعة1 و التقريب للأمر عليها إذ كانوا قد قالوا إنا لا نوقت و من روى لكم عنا توقيتا فلا تصدقوه و لا تهابوا أن تكذبوه و لا تعملوا عليه و إنما شأن المؤمنين أن يدينوا الله بالتسليم لكل ما يأتي عن الأئمة عليهم السّلام و كانوا أعلم بما قالوا لأن من سلم لأمرهم و تيقن أنه الحق سعد به و سلم له دينه و من عارض و شك و ناقض و اقترح على الله تعالى و اختار منع اقتراحه و عدم اختياره و لم يعط مراده و هواه و لم ير ما يحبه2 و حصل على الحيرة و الضلال و الشك و التبلد و التلدد3 و التنقل من مذهب إلى مذهب و من مقالة إلى أخرى و كان عاقبة أمره خسرا.
و إن إماما هذه منزلته من الله عز و جل و به ينتقم لنفسه و دينه و أوليائه و ينجز لرسوله ما وعده من إظهار دينه عَلَى اَلدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ اَلْمُشْرِكُونَ
حتى لا يكون في الأرض كلها إلا دينه الخالص به و على يديه لحقيق4 بأن لا يدعي
(1) . ما قاله المؤلّف في توجيه الخبر غير وجيه، و ليس في الخبر تعيين الوقت منجزا حتى يحتاج الى هذا التوجيه لئلا يعارض أخبار عدم التوقيت، و الوجه فيه ما تقدم منا و الا فلا نعلم المراد منه و نرد علمه الى قائله صلوات اللّه عليه، و لا نحوم حول الفضول.
(2) . في بعض النسخ «و لم ير صاحبه».
(3) . التبلد: عجز الرأى و ضعف الهمة، و في بعض النسخ «التبار» و هو الهلاك. و التلدد: التحير.
(4) . «لحقيق» خبر «انّ» و معناه لجدير.
191أهل الجهل محله و منزلته و إلا يغوي أحد من الناس نفسه بادعاء هذه المنزلة لسواه و لا يهلكها بالايتمام بغيره فإنه إنما يوردها للهلكة و يصليها النار نعوذ بالله منها و نسأله الإجارة من عذابها برحمته
45 – حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَسَّانَ اَلرَّازِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْكُوفِيُّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ 1عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ اَلْيَمَانِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ:
يَقُومُ اَلْقَائِمُ وَ لَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ لِأَحَدٍ.
46 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: يَقُومُ اَلْقَائِمُ وَ لَيْسَ لِأَحَدٍ فِي عُنُقِهِ عَقْدٌ وَ لاَ عَهْدٌ وَ لاَ بَيْعَةٌ 2 .
فصل
و مما يؤكد أمر الغيبة و يشهد بحقيتها و كونها و بحال الحيرة التي تكون للناس فيها و أنها فتنة لا بد من كونها و لن ينجو منها إلا الثابت على شدتها ما روي عن أمير المؤمنين عليه السّلام فيها و هو ما
1- حَدَّثَنَا بِهِ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَسَّانَ اَلرَّازِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْكُوفِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي اَلْجَارُودِ عَنْ مُزَاحِمٍ اَلْعَبْدِيِّ عَنْ عِكْرِمَةَ بْنِ صَعْصَعَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ كَانَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: لاَ تَنْفَكُّ هَذِهِ اَلشِّيعَةُ حَتَّى تَكُونَ بِمَنْزِلَةِ اَلْمَعْزِ لاَ يَدْرِي اَلْخَابِسُ3 عَلَى
(1) . رواية أبى سمينة عن إبراهيم بن هاشم غريب، و لم أعثر عليه الاّ في مورد آخر.
(2) . تقدم الخبر بهذا السند ص 171 تحت رقم 4.
(3) . في القاموس: خبس الشيء بكفه: أخذه، و فلانا حقه: ظلمه و غشمه، و الخبوس: الظلوم، و اختبسه: أخذه مغالبة، و ماله: ذهب به، و المختبس: الأسد كالخابس. و في بعض النسخ هنا و فيما يأتي «الجاس» و هو من جسّه بيده أي مسه.
192أَيِّهَا يَضَعُ يَدَهُ1 فَلَيْسَ لَهُمْ شُرَفٌ يُشْرِفُونَهُ وَ لاَ سِنَادٌ يَسْتَنِدُونَ إِلَيْهِ فِي أُمُورِهِمْ2.
2- وَ أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي اَلْجَارُودِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَدْرٍ عَنْ عُلَيْمٍ عَنْ سَلْمَانَ اَلْفَارِسِيِّ رَحِمَهُ اَللَّهُ تَعَالَى أَنَّهُ قَالَ:
لاَ يَنْفَكُّ اَلْمُؤْمِنُونَ حَتَّى يَكُونُوا كَمَوَاتِ اَلْمَعْزِ3 لاَ يَدْرِي اَلْخَابِسُ عَلَى أَيِّهَا يَضَعُ يَدَهُ لَيْسَ فِيهِمْ شُرَفٌ يُشْرِفُونَهُ وَ لاَ سِنَادٌ يُسْنِدُونَ إِلَيْهِ أَمْرَهُمْ.
3- وَ بِهِ عَنْ أَبِي اَلْجَارُودِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ اَلشَّاعِرِ يَعْنِي اِبْنَ عُقْبَةَ4 قَالَ سَمِعْتُ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: كَأَنِّي بِكُمْ تَجُولُونَ جَوَلاَنَ اَلْإِبِلِ تَبْتَغُونَ مَرْعًى وَ لاَ تَجِدُونَهَا يَا مَعْشَرَ اَلشِّيعَةِ.
4- وَ بِهِ عَنِ اِبْنِ سِنَانٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ اَلْمُثَنَّى اَلْعَطَّارِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ
(1) . يعني حتّى يكونوا في الذلة و الصغار كالمعز، لا يدرى الظالم أيهم يظلم، كقصاب يتعرض لقطيع غنم لا يدرى أيها يأخذ للذبح، أو كالذئب يتعرض لقطيع المعز لا يدرى أيها يفترس.
(2) . الشرف المكان العالى أي ليس لهم مأوى و معقل يشرفونه و يلتجئون إليه للاحتراز عن سيول الفتن و الحوادث، أو الشرف بمعنى العلو بين الناس فالمعنى ليس لهم شرف يتشرفون بسببه فيدفع عنهم الاذى و القتل. و في بعض نسخ الحديث «ليس لهم شرف ترقونه» فهو بالمعنى الأول أنسب. و السناد – بالكسر -: ما يستند إليه في الأمور، و الجملتان الأخيرتان كالتفسير لوجه التشبيه.
(3) . أي حتّى يكونوا بمنزلة المعز الميت، و المعز جنس واحدها: ماعز. و في حديث «كالمعزى الموات التي لا يبالى الخابس أين يضع يده». و في روضة الكافي روى نحو الحديث الأول و فيه «كالمعزى الموات» و في ذيله: سأل أحمد بن محمّد راوى الحديث عن شيخه عليّ بن الحكم: «ما الموات من المعز؟ قال: التي قد استوت لا يفضل بعضها على بعض» و قال العلاّمة المجلسيّ: لعل الراوي بين حاصل المعنى أي التشبيه بالميت انما هو في أنه لا يتحرك و لا يتأثر إذا وضعت يدك على أي جزء منه. و يحتمل على تفسيره أن يكون التشبيه لمجموع الشيعة بقطيع معز ضعفاء أو بمعز ميت، فالمراد أن يكون كلهم متساوين في الضعف و العجز.
(4) . في بعض النسخ «يعنى ابن أبي عقب».
193بُكَيْرٍ وَ رَوَاهُ اَلْحَكَمُ1 عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: كَيْفَ بِكُمْ إِذَا صَعِدْتُمْ فَلَمْ تَجِدُوا أَحَداً وَ رَجَعْتُمْ فَلَمْ تَجِدُوا أَحَداً.
5- حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ اَلْقُرَشِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ عَنْ أَبِي اَلْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ سَمِعَهُ يَقُولُ: لاَ تَزَالُونَ تَنْتَظِرُونَ حَتَّى تَكُونُوا كَالْمَعْزِ اَلْمَهُولَةِ اَلَّتِي لاَ يُبَالِي اَلْجَازِرُ2 أَيْنَ يَضَعُ يَدَهُ مِنْهَا لَيْسَ لَكُمْ شُرَفٌ تُشْرِفُونَهُ وَ لاَ سَنَدٌ تُسْنِدُونَ إِلَيْهِ أُمُورَكُمْ.
هل هذه الأحاديث رحمكم الله إلا دالة على غيبة صاحب الحق و هو الشرف الذي يشرفه الشيعة ثم على غيبة السبب3 الذي كان منصوبا له عليه السّلام بينه و بين شيعته و هو السناد الذي كانوا يسندون إليه أمورهم فيرفعها إلى إمامهم في حال غيبته عليه السّلام و الذي هو شرفهم فصاروا عند رفعه كموات المعز و قد كان لهم في الوسائط بلاغ و هدى و مسكة للرماق4 حتى أجرى الله تدبيره و أمضى مقاديره برفع الأسباب مع غيبة الإمام في هذا الزمان الذي نحن فيه لتمحص من يمحص و هلكة من يهلك و نجاة من ينجو بالثبات على الحق و نفي الريب و الشك و الإيقان بما ورد عن الأئمة عليهم السّلام من أنه لا بد من كون هذه الغمة ثم انكشافها عند مشيئة الله لا عند مشيئة خلقه و اقتراحهم جعلنا الله و إياكم يا معشر الشيعة المؤمنين المتمسكين بحبله المنتمين إلى أمره ممن ينجو من فتنة الغيبة التي يهلك فيها من اختار لنفسه و لم يرض باختيار ربه و استعجل تدبير الله سبحانه و لم يصبر كما أمر و أعاذنا الله و إياكم من الضلالة بعد الهدى إنه ولي قدير –
(1) . كذا و لعلّ الصواب «رفعه الى أبى جعفر عليه السلام».
(2) . المهولة أي المفزعة المخوفة فانه أقل امتناعا، و الجازر: القصاب.
(3) . أي أولا دالة على غيبة صاحب الحق ثمّ على غيبة السبب الذي بينه و بين الشيعة يعنى غيبة السفراء.
(4) . كذا في نسخة، و في بعضها «الارماق» و في بعضها «لارماق».
194هذا آخر ما حضرني من الروايات في الغيبة و هو يسير من كثير مما رواه الناس و حملوه و الله ولي التوفيق