کتاب غیبت نعمانی – باب بیست و چهارم : روایاتی که درباره اسماعیل پسر امام صادق علیه السلام است

کتاب غیبت نعمانی با متن و ترجمه فارسی آنلاین

باب – 24 (در ذکر اسماعیل بن أبى عبد اللّٰه علیه السّلام و نیز دلیل بر امامت موسى بن جعفر علیهما السّلام برادر او)

1 – اسحاق بن عمّار صیرفى گوید: «برادرم اسماعیل بن عمّار براى امام صادق علیه السّلام دین و اعتقاد خود را بیان کرده و گفت: من گواهى مى‌دهم که هیچ معبودى جز خداوند نیست، و محمّد فرستادۀ اوست و نیز اینکه شما – و شروع کرد به توصیف آنان یعنى امامان – یکى یکى تا رسید به امام صادق علیه السّلام، سپس گفت: و پس از شما اسماعیل. آن حضرت فرمود: (آنچه گفتى درست است) امّا اسماعیل نه».

451 2 – فیض بن مختار گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: فدایت گردم چه مى‌فرمائید در مورد زمینى که من آن را از دولت مى‌گیرم و به عمّال خود اجاره مى‌دهم به این شرط که هر چه خداوند از آن بیرون آورد نصف یا ثلث آن و کمتر از این یا بیشتر مال من باشد، آیا این درست است‌؟ فرمود: اشکالى ندارد، فرزند آن حضرت اسماعیل به او گفت: پدر جان فراموش کردى، فرمود: فرزندم مگر من با مستأجرین خود چنین رفتار نمى‌کنم‌؟ مگر به همین خاطر من بسیار به تو نمى‌گویم همراه من باش و تو این کار را نمى‌کنى، پس اسماعیل برخاست و بیرون رفت. من عرض کردم: فدایت گردم اسماعیل را چیست (چرا) که با شما همراه نمى‌شود تا هر گاه شما از دنیا رفتید کارها پس از شما به او برسد همچنان که پس از پدرتان امور به شما رسید، حضرت فرمود: اى فیض، وضع اسماعیل [نسبت به من] مانند وضع من با پدرم نیست. عرض کردم: فدایت گردم من تردید نداشتم در اینکه پس از شما مردم به او روى خواهند آورد، پس اگر چیزى که ما از آن بیم داریم (وفات آن حضرت) روى دهد – که البتّه ما از خدا عافیت از آن مى‌طلبیم – در این صورت به چه کسى باید روى نمود؟ حضرت از پاسخ به من خوددارى فرمود، پس زانوى او را بوسیدم و عرض کردم: به پیرى من رحم کنید که سر و کار با آتش

452 دوزخ خواهد بود، به خدا قسم اگر من طمع مى‌داشتم که پیش از تو بمیرم غمى نداشتم امّا مى‌ترسم پس از تو زنده بمانم، پس به من فرمود: تو در جاى خود باش و برخاست و به سوى پرده‌اى که در اطاق بود رفت و آن را بالا زده داخل شد و اندکى آنجا ماند سپس مرا صدا زد اى فیض به درون آى، من داخل شدم و دیدم او در نمازخانۀ خویش است و نماز گزارده و از قبله منحرف شده من مقابل او نشستم، پس ابو الحسن موسى علیه السّلام بر او وارد شد که در آن هنگام او پسر بچه‌اى بود و در دست او تازیانه‌اى بود حضرت او را بر زانوى خود نشاند و به او فرمود: پدر و مادرم فدایت این تازیانه (چوبین) که به دست دارى چیست‌؟ گفت: به برادرم علىّ مى‌گذشتم که دیدم این را به دست داشت و چهارپائى را با آن مى‌زد من آن را از دستش گرفتم، پس امام صادق علیه السّلام به من فرمود:

اى فیض همانا صحیفه‌هاى ابراهیم و موسى علیه السّلام به رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله رسید و او علىّ را بر آنها امین دانست، سپس علىّ علیه السّلام حسن را بر آن امین گرفت، سپس حسن علیه السّلام حسین را بر آنها امین گرفت و حسین علیه السّلام علىّ بن حسین را بر آنها امین گرفت، سپس علىّ بن – حسین علیهما السّلام محمّد بن علىّ را بر آنها امین گرفت و پدرم مرا بر آنها امین گرفت، و من این فرزندم را با اینکه کم سنّ است بر آنها امین قرار دادم و آنها نزد اوست. من مقصود آن

453 حضرت را دریافتم، پس عرض کردم: فدایت گردم مرا بیش از این چیزى بفرمائید.

فرمود: اى فیض هر گاه پدرم مى‌خواست که دعایش ردّ نشود مرا در سمت راست خود مى‌نشاند و دعا مى‌کرد و من آمین مى‌گفتم، پس دعایش ردّ نمى‌شد، من نیز با این فرزندم همچنان مى‌کنم، و دیروز در همین موقف تو به یادم آمدى و من تو را به نیکى یاد کردم. فیض گوید: من از خوشحالى گریستم، سپس به آن حضرت عرض کردم: اى سرور من برایم بیشتر بفرمائید، پس فرمود: هر گاه پدرم مى‌خواست به سفرى برود و من همراهش بودم و او را خواب مى‌گرفت و بر شترش سوار بود من شتر سوارى خود را به مرکب او نزدیک مى‌کردم و ساعد خود را بالش او مى‌کردم در یک یا دو میل1 راه تا از خواب رفع نیاز مى‌نمود، و این فرزندم نیز با من همین گونه رفتار مى‌کند، به آن حضرت عرض کردم: فدایت گردم برایم بیشتر بفرمائید. پس فرمود: اى فیض آنچه را که یعقوب از یوسف مى‌یافت من از این فرزندم مى‌یابم، عرض کردم: سرور من بیشتر بفرمائید، فرمود: او همان صاحب تو است که او را پرسیدى، برخیز و به حقّانیت او اقرار کن، من برخاستم تا دست و سر او را بوسیدم و دعایش کردم، پس امام صادق علیه السّلام فرمود: بدان که در بار اوّل که سؤال کردى به من اجازه داده نشده بود.

عرض کردم: فدایت گردم مى‌توانم آن را از تو نقل کنم‌؟ فرمود: آرى براى عیال و اولاد
(1) مسافتى است معادل 1609 متر.

454 و رفیقانت، و در آن هنگام همسرم و فرزندانم با من بودند و از رفیقانم نیز یونس بن ظبیان با من بود، هنگامى که این خبر را به آنان گفتم ایشان خدا را به پاس این نعمت شکرگزارى کردند، و یونس گفت: به خدا قسم نپذیرم مگر اینکه آن را از خود آن حضرت بشنوم و شتاب داشت، پس بیرون رفت و من از پى او رفتم، هنگامى که به در خانۀ آن حضرت رسیدم یونس از ما پیشى گرفت، شنیدم امام صادق علیه السّلام مى‌فرماید:

اى یونس مطلب همچنان است که فیض به تو گفته، ساکت باش و بپذیر، یونس گفت:

شنیدم و اطاعت کردم، سپس من داخل شدم امام صادق علیه السّلام موقعى که وارد مى‌شدم به من فرمود: اى فیض او را با خود ببر [او را با خود ببر] (یعنى مطلب نزد خودت بماند) عرض کردم: همین کار را کردم.

3 – ولید بن صبیح گوید: «میان من و مردى که عبد الجلیل نامیده مى‌شد [از قدیم] سخنى بود و به من مى‌گفت: که امام صادق علیه السّلام وصایت خود را به اسماعیل سپرده است (او را وصىّ خود ساخته)، گوید، من این مطلب را به امام صادق علیه السّلام عرض کردم که عبد الجلیل به من بازگو کرده که شما اسماعیل را وقتى زنده بود سه سال پیش از مرگش

455 وصىّ خود قرار داده‌اید، فرمود: اى ولید نه به خدا قسم و اگر چنین کارى کرده‌ام نسبت به فلانى بوده – یعنى ابا الحسن موسى علیه السّلام – و نامش را برد».

4 – جماعۀ صائغ گوید: «من شنیدم که مفضّل بن عمر از امام صادق علیه السّلام مى‌پرسید:

آیا خداوند فرمانبردارى از یک بنده را واجب مى‌سازد و بعد اخبار آسمانى را از او پوشیده بدارد؟ امام صادق علیه السّلام به او فرمود: خداوند بزرگوارتر و کریم‌تر و به بندگانش دلسوزتر و مهربانتر از آن است که فرمانبردارى از بنده‌اى را واجب گرداند آنگاه هر بامداد و شام خبرهاى آسمانى را از او مکتوم بدارد. ولید گوید: سپس ابو الحسن موسى علیه السّلام از راه رسید، امام صادق علیه السّلام به مفضّل فرمود: آیا خشنود مى‌شوى که به صاحب کتاب علىّ علیه السّلام بنگرى‌؟ مفضّل به آن حضرت عرض کرد: چه چیزى بیش از این مى‌تواند مرا خوشحال کند. پس فرمود: این همان صاحب کتاب علىّ علیه السّلام است، آن کتاب مکنونى که خداى عزّ و جلّ فرموده است: «جز پاکان کسى آن را مسّ نمى‌کند»1.

5 – محمّد بن اسحاق از پدر خود روایت کرده که گفت: «بر امام صادق علیه السّلام وارد
(1) الواقعة: 79.

456 شدم و از آن حضرت در بارۀ صاحب امر پس از او سؤال کردم، به من فرمود: او داراى بهمه (برّه یا بزغاله) است، و موسى علیه السّلام کودکى بود و با او ماده بزغاله‌اى مکّى بود که به آن مى‌گفت: به خدائى که تو را آفریده است سجده کن».

6 – معاویة بن وهب گوید: «بر امام صادق علیه السّلام وارد شدم و ابا الحسن موسى علیه السّلام را دیدم که آن روز سه ساله بود و بزغاله‌اى از همین بزغاله‌هاى مکّى با خود داشت و ریسمانى به گردن آن بود و به آن بزغاله مى‌گفت: به خدائى که تو را آفریده، سجده کن، و آن حضرت سه بار این کار را کرد، پس پسر بچه‌اى به او گفت: آقاى من به او بگو بمیرد، موسى علیه السّلام به او گفت: اى واى تو، من زنده کنم و بمیرانم‌؟ خداوند است که زنده مى‌سازد و مى‌میراند».

7 – و از سخنان مشهور امام صادق علیه السّلام است به هنگام ایستادن آن حضرت در کنار قبر اسماعیل که: «اندوه من به خاطر خود تو بیش از دلتنگى از مرگ تو بر من دست یافته است، خداوندا من هر آنچه را که اسماعیل از حقّ من که تو بر او واجب کرده بودى کوتاهى ورزیده بدو بخشیدم، و تو نیز هر آنچه را که او از حقّ تو در آنچه بر او واجب

457فرموده بودى کوتاهى نموده، به خاطر من ببخش».

8 – و از زرارة بن أعین روایت شده که گفت: «بر امام صادق علیه السّلام وارد شدم، و در سمت راست آن حضرت میر فرزندان او موسى علیه السّلام و روبرویش رختخواب و بسترى پوشیده شده قرار داشت، پس به من فرمود: اى زراره، داود بن کثیر رقى و حمران و ابا بصیر را نزد من بیاور، و در این میان مفضّل بن عمر به محضر آن حضرت وارد شد، من بیرون رفتم و کسانى را که آن حضرت دستور به احضارشان داده بود نزد او آوردم، و مردم یک یک از پى هم وارد مى‌شدند تا اینکه سى نفر در آن خانه جمع شدیم، هنگامى که مجلس پر شد، آن حضرت فرمود: اى داود پوشش روى اسماعیل را برایم کنار بزن، داود صورت او را باز کرد. امام صادق علیه السّلام فرمود: اى داود او زنده است یا مرده‌؟ داود گفت: مولاى من او مرده است، پس آن را به یکایک افراد نشان داد تا به آخرین کسى که در مجلس بود رسید و به جملگى ایشان (این مراسم را) به پایان رسانید هر یک از آنان مى‌گفت: مولاى من او مرده است، پس فرمود: خدایا شاهد باش، سپس دستور غسل و حنوط و در کفن پیچیدن او را داد، هنگامى که از کار او فراغت یافت به مفضّل فرمود: اى مفضّل کفن را از صورت او کنار بزن، و او کفن را از رویش کنار زد، پس فرمود: او زنده است یا مرده‌؟ مفضّل گفت: مرده است، فرمود: خدایا بر

458 آنان گواه باش سپس او را به جانب قبرش برداشتند، هنگامى که در لحدش گذاشته شد آن حضرت فرمود: اى مفضّل صورتش را باز کن، و به جمعیّت فرمود: او زنده است یا مرده‌؟ ما عرض کردیم: مرده است، فرمود: خدایا گواه باش و شما نیز شاهد باشید که به زودى باطل اندیشان دچار شکّ و تردید خواهند شد آنان مى‌خواهند نور خدا را با دهانهاى خویش خاموش کنند – و به موسى علیه السّلام اشاره فرمود «و خداوند نور خود را کامل خواهد ساخت هر چند مشرکان را خوش نیاید»، سپس ما بر او خاک ریختیم، و بعد آن حضرت همان سخن را بر ما تکرار نموده فرمود: آن مردۀ حنوطشدۀ کفن گشته که در این لحد مدفون است چه کسى است‌؟ عرض کردیم: اسماعیل، فرمود: خدایا گواه باش، سپس دست موسى علیه السّلام را گرفت و فرمود: او حقّ است و حقّ از اوست تا آنکه خداوند زمین و هر که را که بر روى زمین است وارث گردد».

و من این حدیث را نزد یکى از برادرانم یافتم، و یاد آورد شد که آن را از ابى المرجىّ بن محمّد الغمر التغلبى نسخه بردارى کرده و گفت که آن را شخصى که به ابى سهل معروف است از ابى الفرج ورّاق بندار قمّى از بندار از محمّد بن صدقه و محمّد بن عمرو از زراره براى او روایت کرده است.

و ابو المرجىّ یادآور شد که این حدیث را به یکى از برادرانش نشان داده و او گفته:

459 که آن را حسن بن منذر با سندى که داشته از زراره براى او روایت نموده است، و در آن افزوده که امام صادق علیه السّلام فرمود: «به خدا سوگند صاحب شما [بر شما] حتما ظهور خواهد کرد، و بیعت هیچ کس را در گردن خود نخواهد داشت. و فرمود: صاحب شما ظاهر نمى‌گردد تا آنگاه که اهل یقین در بارۀ او شکّ کنند و به این آیه تمسّک فرمود: «قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ‌أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ‌
» (بگو او خبر بزرگى است و شما از آن رو گردان هستید).

9 – صفوان بن مهران جمّال گوید: منصور بن حازم و ابو ایّوب خزّاز از امام صادق علیه السّلام سؤال کردند و من با آن دو حاضر بودم، گفتند: «خداوند ما را فداى شما گرداند همانا جانها صبح و شام خلاص مى‌شوند چه کسى پس از تو براى ما (امام) خواهد بود؟ آن حضرت فرمود: چون چنان شود پس این است – و دست خود را بر بندۀ شایسته موسى علیه السّلام زد و او پسر بچّه‌اى پنج ساله بود که دو جامۀ سفید بر تن داشت – و فرمود: این، و آن روز عبد اللّٰه بن جعفر نیز در آن اطاق حاضر بود».

[شرح: این باب اخبارش در ردّ بر اسماعیلیّه است].


متن عربی:

باب 24 في ذكر إسماعيل بن أبي عبد الله عليه السّلام و الدلالة على أخيه موسى بن جعفر عليهما السّلام

1 – حَدَّثَنَا أَبُو اَلْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ اِبْنُ عُقْدَةَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْمُحَمَّدِيُّ‌ مِنْ كِتَابِهِ‌ فِي رَجَبٍ سَنَةَ ثَمَانٍ وَ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ‌ قَالَ حَدَّثَنِي اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ‌ قَالَ حَدَّثَنَا صَفْوَانُ بْنُ يَحْيَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ اَلصَّيْرَفِيِّ قَالَ‌: وَصَفَ إِسْمَاعِيلُ بْنُ عَمَّارٍ أَخِي لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ دِينَهُ وَ اِعْتِقَادَهُ فَقَالَ إِنِّي أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اَللَّهِ وَ أَنَّكُمْ وَ وَصَفَهُمْ يَعْنِي اَلْأَئِمَّةَ وَاحِداً وَاحِداً حَتَّى اِنْتَهَى إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ ثُمَّ قَالَ وَ إِسْمَاعِيلُ‌ مِنْ بَعْدِكَ قَالَ أَمَّا إِسْمَاعِيلُ‌ فَلاَ.

2 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ‌ قَالَ حَدَّثَنَا حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ قَالَ حَدَّثَنِي اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ‌ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحَسَنِ اَلْمِيثَمِيِّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو نَجِيحٍ اَلْمِسْمَعِيُّ عَنِ اَلْفَيْضِ بْنِ اَلْمُخْتَارِ قَالَ‌: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا تَقُولُ فِي أَرْضٍ أَتَقَبَّلُهَا مِنَ اَلسُّلْطَانِ ثُمَّ أُؤَاجِرُهَا مِنْ أَكَرَتِي عَلَى أَنَّ مَا أَخْرَجَ اَللَّهُ مِنْهَا مِنْ شَيْ‌ءٍ كَانَ لِي مِنْ ذَلِكَ اَلنِّصْفُ أَوِ اَلثُّلُثُ وَ أَقَلُّ مِنْ ذَلِكَ أَوْ أَكْثَرُ هَلْ يَصْلُحُ ذَلِكَ قَالَ لاَ بَأْسَ بِهِ فَقَالَ لَهُ إِسْمَاعِيلُ‌ اِبْنُهُ يَا أَبَتَاهْ لَمْ تَحْفَظْ قَالَ أَ وَ لَيْسَ كَذَلِكَ أُعَامِلُ أَكَرَتِي يَا بُنَيَّ أَ لَيْسَ مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَثِيراً مَا أَقُولُ لَكَ اِلْزَمْنِي فَلاَ تَفْعَلُ فَقَامَ إِسْمَاعِيلُ وَ خَرَجَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَمَا عَلَى إِسْمَاعِيلَ‌ أَنْ لاَ يَلْزَمَكَ إِذْ كُنْتَ مَتَى مَضَيْتَ –
(1) . قوله «الهدى» مفعول ثان لجعل، و هكذا «العمى».

325أُفْضِيَتِ اَلْأَشْيَاءُ إِلَيْهِ مِنْ بَعْدِكَ كَمَا أُفْضِيَتِ اَلْأَشْيَاءُ إِلَيْكَ مِنْ بَعْدِ أَبِيكَ‌ فَقَالَ يَا فَيْضُ إِنَّ إِسْمَاعِيلَ‌ لَيْسَ مِنِّي كَأَنَا مِنْ أَبِي قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَدْ كُنْتُ لاَ أَشُكُّ فِي أَنَّ اَلرِّحَالَ تُحَطُّ إِلَيْهِ مِنْ بَعْدِكَ فَإِنْ كَانَ مَا نَخَافُ وَ إِنَّا نَسْأَلُ اَللَّهَ مِنْ ذَلِكَ اَلْعَافِيَةَ فَإِلَى مَنْ فَأَمْسَكَ عَنِّي فَقَبَّلْتُ رُكْبَتَهُ وَ قُلْتُ اِرْحَمْ شَيْبَتِي فَإِنَّمَا هِيَ اَلنَّارُ إِنِّي وَ اَللَّهِ لَوْ طَمِعْتُ‌1 أَنْ أَمُوتَ قَبْلَكَ مَا بَالَيْتُ وَ لَكِنِّي أَخَافُ أَنْ أَبْقَى بَعْدَكَ فَقَالَ لِي مَكَانَكَ ثُمَّ قَامَ إِلَى سِتْرٍ فِي اَلْبَيْتِ فَرَفَعَهُ وَ دَخَلَ فَمَكَثَ قَلِيلاً ثُمَّ صَاحَ بِي يَا فَيْضُ اُدْخُلْ فَدَخَلْتُ فَإِذَا هُوَ بِمَسْجِدِهِ قَدْ صَلَّى وَ اِنْحَرَفَ عَنِ اَلْقِبْلَةِ فَجَلَسْتُ بَيْنَ يَدَيْهِ فَدَخَلَ عَلَيْهِ أَبُو اَلْحَسَنِ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ غُلاَمٌ فِي يَدِهِ دِرَّةٌ فَأَقْعَدَهُ عَلَى فَخِذِهِ وَ قَالَ لَهُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي مَا هَذِهِ اَلْمِخْفَقَةُ اَلَّتِي بِيَدِكَ‌2 فَقَالَ مَرَرْتُ بِعَلِيٍّ‌ أَخِي وَ هِيَ فِي يَدِهِ وَ هُوَ يَضْرِبُ بِهَا بَهِيمَةً فَانْتَزَعْتُهَا مِنْ يَدِهِ فَقَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ يَا فَيْضُ‌ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ أُفْضِيَتْ إِلَيْهِ صُحُفُ إِبْرَاهِيمَ‌ وَ مُوسَى فَائْتَمَنَ عَلَيْهَا عَلِيّاً ثُمَّ اِئْتَمَنَ عَلَيْهَا عَلِيٌّ اَلْحَسَنَ‌ ثُمَّ اِئْتَمَنَ عَلَيْهَا اَلْحَسَنُ اَلْحُسَيْنَ‌ أَخَاهُ وَ اِئْتَمَنَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهَا عَلِيَّ بْنَ اَلْحُسَيْنِ‌ ثُمَّ اِئْتَمَنَ عَلَيْهَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ‌ وَ اِئْتَمَنَنِي عَلَيْهَا أَبِي فَكَانَتْ عِنْدِي وَ قَدِ اِئْتَمَنْتُ اِبْنِي هَذَا عَلَيْهَا عَلَى حَدَاثَتِهِ وَ هِيَ عِنْدَهُ فَعَرَفْتُ مَا أَرَادَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ زِدْنِي فَقَالَ يَا فَيْضُ‌ إِنَّ أَبِي كَانَ إِذَا أَرَادَ أَنْ لاَ تُرَدَّ لَهُ دَعْوَةٌ أَجْلَسَنِي عَنْ يَمِينِهِ وَ دَعَا فَأَمَّنْتُ فَلاَ تُرَدُّ لَهُ دَعْوَةٌ وَ كَذَلِكَ أَصْنَعُ بِابْنِي هَذَا وَ قَدْ ذُكِرْتَ أَمْسِ بِالْمَوْقِفِ فَذَكَرْتُكَ بِخَيْرٍ قَالَ فَيْضٌ‌ فَبَكَيْتُ سُرُوراً ثُمَّ قُلْتُ لَهُ يَا سَيِّدِي زِدْنِي فَقَالَ إِنَّ أَبِي كَانَ إِذَا أَرَادَ سَفَراً وَ أَنَا مَعَهُ فَنَعَسَ وَ كَانَ هُوَ عَلَى رَاحِلَتِهِ أَدْنَيْتُ رَاحِلَتِي مِنْ رَاحِلَتِهِ فَوَسَّدْتُهُ ذِرَاعِي اَلْمِيلَ وَ اَلْمِيلَيْنِ حَتَّى يَقْضِيَ وَطَرَهُ مِنَ اَلنَّوْمِ‌3وَ كَذَلِكَ يَصْنَعُ بِي وَلَدِي هَذَا فَقُلْتُ لَهُ زِدْنِي جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ يَا فَيْضٌ‌ إِنِّي لَأَجِدُ
(1) . كذا، و لعلّ الأصل كان «لو اطمأننت» فصحف. و قوله «انما هي النار» أي في عدم معرفتى به دخول النار فخذ بيدى منها.
(2) . المخفقة – بكسر الميم و تقديم الفاء على القاف -: سوط من خشب.
(3) . الوطر – محركة -: الحاجة.

326 بِابْنِي هَذَا مَا كَانَ يَعْقُوبُ‌ يَجِدُهُ بِيُوسُفَ‌ فَقُلْتُ سَيِّدِي زِدْنِي فَقَالَ هُوَ صَاحِبُكَ اَلَّذِي سَأَلْتَ عَنْهُ قُمْ فَأَقِرَّ لَهُ بِحَقِّهِ فَقُمْتُ حَتَّى قَبَّلْتُ يَدَهُ وَ رَأْسَهُ وَ دَعَوْتُ اَللَّهَ لَهُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ أَمَا إِنَّهُ لَمْ يُؤْذَنْ لِي فِي اَلْمَرَّةِ اَلْأُولَى مِنْكَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أُخْبِرُ بِهِ عَنْكَ قَالَ نَعَمْ أَهْلَكَ وَ وُلْدَكَ وَ رُفَقَاءَكَ وَ كَانَ مَعِي أَهْلِي وَ وُلْدِي وَ كَانَ مَعِي يُونُسَ بْنُ ظَبْيَانَ‌ مِنْ رُفَقَائِي فَلَمَّا أَخْبَرْتُهُمْ حَمِدُوا اَللَّهَ عَلَى ذَلِكَ وَ قَالَ يُونُسُ‌ لاَ وَ اَللَّهِ حَتَّى أَسْمَعَ ذَلِكَ مِنْهُ وَ كَانَتْ بِهِ عَجَلَةٌ فَخَرَجَ فَأَتْبَعْتُهُ فَلَمَّا اِنْتَهَيْتُ إِلَى اَلْبَابِ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ يَقُولُ وَ قَدْ سَبَقَنَا يُونُسُ‌ اَلْأَمْرُ كَمَا قَالَ لَكَ فَيْضٌ‌ اُسْكُتْ وَ اِقْبَلْ فَقَالَ سَمِعْتُ وَ أَطَعْتُ ثُمَّ دَخَلْتُ فَقَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ حِينَ دَخَلْتُ يَا فَيْضُ‌ زرقه1 قُلْتُ قَدْ فَعَلْتُ‌ .

3 – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ بْنِ عُقْدَةَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ‌ مِنْ كِتَابِهِ‌ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْسُ بْنُ هِشَامٍ‌ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنِ اَلْوَلِيدِ بْنِ صَبِيحٍ‌ قَالَ‌: كَانَ بَيْنِي وَ بَيْنَ رَجُلٍ يُقَالُ لَهُ عَبْدُ اَلْجَلِيلِ‌ كَلاَمٌ فِي قِدَمٍ فَقَالَ لِي إِنَّ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ أَوْصَى إِلَى إِسْمَاعِيلَ‌ قَالَ فَقُلْتُ ذَلِكَ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنَّ عَبْدَ اَلْجَلِيلِ‌ حَدَّثَنِي بِأَنَّكَ أَوْصَيْتَ إِلَى إِسْمَاعِيلَ‌ فِي حَيَاتِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ بِثَلاَثِ سِنِينَ فَقَالَ يَا وَلِيدُ لاَ وَ اَللَّهِ فَإِنْ كُنْتُ فَعَلْتُ فَإِلَى فُلاَنٍ يَعْنِي أَبَا اَلْحَسَنِ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ وَ سَمَّاهُ‌ .

4 – أَخْبَرَنَا عَبْدُ اَلْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ يُونُسَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ رَبَاحٍ اَلزُّهْرِيُّ اَلْكُوفِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْحِمْيَرِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنِي اَلْحَسَنُ بْنُ أَيُّوبَ‌ عَنْ عَبْدِ اَلْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو اَلْخَثْعَمِيِّ عَنْ جَمَاعَةَ اَلصَّائِغِ‌2 قَالَ‌: سَمِعْتُ اَلْمُفَضَّلَ بْنَ عُمَرَ يَسْأَلُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ هَلْ يَفْرِضُ اَللَّهُ طَاعَةَ عَبْدٍ ثُمَّ يَكْتُمُهُ خَبَرَ اَلسَّمَاءِ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ اَللَّهُ أَجَلُّ وَ أَكْرَمُ وَ أَرْأَفُ بِعِبَادِهِ وَ أَرْحَمُ مِنْ أَنْ‌
(1) . «زرقه» بالنبطية أي خذه إليك.
(2) . هذا الاسم مشترك بين جماعة بن سعد الجعفى الصائغ الضعيف، و جماعة بن عبد الرحمن الصائغ الكوفيّ المجهول، و في البحار «حماد الصائغ».

327يَفْرِضَ طَاعَةَ عَبْدٍ ثُمَّ يَكْتُمَهُ خَبَرَ اَلسَّمَاءِ صَبَاحاً وَ مَسَاءً قَالَ ثُمَّ طَلَعَ أَبُو اَلْحَسَنِ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ أَ يَسُرُّكَ أَنْ تَنْظُرَ إِلَى صَاحِبِ كِتَابِ عَلِيٍّ‌ فَقَالَ لَهُ اَلْمُفَضَّلُ‌ وَ أَيُّ شَيْ‌ءٍ يَسُرُّنِي إِذاً أَعْظَمُ مِنْ ذَلِكَ فَقَالَ هُوَ هَذَا صَاحِبُ كِتَابِ عَلِيٍّ‌ اَلْكِتَابِ اَلْمَكْنُونِ اَلَّذِي قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ – لاٰ يَمَسُّهُ إِلاَّ اَلْمُطَهَّرُونَ‌
1
.

5 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ‌ قَالَ حَدَّثَنَا حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلْمِيثَمِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ‌ عَنْ أَبِيهِ‌ قَالَ‌: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ فَسَأَلْتُهُ عَنْ صَاحِبِ اَلْأَمْرِ مِنْ بَعْدِهِ قَالَ لِي هُوَ صَاحِبُ اَلْبَهْمَةِ‌2 وَ كَانَ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ فِي نَاحِيَةِ اَلدَّارِ صَبِيّاً وَ مَعَهُ عَنَاقٌ مَكِّيَّةٌ‌3وَ هُوَ يَقُولُ لَهَا اُسْجُدِي لِلَّهِ اَلَّذِي خَلَقَكِ‌.

6 – حَدَّثَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ اَلْبَاهِلِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ اَلنَّهَاوَنْدِيُّ‌ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ اَلْأَنْصَارِيِّ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ‌ قَالَ‌: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ فَرَأَيْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ وَ لَهُ يَوْمَئِذٍ ثَلاَثُ سِنِينَ وَ مَعَهُ عَنَاقٌ مِنْ هَذِهِ اَلْمَكِّيَّةِ وَ هُوَ آخِذٌ بِخِطَامٍ عَلَيْهَا وَ هُوَ يَقُولُ لَهَا اُسْجُدِي لِلَّهِ اَلَّذِي خَلَقَكِ فَفَعَلَ ذَلِكَ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ فَقَالَ لَهُ غُلاَمٌ صَغِيرٌ يَا سَيِّدِي قُلْ لَهَا تَمُوتُ فَقَالَ لَهُ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَيْحَكَ أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ اَللَّهُ يُحْيِي وَ يُمِيتُ‌ .

7- وَ مِنْ مَشْهُورِ كَلاَمِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ عِنْدَ وقُوُفِهِ عَلَى قَبْرِ إِسْمَاعِيلَ‌: غَلَبَنِي اَلْحُزْنُ لَكَ عَلَى اَلْحُزْنِ عَلَيْكَ اَللَّهُمَّ إِنِّي وَهَبْتُ لِإِسْمَاعِيلَ‌ جَمِيعَ مَا قَصَّرَ عَنْهُ مِمَّا اِفْتَرَضْتَ عَلَيْهِ مِنْ حَقِّي فَهَبْ لِي جَمِيعَ مَا قَصَّرَ عَنْهُ فِيمَا اِفْتَرَضْتَ عَلَيْهِ مِنْ حَقِّكَ‌.

8 – وَ رُوِيَ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ‌ أَنَّهُ قَالَ‌: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ وَ عَنْ يَمِينِهِ سَيِّدُ وُلْدِهِ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ وَ قُدَّامَهُ مَرْقَدٌ مُغَطًّى فَقَالَ لِي يَا زُرَارَةُ‌ جِئْنِي بِدَاوُدَ بْنِ كَثِيرٍ اَلرَّقِّيِّ‌ وَ حُمْرَانَ‌ وَ أَبِي بَصِيرٍ وَ دَخَلَ عَلَيْهِ اَلْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ فَخَرَجْتُ‌
(1) . الواقعة: 79.
(2) . البهمة – بالتحريك و بسكون الهاء – ولد المعز أو ولد الضأن.
(3) . العناق – بفتح العين – الأنثى من أولاد المعز قبل استكمالها السنة.

328فَأَحْضَرْتُهُ مَنْ أَمَرَنِي بِإِحْضَارِهِ وَ لَمْ يَزَلِ اَلنَّاسُ يَدْخُلُونَ وَاحِداً أَثَرَ وَاحِدٍ حَتَّى صِرْنَا فِي اَلْبَيْتِ ثَلاَثِينَ رَجُلاً فَلَمَّا حَشَدَ اَلْمَجْلِسُ‌1 قَالَ يَا دَاوُدُ اِكْشِفْ لِي عَنْ وَجْهِ إِسْمَاعِيلَ‌ فَكَشَفَ عَنْ وَجْهِهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ يَا دَاوُدُ أَ حَيٌّ هُوَ أَمْ مَيِّتٌ قَالَ دَاوُدُ يَا مَوْلاَيَ هُوَ مَيِّتٌ فَجَعَلَ يَعْرِضُ ذَلِكَ عَلَى رَجُلٍ رَجُلٍ حَتَّى أَتَى عَلَى آخِرِ مَنْ فِي اَلْمَجْلِسِ وَ اِنْتَهَى عَلَيْهِمْ بِأَسْرِهِمْ كُلٌّ يَقُولُ هُوَ مَيِّتٌ يَا مَوْلاَيَ فَقَالَ اَللَّهُمَّ اِشْهَدْ ثُمَّ أَمَرَ بِغُسْلِهِ وَ حَنُوطِهِ وَ إِدْرَاجِهِ فِي أَثْوَابِهِ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْهُ قَالَ لِلْمُفَضَّلِ يَا مُفَضَّلُ‌ اِحْسِرْ عَنْ وَجْهِهِ فَحَسَرَ عَنْ وَجْهِهِ فَقَالَ أَ حَيٌّ هُوَ أَمْ مَيِّتٌ فَقَالَ مَيِّتٌ قَالَ اَللَّهُمَّ اِشْهَدْ عَلَيْهِمْ ثُمَّ حُمِلَ إِلَى قَبْرِهِ فَلَمَّا وُضِعَ فِي لَحْدِهِ قَالَ يَا مُفَضَّلُ‌ اِكْشِفْ عَنْ وَجْهِهِ وَ قَالَ لِلْجَمَاعَةِ أَ حَيٌّ هُوَ أَمْ مَيِّتٌ قُلْنَا لَهُ مَيِّتٌ فَقَالَ اَللَّهُمَّ اِشْهَدْ وَ اِشْهَدُوا فَإِنَّهُ سَيَرْتَابُ اَلْمُبْطِلُونَ يُرِيدُونَ إِطْفَاءَ نُورِ اَللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ ثُمَّ أَوْمَأَ إِلَى مُوسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ اَللّٰهُ مُتِمُّ نُورِهِ‌
… وَ لَوْ كَرِهَ اَلْمُشْرِكُونَ
ثُمَّ حَثَوْنَا عَلَيْهِ اَلتُّرَابَ ثُمَّ أَعَادَ عَلَيْنَا اَلْقَوْلَ فَقَالَ اَلْمَيِّتُ اَلْمُحَنَّطُ اَلْمُكَفَّنُ اَلْمَدْفُونُ فِي هَذَا اَللَّحَدِ مَنْ هُوَ قُلْنَا إِسْمَاعِيلُ قَالَ اَللَّهُمَّ اِشْهَدْ ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ وَ قَالَ هُوَ حَقٌّ وَ اَلْحَقُّ مِنْهُ إِلَى أَنْ يَرِثَ اَللَّهُ اَلْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَيْهٰا
. و وجدت هذا الحديث عند بعض إخواننا فذكر أنه نسخه من أبي المرجي بن محمد الغمر التغلبي و ذكر أنه حدثه به المعروف بأبي سهل يرويه عن أبي الفرج وراق بندار القمي عن بندار عن محمد بن صدقة2 و محمد بن عمرو عن زرارة و أن أبا المرجي ذكر أنه عرض هذا الحديث على بعض إخوانه فقال إنه حدثه به الحسن بن المنذر بإسناد له عن زرارة و زاد فيه أن أبا عبد الله عليه السّلام قال و الله ليظهرن عليكم صاحبكم و ليس في عنقه لأحد بيعة و قال فلا يظهر صاحبكم حتى يشك فيه أهل اليقين – قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ‌
3
(1) . أي اجتمع فيه الناس.
(2) . في بعض النسخ «أنه نسخة من أبى المرجى محمّد بن المعمر التغلبى، و ذكر أنه حدثه به المعروف بأبي السهل يرويه عن أبي الصلاح و رواه بندار القمّيّ عن بندار بن محمّد ابن صدقة.
(3) . في نسخة «قل هو نبأ عظيم أنتم فيه مختلفون».

329 9 – حَدَّثَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ اَلْبَاهِلِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ اَلنَّهَاوَنْدِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ اَلْأَنْصَارِيُّ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ مِهْرَانَ اَلْجَمَّالِ قَالَ‌: سَأَلَ مَنْصُورُ بْنُ حَازِمٍ‌ وَ أَبُو أَيُّوبَ اَلْخَزَّازُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ وَ أَنَا حَاضِرٌ مَعَهُمَا فَقَالاَ جَعَلَنَا اَللَّهُ فِدَاكَ إِنَّ اَلْأَنْفُسَ يُغْدَى عَلَيْهَا وَ يُرَاحُ فَمَنْ لَنَا بَعْدَكَ فَقَالَ إِذَا كَانَ ذَلِكَ فَهَذَا فَضَرَبَ يَدَهُ إِلَى اَلْعَبْدِ اَلصَّالِحِ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ وَ هُوَ غُلاَمٌ خُمَاسِيٌّ بِثَوْبَيْنِ أَبْيَضَيْنِ وَ قَالَ هَذَا وَ كَانَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ حَاضِراً يَوْمَئِذٍ اَلْبَيْتَ‌ .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *